📋 خلاصه مقاله:
مستند “من همه آنچه که میخواهم نیستم” به کارگردانی کلارا تاسوسکا، داستان زندگی و آثار عکاس کوییر چک، لیبوشه یارچوویاکووا را با استفاده از عکسها و خاطرات او روایت میکند. این فیلم با نگاهی نو به زندگی هنری و شخصی او، تماشاگران را به دنیای پیچیده و پر رمز و راز او میبرد.
در ورودی اسکار جمهوری چک برای بهترین فیلم بلند بینالمللی، کلارا تاسوسکا داستان «نان گلدین چکسلواکی» را بازسازی میکند. این فیلم با نگاهی تازه به زندگی و آثار این هنرمند برجسته، تماشاگران را به دنیای پر رمز و راز او میبرد.
در حالی که گاهی اوقات کند به نظر میرسد، فیلم مستند “من همه آنچه که میخواهم نیستم” که به عنوان نماینده جمهوری چک برای اسکار ۲۰۲۶ انتخاب شده، یکی از معدود مستندهایی است که درباره یک هنرمند ساخته شده و فراتر از انتظار عمل میکند. این فیلم تلاش میکند تا روح خلاقانه موضوع خود را به تصویر بکشد، حتی گاهی به شکلی افراطی. در حالی که مستندهای مشابه معمولاً به سادگی به آثار موضوع خود از دور نگاه میکنند، اثر کلارا تاسوسکا درباره عکاس کوییر چک لیبوشه یارچوویاکووا، او را به عنوان همنویسنده به کار میگیرد. او از دفترچههای خاطراتش در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ میخواند. همچنین از عکسهای او نه تنها به عنوان منبع، بلکه به عنوان رسانه اصلی استفاده میکند. فیلم به طور کامل از عکسهای قدیمی او تشکیل شده و او را به عنوان فیلمبردار معرفی میکند.
فوتورمان به سبک “لا ژته” کریس مارکر، حرکت را از طریق شاتهای متوالی تقلید میکند. هر تصویر بر روی صفحه نمایش قرار میگیرد و با استفاده از صداهای ظریف، منظرهای صوتی از زمان و مکان ایجاد میشود. هنگامی که یارکوویاکووا از چکسلواکی سابق به ژاپن و برلین غربی سفر میکند، با زندگی عاشقان مختلف روبرو میشود. در این سفر، زمزمههای صداها، قدمهای آرام و همهمه اتاقهای شلوغ، عکاسی سیاه و سفید خیرهکننده او را همراهی میکنند. برخی از تصاویر حتی گسترش مییابند و باز میشوند. نیمههای پنهان آنها محو میشوند تا لایهها و ابعاد جدیدی از مکانها و افرادی که دههها پیش به تصویر کشیده بود، آشکار شود.
عنوان انگلیسی فیلم به حالت دائمی سردرگمی و پشیمانی اشاره دارد. اما نام اصلی آن، “Ještě nejsem, kým chci být”، به معنای جذاب “هنوز کسی که میخواهم باشم نیستم” ترجمه میشود. توجه کنید به “هنوز” که نشان میدهد فیلم نه تنها دفترچهای از تصویر خود، بلکه از فرآیند شخصی و هنری است.
جارکوویاکووا، که به عنوان نان گلدین چکسلواکی شناخته میشود، تصاویر واضح و صمیمی را به تصویر میکشد. او افرادی را از طریق پوست بیش از حد نوردهی شده نشان میدهد و در عین حال آنها را در سایه پنهان میکند.
مستند تاسوسکا نیز در این زمینه مشابه است. به اندازه کافی عکسها و خاطرات را به صف میکشد تا به ما دسترسی و بینش بدهد، اما نه آنقدر که بلافاصله اشباع شویم.
جارکووژاکووا به عنوان موضوعی جذاب به نظر میرسد. او نارضایتی احساسی خود را از طریق خطوط بدن و چهرهاش به تصویر میکشد. با این حال، به دلیل ماهیت عکسهای او که لحظاتی از زمان را در مکان ثابت میکنند و برای حرکت طراحی نشدهاند، “من همه چیزی که میخواهم باشم نیستم” نمیتواند بدون احساس کشیدگی طولانی بماند. هر یک از تصاویر به تنهایی پیشنهاد حرکت را ارائه میدهند. در برخی موارد، خطوط نور اثیری که به طولانی مدت در معرض دید قرار گرفتهاند، دیده میشود. با این وجود، مجموعه جارکووژاکووا به عنوان یک کل، به طور طبیعی روایتی نیست. حداقل نه به شیوهای که ما ممکن است به روایتها در سینما فکر کنیم.
یک گالری از آثار یارکوویاکووا ممکن است به داستان بزرگتر او اشاره کند که باید با آرامش مورد تأمل قرار گیرد. اما فیلم تاسوسکا با سرعتی نفسگیر به جلو میتازد. این یک گناه کبیره نیست. با این حال، این رویکرد چالشی برای فیلم ایجاد میکند که تنها در لحظات گرهگشایی موفق به غلبه بر آن میشود.
با این حال، بافت پیوندی آن ممکن است بیننده را در طول مسیر گم کند. زیرا تنها به یک تحلیل سیاسی دور از دنیای اطراف موضوع خود تبدیل میشود و به ندرت به ما زمان کافی میدهد تا به طور کامل در معنای تصاویر او غرق شویم.
همجنسگراهراسی دولتی یکی از نگرانیهای اصلی در آثار یارکوویاکووا است. او از طریق مشاهده، آرامش مییابد و زندگی را در تمام رنگهایش به تصویر میکشد. هرچند که این کار را پشت درهای بسته انجام میدهد. تاسوسکا این غریزه خلاقانه را به روشهای پرانرژی منعکس میکند. از جمله استفاده از افکتهای استروبینگ برای هماهنگی با هرج و مرج مستکننده زندگی شبانه کوئیر پراگ. این همراه با آهنگهای مدرن و تکنو از DJ GÄP است. همچنین معرفی رنگ در لحظات گذرای آزادی.
یارکوویاکووا خود را در نهایت یک بیگانه دائمی میداند. او در حاشیهها راحتتر است. چه به عنوان یک طرد شده در کشور خود و در میان جمعیت رومانی آن، یا به عنوان مهمان در کشور دیگر.
فیلم به خوبی لحظاتی را به تصویر میکشد که در آن سرخوشی از تعلق شکننده در مرکز توجه قرار دارد. با این حال، در این میان، ممکن است تماشاگران بیصبرانه منتظر باشند تا تسوفسکا به گوشه بعدی داستان یارکوویاکووا بپیچد. این امر فضای کمی برای تأمل باقی میگذارد، همانطور که یک نمایشگاه عکاسی خوب انجام میدهد.
ترکیب فرمهای هنری مختلف که فیلم تلاش میکند، از نظر روحی قابل تحسین است. این تلاش اغلب نتایج شگفتانگیزی به بار میآورد، حتی اگر کل اثر به ندرت رضایتبخش باشد.




