📋 خلاصه مقاله:
در فصل چهارم سریال «ویچر»، لیام همسورث نقش گرالت را بهجای هنری کویل ایفا میکند. داستان با جدایی گرالت، سیری و ینفر و تلاش آنها برای یافتن یکدیگر ادامه مییابد. تهدیدات جدیدی از جمله جادوگر ویلگفورتز و امپراتور امیر وار امریس در انتظار آنهاست.
هشدار اسپویلر: این مقاله شامل اسپویلرهایی از فصل چهارم سریال «ویچر» است که اکنون در نتفلیکس در حال پخش است.
ویچر جدید در قاره
یک ویچر جدید در قاره به شکار مشغول است.
تغییرات در فصل چهارم
لیام همسورث در فصل چهارم سریال «ویچر» نتفلیکس، نقش گرالت را بر عهده میگیرد. او پس از خروج هنری کویل از فصل سوم، جایگزین او میشود. داستان در پی وقایع فصل گذشته ادامه مییابد. در این فصل، گرالت، سیری (فریا آلن) و ینفر (آنیا چالوترا) از هم جدا شده و در جستجوی یکدیگر هستند.
هر کدام از آنها گروه جدیدی از متحدان را در جستجوی خود گرد هم آوردهاند. گرالت با دوست بارد خود، جاسکیر (جویی بیتی)، خونآشام رگیس (لارنس فیشبرن) و دیگران همراه شده است. ینفر جادوگران را برای یافتن دخترخواندهاش، سیری، و معشوقهاش، گرالت، رهبری میکند. سیری هویت جدیدی به نام فالکا به خود گرفته و با گروهی از یاغیان به نام رتز متحد شده است. او همچنین رابطهای با یک جنایتکار به نام میستل (ژولیت الکساندرا) آغاز میکند.
گرالت و ینفر مصمم هستند امپراتور امیر وار امریس (بارت ادواردز) را از تحقق یک پیشگویی باستانی بازدارند. این پیشگویی شامل ازدواج با دختر خودش، سیری، و به دست آوردن قدرت کافی برای حکومت بر کل قاره است. خوشبختانه، آنها به زودی متوجه میشوند که این ازدواج یک فریب است. امیر سیری جعلی را به گروگان گرفته تا با او ازدواج کند.
تهدیدات جدید و نبرد سرنوشتساز
اما تهدیدات دیگری نیز وجود دارد. جادوگر شیطانی ویلگفورتز (ماهش جادو) به نیروهای ینفر در نبرد سرنوشتساز مونتکالوو حمله میکند. با کمک دیگر ویچرها، آنها ویلگفورتز را شکست میدهند. با این حال، مربی گرالت، وزمیر (پیتر مولان) و جادوگر ایسترد (روی پییرسون) هر دو کشته میشوند.
در سمت سیری، شکارچی دیوانه لئو بونهارت (شارلتو کوپلی) به دنبال او و گروه موشها است. در پایان، او آنها را گیر میاندازد و به طرز بیرحمانهای سر هر یک از موشها را قطع میکند. سپس سیری را به عنوان زندانی خود میگیرد. همچنین در لحظات پایانی نمایش، گرالت پس از نبرد پل، سرانجام به شوالیه تبدیل میشود. امهیر نیز یک هیولای مرموز را میفرستد تا بوی او را دنبال کند و او را بکشد.
در گفتوگو با ورایتی، لورن اشمیت-هیسریچ، شورانر سریال، درباره تمام این مرگها صحبت میکند. او همچنین به جایی که گرالت و سیری در فصل پنجم و نهایی آینده خود را خواهند یافت و بسیاری موارد دیگر اشاره میکند.
بیایید با سیری شروع کنیم. او فصل را با گروه Rats آغاز میکند و به Mistle نزدیک میشود. این شخصیت در کتابها به شکل بسیار متفاوتی به تصویر کشیده شده است. چرا خواستید یک علاقهمندی عاشقانه برای او معرفی کنید؟
ما قطعاً میخواستیم از کتابها الهام بگیریم و با نسخههای تیرهتر و روشنتر مختلفی بازی کنیم. هدف ما این بود که سیری واقعاً بخشی از خود را به این شخص واگذار کرده باشد. این آسیبپذیری که قبلاً هرگز ندیده بودیم، نقطه شروع ما بود.
تغییرات در زندگی سیری
در سه فصل گذشته، سیری یک شاهزاده خانم بوده است. او قدرتمندترین فرد در قاره، دختر و نوه کسی بوده است. اما وقتی او زندگی را برای خودش زندگی میکند، چه اتفاقی میافتد؟ حقیقت این است که این داستان عاشقانه کتابی نیست و برای او هیچ “پایان خوشی” وجود ندارد. ما میخواستیم به او لحظات پرسش بدهیم. آیا این عشق است؟ آیا این همان احساسی است که در عشق بودن دارد؟
تجربیات جدید سیری
زیرا اینها چیزهایی هستند که سیری هرگز تجربه نکرده است. او هرگز توانایی داشتن این تجربیات انسانی عادی را نداشته و این داستان به یک پایان خوش ختم نمیشود. وقتی او میستل را ترک میکند، همه چیز زیر سوال میرود. او فکر میکرد که توانسته این نقاب از شخصی که میخواست باشد را بسازد. حقیقت این است که میستل همیشه از آن عبور میکرد. آیا این عشق است؟ آیا عشق نیست؟ نمیدانم که بتوانم به آن پاسخ دهم.
چگونه سر بریدن وحشیانه همه موشها توسط لئو بونهارت بر سیری در فصل نهایی تأثیر خواهد گذاشت؟
ما تصمیم گرفتیم این فصل را بدون لحظات اوج شخصیتها به پایان برسانیم. وقتی فصلهای چهار و پنج را پشت سر هم میسازیم، احساس میشود که یک فصل بزرگ به دو بخش تقسیم شده است. این واقعاً سفری طولانی برای بازگشت به یکدیگر است. فکر کردیم جالب است که در حالی که به سمت پایان حرکت میکنیم، همه شخصیتهایمان را در تاریکترین مکانهای ممکن قرار دهیم. زیرا میدانیم که نوعی رستگاری در راه است.
لحظههای تاریک و رستگاری
این قرار است لحظهای باشد که سیری رها میشود و به نقاط عمیق و تاریک درون خود که همیشه از آنها دوری کرده، دست میزند. او چندین بار در طول سریال گفته که نگران است چیزی در او اشتباه باشد. او نگران است که مرگ او را دنبال کند و درونش هیولایی وجود داشته باشد. وقتی با دلشکستگی و از دست دادن گروه موشها روبرو میشود، میتوانیم ببینیم که او برای مدتی به آن دسترسی پیدا میکند. این غسل تعمید آتشین اوست که باید قبل از رستگاریاش اتفاق بیفتد.
صحبت از مرگهای غمانگیز: بازگشت وسمیر
در این فصل، وسمیر را نیز بازمیگردانیم. اما او در مبارزهای با ویلگفورتز جان خود را از دست میدهد. چرا این زمان مناسبی برای خداحافظی با او بود؟
بازگشت ویچرها و اهمیت آن
افرادی که طرفدار کتابها هستند، میدانند که ویچرها دوباره در کتابها ظاهر میشوند. ما از فصل دوم آنها را ندیدهایم. بنابراین، میخواستیم مطمئن شویم که مخاطبانمان را دوباره با این ویچرها آشنا کنیم. رابطهشان با گرالت، دنیای آنها و جایگاهشان در این سلسلهمراتب برای ما اهمیت دارد. این واقعیت که همیشه سعی کردهاند بیطرف بمانند، چیزی است که در گرالت دیدهایم. تمایل او به بیطرف ماندن و درک او در پایان فصل سوم که نمیتواند، بسیار مهم است. بنابراین، میخواهیم برادران او نیز تجربهای مشابه را پشت سر بگذارند.
این اولین دلیل برای آوردن آنها در این فصل بود. به وضوح، آنها در این بخش از کتابها نیستند. مسئله بزرگتری که ما در مورد مرگها نیاز داشتیم این بود که گاهی اوقات مخاطبان نگران میشوند که ما افراد را فقط برای ایجاد شوک میکشیم. بله، فکر میکنم مرگ وزمیر بسیار شوکآور است. اما مهمتر از آن، تأثیری است که بر اطرافیانش میگذارد.
تأثیر مرگ وزمیر بر گرالت
وقتی گرالت از ینفر درباره آن میشنود، به مکانی جدید برده میشود. او اکنون پدرش را از دست داده و در تلاش است تا برای سیری پدر باشد. نقشی که هرگز انتظار نداشت به آن وارد شود. وقتی کسی مهم را در دنیای خود از دست میدهید، باعث میشود اولویتهای خود را دوباره بررسی کنید.
تغییرات درونی گرالت
این موتور مناسبی برای گرالت در پایان فصل بود. او در حال تجربه کردن برخی از رویاهایش در پایان فصل چهارم است. چیزی که او بیشتر از همه آرزو داشت، تبدیل شدن به یک شوالیه سفید، اکنون به دست آمده است. اما تا حدی از طریق مرگ وزمیر، او میداند که زمان به نفع او نیست. اگر او میخواهد خانوادهاش را دوباره متحد کند، باید از آن رویا دست بکشد تا به دنبال رویای خانواده برود. بنابراین به نظر میرسید که زمان مناسبی است، نه فقط برای داستان و شوک، بلکه برای گرالت و آنچه که او نیاز داشت.
به نظر میرسد تعداد مرگ و میر در این فصل بسیار بالا بوده است. آیا فصل بعدی نیز تعداد مشابهی از مرگ و میر خواهد داشت؟
بله، تعداد مرگ و میر در این فصل بسیار زیاد بود. همچنین به تعداد مرگ و میر افرادی که واقعاً برای ما مهم بودند فکر کنید. هر کسی که با این منبع آشنا باشد میداند که پایان خوشی ندارد. من فکر میکنم که تعداد بدنها از اینجا به بعد همچنان افزایش مییابد. این احساس مناسب است. به وضوح این یک خداحافظی با سریال خواهد بود. ما باید شروع به گفتن خداحافظی واقعی با این شخصیتها کنیم.
در پایان این فصل، گرالت بالاخره به مقام شوالیه نائل میشود و رسماً به عنوان گرالت اهل رویا شناخته میشود. این موضوع چگونه میتواند در فصل بعد به او کمک کند یا مانع او شود؟
از فصل اول، گرالت همیشه آرزو داشت که یک شوالیه باشد. او را به عنوان یک پسر بچه میبینیم که با یک شمشیر چوبی اژدها میکشد. میدانیم که این یک آرزوی عمیق درون اوست.
تغییرات درونی گرالت
حتی وقتی که او به یک ویچر تبدیل شد، شروع به شنیدن درسهایی از وزمیر میکنیم که به او میگوید برای انتقام نمیکشی. برای قهرمان شدن نمیکشی. میکشی چون مجبور هستی. یکی از معنادارترین چیزهایی که توانستیم برای گرالت در این فصل بیان کنیم، فلشبکی است که او به سیری توضیح میدهد که “گرالت از ریویا” یک عنوان افتخاری نیست. این نام واقعی او نیست. این نامی است که او برای بهبود قراردادهایش به خود داده است.
پیوند گرالت و سیری
این یکی از اولین چیزهایی بود که او و سیری بر سر آن پیوند برقرار کردند، جایی که او شروع به باز شدن به روی او کرد. برای گرالت، باید مانند لحظهای از جشن و دستیابی به چیزی که همیشه میخواست، احساس شود. اما برای ما، این بیشتر اثباتی است برای نشان دادن اینکه چگونه شخصیت تغییر کرده و اهدافش در طول فصل تغییر کردهاند.
تحول احساسی گرالت
این مردی که هیچ چیز و هیچکس نمیخواست، که نمیخواست بخشی از چیزی بزرگتر از خودش باشد، ناگهان بزرگترین آرزویش را رها میکند تا به دنبال دخترش و زنی که دوستش دارد برود. این بزرگترین تغییر احساسی برای اوست که دیدهایم.
آیا اجرای لیام همسورث در این فصل که به جای گرالت ایفای نقش میکند، شما را شگفتزده کرد؟
در روز اول، همه ما عصبی بودیم و هیچکدام نمیدانستیم چه انتظاری باید داشته باشیم. لیام به طور گستردهای درباره پوشیدن لباسهای چرمی سیاه، لنزها و کلاهگیس صحبت کرده بود. او فرآیند تبدیل نشدن به خود را توضیح داده بود. چیزی که برای من بسیار شگفتانگیز بود، این بود که وقتی او وارد صحنه شد، چقدر راحت و آرام بود. این واقعاً شگفتانگیز بود.
تجربههای جدید گرالت
من از کار فیزیکی که او انجام داده بود آگاه بودم. اما کار ذهنی که او باید انجام داده باشد تا وارد صحنه شود و نگران تقلید از چیزی نباشد، واقعاً فوقالعاده بود. این راحتی و آرامش در هر دو فصل به وضوح دیده میشود. شما واقعاً او را در این شخصیت راحت میبینید. صادقانه بگویم، این زمان مناسبی برای گرالت است که احساساتی را تجربه کند که قبلاً هرگز تجربه نکرده بود.
لیام توانست جنبه احساسی به گرالت بیاورد که قبلاً ندیده بودیم. به نوعی، این زمانبندی دقیقاً مناسب بود که بازیگر جدید وارد جایی شد که این شخصیت در حال تغییر بود.
آنچه که من را شگفتزده کرد، این بود که او چقدر به راحتی به ریتم فصل اول وارد شد. یعنی گفتن چیزهایی در زمان مناسب، دانستن لحظه درست برای آه کشیدن یا غر زدن یا گفتن “لعنتی” و ادامه دادن. این کار برای او بسیار طبیعی بود.
با وجود اینکه داستانها سنگین هستند، گرالت حس شوخطبعی و ذکاوتی دارد که بسیار اصیل به نظر میرسد. این همان روشی است که مردم با تروما کنار میآیند. شما میتوانید لحظات زیبای پیوند، دوستی و خانواده را در میان تاریکی ببینید. این یک شگفتی دلپذیر بود و دقیقاً همان چیزی بود که ما میخواستیم و امیدوار بودیم.
سوزی آلنت/نتفلیکس
من از داستان پسزمینه انیمیشنی رگیس و موسیقی یسکیر در وسط فصل لذت بردم. چگونه تصمیم گرفتید که قالب را تغییر دهید و داستانهای اصلی آنها را به این شکل ارائه دهید؟
ما عاشق بازی با ساختار و فرم در این نمایش هستیم. این فرصتی متفاوت برای انجام کاری بود. این ایده از نیازهای تولید شروع شد. ما این پیشزمینه را برای رجیس داشتیم که میدانستیم میخواهیم آن را تعریف کنیم. همچنین میدانستیم که زمان و منابع لازم برای تعریف آن به شیوهای که باید تعریف شود را نداریم.
چالشهای تولید و نوآوری
قسمتهای ما به طور کلی در حدود ۱۸ روز فیلمبرداری میشوند. این برخلاف هر چیزی بود که قبلاً انجام داده بودیم. ما باید اینجا برای رجیس، آنجا برای جاسکیر و اینجا برای زولتان باشیم. میدانستیم که نمیتوانیم آن را انجام دهیم، اما اگر واقعاً با فرم و ژانر این لحظات بازی کنیم چه؟ رجیس اولین کسی بود که به ذهنمان رسید. ما میتوانستیم گستردگی و عمق آن فلشبک را با انیمیشن به دست آوریم. این کار نیاز به برنامهریزی زیادی داشت.
فرآیند انیمیشن و طراحی شخصیتها
انیمیشن یک فرآیند بسیار کندتر و دقیقتر است. ما در واقع آن انیمیشن را مدتها قبل از شروع فیلمبرداری فصل چهارم آغاز کردیم. لارنس برای تأیید طراحی شخصیتش آمد. در واقع این شخصیت بر اساس یکی از پسرانش مدلسازی شده است، بنابراین قرار است شبیه لارنس در جوانی باشد.
چالشهای موزیکال و نتیجهگیری
جاسکیر بعدی بود. باید بگویم، ارائه یک موزیکال به نتفلیکس از ابتدا یک بله قاطع نبود. این کار نیاز به حرکت و فشار داشت، اما ما از نتیجه بسیار خوشحالیم. هیچ راه بهتری برای تعریف داستان جاسکیر وجود ندارد.
ما در این فصل با نیموئه (شا دسی) آشنا میشویم. به نظر میرسد ممکن است با شخصیتهای اصلی ما برخورد کند. آیا در فصل بعدی بیشتر او را خواهیم دید؟
ما عاشق این بودیم که نیموئه و استریبوگ را به عنوان یک دستگاه تنظیم کنیم. این یک راه برای کمک به مخاطبان ما است تا به دیدن چهره لیام و این گرالت جدید عادت کنند. همچنین، این یک راه برای بازبینی لحظات گذشته است تا واقعاً شخصیتهای ما را کنار هم قرار دهد. این یکی از دلایل بزرگی است که ما فصل را به این شکل آغاز میکنیم.
اهمیت اتحاد شخصیتها
در غیر این صورت، سیری، گرالت و ین در سه مسیر مختلف هستند و هرگز آنها را با هم نمیبینیم. ما میدانستیم که اگر به گذشته برگردیم، میتوانیم این لحظات از خانواده متحد را داشته باشیم و به مخاطبانمان یادآوری کنیم که برای چه چیزی میجنگند. در ابتدا باید کمی شبیه به یک دستگاه به نظر برسد.
نقش استریبوگ و نیموئه در داستان
در پایان فصل، استریبوگ به او میگوید: «شاید تو نقش بزرگتری در داستان داشته باشی. شاید تو کسی باشی که میتوانی داستان را تغییر دهی.» قطعاً در فصل ۵، ما قصد داریم کمی بیشتر به دنیای نیموئه برگردیم. ما قصد داریم بفهمیم که چگونه داستانها توسط داستانگو تغییر میکنند. اما اگر به آن فکر کنید، ما میگوییم نیموئه ۱۰۰ سال در آینده است، بنابراین اگر او قرار است در داستان تداخل کند، این یک اشاره کوچک به برخی از قدرتهای سیری نیز هست.
آیا میتوانید اشارهای به نوع هیولایی که امیر در لحظات پایانی این فصل به دنبال گرالت میفرستد، داشته باشید؟
تغییر مسیر گرالت از شکار هیولا
یکی از مسائلی که در فصلهای ۴ و ۵ با آن مواجه بودیم این است که در این نقطه از کتابها، گرالت دیگر واقعاً شکارچی هیولا نیست. او دیگر به ندرت با هیولاها میجنگد. او هدف خود را به طور کامل به رسیدن به خانوادهاش تغییر داده است.
اهمیت هیولاها در داستان
اما، البته، ما هیولاها را دوست داریم و میدانیم سیری جادوگر اصلی سریال و کتابهاست. میدانیم که شکار هیولا باید برای او و دنیایش مهم باقی بماند. بنابراین، ما تعداد زیادی هیولا اختراع کردیم تا به نمایش بگذاریم.
هیولای امیر و گذشته گرالت
چیزی که واقعاً دوست داریم این ایده است که هیولایی به طور خاص از طرف امیر میآید. درست همانطور که گرالت در تلاش است تا در فصل ۵ به جلو حرکت کند، این بخش از گذشتهاش است که همچنان به دنبال او میآید.
آیا فاصله زمانی بین فصل ۳ و ۴ دو و نیم سال بود؟ آیا برای رسیدن به فصل ۵ هم باید اینقدر منتظر بمانیم؟
امیدواریم که این بار فاصله کوتاهتری باشد. دو و نیم سال هرگز ایدهآل نیست. در میانه راه با اعتصاب نویسندگان مواجه شدیم که واقعاً فصل ۴ را به تأخیر انداخت. بنابراین، انگشتانمان را برای شانس بهتر نگه میداریم. ما در مرحله پستولید بسیار سخت کار میکنیم و تقریباً یک ماه پیش کار را به پایان رساندیم. به جلو پیش میرویم و امیدواریم بتوانیم آن را کمی زودتر به مخاطبان ارائه دهیم.
این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.




