📋 خلاصه مقاله:
فیلم اسلواکی «پدر» با بازی میلان اوندرک، داستان تراژیک پدری است که اشتباهش زندگیاش را دگرگون میکند. این فیلم با کارگردانی برجسته نووتووا و نمایش همدلی قدرتمند زوزکا، به چالشهای قانونی و اخلاقی پس از یک حادثه غمانگیز میپردازد.
در فیلمی که به عنوان نماینده اسکار اسلواکی انتخاب شده است، میلان اوندرک نقش پدری را بازی میکند. اشتباه تراژیک او زندگی و ازدواجش را در یک درام با برداشتهای طولانی و چشمگیر دگرگون میکند.
نماهای طولانی و بدون وقفه نگاهی به زندگی یک خانواده مرفه ارائه میدهند که به زودی فرو خواهد پاشید. دوربین فیلمبردار ماهر، آدام سوزین، بهطور عمدی بهگونهای رفتار میکند که بهطور نامحسوس از فضاها عبور میکند و در نهایت دور شخصیتها میچرخد و ما را از حضورش آگاه میکند.
صبحی معمولی در زندگی میخال
اولین صحنه از این مجموعه ما را به یک صبح معمولی میبرد. میخال (میلان اوندرک)، سردبیر یک مجله، دویدن روزانهاش را به پایان میرساند، دوش میگیرد و آماده میشود تا به دفتر برود. در همین حال، شهر برای موج گرمای سوزان آماده میشود. اما در این روز به ظاهر عادی، همسرش زوزکا (دومینیکا موراوکووا) از میخال خواسته است که دخترشان دومینیکا (دومینیکا زایچ) را به مهدکودک ببرد.
در ابتدا، جلسات و تماسهای تلفنی که بینشی از وضعیت ذهنی میخال ارائه میدهند، آغاز میشود. او نگران ظاهر فیزیکیاش است. به زودی، فعالیتهای روزمره به کابوسی تبدیل میشوند. اگرچه میخال به وضوح به یاد دارد که دومینیکا از ماشین پیاده شده است، اما دختر برای ساعتها در وسیله نقلیه داغ نشسته است. میخال در حالت کاتاتونیک فریاد میزند: «من او را کشتهام». دوربین چابک در اطراف او میچرخد. اجرای اوندریک بسیار تکاندهنده است. او از رفتار بیتفاوت مردی که در محل کار تحت فشار است، به ویرانی ذهنی کامل میرسد. این ویرانی با از دست دادن یک کودک و دانستن اینکه او مسئول این واقعه وحشتناک است، تشدید میشود.
نحوهای که نووتووا و نویسنده همکارش دوسان بودزاک به واکنش زوزکا به رویداد بینهایت تراژیک میپردازند، از جمله انتخابهای قوی روایی آنهاست. اگرچه درد قلبی زوزکا به وضوح حس میشود، اما خویشتنداری و همدردی او نسبت به میخال تقریباً فراانسانی به نظر میرسد.
نمایش همدلی قدرتمند زوزکا
دیدن اینکه او هنوز دست میخال را گرفته و با وجود عصبانیت میگوید که میفهمد او هرگز عمداً دخترشان را به خطر نمیاندازد، نمایش غیرمنتظرهای از همدلی قدرتمند است. غم فروخوردهای که موراوکووا به زیبایی در نقش زوزکا به نمایش میگذارد، در تضاد قوی با شدت احساسات اوندرک قرار دارد. گویی که قدرت زوزکا وظیفهای خودخواسته برای جلوگیری از سقوط میخال به لبه پرتگاه است.
مقایسه فیلم «پدر» با «سوراخ خرگوش»
فیلم «پدر» یادآور «سوراخ خرگوش» است که در آن نیز یک زوج با مرگ پسرشان مواجه میشوند. تفاوت کلیدی این است که حتی اگر یک سکانس رویایی وجود داشته باشد که بیننده را به روان میخال ببرد، فیلم نووتووا در بیپردهگی بیاحساس عمل میکند.
این مرد خانوادهدوست به دلیل یک لحظه غفلت، که احتمالاً ناشی از کارکردن مغزش به صورت خودکار بوده، به چنین وضعیتی دچار شده است. اما چگونه ممکن است یک پدر مهربان فرزندش را در صندلی عقب یک ماشین داغ فراموش کند؟ از نظر منطقی، میتوان پذیرفت که میخال با نیت بد عمل نکرده است. اما دادگاه افکار عمومی و احساساتی که این پرونده به طور ذاتی برمیانگیزد، ارزیابی منصفانه را دشوار میکند.
چالشهای قانونی و اخلاقی
آیا دنیایی وجود دارد که در آن او بتواند نه تنها از نظر قانونی، بلکه از نظر اخلاقی نیز تبرئه شود؟ درست زمانی که به نظر میرسد «پدر» به سمت لحنی متفاوت حرکت خواهد کرد، وقتی میخال و زوسکا به طور موقت به یک روزنه امید تسلیم میشوند، ناگهان همه چیز تغییر میکند. آنها متوجه میشوند که دیگران همیشه چگونه به آنها نگاه خواهند کرد.
کارگردانی برجسته نووتووا
در هر مرحله، این کارگردانی برجسته نووتووا است که با کار بین خودجوشی و هماهنگی با ریسک بالا، به یک دستاورد تأثیرگذار منجر میشود.




