Image

خالق «Only Murders in the Building» از پایان فصل ۵ و داستان فصل ۶ در لندن می‌گوید

📋 خلاصه مقاله:

فصل پنجم سریال «Only Murders in the Building» با افشای شهردار بو تیلمان به عنوان قاتل به پایان می‌رسد. داستان حول محور قتل لستر و ارتباط آن با میلیاردرها و شهردار می‌چرخد. در نهایت، تیلمان به عنوان قاتل فاش می‌شود و آرکونیا نجات می‌یابد.

هشدار: این مصاحبه شامل افشای داستان برای قسمت پایانی فصل پنجم سریال «Only Murders in the Building» است.

افشای داستان شهردار در سریال

درست به موقع برای رأی‌گیری زودهنگام در نیویورک، خبری درباره شهردار منتشر شده است. او یک قاتل است. البته این شهردار در سریال «Only Murders in the Building» حضور دارد. فصل پنجم این سریال با افشای شهردار بو تیلمان (Keegan-Michael Key) به عنوان قاتل دربان آرکونیا، لستر (Teddy Coluca)، به پایان می‌رسد.

مواجهه با مادر سوفیا کاچیمیلیو

قسمت با مواجهه مابل (سلنا گومز)، چارلز (استیو مارتین)، الیور (مارتین شورت) و تدی دیماس (ناتان لین) با مادر سوفیا کاچیمیلیو (تیا لئونی) آغاز می‌شود. آنها می‌خواهند بدانند چرا او انگشت مرموز را از فریزر چارلز دزدیده است. از آنجا که آنها ابتدا انگشت را در برج میگو که الیور برای عروسی‌اش سفارش داده بود پیدا کردند، و اخیراً متوجه شدند که لستر به طور فوری به رندال (جرمین فاولر) دستور داده بود که میگو را درست قبل از مرگش تحویل دهد، حتی با اینکه عروسی تمام شده بود، آنها باور داشتند که لستر انگشت را به عنوان یک سرنخ برایشان فرستاده است.

ارتباط انگشت با سوفیا

مادر سوفیا اشاره می‌کند که انگشت متعلق به کسی بوده که سوفیا با او رابطه داشته است. بنابراین، سه‌گانه میلیاردرها جی پلگ (لوگان لرمن)، بش استید (کریستوف والتز) و کامیلا وایت (رنی زلوگر) را به اتاق پوکر مخفی در زیرزمین آرکونیا می‌کشانند تا سعی کنند به برخی پاسخ‌ها برسند.

جی باندهای دستش را باز می‌کند و بش حلقه‌اش را برمی‌دارد. چارلز دستکش‌های سوفیا را بررسی می‌کند تا ثابت کند هیچ‌کدام از آن‌ها انگشت گم‌شده‌ای ندارند. در همین حال، شهردار تیلمان وارد اتاق می‌شود. همزمان، هاوارد (مایکل سیریل کریتون) به مابل پیام می‌فرستد و می‌گوید: «کسی دارد پایین می‌آید. زیباست.» سپس اضافه می‌کند: «ببخشید، اصلاح خودکار. بو تیلمان است.» مابل به یاد می‌آورد که تدی لحظاتی قبل از مرگش به همسرش پیام داده بود «زیباست» و متوجه می‌شود که او چه می‌خواست بگوید.

تیلمن اعتراف می‌کند که میلیاردرها هر زمان که به لطفی نیاز دارند، او را به اتاق بازی آرکونیا دعوت می‌کنند. در این مورد، برای دریافت مجوزی جهت جایگزینی آرکونیا با یک کازینو.

شب آخرین بازی و حادثه نیکی

در یک فلش‌بک، شب آخرین بازی آن‌ها را می‌بینیم. نیکی کاچیمیلیو (بابی کاناواله)، که شب‌های قمار مخفی را اداره می‌کرد، متوجه شد که تیلمن با سوفیا، همسرش، رابطه دارد. او در حال مستی و تحت تأثیر کوکائین بود. نیکی انگشت تیلمن را با یک ساطور قطع کرد. لستر مداخله کرد و با ضربه زدن به نیکی با دسته آسانسور او را متوقف کرد و تهدید کرد که به پلیس می‌رود.

نیکی که تلوتلو می‌خورد و به سختی صحبت می‌کرد، در نهایت ساطور را در دستان لستر گذاشت. قبل از افتادن روی او و روی ساطور، نیکی را کشت. در حالی که تیلمن و میلیاردرها درباره اینکه چه کاری انجام دهند بحث می‌کردند، لستر انگشت تیلمن و دسته آسانسور را برداشت و فرار کرد.

تیلمن به دنبال لستر می‌دود، که قبلاً انگشت را پنهان کرده است. لستر پس از دهه‌ها احساس گناه از کار برای نیکی، به شدت می‌خواهد حقیقت آشکار شود. او از بازگرداندن انگشت خودداری می‌کند، با وجود درخواست‌های تیلمن درباره شروع فروتنانه‌اش و اینکه چقدر سخت کار کرده تا شهردار شود.

وقتی لستر متوجه می‌شود که تیلمن قصد کشتن او را دارد، تنها دوربین امنیتی آرکونیا که متعلق به بش نیست، دوربین پرنده‌اش در حیاط است. او سوت پرنده‌اش را برمی‌دارد و به بیرون می‌دود و می‌گوید: «دوستانم تو را می‌گیرند.» تیلمن پاسخ می‌دهد: «تو دوستی نداری. تو مستاجر داری. هیچ‌کس به دربان لعنتی اهمیت نمی‌دهد.»

در حالی که با هم درگیر می‌شوند، لستر سوتش را در فواره می‌اندازد و برای برداشتن آن به آب می‌رود. اما تیلمن او را به گوشه تیز سنگی در مرکز می‌کشد و فرار می‌کند. وقتی لستر شروع به خونریزی می‌کند، سوت پرنده‌اش را می‌زند تا دوربین را فعال کند. این دوربین ویدیویی را ضبط می‌کند که قبلاً در فصل نشان داده شده بود که رندال در حال پیدا کردن دسته آسانسور در حیاط است.

پلیس‌های فاسدی که چارلز در اوایل فصل کشف کرده بود، مابل، چارلز و الیور را در گذرگاه مخفی که مابل قبلاً در اتاق بازی پیدا کرده بود، زنجیر می‌کنند. از آنجا که قرار است آرکونیا برای ساخت کازینو تخریب شود، اگر فرار نکنند، خواهند مرد. اما چارلز موفق می‌شود از میله‌ای که به آن زنجیر شده بالا برود. او یک چوب لباسی از کسب‌وکار خشکشویی نیکی کاچیمیلیو که بالای سرشان است می‌گیرد و از آن برای باز کردن قفل دستبندهایشان استفاده می‌کند.

کنفرانس مطبوعاتی و افشای حقیقت

در همان زمان، در لابی آرکونیا، ته (بینی فلدستین) کنفرانس مطبوعاتی کامیلا درباره کازینو را با اعلام یک کنسرت فوری در اتاق بازی مختل می‌کند. او از پلیس‌های فاسد عبور کرده و همه را به طبقه پایین می‌آورد. مابل، چارلز و الیور از گذرگاه بیرون می‌آیند و تیلمان را به عنوان قاتل در مقابل همه مطبوعات فاش می‌کنند. سپس جی به پلیس اعتراف می‌کند که او، کامیلا و بش در پوشاندن ماجرا دخیل بوده‌اند. این اعتراف برنامه‌های کازینو را خراب کرده و آرکونیا را نجات می‌دهد. او به مابل می‌گوید که احتمالاً آدم خوبی نیست، اما فکر می‌کند که با دیگران متفاوت است.

در پایان قسمت، میبل، چارلز و الیور دور هم جمع می‌شوند تا به پادکست جدیدی که در لندن توسط سیندا کنینگ، نابغه جنایات واقعی که اولین معمای قتل آن‌ها را الهام بخشید، گوش دهند. در این پادکست، کنینگ از “دختری جوان با موهای فرفری به رنگ خون” صحبت می‌کند که مظنون اصلی در قتل یکی از نوادگان سلطنتی است. هرچند سیندا معتقد است که او بی‌گناه است. او می‌گوید: “احساس می‌کنم نیاز شدیدی به محافظت از او دارم، باید او را به آمریکا بفرستم، جایی که ممکن است تنها مکان امن برای او باشد.”

در حالی که صدای سیندا پخش می‌شود، زنی با موهای فرفری قرمز از پشت دیده می‌شود. او در خیابانی در نیویورک می‌دود. در حالی که سرفه می‌کند، تقریباً از حال می‌رود و دستانش به خون آغشته است. او جلوی آرکونیا به زمین می‌افتد و سپس به سمت ساختمان می‌خزد و درست جلوی دروازه متوقف می‌شود.

وقتی چارلز، الیور و مابل به دروازه نزدیک می‌شوند، هاوارد به آنها می‌گوید که چه دیده است. سپس اضافه می‌کند که او واجد شرایط برای بررسی در پادکستشان نیست زیرا به طور فنی به دروازه نرسیده است. زن، با آخرین نفس، دستش را از دروازه عبور می‌دهد. سپس برمی‌گردد و می‌میرد. او سیندا است.

«جان هافمن»، یکی از خالقان و مدیر اجرایی سریال «فقط قتل‌هایی در ساختمان»، با ورایتی درباره نوشتن داستان یک شهردار قاتل، یک میلیاردر آرمان‌گرا و یک افسانه واقعی جنایی مرده صحبت کرد.

چگونه به ایده قتل لستر نیکی و سپس قتل لستر توسط تیلمان رسیدید؟

این یک رقص بزرگ بود. همیشه باید با آنچه واقعاً اتفاق افتاده شروع کنیم و به آنجا برسیم. لستر را به عنوان قربانی درک کنیم و به موضوعاتی که می‌خواستیم وارد شویم بپردازیم. رقص قدرت و طبیعت غیرمنتظره‌ای که یک دربان در موقعیتی قرار می‌گیرد که حس محافظت از مردم ساختمانش را داشته باشد.

اوج‌گیری داستان در شب حادثه

وقتی اوضاع از کنترل خارج می‌شود، رابطه او با نیکی کاچیمیلیو و همه این مسائل در یک شب با هر شخصیت در آن سالن بازی به اوج می‌رسد. ما واقعاً باید تاریخچه‌هایی بسازیم که چه چیزی همه آن‌ها را به آن نقطه رسانده است. این اغلب زمانی اتفاق می‌افتد که هر جرمی رخ می‌دهد. لحظات چند بعدی، احساسی و پرتنش به هم می‌پیوندند. اگر قتل از پیش برنامه‌ریزی نشده باشد، این بر اساس شور و هیجان لحظه‌ای ساخته می‌شود.

چرا تیلمن را به عنوان قاتل این فصل انتخاب کردید؟ چه چیزی در ذهن شما بود که شهردار نیویورک را در مرکز معمای قتل قرار دادید؟

راه‌هایی که او بازی را با قدرت‌های موجود در نیویورک انجام داده و گام‌هایی که برای کنار آمدن با آن‌ها برداشته است، و همچنین پرداخت‌هایی که از افراد ثروتمند دریافت کرده، در شهرهای بزرگ بسیار رایج هستند. ما برنامه‌ریزی نکرده بودیم که انتخابات شهرداری واقعی در حال وقوع باشد. تصور نمی‌کردم که این اتفاق همزمان با پایان فصل رخ دهد. اما برای من جالب است که این اتفاق افتاد.

این همان چیزی است که زندگی او را تشکیل می‌دهد و با چه کسانی سر و کار دارد. سپس پیچیدگی بزرگ رابطه‌اش با سوفیا کاچیمیلیو وجود دارد. به وضوح، او آن شب بسیار مغرور بود. او در قدرت کامل خود بود و می‌دانست که آن سه میلیاردر از او چه می‌خواهند. او مردی بود که کنترل را در دست داشت. تا زمانی که به خاطر یک حرکت بد در زندگی شخصی‌اش یک انگشت را از دست داد. وقتی این اتفاق می‌افتد، همه چیز بزرگ‌تر می‌شود. او می‌گوید: «من به آن انگشت نیاز دارم. نمی‌توانم اجازه دهم که اتفاقی که افتاده فاش شود.» بنابراین آن میلیاردرها به او کمک می‌کنند و آن را پنهان می‌کنند و به معنای واقعی کلمه یک انگشت را تعمیر می‌کنند. او به مراسم یادبود لستر می‌رود. عجیب است که او در آنجا حضور پیدا می‌کند، اما این کار را با هدف پوشش دادن به خودش انجام می‌دهد.

من واقعاً تحت تأثیر قرار گرفتم. مذاکره‌ای که او با لستر در آن لابی دارد، درباره پدر خودش صحبت می‌کند و ارتباطات بین دو نفر در حوزه‌های مختلف را پیدا می‌کند. اما یک انگشت سرکش می‌تواند همه چیز را خراب کند. این برای او کاملاً دیوانه‌کننده است. او می‌گوید: “این مرد که یک دربان ساده است، قرار نیست به کار من پایان دهد. من اجازه نمی‌دهم این اتفاق بیفتد.” شب به هر حال از مسیر خارج شده است، بنابراین او هم کمی از مسیر خارج می‌شود.

تکان‌دهنده است که لستر چقدر مصمم است کار درست را انجام دهد

لستر می‌توانست مانند دهه‌ها گذشته چشم‌پوشی کند و جان خود را نجات دهد. اما او تصمیم گرفت کار درست را انجام دهد.

صحنه‌ای جذاب از عروسی الیور

صحنه‌ای بود که دوست داشتم در این قسمت نگه داریم، اما زمان بسیار محدودی داریم. عکس لستر در عروسی الیور از اوایل فصل، و او در حال خوش‌گذرانی است. نیکی وارد می‌شود و می‌گوید: «امشب باید برای من معامله کنی.» لستر پاسخ می‌دهد: «تمام شد. هرگز. دیگر به تو نزدیک نمی‌شوم.» نیکی واقعاً می‌گوید: «امشب برای من معامله کن و تمام شدی. می‌گذارم بروی.» به همین دلیل لستر به آنجا رفت.

میلیاردرها پس از افشای طرح‌هایشان برای جایگزینی آرکونیا با یک کازینو، به خوبی ظاهر نمی‌شوند. سپس متوجه می‌شویم که آن‌ها به شهردار تیلمان کمک کردند تا مرگ نیکی و لستر را پنهان کند. چرا تصمیم گرفتید جی را با اعترافش به پلیس و صحبت‌هایش با میبل از دیگران جدا کنید؟

وای، آیا این شگفت‌انگیز نیست؟ وقتی به آینده دنیا نگاه می‌کنم، می‌بینم که تعداد کمتری از افراد با قدرت بسیار متمرکز وجود دارند. این واقعاً ناامیدکننده است. با وجود این همه ثروت و قدرت، فقط آرزو می‌کنم یکی از آن‌ها قدمی بردارد و تصمیم درستی بگیرد تا اوضاع را تغییر دهد.

مابل مدام می‌پرسد، “آیا تو آدم خوبی هستی؟” نمی‌دانم آیا تو آدم خوبی هستی یا نه. این باعث می‌شود او به شکلی که قبلاً هرگز مجبور نبوده، به خود فکر کند. در سطح شخصی، این چیزی است که در حال رخ دادن است. اما در سطح جهانی، اگر چند نفر دیگر از آن افراد با ثروت و قدرت زیاد تصمیمی برای خیر عمومی بگیرند، بسیار عالی خواهد بود.

بنابراین پاسخ قطعاً بله است. همان‌طور که مابل می‌گوید، “اگر می‌خواهی دنیا را جای بهتری کنی، از بدتر کردن آن دست بردار.”

با احترام از Disney/Patrick Harbron

چه موضوعاتی را در فصل ۶ با قتل سیندا کنینگ بررسی خواهید کرد؟

فصل ۵ واقعاً به خانه بازگشت. معنای آن ساختمان و خانه‌شان و خود نیویورک به‌طور گسترده‌ای در این فصل بررسی شد. بنابراین، ما این ایده را داشتیم که آن را به داستان اصلی با سیندا که همه آن‌ها را به هم پیوند داد، بازگردانیم. علاقه‌مندی آن‌ها به او و پادکستش بود که همه چیز از آنجا شروع شد. سپس آن را به لندن، مبدأ نوشتن داستان‌های معمایی بردیم. ترکیب داستان‌سرایی تخیلی با جنایات واقعی و پادکست‌سازی برای من بسیار جذاب شد. این دو جهان را با هم ترکیب کردم. این سرزمین آگاتا کریستی و آرتور کانن دویل است که با پادکسترهای ما و موفقیت‌هایشان ترکیب شده است. ترکیب این عناصر در جایی که معمای قتل دنج آغاز شد، واقعاً جذاب به نظر می‌رسید.

آیا فصل ششم پایان سریال خواهد بود؟

تنها زمانی که به پایان این سریال فکر می‌کنم، وقتی است که واقعاً دیگر هیچ چرخشی برای ورود به قلمروهای عمیق‌تر نداریم. اگر [دیزنی بگوید]، “کافی است! از اینجا بروید”، یا اگر بازیگران ما دیگر نخواهند ادامه دهند، فکر می‌کنم همه ما در حال بررسی این هستیم که چقدر همچنان مورد استقبال قرار می‌گیریم.

همه ما می‌خواهیم آگاه باشیم که پایان چه زمانی است و اینکه آیا این پایان در لندن خواهد بود یا در نیویورک، سوال دیگری است. بنابراین خواهیم دید.

با سرعت کامل به جلو حرکت کنید. احمقانه است که از این فرصت دست بکشیم. این تجربه‌ای بسیار نادر است. نمی‌خواهم دوباره از پرندگان صحبت کنم، چون در این فصل به اندازه کافی از آن‌ها شنیده‌اید. اما این فرصتی نادر است که با افرادی که با آن‌ها کار می‌کنیم و به آن‌ها عشق می‌ورزیم، چنین فرصتی داشته باشیم. چه کسی می‌داند؟ شاید این فصل باشد؛ شاید فصل بعد؛ شاید در آینده‌ای دور.

این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.

خالق «Only Murders in the Building» از پایان فصل ۵ و داستان فصل ۶ در لندن می‌گوید