📋 خلاصه مقاله:
«خانهای از دینامیت» به کارگردانی کاترین بیگلو، تریلری سیاسی است که با نقدهای متفاوتی روبرو شده است. این فیلم با تمرکز بر واکنش دولت به تهدید هستهای، به دلیل پایانبندی نامشخص و تکرار اطلاعات، برخی بینندگان را ناامید کرده است.
هشدار اسپویل: این داستان حاوی اسپویلهایی از فیلم «خانهای از دینامیت» است که اکنون در نتفلیکس در حال پخش است.
تحلیل فیلم «خانهای از دینامیت»
تریلر سیاسی «خانهای از دینامیت» درباره یک وضعیت آشفته و ناپایدار است. این فیلم در شرایطی با خطرات کمتر از آنچه به تصویر میکشد، قربانی یکی از آنها شده است.
بازگشت کاترین بیگلو به فیلمسازی
این فیلم به کارگردانی کاترین بیگلو ساخته شده است. او پس از یک وقفه هشتساله به فیلمسازی بازگشته است. «خانهای از دینامیت» یکی از چندین فیلمی است که سرنوشت آنها در اوایل رقابتهای اسکار به شدت نوسان داشته است. «هیاهو» برخلاف اعداد بینندگان یا نامزدیهای نهایی جوایز، واقعاً غیرقابل اندازهگیری است.
در جشنواره بینالمللی فیلم ونیز، اثر جدید بیگلو با نقدهای بسیار مثبت روبرو شد. اما زمانی که در جشنواره فیلم نیویورک به نمایش درآمد، استقبال کمتری داشت. در یک نمایش ویژه برای مطبوعات و صنعت، گفته میشود که لحظات پایانی فیلم با خندههای آشکار مواجه شده است. این موضوع به شدت مورد بحث قرار گرفته است.
به نظر میرسد پایان این فیلم برای بسیاری نقطهی اختلاف نظر باشد. این فیلم با وجود محبوبیت اولیهاش، که در حال حاضر در رتبه اول جدول بازدید نتفلیکس قرار دارد و حتی از “KPop Demon Hunters” نیز پیشی گرفته است، بینندگان را ناامید و سرگردان کرده است.
در فیلم “A House of Dynamite”، داستان سه بار در نسخهای کشیده از زمان واقعی روایت میشود. در این میان، میبینیم سطوح مختلف دولت فدرال به یک موشک با منشأ ناشناخته که به زودی به شیکاگو برخورد میکند، واکنش نشان میدهند.
برای کسانی که با ساختار فیلم آشنا نبودند، تکرار اطلاعات در طول سه روایت داستان ممکن است ناخوشایند به نظر برسد. پایان فیلم نیز با قطع کردن پس از تصمیمگیری رئیسجمهور (ادریس البا) درباره آغاز حملات تلافیجویانه و تنها نشان دادن تصاویر کوتاه از شخصیتهای مختلف، چه آشنا و چه ناآشنا، که به سمت پناهگاه هستهای میروند، به نظر برخی به اندازه کافی قطعی نبوده است.
استدلال میشود که «خانهای از دینامیت» وعدهای داده بود که نشان دهد وقتی ایالات متحده توسط یک بمب هستهای مورد حمله قرار میگیرد، چه اتفاقی میافتد. آیا این فیلم از شجاعت اعتقادات خود برخوردار نیست؟
خیر، اینطور نیست. اعتماد به شبکههای اجتماعی که تصمیم میگیرند کارگردانی که بیش از یک دهه پیش به خاطر نمایش بیپرده و صریح شکنجه در «سی دقیقه پس از نیمهشب» مورد انتقاد قرار گرفت، اکنون شجاعت خود را از دست داده است. «خانهای از دینامیت» ممکن است در حال حاضر به دلیل ارائه شدن در یک سرویس استریم خانگی و خارج از زمینه مناسب، به خوبی خدمت نشود. زیرا با وجود تمام شدت داستانش، در نهایت با لحنی شاعرانه و ملایم به پایان میرسد.
اما سپس: نیازی نیست که ببینیم بمب به هدف برخورد میکند یا پس از تصمیمگیری رئیس دولت البا چه اتفاقی میافتد. همین کافی است تا بفهمیم که جهان به شکلی که میشناسیم به پایان رسیده است. در واقع، به همان اندازه که «خانهای از دینامیت» را دارای نقص میدانم، مشکل اصلی آن در فیلمنامه نوح اوپنهایم است. او بیش از حد توضیح میدهد که این سناریو چقدر وخیم است. اوپنهایم، نویسنده «جکی» و سریال نتفلیکس «روز صفر»، یک مدیر سابق اخبار تلویزیونی است و در حالت توضیحی بسیار راحت است.
تا زمانی که البا تصمیم غیرممکنی میگیرد – اینکه صبر کند و ببیند چه اتفاقی میافتد یا به طور کورکورانه سلاحها را به سمت دشمنان سیاسی پرتاب کند که ممکن است مسئول باشند یا نباشند – ما میدانیم که او چه تصمیمی خواهد گرفت. همچنین، ما میفهمیم که عواقب آن چه خواهد بود.
در «خانهای از دینامیت» شکوه چندانی وجود ندارد. با وجود تمام دلالتهای بلندپروازانه داستانش، به ما میگوید که پایان دنیا توسط مقامات دولتی نظارت خواهد شد. این مقامات سعی میکنند بفهمند چگونه کنفرانس زوم خود را راهاندازی کنند. تنها مرگ قابل توجه در صحنه، خودکشی شخصیت وزیر دفاع جرد هریس است. این صحنه از دور و بدون هیچ نشانه خاصی از فیلمبرداری یا موسیقی متن به تصویر کشیده شده است. یکی از همکاران خبرنگارم در نمایش فیلم از من پرسید که آیا واقعاً این اتفاق افتاده است یا نه.
جزئیات کوچک و قابل چشمپوشی
جزئیات کوچک در سکانس پایانی گویا و به راحتی قابل چشمپوشی هستند. این موضوع در مورد نکات ظریف مختلف در طول داستان نیز صدق میکند. برای مثال، اشارههای مکرر به اینکه شخصیت البا بیتجربه است و در شرایطی قرار دارد که از عهدهاش برنمیآید. او قبل از اینکه در نهایت به دستیار نظامیاش اجازه دهد او را به سمت تشدید هستهای هدایت کند، با چالشهای زیادی روبرو میشود.
مقامات دولتی مختلف که به دنبال پناهگاه هستند، به نظر میرسد در حالت شوک قرار دارند و به سمت اتوبوسهایی حرکت میکنند که صندلیهای آنها محدود است. در همین حال، شخصیت گرتا لی و پسر جوانش از صفحه عبور میکنند. صدای افسران نظامی-پلیس به ما اطلاع میدهد که یک اتوبوس قبلاً پر شده و آماده حرکت است، در حالی که دیگری تنها دو صندلی باقی مانده است. احتمال فرار همه این افراد در حال از بین رفتن است و آنها کسانی هستند که به نظر میرسد دسترسی دارند.
هنگامی که دوربین از مقامات در حال سوار شدن به اتوبوسها دور میشود، مقصد اتوبوسها به نمایش در میآید. یک نوشته روی صفحه نشان میدهد که ما به سمت راون راک، یک “پناهگاه هستهای خودکفا” میرویم. در یک پایان کوتاه، ما یک سرباز را میبینیم که در حال دعا بر روی زانوهایش است. این تنها راهی است که برای او باقی مانده است.
نکتهای که در طول متن به آن اشاره شده، با قطعیت دردناکی به پایان میرسد: تنها مکان امن روی زمین در دل کوه است. این بدان معناست که همه آنهایی که از اتوبوسها دور شدهاند و کسانی که هرگز فرصتی برای سوار شدن نداشتند، در خطر هستند. ذهن بیننده تلاش میکند آنچه را که به طور منطقی در پی میآید، رد کند.
این موضوع ممکن است دلیل عدم محبوبیت پایان فیلم را توضیح دهد. من با کسانی که میخواستند ببینند چه اتفاقی در ادامه میافتد، همدردی میکنم. اما دعوت فیلم به استفاده از تخیل شما باعث میشود کسانی که هنوز فیلم را رد نکردهاند، به سناریویی فکر کنند که بسیار بیشتر از هر چیزی که CGI میتواند خلق کند، تاثیرگذار است.
دیدگاه فیلم درباره دولت و آینده بشریت
این فیلم درباره روند دولت در مواجهه با خطر مرگبار و ناتوانی آن در پاسخگویی است. دیدگاه آن از روزهای آخر ما نه آتش و خاکستر، بلکه کارمند دولتی است که کیف و فرزندش را به پناهگاه میبرد. او میخواهد بفهمد آیا آنچه از بشریت باقی میماند، آیندهای دارد یا نه. اولین دیدگاه قطعاً ترسناک خواهد بود. اما دیدگاهی که بیگلو انتخاب کرده است، به شدت وحشتناک است. این فیلم شایسته نگاهی دوباره از سوی هر تماشاگری است که جرات آن را دارد.




