Image

گاس ون سنت درباره فیلم بازگشتش «Dead Man’s Wire»، فیلم‌های ناخواسته‌اش و چرا همیشه به ریور فینیکس فکر می‌کند

📋 خلاصه مقاله:

گاس ون سنت با فیلم “سیم مرده” به سینما بازگشته و با تمرکز بر واقعیت و تراژدی‌های واقعی، اثری پرانرژی و جذاب ارائه داده است. این فیلم در جشنواره AFI به نمایش درآمد و با بازی‌های برجسته و کارگردانی صمیمی و انفجاری، توجهات را جلب کرده است.

Gus Van Sant همچنان در حال حرکت است.

تأثیر واقعیت در آثار Gus Van Sant

او می‌گوید: «فکر می‌کنم بسیاری از فیلم‌هایی که ساخته‌ام، حتی به‌طور ناخواسته، بر اساس واقعیت‌ها بوده‌اند.» این جمله با ترکیبی از فروتنی و کنجکاوی آشنا بیان می‌شود. او اضافه می‌کند: «این یک ژانر است، حدس می‌زنم. همیشه به این که چه چیزی باعث می‌شود مردم کاری را که انجام می‌دهند، انجام دهند، جذب شده‌ام.»

نمایش فیلم «سیم مرده» در جشنواره AFI

در فیلم «سیم مرده»، آخرین اثر Van Sant که روز شنبه در جشنواره فیلم AFI به نمایش درآمد، این شیفتگی به معنای واقعی کلمه به برق تبدیل می‌شود. این درام تاریخی جنایی واقعی، بر اساس پرونده واقعی گروگان‌گیری تونی کریتسیس در سال ۱۹۷۷، مانند یک دیگ فشار بین ناامیدی و نمایش باز می‌شود.

او به یاد می‌آورد: «وقتی فیلمنامه را خواندم، لینک‌هایی در آن تعبیه شده بود. می‌توانستی روی آن‌ها کلیک کنی و تماس‌های واقعی ۹۱۱ را بشنوی. تونی خیلی سریع صحبت می‌کرد. مثل اسکورسیزی در حالتی که انگار کوکائین مصرف کرده، شوخی می‌کرد و عصبانی می‌شد. فکر کردم، ‘این یک شخصیت شگفت‌انگیز است.’»

حس هیجان و تعادل در کارگردانی ون سنت

کلمات ون سنت حسی از هیجان آرام را به همراه دارند. صدای یک کارگردان که در طول دوران حرفه‌ای خود تعادل بین همدلی و خطر را حفظ کرده است. از «Drugstore Cowboy» و «My Own Private Idaho» تا «Good Will Hunting» و «Milk» که نامزد اسکار شدند، او هرگز به دنبال یک ژانر خاص نبوده است. بلکه به دنبال رفتار انسانی بوده است.

انرژی عجیب داستان و شروع فیلمبرداری

او می‌گوید: «داستان انرژی عجیبی داشت.» ما در سوهو هاوس ملاقات می‌کردیم و تهیه‌کننده گفت، ‘باید تا دو ماه دیگر در لوئیزویل فیلمبرداری را شروع کنیم.’ این جذاب‌ترین چیز بود. فقط مثل هاکلبری فین به جاده زدن.»

اکنون در سن ۷۳ سالگی، ون سنت با نوستالژی از آشفتگی خلاقانه صحبت می‌کند. او می‌گوید: «بهترین چیز در مورد فیلم همچنان حادثه است. ریور فینیکس عاشق زمانی بود که چیزی غیرمنتظره در صحنه اتفاق می‌افتاد. او در آن لحظات زنده می‌شد و می‌توانست احساس کند که شخصیتش در زمان واقعی واکنش نشان می‌دهد.»

خاطرات ماندگار ون سنت

آن خاطره همچنان باقی مانده است. همانطور که خاطره ماشین‌های مه در مراسم اسکار ۱۹۹۸ که او را به طور فیزیکی بیمار کرد، در حالی که «ویل هانتینگ خوب» (۱۹۹۷) بیشتر جوایز خود را به «تایتانیک» باخت. او با خنده می‌گوید: «من اکنون به مه صحنه حساسیت دارم. بنابراین هرگز از آن در صحنه استفاده نمی‌کنم.»

بازگشت ون سنت به دنیای سینما

هفت سال از آخرین فیلم سینمایی او («نگران نباش، او با پای پیاده دور نخواهد شد») می‌گذرد. اما ون سنت با داستانی بازگشته است که بازتابی از شیفتگی او به تراژدی و پوچی واقعی آمریکایی است. او کارگردانی است که همچنان به لبه‌های ناهموار بین همدلی و وسواس کشیده می‌شود.

با “Dead Man’s Wire”، ون سنت اثری را ارائه می‌دهد که از زمان “Milk” تاکنون، جذاب‌ترین و پرانرژی‌ترین کار اوست. این فیلم با انرژی بی‌قراری که شاهکارهای اوایل دهه ۱۹۷۰ او را تعریف می‌کرد، همراه است. در عین حال، بلوغی تیزتر در لحن و کنترل را به نمایش می‌گذارد.

اجرای بازیگران و کارگردانی ون سنت

اسکارسگارد با ارائه بهترین اجرای حرفه‌ای خود، نوسانات تونی کیریتسیس را با لحظاتی از طنز و دل‌شکستگی به تصویر می‌کشد. داکر مونتگومری و کولمن دومینگو نیز اجراهایی با بافت غنی ارائه می‌دهند. اسب‌های تاریک برای اسکار؟ البته. اما این به این معنا نیست که نباید در نظر گرفته شود.

به ویژه، کارگردانی ون سنت همزمان صمیمی و انفجاری است. او هرج و مرج را با همدلی قاب‌بندی می‌کند و به مخاطب اجازه می‌دهد تا ضربان ناامیدی پشت هر تصمیم را احساس کند.

فیلمنامه و اقتباس از رویدادهای واقعی

فیلمنامه فیلم، که توسط آستین کولودنی، نویسنده تازه‌کار، از رویدادهای واقعی اقتباس شده است، با انسان‌گرایی و طنز تاریک آمیخته شده است. این فیلمنامه به عنوان یکی از بهترین‌های سال ایستاده است.

در یک مصاحبه گسترده با Variety، ون سنت درباره گذشته، حال و آینده خود در صنعتی که بیش از چهار دهه در آن به مهارت رسیده است، صحبت می‌کند. او تجربیات و دیدگاه‌های خود را با خوانندگان به اشتراک می‌گذارد.

نگاهی به فیلم‌شناسی شما نشان می‌دهد که این با علاقه شما به شخصیت‌ها و جنایات واقعی همخوانی دارد.

بله، فکر می‌کنم همین‌طور است. بسیاری از فیلم‌های من، حتی آن‌هایی که داستانی هستند، بر اساس چیزی از دنیای واقعی ساخته شده‌اند. این موارد می‌تواند یک خبر یا مقاله باشد. «Drugstore Cowboy»، «Elephant» و «Last Days» همگی از این انگیزه نشأت گرفته‌اند. این‌ها مانند تلویزیون «جنایت واقعی» نیستند، بلکه درباره این است که چه چیزی باعث می‌شود کسی به یک شیوه خاص عمل کند. این همان سوالی است که درون جنایت وجود دارد.

انتخاب بازیگران احتمالاً به اندازه فیلمنامه اهمیت داشت. یک آخر هفته در یک اسپا بودم و به موسیقی آرام‌بخش گوش می‌دادم. در حال تصمیم‌گیری بودم که آیا باید فوراً وارد این پروژه شوم یا نه. باید در نوامبر شروع به فیلم‌برداری می‌کردیم. همیشه دوست داشتم با بیل کار کنم. قبلاً نقش‌هایی به او پیشنهاد داده بودم که اتفاق نیفتاد. او حرفه‌ای جذاب دارد. فیلم‌های ترسناک، بله، اما او مانند لان چینی، مرد هزار چهره است. او همچنین ۱۰ سال جوان‌تر از تونی واقعی است که این موضوع را جالب می‌کرد.

و کولمن دومینگو به عنوان دی‌جی رادیو — این یک انتخاب الهام‌بخش است.

ما در واقع آن شخصیت را بر اساس دی‌جی در فیلم “The Warriors” مدل‌سازی کردیم. این در فیلمنامه بود. چند بازیگر قبل از اینکه کولمن به پروژه بپیوندد، از آن گذشتند. او با تهیه‌کننده ما، کاسیان الوِس، در پروژه دیگری کار می‌کرد و گفت: “دوست دارم با گاس کار کنم.” او عالی بود و حضورش فیلم را به زمین می‌نشاند.

بازگشت به “Drugstore Cowboy”

طرفداران همیشه می‌پرسند آیا شما هرگز به “Drugstore Cowboy” بازخواهید گشت؟ در واقع، فیلمنامه‌هایی وجود دارد که همان نویسنده، جیمز فوگل، نوشته است. چهار فیلمنامه مختلف وجود دارد و یکی از آنها “Satan’s Sandbox” نام دارد. فکر می‌کنم جیمز فرانکو می‌خواست آن را بسازد، اما آن یکی بود که من بیشتر دوست داشتم. این فیلمنامه در زندان سن کوئنتین تنظیم شده است. وقتی او را ملاقات کردیم و فیلم را ساختیم، او در زندان ایالتی والا والا در ایالت واشنگتن بود. بنابراین او داستان‌هایی داشت وقتی که از زندان بیرون بودند، مانند “Drugstore Cowboy”، وقتی که در حال دویدن، فروش و دزدی مواد مخدر بودند. بنابراین فیلمنامه‌های دیگری هم وجود دارد، بله، فیلمنامه‌های دیگری هم وجود دارد.

ریور فینیکس در مسیر سینمایی شما بسیار پرکار بود. او قطعاً یکی از دلایل اصلی است که من خودم عاشق فیلم‌ها شدم. چقدر به او فکر می‌کنید؟

من همیشه به او فکر می‌کنم. عکسی از او روی دیوار است. او یک همکار بسیار عالی بود. ما فقط یک کار را با هم انجام دادیم. او برنامه‌ریزی کرده بود که در فیلمی که به “میلک” تبدیل شد، حضور داشته باشد. اما این اتفاق تا بعد از مرگ او نیفتاد. بنابراین، پروژه‌ای بود که درباره‌اش صحبت می‌کردیم. او بسیار خودجوش بود و عاشق بداهه‌پردازی. این کار مورد علاقه‌اش بود. فکر نمی‌کنم او همیشه، بسته به اینکه با چه کسی کار می‌کرد، بتواند از متن خارج شود و بداهه‌پردازی کند. احتمالاً نوع فیلم‌هایی که او انجام می‌داد این‌گونه نبودند. او کارهای سنتی انجام می‌داد که تقریباً به طور کامل در هالیوود بودند. او کارهای سنتی انجام می‌داد و این چیزی بود که به او پیشنهاد می‌شد.

در آن محیط، شما فیلمی مانند فیلم‌های اسکورسیزی نمی‌سازید که در آن‌ها کل صحنه‌ها بداهه‌پردازی می‌شوند. وقتی این کار را کردیم، او متوجه شد که من از این روش خوشم می‌آید. اگر او فقط برای پنج دقیقه کاری انجام دهد که حتی در فیلمنامه هم نبود، برای من مشکلی ندارد. زیرا او می‌توانست واقعاً تحقیق کند و احساس آزادی کامل در بازی خود داشته باشد.

این موضوع جادویی بود که او از آن خوشش آمد و قبلاً نتوانسته بود این کار را انجام دهد. او بسیار هیجان‌زده بود، زیرا معمولاً این کار را نمی‌کرد.

نمی‌دانم، چیزهای زیادی وجود دارد. تربیت او به گونه‌ای بود که واقعاً تاریخچه زیادی از فیلم‌ها در حافظه‌اش نداشت. او در خانه آموزش دیده بود و بنابراین آموزش زیادی درباره جنگ نداشت. آموزش خانگی او شامل هیچ جنگی نبود. بنابراین شخصیت‌هایی مانند ژنرال مک‌آرتور در دنیای او نبودند. او نمی‌دانست که آن‌ها چه کسانی هستند. برعکس، او نمی‌دانست که شوخ‌طبعی چیست. او نمی‌دانست که یک “به اصطلاح” جوک چیست. تا زمانی که نه ساله شد، او گفت.

او این موضوع را فهمید چون به یک مدرسه سنتی، یعنی یک مدرسه دولتی، رفت. بچه‌ها در حال گفتن جوک بودند. آن دوره‌ای بود که همه درباره جوک‌ها صحبت می‌کردند. او نمی‌دانست آن‌ها چه هستند و برای او مثل یک چیز خارجی بودند. او همچنین لبخندی نداشت که مردم لزوماً نمی‌دانند. او به من گفت، “خب، من لبخندی ندارم.” من گفتم، “شوخی می‌کنی.” سپس او لبخند زد و لبخندش را به من نشان داد. من گفتم، “آه بله، من آن لبخند را در فیلم‌هایت نمی‌بینم.”

ویژگی‌های جالب یک ستاره سینما

بنابراین او این ویژگی جالب را داشت. برای یک ستاره سینما، نبودن آن نوع لبخند بزرگ جالب بود. اما در عین حال، او بسیار خنده‌دار بود و چیز مورد علاقه‌اش فقط خندیدن و تعریف داستان بود.

بیشتر به این دلیل که متوجه نشدم اعلامیه‌ها چه زمانی اتفاق می‌افتند. وقتی بیدار شدم، با تعداد زیادی تماس تلفنی مواجه شدم. این جایزه بزرگ هالیوود است و احساس فوق‌العاده‌ای دارد. در مراسم «Good Will Hunting»، آن‌ها یک مجموعه کشتی عظیم تایتانیک را رونمایی کردند. مه از همه جا بیرون آمد. آنجا نشسته بودم و به شدت بیمار شدم و قسم خوردم که دیگر هرگز از مه در مجموعه‌هایم استفاده نکنم.

بحث‌های زیادی درباره «مرگ» سینما وجود دارد. آیا شما به این باور دارید؟

اصلاً. فیلم‌ها همیشه از فناوری پیروی می‌کنند. از نیکلودئون‌ها تا آیفون‌ها، آنچه مهم است، گردهمایی و تجربه جمعی است. این هنر در حال مرگ نیست؛ فقط در حال تغییر است. بهترین فیلم‌های دهه ۱۹۲۰ معجزه بودند زیرا هیچ‌کس نمی‌دانست سینما چیست. ما در یکی از آن دوره‌های کشف دوباره هستیم.

آیا می‌توانیم به زودی منتظر فیلم دیگری باشیم؟ یا باید هفت سال دیگر صبر کنیم؟

امیدوارم این‌گونه باشد. پروژه گوچی و شش ساعت از “Feud” را انجام دادم، بنابراین بیکار نبوده‌ام. صدها ایده وجود دارد و فایل‌های دیجیتالی پر از آنهاست. برخی ممکن است دهه‌ها طول بکشند، مانند “Milk” که انجام شد. اما این ایده‌ها آنجا هستند و منتظرند.

گاس ون سنت درباره فیلم بازگشتش «Dead Man’s Wire»، فیلم‌های ناخواسته‌اش و چرا همیشه به ریور فینیکس فکر می‌کند