Image

کارگردان ‘Train Dreams’ کلینت بنتلی درباره از دست دادن والدینش قبل از فیلمبرداری: «آنها شبیه رویا نبودند، بلکه شبیه ملاقات بودند»

📋 خلاصه مقاله:

کلینت بنتلی، نویسنده و کارگردان “رویاهای قطار”، با از دست دادن والدینش در حین ساخت فیلم، تجربه‌ای عمیق از غم و دگرگونی را تجربه کرد. این فیلم که توسط نتفلیکس خریداری شده و با نقدهای مثبت مواجه شده، به بررسی مرزهای واقعیت و تخیل می‌پردازد.

کلینت بنتلی در چند سال اخیر با غم و دگرگونی‌های زیادی روبرو بوده است. این تغییرات هم در صفحه نمایش و هم در زندگی شخصی او رخ داده‌اند.

تأثیرات شخصی و حرفه‌ای کلینت بنتلی

نویسنده و کارگردان فیلم «رویاهای قطار»، که از رمان کوتاه دنیس جانسون اقتباس شده است، در حین آماده‌سازی این فیلم با فقدان بزرگی مواجه شد. او هر دو والدین خود را به سرعت از دست داد. این تجربه عمیقاً درک او از زندگی، هنر و حافظه را تغییر داد.

«بلافاصله پس از رفتن آنها، خواب‌هایی می‌دیدم که گاهی شبیه خواب نبودند»، بنتلی به ورایتی می‌گوید. «آنها بیشتر شبیه بازدیدهایی بودند. من باور دارم که آنها را خواب دیدم. اما اتفاقاتی که در آن خواب‌ها رخ دادند، به اندازه خاطراتی که از زمان زنده بودن والدینم دارم، واضح شده‌اند.»

آن خطوط مبهم بین واقعیت و سورئال، و همچنین بین حافظه و تخیل، در قلب “رویاهای قطار” قرار دارند. این درام آرام و ویرانگر در اوایل قرن بیستم در شمال غربی اقیانوس آرام رخ می‌دهد. داستان درباره یک کارگر راه‌آهن تنها است که توسط جوئل اجرتون بازی می‌شود. او باید در میان تغییرات صنعتی کشور با از دست دادن شخصی خود کنار بیاید. این فیلم در ژانویه ۲۰۲۵ در جشنواره فیلم ساندنس به نمایش درآمد و توسط نتفلیکس خریداری شد. از آن زمان به یکی از بهترین فیلم‌های نقد شده سال تبدیل شده است. در حال حاضر با ۹۸٪ در راتن تومیتوز قرار دارد و به عنوان فیلم کوچکی که می‌تواند در فصل اسکار امسال ظاهر شود، شناخته می‌شود.

برای بنتلی، که به تازگی اولین نامزدی اسکار خود را برای فیلمنامه اقتباسی “Sing Sing” (۲۰۲۴) دریافت کرده است، فشار زیادی در ترجمه کلمات جانسون به تصاویر وجود داشت. او این فیلمنامه را با همکاری طولانی‌مدت خود، گرگ کوئدار، نوشته است. کوئدار همچنین با او در “Train Dreams” همکاری کرده بود. بنتلی مشتاق بود تا درد به جا ماندن را در حالی که جهان به جلو حرکت می‌کند، به تصویر بکشد.

تجربه‌های شخصی و تأثیر آنها بر داستان

او می‌گوید: “در آن زمان، افراد زیادی را در زندگی‌ام از دست داده بودم و هنوز هم از آن در حال بهبود بودم. در همان زمان، من و همسرم اولین فرزندمان را به دنیا می‌آوردیم. همه این احساسات متضاد، غم و شادی، تولد و مرگ، به هم برخورد کردند. داستان به لحاظ احساسی بسیار مرتبط با آنچه که من تجربه می‌کردم، بود.”

داستان “Train Dreams” حس بی‌زمانی خاصی دارد که بنتلی نیز با آن موافق است. او می‌گوید: “با اینکه داستان درباره مردی است که در اوایل قرن بیستم در شمال غربی اقیانوس آرام زندگی می‌کند، اما همچنان با امروز مرتبط به نظر می‌رسد. ما در دوره‌ای از تغییرات و تحولات شگفت‌انگیز قرار داریم و این همان چیزی است که داستان این مرد درباره آن است. این داستان درباره درد نگه‌داشتن زمانی است که جهان مدام در حال تغییر است.”

تأملی بر غم یا سفری به سوی پذیرش

وقتی از بنتلی پرسیده می‌شود که آیا فیلم را به عنوان تأملی بر غم یا سفری به سوی پذیرش می‌بیند، او مکث می‌کند. سپس با تفکر می‌گوید: “شاید هر دو. زندگی عجیب و زیبا و پر از تناقضات است. ناخودآگاه ما به چیزهایی مانند رویاها، خاطرات و افراد چنگ می‌زند، حتی پس از اینکه فکر می‌کنیم آنها را رها کرده‌ایم. ‘Train Dreams’ راه من برای احترام گذاشتن به آن است.”

در این قسمت از پادکست Variety Awards Circuit، بنتلی درباره موضوعات و چالش‌های ساخت درام تاریخی صحبت می‌کند. او به همکاری با جوئل اجرتون، ویلیام اچ. میسی و دیگر بازیگران در توسعه شخصیت‌هایشان می‌پردازد. همچنین به موسیقی، فیلم‌برداری و سبک بصری نیز اشاره دارد.

نقش کارگردان انتخاب بازیگر

همچنین در این قسمت، کارگردان انتخاب بازیگر، فرانسین مایسلر حضور دارد. گوش کنید و از تجربیات او بهره‌مند شوید!

بخش‌هایی از مصاحبه او را که برای وضوح و اختصار ویرایش شده است، در زیر بخوانید.

کارگردان “Train Dreams” کلینت بنتلی و ستاره جوئل ادگرتون. (دنیل شفر/BBP)

دنیل شفر/BBP Train Dreams. LLC.

چگونه با رمان کوتاه دنیس جانسون آشنا شدید و چرا تصمیم به اقتباس آن گرفتید؟

وقتی این رمان کوتاه برای اولین بار منتشر شد، به آن برخوردم. این کتاب یکی از آثاری بود که باید در آن سال خوانده می‌شد. یک فینالیست پولیتزر در حدود سال ۲۰۱۴ یا چیزی شبیه به آن بود. من عاشق آن شدم و نوشتار دنیس جانسون را دوست داشتم. این کتاب مرا به مسیری از خواندن «پسر عیسی» و «فرشتگان» و تمام آثار غیرداستانی او برد. من فقط یک طرفدار بزرگ بودم.

تبدیل رمان به فیلم

اما تا زمانی که فیلم «جوکی» را نساختم، جرات نداشتم آن را به فیلم تبدیل کنم. این فیلم به ساندنس — ساندنس مجازی — در سال ۲۰۲۱ رفت.

هر زمانی که فیلمی می‌سازید، چیزهای زیادی برایتان ارسال می‌شود. بیشتر اوقات، نسخه‌ای از چیزی که قبلاً انجام داده‌اید به دستتان می‌رسد. به من فیلم سرقتی در یک مسابقه اسب‌دوانی یا فیلم ورزشی دیگری ارسال شد. سپس این یکی به دستم رسید. این سه تهیه‌کننده — ماریسا مک‌ماهون، اشلی شفر و ویل یانوویتز — حقوق کتاب را داشتند. “رویاهای قطار” مدت‌ها تلاش می‌کرد ساخته شود و نمی‌توانست فیلمساز یا زمان مناسبی پیدا کند.

آن‌ها کتاب را برای من فرستادند و من دوباره آن را با ذهنیتی سینمایی خواندم. دوباره مرا شگفت‌زده کرد. احساس می‌کردم از نظر سینمایی غنی است و پتانسیل زیادی دارد. عاشق این شخصیت و آنچه درباره غم و اندوه می‌گفت شدم. من به تازگی چندین نفر از عزیزانم را از دست داده بودم و هنوز در حال کنار آمدن با آن بودم. اما همچنین اولین فرزندم را با همسرم به دنیا می‌آوردم. همه این احساسات متناقض و عجیب. با این حال، احساس می‌کردم که بسیار مرتبط با امروز است. از نظر دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم، زمانی از تغییرات و تحولات شگفت‌انگیز. بنابراین همه این چیزها با هم جمع شدند و من گفتم، چقدر خوش‌شانس خواهم بود که این را به یک فیلم تبدیل کنم.

جوئل اجرتون چنین اجرای فیزیکی و ظریفی ارائه می‌دهد. آیا این در فیلمنامه بود؟

نمی‌دانم. همیشه وقتی درباره این موضوع صحبت می‌کنید، سخت است. زیرا بازیگران با کاری که انجام می‌دهند، مرا شگفت‌زده می‌کنند. آنها چنان غنا و زیبایی به ارمغان می‌آورند و این شخصیت‌ها را زنده می‌کنند. من می‌گویم، نمی‌دانم آنها این را از کجا آورده‌اند. سپس به بازیگران گوش می‌دهید و آنها می‌گویند: “خب، من آن را در فیلمنامه دیدم.”

جادوی رسانه و نقش بازیگران

اما این جادوی این رسانه است. به نظر می‌رسد که وجود دارد، فقط نوشته نشده است. ساعت‌ها درباره این چیزها به شکلی زیبا و روشنگرانه صحبت می‌کنید. تقریباً عجیب است. من در حال یادگیری این هستم که فیلم چیست در حالی که در حال ساخت آن هستیم. حتی پس از گذراندن یک سال و نیم با گرگ برای نوشتن فیلمنامه.

فرایند یادگیری و ساخت فیلم

ما تمام این زمان را صرف صحبت و کاوش در آن کردیم. سپس وارد ساخت آن، ویرایش آن، و حتی انتشار آن می‌شوید. خواندن واکنش‌های مردم به آن. احساس می‌کنم که هنوز هم به شکلی عجیب در حال یادگیری هستم که واقعاً جادویی است.

جوئل فوق‌العاده است. او کارهای زیادی انجام می‌دهد و انجام دادن کاری که او در چنین اجرایی انجام می‌دهد واقعاً سخت است. این کار بزرگ و نمایشی نیست، بلکه بسیار ظریف است. او طیف وسیعی از احساسات و رنگ‌های عاطفی را نشان می‌دهد. داشتن صبر و حضور به عنوان یک بازیگر و اینکه مردی کم‌حرف باشید، کار دشواری است.

تصویرسازی از شخصیت‌های کم‌حرف

آنچه امیدوار بودم به تصویر بکشم این شخصیت بود، مانند پدرم، عمویم و پدربزرگم. این مردانی که زیاد صحبت نمی‌کنند، اما چیزی بسیار عمیق درون آن‌ها جریان دارد. آن‌ها احساسات بسیار بزرگی را تجربه می‌کنند، اما فقط سه کلمه می‌گویند.

با کارهای او، تنها کاری که باید در ویرایش انجام دهید، انتخاب بهترین برداشت از هشت برداشت شگفت‌انگیز است. این کار چالش‌برانگیز است. جزئیات زیادی وجود دارد که باعث می‌شود بگویید این برداشت به این دلیل عالی است و آن یکی به دلیل دیگر.

با این حال، او فردی بسیار فروتن، متفکر و سخاوتمند است. او به کار خود اهمیت زیادی می‌دهد و چیزهایی را نیز به آن اضافه می‌کند. لحظاتی بود که من فقط نقطه‌چین داشتم و او به داستان‌گویی خود ادامه می‌داد. او می‌گفت: “نظرت درباره این که این داستانی باشد که من تعریف می‌کنم چیست؟” و سپس آن را ارائه می‌داد و من می‌گفتم، خب، این در فیلم قرار می‌گیرد.

یا آهنگ — فکر می‌کردم که او یک ملودی را زمزمه کند. او این آهنگ را در یک چادر در یکی از بخش‌های فیلم می‌خواند. او می‌گوید: «نظرت درباره این آهنگ چیست؟» ما آهنگ را نوشتیم — یا او آهنگ را نوشت. ما کاری نکردیم جز اینکه من به او درباره متن آهنگ چند نظر دادم. اما به جز آن، او این آهنگ زیبا را نوشت که اکنون در پایان تیتراژ هم هست.

درباره همکاری طولانی‌مدت خود با گرگ کوئدار صحبت کنید. شما فیلم‌های یکدیگر را هم‌نویسی می‌کنید اما جداگانه کارگردانی می‌کنید. آیا این عمدی بود؟

این جابجایی به طور طبیعی اتفاق افتاد. هر دوی ما احساس می‌کنیم که بسیار خوش‌شانس هستیم که با یکدیگر کار می‌کنیم. نه تنها این، بلکه دوستان عمیقی هم هستیم. او در این مرحله خانواده من است. خانواده او خانواده من است. من برای این رابطه در همه این اشکال مختلف بسیار سپاسگزارم.

فکر می‌کنم در گذشته خاموشی به این دلیل بوده که صادقانه بگویم، فرصت‌های زیادی نداشتیم. افرادی که برای ساخت فیلم‌های ما عجله کنند، کم بودند. ما با هم متحد شدیم. با “ترانس پکوس” و “جوکی”، بیشتر سرمایه‌گذاری را در تگزاس جمع‌آوری کردیم. بیشتر سرمایه‌گذاران قبلاً هرگز فیلمی نساخته بودند.

فقط با “سینگ سینگ” و با همکاری بلک بیر بود که بالاخره یک سرمایه‌گذار صنعتی پیدا کردیم. او می‌خواست با ما جهشی بزند و فیلمی بسازد.

فیلم‌برداری حس طبیعی و زیبایی دارد. چگونه این توسعه یافت؟

آدولفو ولوسو — من خیلی خوش‌شانس هستم که با او کار می‌کنم. او یک فیلم‌بردار فوق‌العاده است و هنرمندی برجسته. او یک انسان زیباست.

فکر می‌کنم او یکی از آن فیلمبرداران نادری است که مانند رابی مولر، سبک خاص خود را به عنوان یک هنرمند دارد. اما این سبک مانع از روایت داستان نمی‌شود. فیلمبرداری او برای خود فیلمبرداری نیست.

زندگی بخشیدن به فیلم

یکی از لذت‌های کار با او این است که به فیلم زندگی می‌بخشد. او و من حساسیت‌های بسیار مشابهی داریم. به عنوان هنرمند، هر دو به جزئیات بسیار حساس و دقیق هستیم. اما در عین حال بسیار باز و آماده‌ایم که در لحظه‌ای فهرست شات‌ها را کنار بگذاریم. اگر نور به شکلی متفاوت وارد شود یا نسیمی از میان درختان بوزد، می‌خواهیم آن را در صحنه بگنجانیم.

انعطاف‌پذیری در صحنه

اگر بازیگران وارد شوند و بگویند، “ببینید، می‌دانم که این را این‌طور مسدود کرده‌ایم، اما واقعاً حس عجیبی دارد. می‌توانیم این را تغییر دهیم؟” شما می‌گویید، بله، این عالی است. زیرا اکنون فیلم به زندگی می‌آید، به جای اینکه فقط یک برنامه را اجرا کند.

ویلیام اچ. میسی در نقش آرن پیپلز و جوئل اجرتون در نقش رابرت گرینیر در “Train Dreams”.

با اجازه از نتفلیکس

چگونه به درختان و صحنه‌های قطع درختان، به ویژه درختان بزرگ و قدیمی نزدیک شدید؟

ما درخت‌ها را ساختیم. طراح تولید ما، الکس شالر، و تیم او به این دلیل که می‌خواستیم صحنه‌هایی داشته باشیم که بتوانید به درختی بزرگ و غول‌پیکر برش بزنید. اما نمی‌خواستیم یک درخت بزرگ را قطع کنیم. از نظر اخلاقی، هرگز نمی‌توانستم به آن برش بزنم.

حتی درختانی که در فیلم قطع می‌شوند، فقط در مناطقی انجام شد که در حال حاضر درختان را قطع می‌کردند. ما گفتیم، “می‌توانید به ما نشان دهید که کدام درختان را می‌خواهید قطع کنید و سپس اجازه دهید وقتی آن‌ها را قطع می‌کنید، فیلم‌برداری کنیم؟” این‌گونه بود که ما آن را به دست آوردیم.

ما واقعاً سعی کردیم در تولید به اندازه کافی آگاه باشیم تا کاری را که خودمان نقد می‌کنیم انجام ندهیم. همان قطع کردن همه این درختان است.

آن صحنه‌ها، جایی که درختان قدیمی را می‌برند یا افراد در شکاف درخت دراز کشیده‌اند، مانند بازسازی یک عکس از داریوس کینزی، بخشی از آن توسط تیم طراحی تولید ما ساخته شده و بخشی دیگر جلوه‌های ویژه است. به نظر من، کاری که آن‌ها انجام دادند بسیار جادویی است.

استفاده از جلوه‌های بصری در فیلم

فیلم از جلوه‌های بصری به روش‌هایی استفاده می‌کند که بلافاصله آشکار نیستند. آیا می‌توانید در مورد آن صحبت کنید؟ در فیلم جلوه‌های زیادی وجود دارد و من با خوشحالی این را می‌گویم. این به شما اجازه می‌دهد تا آنچه را که نیاز دارید بدون آسیب رساندن به دنیای اطراف خود به دست آورید. شما می‌توانید کارهایی که به نظر بسیار آشفته می‌آیند را بدون به خطر انداختن افراد یا حیوانات انجام دهید.

صحنه آتش‌سوزی جنگل نمونه‌ای عالی است. ناظر جلوه‌های ویژه ما، ایلیا تولستونوف، هنرمندی با سلیقه‌ای بی‌نظیر است. ما به منطقه‌ای رفتیم که آتش‌سوزی قبلاً از آن عبور کرده و جنگل را ویران کرده بود. در آنجا فیلم‌برداری کردیم، زیرا همه درختان قبلاً از بین رفته بودند. سپس دود را به آنجا پمپاژ کردیم و در شب فیلم‌برداری کردیم. خاکسترها را پمپاژ کردیم و آتش‌های واقعی را روشن کردیم. می‌توانید ببینید که با حضور آتش‌نشانی چگونه به نظر می‌رسد. این یک آتش واقعی است و بقیه آتش‌ها، آتش CGI، بر اساس آن ساخته شده است.

بازگشت به گذشته و جادوی سینما

بازگشت به آن چیزها، حتی بازگشت به ژرژ ملی‌یس، مدت‌هاست که بخشی از رسانه ما بوده است. اکنون جدید به نظر می‌رسد، اما جادویی را می‌فروشد. ما یک موشک به ماه می‌فرستیم یا هر چیز دیگری، همیشه بخشی از این رسانه بوده است.

ظاهر دختر در فیلم و سوالات پیرامون آن

مردم از زمانی که این فیلم‌نامه بود، این سوال را می‌پرسند که آیا واقعاً اتفاق افتاده یا نه. این یک رقص ظریف بود و به طرق مختلف انجام شد.

اگر بگویم، به طور قطعی، بله — واقعاً اتفاق افتاد، ۱۰۰٪، این موضوع را از بین می‌برد. اگر بگویم، به طور قطعی، نه — این فقط خیالی در ذهن اوست، اتفاق نیفتاده — این هم موضوع را از بین می‌برد.

پاسخ صادقانه به یک سوال پیچیده

پاسخ صادقانه — و این برای فرار از سؤال نیست — اما پاسخ صادقانه این است که: نمی‌دانم. این همان چیزی است که سعی کردم انجام دهم. صدای پس‌زمینه در آن می‌گوید که او بقیه عمرش را با این فکر گذراند — این به اندازه هر چیز دیگری واقعی به نظر می‌رسید.

تجربه‌ای واقعی یا خیالی؟

برای من، این واقعاً برای او اتفاق افتاد. حالا، اینکه آیا واقعاً اتفاق افتاد — دختری که دخترش بود ظاهر شد یا نبود — یا اینکه او خواب دید — نمی‌دانم. اما برای او واقعاً اتفاق افتاد.

خاطرات و ملاقات‌های خیالی

من والدینم را به سرعت از دست دادم. این اتفاق اکنون کمتر می‌افتد — که کمی مرا ناراحت می‌کند — اما به خصوص بلافاصله بعد از آن، این خواب‌ها را داشتم. اما آنها مثل خواب نبودند. آنها مثل ملاقات‌ها به نظر می‌رسیدند.

چند مورد وجود دارد که به طرز عجیبی باور دارم خواب دیده‌ام. اما اتفاقاتی در خواب رخ داد که به اندازه یک خاطره از زمانی که زنده بودند، واضح و معنادار بود. از نظر ارتباط احساسی من با آن لحظات، واقعاً تفاوتی وجود ندارد. زندگی چیز عجیب و زیبایی است و ناخودآگاه ما موجودی بسیار عجیب است که با آن زندگی می‌کنیم.

نقش موسیقی در فیلم

موسیقی نقش بسیار مهمی در فیلم ایفا می‌کند. درباره همکاری با برایس دسنر و نیک کیو صحبت کنید. این یکی از آن چیزهاست که مانند جلوه‌های ویژه تقریباً نامرئی است. این موضوع برای همه چیز صدق نمی‌کند. فیلم‌های زیادی وجود دارند که در آن‌ها موسیقی در مرکز توجه قرار دارد و برجسته است و این فوق‌العاده است.

اما برایس فوق‌العاده است. آهنگسازی او بسیار متفکرانه است و در فیلم به خوبی تنیده شده. نمی‌توانم به DNA این فیلم بدون آن فکر کنم. این موسیقی همه چیز را ارتقا می‌دهد. شما تمام این عناصر مختلف را دارید. فیلم‌برداری، بازیگری، نویسندگی و روایت. موسیقی همه را به هم می‌چسباند.

ویژگی‌های برجسته برایس

چیزی که در مورد برایس دوست دارم این است که او به صورت کلاسیک آموزش دیده است، اما ذهنیتی پیشرو دارد. بنابراین می‌توانیم کارهایی انجام دهیم که در آن لحظه‌ای فقط او یک قطعه گیتار زیبا می‌نوازد. احساسی مانند یک لحظه خانوادگی کوچک دارد.

تأثیر موسیقی در صحنه‌های مختلف

سپس، وقتی گرینیر به جنگل بازمی‌گردد تا دوباره به کار چوب‌بری بپردازد، موسیقی اپرایی بزرگی است. مانند یک ترکیب کلاسیک. احساسی مانند یک فیلم از دهه ۴۰ دارد. و سپس، وقتی آتش‌سوزی رخ می‌دهد، ما صدای بیشتری اضافه کردیم. عناصر ناهماهنگ بیشتری که تقریباً فقط با گوش دادن به آن بسیار پیشرو به نظر می‌رسد.

اینکه او می‌تواند همه این کارها را انجام دهد و به خوبی انجام دهد، شگفت‌انگیز است.

بعد از همه این‌ها، امیدوارید مخاطبان از “Train Dreams” چه چیزی را دریافت کنند؟

امیدوارم احساس دیده شدن کنند. به ویژه کسانی که چیزی یا کسی را از دست داده‌اند و هنوز در حال یادگیری زندگی با آن فقدان هستند.

فیلم درباره غم و اندوه است. بله، اما همچنین درباره مقاومت و شگفتی نیز می‌باشد. درباره این است که چگونه زندگی به حرکت خود ادامه می‌دهد و به نوعی، ما هم همین‌طور.

کارگردان 'Train Dreams' کلینت بنتلی درباره از دست دادن والدینش قبل از فیلمبرداری: «آنها شبیه رویا نبودند، بلکه شبیه ملاقات بودند»