Image

الیزابت وبر، همسر اول بیلی جوئل و مدیر سابق او، پس از ۴۳ سال سکوت در مستند HBO صحبت می‌کند — تبدیل به یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های سال در پرده نقره‌ای

📋 خلاصه مقاله:

الیزابت وبر، همسر اول و مدیر بیلی جوئل، پس از سال‌ها سکوت، در مستند HBO درباره زندگی جوئل حضور یافت. او به نقش مهم زنان در صنعت موسیقی و چالش‌های مدیریتی‌اش اشاره کرد و از تجربیاتش در مدیریت و زندگی شخصی گفت.

الیزابت وبر با موافقت برای شرکت در مستند دو قسمتی تحسین‌شده امسال HBO با عنوان «بیلی جوئل: و اینگونه ادامه دارد»، اظهار داشت که خوشحال بود. او گفت: «سوزان (لاسی، کارگردان مشترک) واقعاً می‌خواست داستانی درباره موسیقی بگوید. منظورم این است که دیگر چیزی برای افشا درباره بیل باقی نمانده است. همه چیز قبلاً آشکار شده، درست است؟»

خب، بله و خیر. قطعاً نکاتی درباره زندگی جوئل وجود داشت که تازه به نظر می‌رسید. هرچند بسیاری از آن‌ها قبلاً استخراج شده بودند. اما یک افشاگری بزرگ وجود داشت که باید به آن اشاره کرد: وبر خودش.

به عنوان همسر اول و مدیر او در سال‌های موفقیت او در دهه ۱۹۷۰، او به طور قابل توجهی در داستان‌های جوئل حضور داشته است. اما نه به این دلیل که خودش چیزی به این گفتمان‌های تاریخی اضافه کرده باشد. او تقریباً برای چهار و نیم دهه، از زمان ترک ازدواج و در نهایت موقعیت مدیریتی‌اش، سکوت کرده بود.

حضور وبر در مستند «And So It Goes»

حضور او در مستند «And So It Goes» به هیچ وجه کم‌رنگ نبود. پس از اینکه با اکراه موافقت کرد، بسیاری از بینندگان او را جذاب‌ترین حضور در قسمت اول مستند یافتند. با جذابیت آشکار صفحه نمایش، او را پس از این همه سال به عنوان یک بانوی پیشرو معرفی کرد. بازی در نقشی که هالیوود نمی‌توانست بهتر از آن را اختراع کند، مدیر-موزه.

نقش زنان در صنعت موسیقی

وقتی فیلم‌ها به ما زنی را نشان داده‌اند که مدیر می‌شود، همیشه جذاب نبوده است؛ به فیلم «This Is Spinal Tap» فکر کنید. اما وبر بدون شک یکی از عوامل اصلی بود که جوئل در سال‌های اولیه خود پیشرفت‌های تدریجی داشت. سپس با آلبوم «The Stranger» به ستاره‌ای بزرگ تبدیل شد. بخشی از این موفقیت به این دلیل بود که او ابتدا الهام‌بخش بزرگ‌ترین آهنگ او، «Just the Way You Are» شد. سپس بخشی از تیمی بود که برای ضبط و انتشار آن به عنوان یک تک‌آهنگ تلاش کرد.

مهارت‌های تجاری و تأثیر زنان

مهارت‌های تجاری او داستانی کمتر گفته شده بود. قبل از «So It Goes»، ارزش بازگو کردن در تاریخ چگونگی تأثیر زنان بر صنعت موسیقی را دارد. این زمانی بود که تقریباً به‌طور انحصاری یک باشگاه مردانه بود. حتی اگر این به معنای مواجهه با شایعات ناخوشایند یا نیاز به «هودینی» بودن، همان‌طور که او می‌گوید، برای فرار از دست‌های مزاحم باشد.

وبر در کافی‌شاپ هتل بورلی هیلز برای اولین گفتگوی طولانی‌اش درباره زمانش با جوئل با ورایتی نشست. برخی از خاطرات عضلانی با این مکان مرتبط بود، همانطور که برای بسیاری از مکان‌های لس‌آنجلس وجود دارد. او در یک خیابان فرعی پارک کرد. همان خیابان فرعی که به یادش آمد که او و همسر سابقش زمانی که برای ملاقات با کلایو دیویس برای امضای قرارداد با کلمبیا در اوایل دهه ۷۰ می‌رفتند، پارک می‌کردند. آنها می‌خواستند ناپیدا بمانند زیرا جوئل هنوز تحت قرارداد با شخص دیگری بود.

تجربه ستاره تلویزیونی شدن

حالا که یک ستاره تلویزیونی هستید، چه احساسی دارید؟

من آن را نادیده می‌گیرم. می‌دانید، این برای من یک جهش بزرگ بود برای ساخت مستند. نه حتی در ایمان — فقط یک جهش بزرگ. من در خلوت زندگی کرده بودم. من و پسرم شوخی می‌کردیم که در برنامه حفاظت از شاهدان هستیم. من به مدت ۲۴ سال در یک گروه کتاب بودم. هیچ‌کدام از آن زنان چیزی درباره گذشته من نمی‌دانستند. چون این موضوع هرگز مطرح نمی‌شود، می‌دانید؟

این یک بخش از زندگی من بود. من جوان بودم؛ این ۴۵ سال پیش بود. و من این را دوست دارم، بیشتر به این دلیل که در تجربه من، وقتی مردم می‌دانند که شما هرگونه ارتباطی با هر نوع شهرت دارید، یا حتی اگر شما با کسی که با ستاره‌ای تماس داشته تماس داشته‌اید، مردم متفاوت می‌شوند. البته نه همه افراد. اما من دوست دارم به خاطر خودم دوست داشته شوم، هرچه که باشد.

برخی افراد با من تماس گرفته‌اند که اگر آن را در HBO ندیده بودند، هرگز از آنها خبری نمی‌شنیدم و این فوق‌العاده بوده است. اما این موضوع زندگی من را تغییر نداده است. من زندگی‌ام را همان‌طور که همیشه زندگی کرده‌ام، ادامه می‌دهم. خانواده بسیار خوبی دارم و تلاش زیادی برای آنها کرده‌ام. بنابراین فکر می‌کنم ۱۵ دقیقه شهرت من به پایان رسیده است. [می‌خندد.] امیدوارم، به هر حال. هنوز در فروشگاه بریستول فارمز وقتی برای خرید می‌روم، کسی مرا نشناخته است.

تجربه خرید در لس‌آنجلس

هیچ‌کس؟

نه. اما همچنین، اینجا لس‌آنجلس است و ریحانا در همان بریستول فارمز خرید می‌کند که من می‌روم. اما دیگر او را نمی‌بینم چون در خطرناک‌ترین روز برای خرید در بریستول فارمز خرید می‌کنم.

روز تخفیف سالمندان

آن روز چه روزی است؟

سه‌شنبه، که روز تخفیف سالمندان است. رولز رویس‌ها و مرسدس‌ها را می‌بینید که روی جدول‌ها پارک کرده‌اند و برای ورود به آن پارکینگ، جان خود را به خطر می‌اندازید.

شما در طول سال‌ها تمایلی به شرکت در بیوگرافی‌ها و چیزهای مشابه نداشته‌اید. چقدر تلاش لازم بود تا شما را به این کار متقاعد کنند؟

من از روزی که به عنوان مدیر بیلی جوئل در اوایل دهه ۸۰ کار را ترک کردم، به همه چیز نه گفتم. این اولین مصاحبه‌ام برای مستند بود. من هرگز با کسی در این باره صحبت نکرده‌ام و این به این معنا نیست که آنها تلاش نکرده‌اند. من مبلغ قابل توجهی را صرف متوقف کردن پروژه‌ها کرده‌ام. زیرا احساس می‌کردم هیچ‌کس داستان من را نمی‌داند و حق گفتن آن را ندارد. همیشه فردی خصوصی بوده‌ام. قانون به شدت به نفع فردی است که زندگی خصوصی دارد. این فقط به خاطر قانون نیست، بلکه به خاطر خساراتی است که ممکن است وارد شود. اگر من فردی خصوصی هستم که به عنوان کشیش در زندان نوجوانان فعالیت می‌کنم و این فرصت را از دست بدهم، اینجاست که مردم بسیار نگران می‌شوند.

من ابتدا نمی‌خواستم این پروژه را انجام دهم. وقتی اولین نامه از استیو کوهن، یکی از همکاران قدیمی بیلی جوئل که به عنوان تهیه‌کننده اجرایی خدمت می‌کرد، دریافت کردم، آن را با پسرم، شان، به اشتراک گذاشتم. نوه‌هایم می‌خواستند که حداقل با کارگردان مشترک، سوزان لیسی، صحبت کنم. آنها احتمالاً در آن زمان ۱۷ و ۱۴ ساله بودند. کای و الا، اکنون ۲۱ و ۱۷ ساله هستند. آنها می‌گفتند: “تو واقعاً باید این کار را انجام دهی چون هیچ‌کس نمی‌داند که چه کارهایی انجام داده‌ای.” من گفتم: “من اهمیتی نمی‌دهم. شما می‌دانید که من چه کردم.” و آنها گفتند: “خب، چرا فقط با سوزان صحبت نمی‌کنی؟”

چه چیزی باعث شد که تصمیم بگیرید این پروژه را بپذیرید؟

وقتی با سوزان صحبت کردم، او استدلال قانع‌کننده‌ای داشت و گفت: «هیچ‌کس داستان تو را بهتر از خودت نمی‌گوید. چون داستان تو، داستان من است. من زنی جوان در صنعت تلویزیون بودم و به جلسات می‌رفتم و روز بعد همه ایده‌هایم را می‌گرفتند و می‌گفتند که ایده‌های خودشان است. سپس، در مراسم جوایز، من در میز بچه‌ها می‌نشستم.»

خلق «American Masters» و موفقیت‌های سوزان

اما او «American Masters» را خلق کرد. یعنی او صدها عنوان و جوایز بیشتری دارد که نمی‌توان در یک اتاق جا داد. بنابراین شروع به فکر کردن در مورد آن کردم. سپس با بیل صحبت کردم که گفت: «این تنها زمانی است که من موسیقی را مجوز می‌دهم.» بنابراین با خودم فکر کردم، «خب، حداقل موسیقی خوب خواهد بود. و اگر سوزان نیمی از کاری که ادعا می‌کند بتواند انجام دهد، انجام دهد، خوب است.»

مذاکره قرارداد و شرایط همکاری

پسرم قراردادی بسیار خوب مذاکره کرد. اگر چیزی به لحاظ واقعی نادرست بود، می‌توانستم آن را تغییر دهم یا کاملاً خودم را کنار بکشم. و البته، سپس آنها واقعاً ترسیدند، زیرا فکر می‌کنم یکی از شرایط تأمین مالی HBO مشارکت من بود. بنابراین همه این موارد به من کمک کرد که بیشتر و بیشتر راحت شوم.

الیزابت وبر و شان وبر-اسمال در افتتاحیه شب اول نمایش “بیلی جوئل: و اینگونه می‌رود” در تئاتر بیکن در تاریخ ۴ ژوئن ۲۰۲۵ در شهر نیویورک حضور دارند.

گتی ایمیجز برای جشنواره ترایبکا

اولین مصاحبه‌ای که انجام دادم، بسیار محتاط بودم. تمام ایده‌ها و افکار به نظرم دور می‌آمدند. در نهایت، چهار مصاحبه انجام دادم و تا آخرین مصاحبه، از این فرآیند خسته شدم. بالاخره گفتم، “می‌خواهید لیست آهنگ‌ها را مرور کنیم؟” سوزان گفت، “بله، خیلی دوست دارم.” بنابراین آن‌ها چند عنوان آهنگ به من می‌دادند و من می‌گفتم، “نه”، یا بعد یکی را می‌دادند و من می‌گفتم، “آه، بله، خوب است.” خیلی خوشحال بودم که تمام شد و احساس خوبی داشتم.

لحظات خنده‌دار در مستند

یک لحظه خنده‌دار در مستند وجود دارد که موضوع آهنگ “Stiletto” مطرح می‌شود. گفته می‌شود این آهنگ به شکلی ناخوشایند از شما الهام گرفته شده است. شما با کنایه می‌گویید، “آهنگ مورد علاقه من.” این باید بخشی از آخرین جلسه مصاحبه‌ای باشد که درباره‌اش صحبت می‌کنید.

من دیشب با دایان وارن بودم و به او گفتم، “هیچ‌کس واقعاً درک نکرده که چقدر باید برای من عجیب بوده باشد. هیچ‌کس به من نگفت که زندگی‌ام قرار است در تمام این آهنگ‌ها که برای همیشه باقی می‌مانند، نمایان شود.” او گفت، “منظورت چیست؟ که او نباید ‘Just the Way You Are’ را در یک آلبوم قرار می‌داد؟” گفتم، “نه، من این را نمی‌گویم. فقط عجیب است.”

لحظات شخصی و صمیمی

آن لحظات شخصی و صمیمی بین ما، از کسی که به شما آهنگی به عنوان هدیه تولد می‌دهد، واقعاً احساسی بود. آن زمان واقعاً به آن فکر نمی‌کردم و درباره‌اش صحبت نمی‌کردیم. فقط هر روز زندگی‌مان، موسیقی می‌ساختیم. هر روز، این تنها کاری بود که انجام می‌دادیم.

احساسات کنونی

اما حالا، گاهی نمی‌دانم چه کلمه دیگری بگویم، اما کمی ترسناک است. شاید “خجالت‌آور” کلمه بهتری باشد. اما نه کاملاً خجالت‌آور. متوجه می‌شوی منظورم چیست؟ [می‌خندد.]

فکر می‌کنم شان در فیلم به بهترین شکل گفت: اگر بیل می‌توانست درباره احساساتش صحبت کند، نمی‌توانست آن آهنگ‌ها را بنویسد. اگرچه او اکنون واقعاً نمی‌نویسد؛ او چیزهای دیگری دارد که باید با آنها کنار بیاید. ما ۴۰ سال است که طلاق گرفته‌ایم. به اندازه‌ای که لازم است با هم دوستانه هستیم. می‌دانم اگر چیزی بخواهم کجا او را پیدا کنم. وقتی می‌خواست با من درباره ساخت این صحبت کند، می‌دانست چطور مرا پیدا کند. اما همچنین، او با کسی ازدواج کرده است. منظورم این است که چطور دوست دارید شوهرتان به سر کار برود و درباره همسر سابقش آواز بخواند؟ احتمالاً نه خیلی! بنابراین، من خوبم. در زندگی‌ام عشق زیادی داشته‌ام. به اندازه‌ای که باید، می‌توانیم و می‌خواهیم دوستانه هستیم. [می‌خندد.]

نقل قولی از بیوگرافی

در یک بیوگرافی که درباره او نوشته شده بود، نقل قولی بود که او گفته بود چیزی به این مضمون: “بله، فکر می‌کنم باید در مقطعی به این فکر کنم که همه این چیزها از کجا می‌آیند، اما واقعاً نمی‌کنم.”

درسته. من می‌گویم که این خیلی درست است. ممکن است مردم فکر کنند که او در این زمینه صادق نیست، اما من اینطور فکر نمی‌کنم.

منظورم این است که بله، او آهنگ “تو خانه من هستی” را به عنوان هدیه ولنتاین به من داد. او این آهنگ را نوشته بود و چیزهای کوچکی دور آن کشیده بود که خیلی شیرین بود. اما وقتی این کار را کرد، مثل این نبود که درباره‌اش صحبت کنیم. مثل این نبود که من بگویم، “اوه، منظورت از این چیست؟”

وقتی که ما کار می‌کردیم، در ابتدا من فقط در انتهای نیمکت پیانو می‌نشستم. من در تجارت بسیار عالی بودم و این یک کمک بسیار مهم بود. اما به همان اندازه مهم بود که بتوانم محیطی ایجاد کنم که او بتواند آزادانه و خلاقانه کار کند. هر روز، این کاری بود که انجام می‌دادیم. ما بیدار می‌شدیم، صبحانه می‌خوردیم و معمولاً من شان را به مدرسه می‌بردم. سپس برمی‌گشتم و تمام روز کار می‌کردیم. ما در یک اتاق بودیم و می‌خواندیم. او می‌پرسید، “آیا این آشنا به نظر می‌رسد؟” و من پاسخ می‌دادم، “بله، فکر می‌کنم این شبیه ‘اگر معامله بهتری می‌خواهید، به کال سر بزنید’ به نظر می‌رسد.” آیا کال ورتینگتون را به یاد دارید؟ [فروشنده ماشین معروف در لس‌آنجلس در دهه ۱۹۷۰ با تبلیغات تلویزیونی پر از جینگل]

البته.

ما می‌خندیدیم و سپس آگهی‌های تجاری را می‌خواندیم. به هر حال، او باید محیطی ایجاد می‌کرد تا بتواند به راحتی بنویسد.

بیلی جوئل و الیزابت جوئل (عکس از ران گاللا/مجموعه ران گاللا از طریق گتی ایمیجز)

مجموعه ران گاللا از طریق گتی

چگونه به دوران مدیریت او نگاه می‌کنید؟

به گذشته که نگاه می‌کنم، آن سال‌ها فوق‌العاده بودند. من عاشق کارم بودم و در آن مهارت داشتم. اصلاً حس کار کردن نداشتم. اما این زندگی برای یک فرد جوان بود. در آن زمان، من مادر بودم و مشخص بود که اگر مادر خوبی نباشم و بهترین‌ها را برای فرزندانم انجام ندهم، چه ارزشی دارم؟

زمانی رسید که مشخص شد نمی‌خواهم مادرم یا پسرم در اتاقی با بیشتر افرادی که با آنها کار می‌کردم، باشند. وقتی خیلی جوان بودم، فکر می‌کردم آنها بیشتر شبیه من می‌شوند. شاید رفتار بهتری را الگو قرار دهم و شخصیت قوی‌تری داشته باشم. مدت زیادی طول کشید، اما در نهایت متوجه شدم که نه. من در اطراف افرادی بودم که همیشه کارهایی انجام می‌دادند که نمی‌خواستم انجام دهم، چه به معنای مصرف مواد مخدر یا…

وقتی وارد صنعت موسیقی شدم، تقریباً پایان دوره پرداخت‌های غیرقانونی بود. مردی که یکی از مربیان من بود، دیک اشر، واقعاً به افشای این موضوع کمک کرد. نه اینکه من بخواهم برای مردان تبلیغاتی چیزهایی مثل مواد مخدر یا خدمات غیرقانونی فراهم کنم. من شروع به بردن مردان تبلیغاتی به بازی‌های نیویورک رنجرز کردم. این سال‌ها قبل از “The Stranger” بود.

تجربه‌های خاص با مردان تبلیغاتی

مردان تبلیغاتی، به‌ویژه آن‌هایی که در نزدیکی نیویورک زندگی می‌کردند، نمی‌خواستند با بروس (اسپرینگستین) یا فیبی (اسنو) یا بیلی وقت بگذرانند. آن‌ها می‌خواستند به رختکن رنجرز بروند و من توانستم آن‌ها را به آنجا ببرم. سپس بعد از بازی به باری به نام کرونیز می‌رفتیم. من، مردان تبلیغاتی، برخی از مدیران برنامه از ایستگاه‌های رادیویی نیویورک مانند PLJ و WLIR و بازیکنان رنجرز آنجا بودیم. این‌گونه بود که توانستم چیزی خاص برای آن‌ها فراهم کنم. چون واقعاً چیزی خاص نداشتم جز ایمانم به بیل و استعدادش.

ارتباط اولیه موسیقی شما با بیلی چگونه بود؟

من هرگز به آن زیرزمین نرفتم و به آتیلا، گروه هارد راکی که جوئل قبل از شروع کار انفرادی در آن بود، گوش ندادم. این کاملاً مضحک بود. اما وقتی او از آن بیرون آمد و اولین بار آن نوارهای دمو انفرادی را دریافت کردم، بیل و من همیشه موسیقی کلاسیک را به اشتراک داشتیم. من اپرا را دوست دارم، اما او نه. یکی از چیزهای بزرگ ما این بود که جولیان بریم را دوست داشتیم و به موسیقی لوت گوش می‌دادیم. حساسیت موسیقایی او چیزی بود که من واقعاً می‌توانستم با آن ارتباط برقرار کنم، زیرا برای من بسیار آشنا بود.

مادرم شش فرزند داشت و نمی‌توانست هر شب برای همه ما داستان بخواند. بنابراین می‌نشست و شوپن می‌نواخت. او “Liebestraum” را می‌نواخت. او و من آن حساسیت را به اشتراک داشتیم. چون ما اهل نیواورلئان نیستیم و در ما راک وجود ندارد. موسیقی کلاسیک، بله، ما آن را داریم. این یک زبان کاملاً متفاوت است.

واضح است که جهش بزرگ در حرفه او با “The Stranger” اتفاق افتاد. این پس از آن بود که “Turnstiles” به موفقیتی که همه انتظار داشتند نرسید. به نظر می‌رسد از فیلم چنین برمی‌آید که بخش زیادی از آن به دلیل مانورهای شما بود. در مقطعی متوجه شدید که “Turnstiles” کار نمی‌کند، اما می‌دانستید که با آلبوم بعدی چه می‌خواهید انجام دهید.

کنترل کامل بر حرفه موسیقی

کل آن انتقال زمانی بود که من تمام کنترل‌ها را به دست گرفتم. چون قبلاً مقداری مدیریت کسب‌وکار انجام داده بودم، همیشه مجبور بودم به قرار ملاقات‌های وکیل بروم. چون او رانندگی نمی‌کرد، پس چه کار باید می‌کردم؟ در پارکینگ می‌نشستم؟ بیل آنجا می‌نشست و وکیل می‌گفت: “و ما این کار را انجام خواهیم داد…” و ناگهان، دست‌هایش شروع به حرکت می‌کردند (به حالت نواختن پیانو) و نگاهش به جای دیگری می‌رفت. او هیچ‌چیزی از آنچه کسی می‌گفت نمی‌شنید، چون چیزی موسیقیایی در ذهنش اتفاق می‌افتاد. بنابراین بعد از “Piano Man”، من به همه جلسات می‌رفتم.

در آن سال‌ها، یک نکته دیگر نیز به نفع من بود. در سلسله مراتب، ابتدا رئیس شرکت ضبط قرار دارد. سپس زیر آن‌ها همه افراد دیگر هستند و بعد گروه موسیقی قرار می‌گیرد. پس از آن، افراد بیشتری هستند و سپس کارگران صحنه. در نهایت، خیلی پایین‌تر، همسر هنرمند قرار دارد. بنابراین، مردم من را خیلی جدی نمی‌گرفتند. البته آن‌ها من را نادیده نمی‌گرفتند. اما نمی‌دانستند که هیچ چیزی در زندگی بیل وجود ندارد که او و من درباره‌اش صحبت نکرده باشیم و در یک صفحه نباشیم. به همین دلیل، من آن مزیت را داشتم. من واقعاً باهوش بودم و در UCLA که اینجا زندگی می‌کردیم، کلاس‌های زیادی در زمینه تجارت گذرانده بودم. حسابداران بسیار خوبی داشتم و از آن‌ها چیزهای زیادی یاد گرفتم. همچنین می‌دانستم چه چیزهایی را نمی‌دانم، که همیشه یکی از نقاط قوت من بوده است.

مدیریت کاریبو و تجربه‌های من

زمان زیادی را در مدیریت کاریبو گذراندم، قبل از اینکه آن‌ها را اخراج کنم. [می‌خندد.] وقتی به کلمبیا زنگ زدم و گفتم، “چه کسی را شما

فکر می‌کنید یک مدیر خوب کیست؟ آنها گفتند “کاریبو”، ما ثبت‌نام کردیم و آن یک فاجعه بود. سپس شروع کردم به درک اینکه وظیفه من پیدا کردن و ارزیابی یک تهیه‌کننده خواهد بود.

ملاقات با جورج مارتین

من نسخه متفاوتی از داستان جورج مارتین دارم. او را در فیلادلفیا ملاقات کردم وقتی که گروه در حال سفر بود. او گفت که نمی‌تواند برای یک سال و نیم این کار را انجام دهد. به دلیل مسائل مالیاتی نمی‌توانست در آمریکا باشد. هیچ راهی وجود نداشت که او بتواند آلبوم بیل را در انگلستان تولید کند.

برنامه‌ریزی با دان دی‌ویتو

وقتی بیل او را ملاقات کرد، من قبلاً می‌دانستم که نه، او در آینه عقب است. بنابراین با دان دی‌ویتو، که مسئول A&R ما در کلمبیا رکوردز بود، تماس گرفتم و گفتم، “من ساعت ۱۰ در دفتر خواهم بود. آیا شما آنجا خواهید بود؟” سپس شروع کردیم به برنامه‌ریزی درباره همه چیز.

تصمیم گرفتم که سولو ساکسوفون در آهنگ “هنوز هم دیوانه بعد از این همه سال” از پل سایمون را دوست دارم. این فیلیپ وودز بود که در نهایت سولو را در “همان‌طور که هستی” نواخت. سپس شروع کردم به رفتن به استودیو A&R با دان دِویتو در شب.

همکاری با فیل رامون

هرچه بیشتر با فیل رامون که “هنوز هم دیوانه” را تولید کرد وقت گذراندم، بیشتر متوجه شدم که فیل همان شخص است. او یک نابغه ویولن بود و می‌توانست به زبان موسیقی صحبت کند. بیل ترجیح می‌داد بنشیند و آنچه را که منظورش است بنوازد تا اینکه به یک آلبوم یا هنرمند دیگر اشاره کند. بنابراین اگر کسی بخواهد با بیل کار کند، باید یک موسیقیدان آنجا باشد تا در طرف دیگر باشد. فیل همان شخص بود.

در نهایت مدیریت فیل را بر عهده گرفتم که عالی بود. البته فیل غیرقابل مدیریت بود، که به خودش هم گفتم، اما او آدم فوق‌العاده‌ای بود.

یک آهنگ بود که بیل در مورد آن مطمئن نبود. فیل گفت: «خب، بیل، بیا این را تمام کنیم و کنار بگذاریم و ببینیم چه احساسی داری.» بیل پاسخ داد: «نمی‌دانم.» فیل ادامه داد: «بیا. بیا همین حالا بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم را انجام دهیم.» آن آهنگ «Just the Way You Are» بود که فیل به آرامی برای آن تلاش کرد. من واقعاً سپاسگزارم.

پتانسیل آهنگ «Just the Way You Are»

بیلی تنها کسی نبود که پتانسیل «Just the Way You Are» را پیش‌بینی نکرد. مستند به شدت به این موضوع می‌پردازد که شما برای انتخاب آن به عنوان دومین تک‌آهنگ از «The Stranger» تلاش کردید، پس از اینکه به عنوان اولین انتخاب نشد. اما شما همچنین اعتراف کردید که خودتان فکر می‌کنید این آهنگ احساسی است. آیا این موضوع باعث شد که در مورد موفقیت بزرگ آن یا نرم شدن بیش از حد تصویر او تردید کنید؟

نه. مردانی که با آنها به بازی‌های هاکی می‌رفتم، افراد تبلیغاتی بودند. آنها همه چیز را درباره شکستن یک رکورد به من یاد دادند. در طول یک سال و نیم یا دو سال، ما دوستان بسیار خوبی شدیم. آنها می‌گفتند، “بسیار خوب، باید برای من یک بالاد بگیری.” در آن روزها، یک بالاد اساساً تبلیغی برای یک آلبوم بود. آنها می‌گفتند، “تو فقط باید این کار را انجام دهی، چون این کار ۳۰٪ بیشتر از یک آهنگ تند آلبوم‌ها را می‌فروشد.”

من از افراد تبلیغاتی‌ام یاد گرفتم که اگر واقعاً می‌خواهی یک ضربه بزرگ داشته باشی که تو را به اوج برساند، نباید فقط در آمریکا موفق باشد، بلکه باید در همه جا موفق باشد. این همان چیزی است که به او آن حرفه‌ای را داده که امروز بر آن زندگی می‌کند. وقتی آن پایه محکم بین‌المللی را داشته باشی، از بین نمی‌رود.

ما واقعاً فکر می‌کردیم «The Stranger» یک شاهکار است. منظورم این است که من اینطور فکر می‌کردم؛ بیل هرگز چنین چیزی درباره کار خودش نمی‌گوید. اما می‌دانستم که این اثر در سطحی بالاتر از هر چیز دیگری قرار دارد.

چالش‌های انتشار آلبوم

وقتی CBS (Records) گفت: «ما واقعاً یک تک‌آهنگ نمی‌شنویم»، من گفتم: «خب، یکی بشنوید، چون ما حتی یک نت را هم تغییر نمی‌دهیم.» در این مرحله، من به طور کامل مدیر هر جنبه‌ای از حرفه او بودم و نمی‌توانستم عقب‌نشینی کنم. به کجا باید عقب‌نشینی می‌کردیم؟ من دعوا را فقط برای دعوا دوست ندارم، اما درباره آن آلبوم احساس بسیار قوی‌ای داشتم و نمی‌دیدم که چگونه می‌توانیم چیزی بهتر ارائه دهیم.

پشتیبانی تیمی و تصمیم‌گیری

اما من تنها نبودم؛ فیل می‌دانست، بیل می‌دانست. بنابراین وقتی گفتند: «نه، نه، ما ‘Movin’ Out’ را برای اولین تک‌آهنگ می‌خواهیم»، انگشتانم را زیر میز به هم گره کرده بودم. می‌دانستم که این آهنگ به اندازه کافی خوب است، اما ما را به جایی که می‌خواستیم نمی‌برد. سپس «Just the Way You Are» منتشر شد و مثل این بود که دم ببر را گرفته‌ایم.

موسیقیدان بیلی جوئل و همسر و مدیرش الیزابت وبر در خانه‌شان در کوو نک در ۲۰ دسامبر ۱۹۷۸.

Newsday RM via Getty Images

آیا توسط افراد شرکت ضبط به طور جدی گرفته می‌شدید؟ به وضوح اکنون با مسئله جنسیت‌گرایی مواجه هستیم. بنابراین، در آن زمان نیز جنسیت‌گرایی وجود داشت.

خب، جنسیت‌گراها هنوز هم جنسیت‌گرا هستند. اما مردانی که با آن‌ها کار کردم، تقریباً به‌طور انحصاری مرد بودند. به‌جز پائولا شر که در بخش هنر کار می‌کرد. او بسیار باهوش بود و هنوز هم به‌عنوان یک هنرمند بین‌المللی شناخته‌شده و موفق است. اما بقیه همه مرد بودند.

تجربه کار با بیل فرستون

وقتی از کالیفرنیا به نیویورک نقل مکان کردیم، با مدیر محصول جدیدمان آشنا شدم. نام او بیل فرستون بود. از روزی که وارد شدم تا روزی که او درگذشت، او همیشه به من به‌عنوان فردی باهوش نگاه می‌کرد. ما با هم خوش می‌گذرانیدیم. من می‌گفتم، “یک ایده دارم”، و او می‌گفت، “باشه.”

وقتی که تازه شروع به کار با هم کردیم، در راهروهای بلک راک قدم می‌زدیم. مردم شروع به بیرون آمدن به راهرو می‌کردند و ما را می‌دیدند. سپس به داخل برمی‌گشتند و در را می‌بستند. چون می‌دانستند که ما برای چیزی که نمی‌خواستند پول بدهند، درخواست پول می‌کردیم. چون ما هیچ موفقیتی نداشتیم. یعنی چرا باید می‌دادند؟

تغییر بزرگ با بازی “غریبه”

تغییر بزرگ بازی “غریبه” بود. ناگهان بیلی فرستون و من ستاره‌های ساختمان شدیم. ما در راهروها قدم می‌زدیم و درهای مردم بسته بود. اما بعد آن‌ها با عجله بیرون می‌آمدند و می‌گفتند: “هی، می‌دونی چی؟ من ۳۰,۰۰۰ دلار در بودجه‌ام دارم. آیا چیزی هست که بخواهید با آن انجام دهید؟”

دن دی‌ویتو از همان ابتدا به من ایمان داشت و بیلی فرستون هم همین‌طور. این‌ها افرادی بودند که همیشه به آن‌ها نزدیک بودم. سپس افراد دیگری هم بودند و برخی از آن‌ها واقعاً وحشتناک بودند. منظورم این است که وحشتناک به این معنا که سعی می‌کردند در آسانسور به شما تعرض کنند. من مثل هودینی بودم، زیرا باید از آن‌ها دور می‌شدم. اما آن‌ها بودجه‌ای داشتند که قرار بود از تور بعدی حمایت کند. اگر آن شخص را ناراحت می‌کردم، این کار سختی بود.

من هرگز از جنسیت به هیچ وجه استفاده نکردم، بنابراین به نوعی برای من آسان‌تر بود. همیشه بیشتر شبیه خواهر کوچکتر بودم. اگر کسی با من رفتار عجیبی داشت، می‌گفتم: «آه، همسرتان را دیدم و بچه‌هایتان خیلی بزرگ‌تر شده‌اند.» و کسی با این حرف چه کار می‌تواند بکند؟

در کتابی که به زندگی‌نامه بیلی اختصاص دارد، بخشی به والتر یتنیکوف پرداخته و به شایعاتی اشاره می‌کند که شما به دلیل رابطه‌ای با مدیر ارشد شرکت ضبط، موفقیت زیادی کسب کرده‌اید. همه افرادی که در کتاب نقل قول شده‌اند، از جمله یتنیکوف، در نهایت این شایعات را رد می‌کنند. اما اگر از این شایعات آگاه بودید، باید در آن زمان ناخوشایند بوده باشد.

واکنش به کتاب و شایعات

آه، می‌دانم این چه کتابی است. [«بیلی جوئل: زندگی‌نامه قطعی» نوشته فرد شرورز]. کتاب وحشتناک. تنها باری که فرد را ملاقات کردم، زمانی بود که به او گفتم در این کار شرکت نمی‌کنم. هرگز کتاب را نخواندم؛ من هیچ چیزی نمی‌خوانم. با این حال، دوستان عزیز و وفادار قدیمی من از چیزهایی که در آن کتاب نوشته شده بود، خشمگین بودند و می‌گفتند: «باید از خودت دفاع کنی.» من گفتم: «نه، نیازی نیست.» اما چیزهایی گفته شد… یعنی من عاشق شوهرم بودم. هیچ علاقه‌ای به هیچ‌کس دیگری نداشتم.

داستانی وجود داشت که می‌گفت من می‌خواستم حق‌الزحمه‌های آهنگ “Just the Way You Are” را بگیرم. این کاملاً دیوانه‌وار و نادرست است. من در یک مهمانی برای تولدم بودم و شخص دیگری در مهمانی گفت: “خب، آیا حق‌الزحمه‌ها را به او دادی؟” اما آن من نبودم. من هرگز چنین چیزی نمی‌خواستم. به راحتی می‌توانستم بگویم، “اوه، من صد هزار دلار می‌خواهم”، و او می‌گفت، “حتماً!”

چیز دیگری که در کتاب بود این بود که من سعی کردم او را وادار کنم تا وقتی در بیمارستان بعد از یک تصادف موتورسیکلت بود، برخی از مدارک را امضا کند. این کاملاً نادرست است. اگر من می‌خواستم حق‌الزحمه‌های “Just the Way You Are” یا هر چیز دیگری را بگیرم، ما ازدواج کرده بودیم. نیمی از آن می‌توانست مال من باشد اگر می‌خواستم. مردم چیزهایی را ساختند. من نمی‌گویم فرد این کار را کرد، اما هر کسی که [در کتاب نقل شده] این کار را کرده است.

احساس مادری نسبت به آهنگ‌ها دارم. وقتی من و بیل با هم بودیم، در آن سال‌ها به دستاوردهای زیادی رسیدیم. ما بسیار خوشحال و متعهد به آنچه می‌خواستیم دست یابیم بودیم. بیشتر افرادی که ۶۰ یا ۷۰ سال با هم هستند به چنین دستاوردی نمی‌رسند. من و بیل فقط آن je ne sais quoi، آن جادوی خاص را داشتیم. وقتی با هم بودیم، او نزدیک به ۱۰۰ آهنگ نوشت و هشت آلبوم برنده جایزه تولید کرد. این یک دستاورد برای یک عمر است، نه فقط یک دهه یا ۱۳ سال.

همدلی فیلم با شخصیت شما

فیلم نسبت به شما بسیار همدلانه است. شما به عنوان یک شخصیت اصلی حضور دارید. سپس بخش اول به طور طبیعی با خروج شما از داستان به پایان می‌رسد. برخی از بینندگان از نبود شما در بخش دوم ناامید هستند.

می‌دانید، در زندگی واقعی، من داستان را دیرتر از آن ترک کردم. ما هنوز به طور غیرقابل انکاری به هم متصل بودیم. من در آن زمان دقیقاً به کالیفرنیا نقل مکان نکردم. من هنوز برای “Nylon Curtain” و “Songs in the Attic” آنجا بودم. اما در فیلم، برای آن قوس دراماتیک، پایان دادن به آنجا کار کرد.

دیدگاه‌های مستند و واقعیت‌های زندگی

آیا چیزی در مستند بود که از آن راضی نباشید؟

من با همه چیز مشکلی ندارم. فکر می‌کنم دیدگاه بسیار خوش‌بینانه‌ای از چیزی که به عنوان “رابطه ما” توصیف شد وجود داشت. [جوئل و وبر اولین بار پس از ازدواج و داشتن پسری با جان اسمال، شریک جوئل در گروه Attila، به طور عاشقانه درگیر شدند.] این واقعاً ۱۰۰٪ دقیق نبود، اما همین است که هست. پدر پسرم و من هرگز یک رابطه عاشقانه نداشتیم. ما یک بارداری داشتیم. در آن روزها، اگر در یک شهر کوچک حومه‌ای زندگی می‌کردید، بچه‌ای به خانه نمی‌آوردید. اما شان فوق‌العاده است. اگر شان را نداشتم…

برخی از مواردی که در مستند نشان داده شده‌اند، دقیقاً به همان شکلی که گفته شد اتفاق نیفتاده‌اند. اما آنها در مسیر درستی حرکت می‌کنند. من احساس کردم که سوزان واقعاً می‌خواست داستانی درباره موسیقی بگوید. منظورم این است که دیگر چیزی برای افشای بیل باقی نمانده است. همه چیز قبلاً آشکار شده، درست است؟ بنابراین، حتی اگر فکر می‌کنم برخی چیزها ممکن است گمراه‌کننده باشند، اما در مسیر درستی قرار دارند.

حضور در فیلم و دیدگاه بیل

واضح است که فیلم‌سازان و HBO می‌خواستند شما در فیلم حضور داشته باشید. آیا احساس می‌کردید که بیل واقعاً می‌خواست شما در آن حضور داشته باشید، چون ممکن بود جنبه‌های شما به طور همدلانه‌ای به تصویر کشیده شود؟

منظورم این است که من حقوقی داشتم که او نداشت. ما درباره این موضوع صحبت کردیم. بعد از اینکه تصمیم گرفتم حداقل آن را بررسی کنم، به او گفتم: “خب، کنجکاوم بدانم توافق شما با آنها چیست. شاید من هم به دنبال شرایط مشابه بروم و همان معامله‌ای که شما دارید را بگیرم.” او گفت: “فکر نمی‌کنم معامله‌ای داشته باشم.” پرسیدم: “منظورت چیست؟” او پاسخ داد: “خب، می‌دانم که موسیقی را به آنها مجوز داده‌ام…” سپس گفت: “آیا دوباره اشتباه کردم؟” من گفتم: “خب، مطمئنم که آنها با شما بسیار مهربان خواهند بود.”

در حال حاضر، او با مسائل زیادی در زندگی‌اش روبرو است. او به این نتیجه رسیده بود که سکوت من به مدت ۴۳ سال غیرطبیعی بود. او می‌دانست که این اتفاق خواهد افتاد. همچنین، باید برای او سخت باشد. نمی‌خواهم بگویم “بیچاره بیل”، چون اینطور فکر نمی‌کنم. اما باید برای او هم عجیب باشد که شب به شب درباره کسی که خیلی دوستش داشتی و تصمیم گرفت تو را ترک کند، آهنگ بخوانی.

جدایی: تصمیمی لحظه‌ای یا برنامه‌ریزی‌شده؟

به نظر می‌رسد که جدایی یک تصمیم لحظه‌ای نبوده است. فقط به او گفتم، “نمی‌توانم این‌گونه زندگی کنم.” ترک کسی که دوستش داری سخت است. فکر می‌کنم ترک کسی که از او متنفری خیلی آسان است. اما اگر کسی را دوست داشته باشی، خیلی سخت بود. می‌دانستم که نمی‌توانم زندگی خودم و زندگی شان را همزمان داشته باشم. می‌دانستم که چه چیزی در راه است و آمد، اما خوشبختانه ما آنجا نبودیم.

بخش سخت‌تر در مستند

منظورتان اساساً همان بخش سخت‌تر در قسمت دوم مستند است.

در واقع، بله. من همه آن‌ها را از دست دادم. اما قبل از آن، آیا شب‌هایی بود که پلیس او را به خانه می‌آورد؟ یکی از آن‌ها موتور سیکلتش را می‌راند و من می‌گفتم، “نمی‌توانید بگذارید در زندان بماند؟ شاید درسی بگیرد.” آن‌ها می‌گفتند، “نه، ما نمی‌خواهیم او را شرمنده کنیم.” من به اندازه کافی از آن‌ها دیده بودم.

خلاقیت و استعداد هنری

می‌دانی آن آهنگ “You May Be Right”؟ نکته درباره آن آهنگ‌ها این است که او بسیار خلاق و با استعداد است. هنرمندان کمی از این، کمی از آن می‌گیرند، آن‌ها را تکان می‌دهند و سپس voilà. اما بسیاری، بسیاری، بسیاری

بسیاری از آن آهنگ‌ها مستقیماً از اتفاقاتی که در زندگی ما رخ داده‌اند، الهام گرفته شده‌اند. “You May Be Right” دقیقاً از صفحات زندگی ما برداشته شده است. در آن زمان، من با او بحث نمی‌کردم. چرا باید با یک فرد مست بحث کنید؟ نمی‌توانید. من واقعاً همیشه از آنچه ممکن است بعداً اتفاق بیفتد، ترسیده بودم.

زندگی در ترس و ناامیدی

چه نوع زندگی‌ای است این؟ شما در بهترین خانه زندگی می‌کنید و همه فکر می‌کنند که شما بهترین زندگی دنیا را دارید، اما ندارید. شما دائماً در ترس هستید. من نمی‌خواستم این‌گونه زندگی کنم.

پسرهای گروه به خانه می‌آمدند و من اغلب شام درست می‌کردم. سپس با آنها وقت می‌گذراندم. آنها به طبقه پایین می‌رفتند و پین‌بال بازی می‌کردند. داگ (استگمایر) و شان ماشین‌ها را نقاشی می‌کردند و می‌خندیدند. سپس به او می‌گفتند که برود تکالیفش را انجام دهد و بخوابد. بعد همه شب بیدار می‌ماندند و مست می‌شدند و کارهایی که آن پسرها انجام می‌دادند را می‌کردند. و من از آن گذشته بودم.

من بیل را به استیون سوندهایم معرفی کردم و شروع به ملاقات با نیل سایمون کردم. بیل و من با استلا آدلر ملاقات کردیم. چون فکر می‌کردم اگر بتوانم شرایطی فراهم کنم که او فقط موسیقی بنویسد، برایش کمتر استرس‌زا خواهد بود.

فشار و خستگی در نوشتن موسیقی

“آهنگ‌ها در اتاق زیر شیروانی” تماماً درباره این بود که او فشار تحویل یک آلبوم دیگر را حس می‌کرد. اما به هیچ وجه قادر به نوشتن نبود، زیرا خسته بود. من گفتم، “خب، چطور است اگر آهنگ‌هایی از هر یک از آن آلبوم‌ها بگیریم و این همچنان به عنوان یک تحویل حساب شود؟ برخی از آنها ممکن است نیاز به ضبط مجدد داشته باشند.” این‌گونه بود که این اتفاق افتاد.

تلاش برای یافتن راه‌حل‌های جدید

اما من سعی می‌کردم راه‌هایی پیدا کنم که شاید او بتواند بازی کند. یا شاید اگر او برای یک نمایشنامه موسیقی بنویسد و سوندهایم شعرها را بنویسد. حتی سعی کردم سوندهایم را وادار کنم بیشتر با بیل درباره اینکه کسب و کار نوشتن چیست صحبت کند. منظورم این است که سوندهایم صبح‌ها بیدار می‌شد و فرهنگ لغت‌ها و دیکشنری‌هایی داشت که به عنوان مرجع استفاده می‌کرد. او مانند یک شغل کار می‌کرد، تقریباً انگار که لباس کار به تن داشت.

چالش‌های بیل در مواجهه با فشار

اما هرگز نتوانستم بیل را به این فکر وادار کنم. نحوه‌ای که او فشار را درک می‌کرد، بسیار خطرناک بود. بسیار.

وقتی ازدواج به پایان رسید، شما در مدیریت خیلی خوب عمل کرده بودید — که همچنان برای مدتی ادامه دادید، همان‌طور که می‌گویید. وقتی آن هم به پایان رسید، آیا احساس کمبودی داشتید، مثل اینکه “کاش می‌توانستم همچنان فقط در بخش مدیریت بمانم”؟

احساسات پس از پایان مدیریت

بله، منظورم این است که من عاشقش بودم. اما وقتی کسی که دوستش دارید چیزی می‌خواهد، شما زمین و زمان را به هم می‌دوزید تا آن را برایش فراهم کنید. او موفقیت خلاقانه می‌خواست و من فکر کردم، “چقدر می‌تواند سخت باشد؟ بیایید این را حل کنیم.” و من این کار را کردم. اما انجام این کار برای شخص دیگری برای من کافی نبود.

پس شما از مدیریت به خاطر خود مدیریت لذت نمی‌بردید.

نه، نه. من از این بابت خیلی خوشحال بودم به خاطر گروه کوچکم، اوباشم، شرورانم. من خیلی خوشحال بودم چون این چیزی بود که همه آنها می‌خواستند و بیشتر از همه بیل می‌خواست. من همیشه فکر می‌کردم که او به درستی درک نشده است. اما همچنین می‌دانستم چرا مردم او را اشتباه می‌فهمند. زیرا او می‌توانست کارها را فراتر از حد معمول ببرد. منظورم این است که به خبرنگاران روی صحنه ناسزا بگوید یا چیزهایی از این قبیل.

سفر طولانی بیل

این یک سفر طولانی بود از آن آدم مهربان، آرام و عاشق تاریخ که وقتی جوان بودیم ملاقات کردم. سفری که او طی کرد، فکر می‌کنم خیلی به سوءمصرف مواد مربوط می‌شد که برخی از آن رفتارها را به وجود آورد.

هفته‌ای که رفتم، یا شاید هفته قبل از آن، نائومی سالتزمن به من مراجعه کرد. او مدیر باب دیلن بود و می‌خواست بداند آیا علاقه‌ای به همکاری با آنها دارم. همچنین با گروه Talking Heads ملاقات کردم. این واقعاً برای من ثابت کرد که قلبم در این کار نیست. قلبم با گروه بیلی جوئل بود، زیرا آنها را دوست دارم. من عاشق کارهایی هستم که انجام می‌دهند و آنها را به عنوان انسان دوست دارم.

اما همیشه دوست دارم کارهایی را انجام دهم که برایشان اشتیاق دارم. از اینکه صبح‌ها فقط برای رفتن به کار بروم متنفرم. بسیار خوشبختم که مجبور به گرفتن چنین تصمیماتی نبوده‌ام.

وقتی که رفتم، احساس کردم کارهای زیادی هست که می‌خواهم انجام دهم. زندگی‌ام به نوعی بسیار کوچک شده بود. می‌خواستم با قطار سفر کنم و در خیابان قدم بزنم. نمی‌خواستم در لیموزین باشم. همچنین می‌دانستم که می‌توانم کارهای زیادی انجام دهم.

تجربه‌های جدید و احساس استقلال

بیل کارهایش را به طرز فوق‌العاده‌ای انجام می‌داد. اما وقتی که برای اولین بار با هم بودیم، مثل دو پرنده بودیم. هر کدام از ما یک بال داشتیم و خودمان را به هم بستیم و می‌توانستیم پرواز کنیم. با این حال، من بسیار مستقل بودم. می‌توانستم از خودم مراقبت کنم و خیلی هم می‌خواستم این کار را انجام دهم. می‌خواستم بتوانم به یک ماجراجویی بروم، به ماترهورن صعود کنم و شان را به ماهیگیری ببرم. احساس می‌کردم که زندگی‌ام به جایی رسیده که بسیاری از این کارها به اندازه‌ای که می‌خواستم ممکن نیستند.

وقتی به کالیفرنیا آمدیم، فکر کردم بیلی باید همه دوستانمان و کسب‌وکار را نگه دارد. سپس من می‌توانم به دنبال کارهایی که می‌خواهم بروم. در تمام مدتی که با هم بودیم، هرگز به یاد نمی‌آورم که او از من پرسیده باشد که من چه می‌خواهم انجام دهم. من چیزهای زیادی داشتم که می‌خواستم انجام دهم و بسیاری از آن‌ها را انجام داده‌ام. اما همیشه بیشتر وجود دارد و همیشه چیزی هست که می‌توانید فردا انجام دهید.

الهام‌بخشی برای زنان جوان

شما برای مستند در فرش قرمز در تریبکا مصاحبه کردید و گفتید که اگر دانستن موفقیت مدیریتی شما برای هر زن جوانی الهام‌بخش باشد، از این بابت احساس رضایت خواهید کرد.

آه، بله. بهترین بخش رفتن به تریبکا این بود که مردم آنلاین می‌شدند تا با من صحبت کنند. تا ساعت ۲ صبح در فید خود بودم. مردم دختران و پسرانشان را برای ملاقات با من می‌آوردند. زنان جوان می‌آمدند و می‌گفتند: “مادرم به خاطر شما در کلمبیا رکوردز شغلی پیدا کرد.” این برای من بسیار معنی دارد. همچنین برایم مهم است که بتوانم با بچه‌ها در سالن نوجوانان باشم. بیشتر عمرم را صرف تلاش برای گذراندن وقت با افرادی کرده‌ام که برایشان اهمیت دارد و برای من هم مهم است. می‌توانم با زنان و پسران جوان وقت بگذرانم و به آنها بفهمانم که شاید نتوانید آهنگی بخوانید، اما می‌توانید وارد صنعت موسیقی شوید و به عنوان نماینده یا مدیر فعالیت کنید.

چگونه به عنوان یک کشیش به فعالیت پرداختید؟ بسیاری از مردم از این موضوع اطلاعی ندارند.

مسیر زندگی و فعالیت‌های اجتماعی

فکر نمی‌کنم کسی واقعاً چیز زیادی درباره زندگی من بداند و من هم می‌خواستم همین‌طور باشد. بنابراین تعجبی ندارد. اما من تمام عمرم مدافع کودکان بوده‌ام. حتی زمانی که در نیویورک در صنعت موسیقی راک اند رول فعالیت می‌کردم، عضو هیئت مدیره و محقق کمیته شهروندان برای کودکان بودم.

تغییر مسیر به فعالیت‌های عملی

وقتی دوباره به لس‌آنجلس آمدم، تصمیم گرفتم از کار با کودکان در سطح بالای سیاست‌گذاری دست بکشم و به کار عملی بپردازم. بنابراین شروع به داوطلبی در یک مرکز بازداشت نوجوانان کردم. برنامه‌ای پیدا کردم که می‌توانستم تحت نظارت اسقف‌نشین لس‌آنجلس به عنوان بخشی از برنامه عدالت ترمیمی در آن داوطلب شوم. من بخشی از گروه مذهبی نبودم، اما آنقدر آنجا بودم که وقتی کسی رفت، گفتند: «اوه، بگذارید الیزابت را کشیش کنیم.»

شما در دهه‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ دوباره به مدیریت بازگشتید و با دوئت کلاسیک Igudesman و Joo کار کردید.

تجربه همکاری با Igudesman و Joo

وقتی Igudesman و Joo با من تماس گرفتند و گفتند، “آیا می‌خواهید ما را مدیریت کنید؟” گفتم، “نه، من دیگر هیچ‌کس را مدیریت نمی‌کنم. به شما کمک می‌کنم کسی را پیدا کنید.” اما شروع به کار با آنها کردم و این واقعاً یکی از بزرگترین دستاوردهای زندگی من بود. زیرا سخت‌تر است که دو نوازنده کلاسیک را به موفقیت برسانید. آنها با طنز به موسیقی کلاسیک نزدیک می‌شوند و سعی در گسترش مخاطبان دارند. آنها در یک ویدیو چهار و نیم میلیون بازدید داشتند. این ما را به مرور زمان به بالاترین سطح درآمدزایی در کسب و کار موسیقی کلاسیک رساند.

[Igudesman و Joo اکنون سه ویدیو با بیش از ۵ میلیون بازدید در یوتیوب دارند.] ما بیش از ۱۰ سال با هم بودیم، به سراسر جهان سفر کردیم و این سال‌ها واقعاً بهترین سال‌های حرفه‌ای زندگی من بودند.

اخیراً نمایشی تولید کردم که متأسفانه به دلیل کووید متوقف شد. این نمایش “خواهران در قانون” بود. داستان درباره دو فرد بسیار متفاوت است که باید برای خیر عمومی با هم کار کنند. این افراد ساندرا دی اوکانر و روث بیدر گینزبرگ بودند. من این نمایش را چندین بار تولید کردم. تولید خارج از شهر من در فینیکس بود. ما ماه‌ها قبل بلیت‌ها را فروختیم و نقدهای بسیار خوبی دریافت کردیم. سپس آن را در اینجا در آننبرگ اجرا کردیم و همان اتفاق افتاد. قصد داشتیم به نیویورک برویم اما این اتفاق نیفتاد.

تجربه تولید تئاتر

من تولید تئاتر را دوست دارم زیرا تمام مهارت‌هایی که در طول زندگی‌ام یاد گرفته‌ام و بهبود داده‌ام را به کار می‌گیرد. اساساً کار شما این است که یک رهبر ارکستر باشید. یا کسی که اطمینان حاصل می‌کند که همه راحت هستند و در یک جهت حرکت می‌کنند. به من گفته شده که در این کار خوب هستم و خودم هم این را احساس می‌کنم.

وقتی که در مراسم فرش قرمز اکران مستند در جشنواره ترایبکا شرکت کردید، این واقعاً اولین باری بود که از اوایل دهه ۸۰ با رسانه‌ها صحبت می‌کردید. آیا می‌دانستید که بیلی به دلیل مشکلات سلامتی‌اش حضور نخواهد داشت؟

هیچ‌کس دیگری نمی‌دانست که بیل قرار نیست بیاید تا چند روز قبل. منظورم این است که ما

اما وقتی یک تور لغو می‌شود، مسائل زیادی در جریان است. او مجبور به انجام این کار بود. تور او قطعاً بیش از صد میلیون دلار ارزش داشت. همه آن باید لغو می‌شد. بیمه و تمام قراردادها امضا شده و پول‌ها جابجا شده بود. بنابراین تا زمانی که هر یک از این معاملات لغو نشده بود، اعلام نمی‌کردند که او نمی‌آید.

آمادگی برای مصاحبه

به همین دلیل، هیچ‌کس کسی را آماده نکرده بود، به‌ویژه من، که تنها فردی باشم که بتواند مصاحبه کند. آنها گفتند “نه نه، فقط عکس‌ها خواهد بود، نگران نباشید.” بنابراین من اولین کسی بودم که از آن خط عبور کردم و قبل از شروع فیلم ۲۵ مصاحبه انجام دادم.

اما از آنجا که این همان چیزی بود که به مشتریانم آموزش می‌دادم، سخت نبود. سوزان و جسیکا (لوین، همکار کارگردان) و استیو بسیار سخت کار کرده بودند تا این اتفاق بیفتد. کمترین کاری که می‌توانستم انجام دهم این بود که حضور پیدا کنم و نماینده آنها باشم.

بیلی به دلیل مشکلات سلامتی‌اش حضور نداشت، اما شما با اعضای گروهی که آمدند، همدلی داشتید.

ارتباط نزدیک با اعضای گروه

بله، اما من با همه اعضای گروه در ارتباط هستم. با لیبی (دی‌ویتو)، ریچی (کاناتا) و راسل (جاورس) نزدیک هستم. تا زمانی که داگ زنده بود، با او هم نزدیک بودم. خانواده‌هایشان را می‌شناسم و همه آن‌ها شان را از زمانی که خیلی کوچک بود، می‌شناختند.

پیوندی ناگسستنی

آن زمان این کار ما نبود؛ بلکه یک مأموریت واقعی بود. شاید گفتن اینکه مثل بودن در جنگ با دوستانتان در سنگر است، غیرمسئولانه باشد. اما ما برای بقیه عمرمان به طور ناگسستنی به هم پیوند خورده‌ایم. وقتی دوباره با هم هستیم، به همان جا برمی‌گردیم، با همان نوع شوخی‌ها و همدلی.

بچه‌ها همان‌طور هستند و من هم احتمالاً تقریباً همان‌طور هستم. به آن‌ها یادآوری می‌کنم، “لطفاً قبل از رفتن به تریبکا موهایتان را کوتاه کنید!” و “چی می‌خواهید بپوشید؟” آن‌ها می‌گویند، “منظورت چیه، چی می‌خواهم بپوشم؟ می‌خواهم یک تی‌شرت بپوشم.” من می‌گویم، “خب، می‌توانی یک تی‌شرت خوب بپوشی؟”

به نظر می‌رسد از زندگی‌تان راضی هستید.

زندگی با نوه‌ها و خانواده

بخش زیادی از زندگی‌ام را با نوه‌هایم گذرانده‌ام. یا بخش زیادی از زندگی آن‌ها را با آن‌ها بوده‌ام. آن‌ها را به سفر می‌برم و این یکی از هدایای بزرگی است که داشته‌ام. پسرم و عروسم بسیار سخاوتمند بوده‌اند. خواهر شوهرم نیز بسیار سخاوتمند بوده است. من سه خواهرزاده دارم که مانند فرزندان دیگرم هستند. زندگی بزرگی دارم، اما از نظر کسی که از بیرون نگاه می‌کند، زندگی جذابی نیست.

نگاهی به زندگی و خوشبختی

اگر خوش‌شانس باشید، زندگی طولانی است. به نظر من در زندگی‌ام چیزهای جالب‌تری از [آنچه در مستند آمده] وجود دارد. اما همچنین علاقه مردم به آن را درک می‌کنم. منظورم این است که انگار کار بزرگی نکرده‌ام. فقط زندگی خوب داشتن به اندازه کافی بزرگ است. اما البته، زندگی خوب بسیار ذهنی است، این‌طور نیست؟

الیزابت وبر، همسر اول بیلی جوئل و مدیر سابق او، پس از ۴۳ سال سکوت در مستند HBO صحبت می‌کند — تبدیل به یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های سال در پرده نقره‌ای