Image

جولیا رابرتز، اندرو گارفیلد و آیو ادبیری در فیلم جنجالی «After the Hunt» سال

📋 خلاصه مقاله:

جولیا رابرتز و لوکا گوادانینو در جشنواره فیلم ونیز برای فیلم “پس از شکار” حضور یافتند. این فیلم به موضوعات حساس اجتماعی می‌پردازد و واکنش‌های متفاوتی را برانگیخته است. همکاری رابرتز و گوادانینو به عنوان هم‌روح‌های سینمایی الهام‌بخش بوده و فیلم در ۱۰ اکتبر اکران می‌شود.

عکس‌ها توسط زاوی گوردو

جولیا رابرتز در جشنواره فیلم ونیز با کارگردان خود حضور یافت.

لباس خاص جولیا رابرتز در جشنواره

در حالی که لبخند معروف خود را به نمایش گذاشت، این ستاره نمادین یک ژاکت سفید سفارشی با تصویر لوکا گوادانینو بر تن داشت. این لباس به چندین شکل مناسب بود. گوادانینو، کارگردان پرکار ایتالیایی پشت فیلم‌های «Call Me by Your Name»، «Challengers» و «Queer»، به ساخت بیانیه‌های جسورانه و صحبت کردن به صورت قاطعانه معروف است.

گوادانینو که به شدت به احساسات قوی و عکاسی پر زرق و برق علاقه‌مند است، با اشتیاق به جلو حرکت می‌کند. رابرتز نیز به همین شکل عمل می‌کند و این ویژگی او را به یکی از ستارگان ماندگار سینما تبدیل کرده است. همکاری آن‌ها به عنوان هم‌روح‌های سینمایی الهام‌بخش بوده است.

همکاری در فیلم «پس از شکار»

در فیلم «پس از شکار»، گوادانینو و رابرتز در یکی از داستان‌های مرزشکن سال همکاری می‌کنند. این داستان حول محور اتهام تجاوز در یک دانشگاه می‌چرخد. در دورانی که #باور_زنان به عنوان موضعی قاطع مطرح شده است، «پس از شکار» لزوماً با قربانی ادعایی هم‌سو نیست.

در این فیلم، رابرتز نقش آلما اولسون، استاد فلسفه در دانشگاه ییل را بازی می‌کند. او شباهت کمی با استاد الهام‌بخشی که دو دهه پیش در “لبخند مونالیزا” به تصویر کشیده بود، دارد. آلما سرد و منزوی است و از درد مزمن رنج می‌برد. او خود را در میانه یک رسوایی می‌یابد وقتی که دانشجوی مورد علاقه‌اش، مگی (با بازی آیو ادبیری، ستاره برنده امی “خرس”)، استاد دیگری به نام هنک (اندرو گارفیلد) را به تعرض جنسی متهم می‌کند. این اتفاق پس از آن رخ می‌دهد که او مگی را از یک مهمانی به خانه رسانده بود.

پیامدهای شکایت مگی

با پیشرفت شکایت مگی، ممکن است به حرفه چندین عضو هیئت علمی آسیب برساند. آلما از همسرش، فردریک (مایکل استولبارگ)، و دوستش کیم (کلوئی سوینی)، که روانپزشکی در دانشگاه است، فاصله می‌گیرد.

بدون شک، «پس از شکار» نمونه‌ای از یک درام گروهی با پرستیژ است که برای بزرگسالان ساخته شده است. این فیلم از آن دسته فیلم‌هایی است که هالیوود به ندرت دیگر می‌سازد. فیلم «پس از شکار» توسط آمازون MGM در تاریخ ۱۰ اکتبر در سینماها اکران خواهد شد. این فیلم پس از اولین نمایش خود در جشنواره فیلم نیویورک، از همان لحظات ابتدایی در ونیز مخاطبان را تقسیم کرد. به عنوان مثال، تیتراژ ابتدایی آن بازیگران را به ترتیب حروف الفبا فهرست می‌کند که اشاره‌ای به فیلم‌های وودی آلن دارد.

واکنش‌ها و نقدها

در یک کنفرانس مطبوعاتی در لیدو، یک خبرنگار فیلم را «ضد فمینیستی» نامید. پس از آن، رابرتز با لبخندی بر لب به تحلیل و نقد این ادعا پرداخت. این واکنش‌ها نشان‌دهنده تنوع دیدگاه‌ها نسبت به فیلم است.

به نظر می‌رسد که محبوب دل‌های آمریکا از فرصت بررسی شکاف‌های فرهنگی لذت می‌برد. او در کنار هم‌بازی‌هایش در یک غرفه رستوران نشسته است. رابرتز با خنده معروفش واکنش نشان می‌دهد وقتی که گوادانینو داوطلب می‌شود تا او را در «عروسی بهترین دوستم ۲» کارگردانی کند. (بله، عزیزان خواننده، او در حال مذاکره برای آن است.)

داستان‌های جالب از خانه رابرتز

رابرتز داستان‌هایی درباره دعوت گوادانینو به خانه‌اش تعریف می‌کند. او و طراح تولیدش در اتاق‌های دوقلوهای ۲۰ ساله‌اش اقامت داشتند. رابرتز به قدری از ملاقات با سوینی عصبی بود که دخترش، هازل، برای جلوگیری از هرگونه ناراحتی، از اتاق فرار کرد. اما هیچ دلیلی برای نگرانی وجود نداشت. در واقع، با وجود بازی در یکی از شخصیت‌های سرد و بی‌احساسش، رابرتز واقعی وقتی سوینی درباره تحسین او صحبت می‌کند، شروع به گریه می‌کند.

احساسات واقعی در پشت صحنه

شاید به خاطر خستگی سفر بود — یا شاید، پس از همکاری در یک فیلم پر از جنجال و بحث‌برانگیز، این بازیگران واقعاً اینقدر یکدیگر را دوست دارند.

بیایید با یک سوال مهم شروع کنیم: جولیا، شما با پوشیدن یک سویشرت با تصویر لوکا به ونیز آمدید. چطور به این قطعه شگفت‌انگیز از مد رسیدید؟

جولیا رابرتز: بله، این کار را انجام دادم. ممکن است در طول تور چند سورپرایز دیگر هم داشته باشم. در حال حاضر شورت کلویی سوینی را پوشیده‌ام. می‌دانید، لوکا خیلی از آمدن به ونیز هیجان‌زده بود. بنابراین این راه من برای آمدن بود، به معنای واقعی کلمه، با لوکا روی آستین‌هایم.

و لوکا، شما نمی‌دانستید؟

لوکا گوادانینو: نه. او صبح در قایق عکسی برایم فرستاد. فکر کردم، “چقدر شیرین. یک عکس زیبا.” و بعد گفتم، “این چیست؟”

رابرتز: “این همه‌جا چیست؟”

گوادانینو: من در صحنه فیلمبرداری بودم چون داشتم فیلمی می‌ساختم. شروع به خندیدن کردم و سپس یک ساعت بعد، پیام‌های زیادی به من رسید.

رابرتز: “ژاکت را دیده‌ای؟ ژاکت را دیده‌ای؟”

گوادانینو: حدوداً ۲۰۰ پیام.

چطور با هم آشنا شدید؟

گوادانینو: حقیقت این است که این فیلم با جولیا روی یک کاناپه در خانه دوستی شروع شد. من یک فیلمنامه زیبا از نورا [گرت، فیلمنامه‌نویس] دریافت کردم. قرار بود به لس‌آنجلس بروم تا یک تبلیغ فیلمبرداری کنم. سپس نماینده ما، برایان لورد، خواست که ما با هم ملاقات کنیم. بنابراین یک مهمانی بود و ما روی یک کاناپه نشستیم، انگار که همیشه تو را می‌شناختم.

رابرتز: مثل این بود که “سلام، خوشحالم که با شما آشنا شدم.” و سپس واقعاً به مدت دو ساعت این‌گونه نشسته بودیم. [او به جلو خم می‌شود و مستقیم به چشمان گوادانینو نگاه می‌کند]

انگار که شما هم‌روح بودید

رابرتز: اینطور احساس می‌شد.

گوادانینو: واقعاً.

کلوئی سوینی: من هم وقتی برای اولین بار او را ملاقات کردم همین احساس را داشتم. به یکی از هم‌بازی‌هایش اشاره می‌کند. تو هم همینطور.

اندرو گارفیلد: بله، من هم همینطور.

گوادانینو: این یک هم‌روح کامل است — همه آنها!

تجربه حضور در صحنه فیلمی از لوکا گوادانینو چگونه است؟

آیو ادبیری: برای من، این تجربه واقعاً آزادکننده بود. احساس آزادی می‌کردم. شاید عجیب به نظر برسد، اما مانند نوعی تربیت که نداشتم. او همیشه از من می‌پرسید “چرا؟” و واقعاً به افکار و دلایل من و جایی که از آن می‌آمدم علاقه‌مند بود. سپس چالش خود را به آن ارائه می‌داد. نمی‌توانستم چیزی جز بهترین نسخه خودم باشم، زیرا این استانداردی بود که او تعیین کرده بود.

گارفیلد: بسیار آزاد و رها بود. به من اجازه داده می‌شد که هر انگیزه‌ای را دنبال کنم، حتی اگر چقدر عجیب باشد.

مایکل، شما تاکنون در سه فیلم با لوکا کار کرده‌اید، از جمله “مرا با نامت صدا کن”. تجربه شما از فیلم به فیلم چگونه بوده است؟

مایکل استولبارگ: این یکی از آن چیزهایی است که به عنوان یک بازیگر آرزو می‌کنید. یافتن همکاری با کسی که بالاترین احترام ممکن را برای او قائل هستید، فرصتی است تا بتوانید استعدادها و همچنین محدودیت‌ها و چالش‌های خود را کشف کنید. این تمام چیزی است که من همیشه می‌خواستم و برای من هدیه‌ای منحصر به فرد و همواره طنین‌انداز فراهم کرده است.

گوادانینو: من خوش‌شانس‌ترین فردی هستم که می‌شناسم.

پاسخ به پرسش‌های ذهنی درباره گناهکار و بی‌گناه

گارفیلد: بله. من بسیار واضح می‌دانم که چه اتفاقی افتاده است.

ادبیری: فکر می‌کنم من هم همینطور. نمی‌دانم آیا با هم تطابق دارند یا نه، که فکر می‌کنم درست است. این به زندگی و به انسان‌ها وفادار است.

اندرو، چگونه برای هنک داستانی ایجاد کردید؟ چگونه او را پیدا کردید؟ چگونه ابهام را در او ایجاد کردید؟

گارفیلد: وای، عیسی مسیح.

رابرتز: سوال ساده‌ای بود.

گارفیلد: او از خودش پنهان می‌شد و انگیزه‌هایش را مبهم می‌کرد. او از به هم زدن آرامش دیگران لذت می‌برد. من ایده‌ای را دوست دارم که او استاد بسیار خوبی است. با وجود رفتارهای مشکل‌سازش، او استاد الهام‌بخشی است. فکر می‌کنم او نوعی وحشی‌گری را در خود پرورش داده است. او نمی‌خواهد توسط فرهنگی که بیش از حد فکری و عقلانی است، خاموش شود. به این شکل به آن نزدیک شدم. اما ابهام واقعاً جالب است.

چگونه نقش مست را بازی می‌کنید؟

گارفیلد: اوه، سعی کن وانمود کنی که هوشیار هستی. این مهم‌ترین چیز است. هیچ فرد مستی سعی نمی‌کند که مست به نظر برسد. شما دائماً در حال پوشاندن عدم هوشیاری هستید.

رسانه‌ها و توصیف فیلم «پس از شکار»

گوادانینو: فکر می‌کنم این یک روش تنبلانه برای توصیف آن است. این یک روش تفکر قدیمی است.

ادبیری: فکر می‌کنم این مثل این است که بگوییم «پدرخوانده» فیلمی درباره یک عروسی ایتالیایی است. زندگی این شخصیت‌ها واقعاً پر از غنا است و این ذهنم را به هم می‌ریزد.

خاوی گوردو برای وریتی

لوکا، آیا آمازون MGM نگران پیام این فیلم بود؟

گوادانینو: این چهارمین فیلم من با آمازون بود. آنها “Suspiria”، سپس “Bones and All”، و سپس “Challengers” را منتشر کردند. ما هرگز در موقعیتی نبودیم که استودیو بگوید: “این کار را انجام دهید و ما خوشحال خواهیم شد.” می‌توانم به شما قول بدهم که ساخت فیلم و سپس کمپین انتشار آن با اشتیاق انجام شده است.

رابرتز: همچنین، این ۲۸ روز بود.

گارفیلد: دیوانه‌کننده.

گوادانینو: برای ثبت، ما قرار بود آن را در ۳۰ روز انجام دهیم. ما دو روز زودتر تمام کردیم. من از مدرسه کلینت ایستوود هستم.

پس شما خیلی برداشت نمی‌گیرید؟

گوادانینو: یکی، شاید دو تا.

گارفیلد: شاید اگر واقعاً درگیر باشید، سه بار کافی باشد.

گوادانینو: وقتی می‌گویند، “می‌توانم یک بار دیگر انجام دهم؟” من چشمانم را می‌چرخانم. چون فکر می‌کنم قبلی فوق‌العاده بود. چرا به یکی دیگر نیاز دارید؟

گارفیلد: اما او چشمانش را می‌چرخاند و سپس می‌گوید، “البته.” گاهی اوقات چیزی اتفاق می‌افتد، اما بیشتر اوقات او درست می‌گوید — او آن را دارد.

ادبیری: ما روی فیلم ضبط کردیم که به تقدس کاری که انجام می‌دادیم و فوریت آن افزود. شما در این لحظه هستید، مثل اینکه، “باشه، من دارم بازی می‌کنم و ما آن را خواهیم گرفت.”

گارفیلد: دانستن اینکه ما در حال سوزاندن پول هستیم.

ادبیری: می‌توانید آن را بشنوید.

آیا اگر بدانید برداشت‌های بیشتری نخواهد بود، بهتر می‌شوید؟

گارفیلد: چه چیزی بهتر است؟ برای من، این می‌تواند به دو صورت باشد. شما هزار برداشت دارید و بسیاری از آن‌ها بی‌ارزش خواهند بود. اما می‌دانید که همه چیز را در میدان گذاشته‌اید. با یک یا دو برداشت، باید خیلی سریع آزاد شوید. این شما را تحت فشار قرار می‌دهد که بگویید: “آیا آماده‌اید؟ بهتر است آماده باشید، چون داریم انجامش می‌دهیم.”

تجربه فیلم‌برداری در لندن و شبیه‌سازی فضای ییل

رابرتز: خب، او ییل را در لندن ساخت. آن‌ها کل رستوران، رستوران هندی، را در پشت‌صحنه ساختند.

گوادانینو: این دقیقاً بازتولید تندور در نیوهیون است. ما اجازه گرفتیم تا آن را بازتولید کنیم.

سوینی: ما همچنین در کمبریج فیلم‌برداری کردیم.

گوادانینو: من تمام عمرم به مطالعه سینما پرداخته‌ام و همیشه تلاش کرده‌ام بفهمم فیلمسازان بزرگی که به آنها احترام می‌گذارم و دوستشان دارم، چگونه توانسته‌اند آثارشان را خلق کنند. ابزار تولید آنها چیست؟ چگونه می‌توان فیلمی ساخت که هم پیچیده و هم به خوبی ساخته شده باشد، مانند آثار مایک نیکولز؟

ارتباط با استودیو و اهمیت آن

فکر می‌کنم ارتباط زیادی بین این موضوع و همکاری با استودیو وجود دارد. ما بسیار خوش‌شانس بودیم زیرا استودیوی ما، MGM، از دیدگاه ما حمایت کرد. آنها واقعاً گفتند: “بله، ادامه بده.”

لوکا گوادانینو و جولیا رابرتز در صحنه فیلم “پس از شکار”

یانیس دراکولیدیس

شما به مایک نیکولز اشاره کردید. جولیا، شما با مایک در فیلم‌های «Closer» و «جنگ چارلی ویلسون» همکاری کردید. آیا کار با لوکا در نقشی به این مهمی شما را به یاد همکاری‌هایتان با مایک انداخت؟

رابرتز: واقعاً همین‌طور بود. ما در این باره صحبت کرده‌ایم و با وجود اینکه خستگی‌ام ممکن است بر احساساتم غلبه کند، دیشب به دوستی می‌گفتم: «در چنین لحظاتی است که دلم برای مایک بیشتر تنگ می‌شود.» [خودش را از گریه بازمی‌دارد.] آرزو می‌کنم که او می‌توانست این فیلم را ببیند. این تمام چیزی است که می‌خواهم بگویم.

جولیا، چگونه به شخصیتی مانند آلما و تمام لایه‌های مختلف او نزدیک شدید؟

رابرتز: سخت‌ترین بخش برای من این بود که همدلی و هم‌احساسی نداشته باشم. برای من به عنوان یک فرد، این‌طور است که “چطور می‌توانم او را در آغوش بگیرم؟” و او نباید در آغوش گرفته می‌شد. این زمان مناسبی نبود. من شخصیتی شبیه مرغ مادر دارم؛ می‌خواهم جمع کنم، غذا بدهم و مراقبت کنم. او کاملاً برعکس هر غریزه‌ای است که در زندگی‌ام داشته‌ام.

استولبارگ: این موضوع دو طرفه است. فکر می‌کنم تنها چیزی که می‌توانم به آن اضافه کنم این است که آنچه شما ارائه می‌دهید برای همه ما نفس‌گیر است. استعدادهای شما بی‌پایان است و آنچه ارائه می‌دهید — عشق و جادوی شما — فراتر از آن چیزی است که کار من می‌تواند فراهم کند.

کدام سه تا؟

سوینی: “ناتینگ هیل”، “عروسی بهترین دوستم” و سومی را به یاد نمی‌آورم. اما من این‌طور بودم که “فقط بیشتر از جولیا می‌خواهم!”

رابرتز: [واقعاً اشک می‌ریزد.] خیلی خوشحالم که این ضبط می‌شود.

سونی: از همان اولین باری که او را دیدم، احساس نزدیکی خاصی به او داشتم. او ما را به خانه‌اش برای تمرین دعوت کرد و در خانه ساحلی‌اش ماندیم. او بسیار بخشنده و سخاوتمند بود.

گوادانینو: باید چیزی درباره جولیا بدانید. او یک آشپز فوق‌العاده است. او ماهی سالمون شگفت‌انگیزی درست می‌کند و همچنین نان موزی فوق‌العاده‌ای هم می‌پزد.

رابرتز: فرنچ تست.

گوادانینو: اوه، البته. من وگان نیستم؛ نمی‌توانم لبنیات مصرف کنم، فقط برای ثبت. نمی‌خواهم وگان باشم. نگویید که من وگان هستم! نکته این است که جولیا فوق‌العاده است. او یک دوست و یک مادر است و به مردم اهمیت می‌دهد. وقت گذراندن با او در زندگی خصوصی‌اش بسیار لذت‌بخش است. بودن در خانه با او تجربه‌ای فوق‌العاده است. انجام کارها با جولیا نیز بسیار لذت‌بخش است. سپس او در صحنه حاضر می‌شود و روز بعد، نام تک تک افراد گروه را می‌داند. این یک تظاهر نیست؛ او واقعاً کنجکاو است و می‌خواهد بداند. تو قبل از من نام تک تک افراد را می‌دانستی.

رابرتز: نشستن در این میز بسیار سخت است.

گوادانینو: و من یک چیز زیبا و آخر دارم. ما برای تبلیغ “Queer” به سان فرانسیسکو رفتیم و جولیا یک نمایش برای من و دنیل [کریگ] برگزار کرد. سپس او برای من نان موزی آورد. ما در خانه شما اقامت داشتیم، من و طراح تولید استفانو بایسی. آیا من در اتاق فین زندگی می‌کردم؟

رابرتز: شما در اتاق هیزل بودید و او در اتاق فین بود.

گوادانینو: بله. ما حمام آن‌ها را به اشتراک می‌گذاشتیم. سپس به ایتالیا رفتیم. صبح، یک نان موزی بود. دو قرص. یکی را با استفانو خوردم و دومی را برداشتیم. در سالن انتظار بودیم و کارکنان سالن به من آمدند: “اوه، خیلی زیبا به نظر می‌رسد.” گفتم، “امتحان کنید.” آن‌ها برگشتند و گفتند: “چه کسی این را درست کرده؟ این زیباترین نان موزی است.” آن‌ها نمی‌دانستند که این نان موزی جولیا بود، اما مردم از نان موزی شگفت‌زده شده بودند.

رابرتز با پوشیدن ژاکت در ونیز.

رابرتز با پوشیدن ژاکت در ونیز.

GC Images

این قدرت واقعی یک ستاره است. آیا قصد دارید این را به یک فرانچایز تبدیل کنید؟

گوادانینو: نان موزی؟ باید این کار را بکنیم.

ادبیری: شما نقش تاجر را بازی کردید.

گارفیلد: ایده میلیارد دلاری.

بررسی دنباله “عروسی بهترین دوستم”

از آنجا که به “عروسی بهترین دوستم” اشاره کردیم، صحبت‌هایی درباره دنباله آن شده است. آیا کسی با شما تماس گرفته است؟ یا قرار نیست در آن حضور داشته باشید؟

رابرتز: نه، با من صحبت می‌کنند.

گوادانینو: می‌توانم …

سوینی: او می‌خواهد آن را کارگردانی کند.

آیا لوکا می‌تواند کارگردانی کند؟

گوادانینو: در یک لحظه.

گارفیلد: اوه خدای من، این فوق‌العاده است.

رابرتز: نمی‌خواهم از چیزهای خوبی که بقیه شما می‌گویید کم کنم. واقعاً، جام محبت من آنقدر پر است که سرریز می‌کند، همانطور که می‌بینید. اما من خیلی هیجان‌زده و مضطرب بودم که با کلوئه ملاقات کنم.

وقتی در خانه من بودیم، همه دور میز آشپزخانه نشسته بودیم. هیزل داشت برای خودش ناهار درست می‌کرد و ما درباره مطالب صحبت می‌کردیم و تمرین می‌کردیم. آلن [مندلباوم]، تهیه‌کننده ما، وارد شد و گفت: «کلوئه باید تا چند دقیقه دیگر اینجا باشد.» من و آیو به هم نگاه کردیم و چشمانمان به هم افتاد. لوکا پرسید: «چی؟» من گفتم: «من ترسیده‌ام.» آیو هم گفت: «من هم همینطور.» هیزل گفت: «من می‌روم.»

سپس، مثل یک دقیقه بعد، زنگ در به صدا درآمد. هیزل گفت: «من از طریق گاراژ می‌روم.» واقعاً ما خیلی هیجان‌زده و مضطرب بودیم.

گارفیلد: ما بهترین داستان‌ها را برای شما ارائه می‌دهیم.

تجربه کلویی با کلاه‌گیس در فیلم

کلویی سوینی: خب، لوکا دوست دارد با موهایم بازی کند و از تغییرات لذت می‌برد. اما در این فیلم، او می‌خواست حتی بیشتر پیش برود. خوشبختانه، ما آن را به عقب کشیدیم.

پروتز و چالش‌های بازیگری

گوادانینو: آنها یک پروتز ساختند. آیا می‌توانستی یک درمانگر ۷۸ ساله باشی؟

رابرتز: به نظرم فوق‌العاده بود.

گوادانینو: و واقعاً هم فوق‌العاده بود.

سوینی: نمی‌توانستم صورتم را حرکت دهم و احساساتم را نشان دهم. نمی‌توانستم بازی کنم. شبیه ترکیبی از آل پاچینو و … نمی‌دانم.

آزمایش پروتز در فیلم

گوادانینو: بله. اما خبر خوب درباره انجام آزمایش‌ها این است که شما آزمایش می‌کنید و می‌گویید، “بله”، “نه”، “شاید”. ما امتحان کردیم.

سویگنی: اما لوکا با همان طراح لباس و تیم آرایش و مو کار می‌کند. همه چیز از آنجا شروع می‌شود.

گفتگو درباره فرناندو

گوادانینو: آیا باید درباره فرناندو صحبت کنیم؟

تیم آرایش و مو: بی‌نظیر و حرفه‌ای

رابرتز: بله، تیم آرایش و مویی که لوکا دارد بی‌نظیر است. آنها مثل پروانه‌ها هستند. حتی نمی‌دانید چه کار می‌کنند و ناگهان نیمی از کارتان انجام شده است. وقتی لوکا برای اولین بار با من درباره فرناندو [پرز] و ماسیمو [گاتابروسی] صحبت می‌کرد، ما این گفتگو را داشتیم. در این مرحله، رابطه ما حتی یک مشکل کوچک هم نداشت. ما از تلفن قطع شدیم و من به برایان زنگ زدم و گفتم، “من آرایش و مو دارم و نمی‌خواهم لوکا را ناراحت کنم.” سپس او به شما زنگ زد و شما به من زنگ زدید و گفتید، “هر کسی که می‌خواهی.” معلوم شد که آرایش و موی من با برنامه‌های زمانی تداخل داشت و سپس هیچ‌کس نداشتم. من گفتم، “فقط شوخی می‌کردم. من آرایش و موی شما را می‌خواهم.”

گوادانینو: این درباره همراهی و شراکت است. من فرناندو را در سال ۱۹۹۵ وقتی ۲۴ ساله بودم ملاقات کردم. با هم یک فیلم کوتاه ساختیم و از آن زمان تاکنون از هم جدا نشده‌ایم.

حضور کلویی در نسخه جدید “American Psycho”

لوکا: آیا کلویی در نسخه جدید شما از “American Psycho” حضور خواهد داشت؟ او در نسخه اصلی هم بود.

گوادانینو: من درباره “American Psycho” صحبت نمی‌کنم.

سوینی: من پیشنهاد دادم که همان نقش را بازی کنم.

گوادانینو: پاسخ این است که اگر فیلم ساخته شود، حتماً.

تفسیر “After the Hunt” به عنوان “ضد فمینیستی”

برگردیم به “After the Hunt”، آیا دیروز در کنفرانس مطبوعاتی وقتی یک خبرنگار فیلم را به عنوان “ضد فمینیستی” تفسیر کرد، شگفت‌زده شدید؟ نظر شما درباره آن چیست؟

رابرتز: من از آن لذت بردم.

ادبیری: فکر می‌کنم شما خیلی خوب پاسخ دادید.

رابرتز: منظورم این است که هر کسی نظر خودش را دارد. این چیزی است که آن را بسیار جذاب می‌کند.

قدرت شخصیت‌های زنانه در فیلم

گوادانینو: می‌توانم چیزی بگویم؟ دو نکته: اول، فیلمی با شخصیت‌های زنانه فوق‌العاده قدرتمند، چگونه می‌تواند ضد فمینیستی توصیف شود؟ نکته دوم که می‌خواهم بگویم: تاریخی، فمینیسم همان‌طور که می‌دانیم، از مکان‌های مختلف در جهان عبور کرده و تفکرات پیشرو شگفت‌انگیزی را در طول تاریخ تأیید کرده است. اما همچنین موج‌های مختلفی از فمینیسم را ایجاد کرده است.

رابرتز: نه، لوکا… [او می‌خندد.]

نقش زنان در سینما

ادبیری: اما من فکر می‌کنم زنانی که این شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشند، بسیار باهوش و بسیار توانمند هستند. وقتی در این میز می‌نشینم و به کلویی و جولیا نگاه می‌کنم، این‌ها فقط دخترانی نیستند که بگویند، “بله، هر کاری می‌خواهید انجام دهید.” این نوع نگاه، اختیار ما را نیز از بین می‌برد و از دقت و ظرافت می‌کاهد. فکر نمی‌کنم این برای هیچ‌کدام از ما منصفانه باشد.

رابرتز: من تو را دوست دارم.

جولیا رابرتز، اندرو گارفیلد و آیو ادبیری در فیلم جنجالی «After the Hunt» سال