Image

«خانه‌ای از دینامیت»: فیلمی هراس‌انگیز با موضوع بهره‌برداری هسته‌ای که بی‌معنی است!

📋 خلاصه مقاله:

«خانه‌ای از دینامیت» فیلمی از کاترین بیگلو است که با اغراق در تحریک احساسات و ایجاد اضطراب، به بررسی احتمال وقوع حمله هسته‌ای می‌پردازد. این اثر به دلیل عدم دقت و باورپذیری در سناریو، بیشتر به یک فیلم فاجعه‌ای بی‌ارزش شباهت دارد.

فیلم به شکلی اغراق‌آمیز دکمه هشدار را فشار می‌دهد. این کار برای تحریک احساسات ما انجام می‌شود.

زمانی که تریلر شمارش معکوس هسته‌ای کاترین بیگلو با نام “خانه‌ای از دینامیت” در اوایل سپتامبر در جشنواره فیلم ونیز به نمایش درآمد، با استقبال گسترده‌ای مواجه شد. تقریباً هر منتقدی که در آنجا حضور داشت، فیلم را پرتنش، خیره‌کننده و نفس‌گیر توصیف کرد. آنها از آنچه به عنوان مهارت شگفت‌انگیز بیگلو می‌دیدند، تمجید کردند.

برای من واضح بود که فیلم کاملاً متفاوتی دیده بودم. این اثر پرحرارت اما “نفس‌گیر” از داستان‌های آخرالزمانی بود. سه بار همان سناریو تکرار می‌شد: یک بمب هسته‌ای سرکش که به سمت شیکاگو در حال حرکت است و قرار است در ۲۰ دقیقه منفجر شود. هر بار این تکرار کمتر مؤثر بود.

به نظر من، «خانه‌ای از دینامیت» اصلاً حس کارگردانی فیلمساز قدرتمند «سی دقیقه پس از نیمه‌شب» و «مهلکه» را نداشت. این فیلم بیشتر شبیه به یک برنامه تلویزیونی پرهیجان بود. دوربین بیش از حد می‌لرزید و لحظات روزمره غیرقابل‌باور اما در چهره دیده می‌شد. بازیگری اغراق‌آمیز بود و هرگز ندیده‌ام جرد هریس، که نقش وزیر دفاع را بازی می‌کند، چنین اجرایی به این شدت اغراق‌آمیز ارائه دهد. این فیلم به نظرم شبیه به یک فیلم فاجعه‌ای بی‌ارزش بود که خود را جدی گرفته است.

اما آیا واقعاً فیلم این را نشان می‌دهد؟ یا فقط آن را ادعا می‌کند، بدون هیچ مدرکی و با سناریویی که باورپذیری را به چالش می‌کشد؟ زیرا حتی بر اساس شرایط خود نیز تقریباً هیچ منطقی ندارد.

اگر پس از تماشای «خانه‌ای از دینامیت» به این فکر کنید که یک انفجار هسته‌ای ممکن است در آینده نزدیک رخ دهد و این فیلم چشمان شما را باز کرده باشد، می‌توان گفت که این فیلم مؤثر است. اما به نظر من، این فیلم بیشتر یک اثر بهره‌برداری است.

تلاش برای برانگیختن اضطراب

«خانه‌ای از دینامیت» به شدت تلاش می‌کند تا اضطراب‌های ما را تحریک کند. این کار را به شیوه‌ای انجام می‌دهد که فیلم‌های فاجعه‌بار دهه ۷۰ انجام می‌دادند. با ارائه یک فاجعه که همه ترس‌ها را در بر می‌گیرد، گویی این «واقعیت» است.

بیگلو و نویسنده‌اش، نوآ اوپنهایم، ادعا می‌کنند که تحقیقات گسترده‌ای انجام داده‌اند. آنها اطلاعات داخلی درباره دنیای خطرناک و پراکنده‌ای به دست آورده‌اند که ما خود را فریب می‌دهیم که در آن زندگی نمی‌کنیم. بیگلو از یک ژنرال بازنشسته سه‌ستاره به عنوان مشاور استفاده کرده است. اما به طور کلی از پنتاگون دوری کرده و از تأیید آن خودداری کرده است. او می‌خواست از خط رسمی بوروکراتیک جدا شود. این تصمیم قابل قبول است.

صرف نظر از اینکه سناریوی فیلم دقیق است یا نه، من بیشتر راضی خواهم بود اگر به سادگی احساس دقت کند. چرا اینطور نیست؟ این به این دلیل است که عامل احتمال کلیدی آن کاملاً با استعاره مرکزی‌اش در تضاد است.

اجازه دهید توضیح دهم. در قسمت اول، انتظار داریم که موشک‌های ایالات متحده بتوانند آن موشک هسته‌ای سرکش را از آسمان نابود کنند. اما آنچه می‌آموزیم، و آنچه همه در اتاق وضعیت کاخ سفید نیز می‌آموزند، این است که شانس یک رهگیر زمینی (GBI) برای نابود کردن آن موشک هسته‌ای تنها ۶۱ درصد است. این موضوع باعث می‌شود وزیر دفاع هریس با تعجب بگوید، «پس این یک شیر یا خط لعنتی است؟ این چیزی است که ۵۰ میلیارد دلار برای ما می‌خرد؟» این بیانیه‌ای است که فیلم می‌خواهد بگوید و هدفش این است که ما را نگران کند.

اما اگر این واقعیت است، به این فکر کنید. قسمت دوم فیلم با عنوان “گلوله‌ای که به گلوله‌ای دیگر برخورد می‌کند” نام‌گذاری شده است. در این بخش، شخصیت‌ها تلاش می‌کنند بفهمند چه کسی حمله را آغاز کرده است، اما موفق نمی‌شوند. این عنوان ممکن است به نظر یک خیال شاعرانه بیاید. با این حال، در طول قسمت، این عبارت به طور خاص برای توضیح این که چرا سیستم‌های دفاع موشکی ما بسیار کمتر از آنچه شما یا من فکر می‌کنیم مؤثر هستند، استفاده می‌شود. فیلم ادعا می‌کند که اگر یک بمب هسته‌ای سرکش به سمت شیکاگو در حال حرکت باشد، احتمال اینکه یکی از موشک‌های ما بتواند آن را از آسمان بزند، قابل مقایسه با احتمال برخورد یک گلوله به گلوله‌ای دیگر است.

برای افراد عادی، آن تصویر تا حدی منطقی به نظر می‌رسد. یک بمب هسته‌ای که به سمت ایالات متحده شلیک می‌شود، خیلی سریع حرکت می‌کند، مثل یک گلوله. موشکی که برای خنثی کردن آن بمب شلیک می‌شود نیز خیلی سریع حرکت می‌کند، مانند یک گلوله. بنابراین، یک گلوله باید به گلوله دیگر برخورد کند. تصور کنید کسی با تفنگ شلیک می‌کند و سعی دارد این کار را انجام دهد. احتمال برخورد یک گلوله به گلوله دیگر چقدر است؟ من می‌گویم نزدیک به صفر.

احتمال موفقیت در وضعیت بحرانی

اما یک لحظه صبر کنید. فکر می‌کردم فیلم به ما گفته که احتمال موفقیت در این وضعیت ۶۱ درصد است. نه ۶۰ یا ۶۲ درصد، ۶۱. این بهترین احتمال نیست، اما بدترین هم نیست. اما حالا فیلم به ما می‌گوید که احتمال موفقیت تقریباً صفر است. پس کدام یک درست است؟ یک پرتاب سکه یا برخورد گلوله به گلوله؟ آیا می‌بینید که چقدر «خانه‌ای از دینامیت» بی‌معنی است؟ علاوه بر این، من متخصص نیستم، اما این‌طور نیست که موشک‌های حرارت‌یاب کار کنند.

فیلم‌های بزرگی درباره احتمال وقوع یک حمله هسته‌ای ساخته شده‌اند. «دکتر استرنجلاو» یک کمدی پیشگامانه است که به‌عنوان شمارش معکوس شوم به سوی آخرالزمان قاب‌بندی شده است. «فیل سیف»، تریلر هسته‌ای سیدنی لومت، در همان سالی که «دکتر استرنجلاو» (۱۹۶۴) منتشر شد، تنها نه ماه بعد اکران شد و در بسیاری از جهات حتی جذاب‌تر است.

درام سیاسی تاریخی و بحران موشکی کوبا

۲۵ سال پیش، درام سیاسی تاریخی «سیزده روز» که عمدتاً در دفتر بیضی شکل می‌گیرد، با اجرای قطعی بروس گرین‌وود در نقش جی‌اف‌کی، کارکردهای درونی بحران موشکی کوبا را به تصویر کشید. این فیلم با روانشناسی جذاب و سیاست واقعی درونی، تماشاگران را هیپنوتیزم می‌کرد. این اثر نشان داد که چقدر نزدیک بودیم، بسیار نزدیک‌تر از آنچه در آن زمان یا سال‌ها بعد اذعان شد.

این سه فیلم هر کدام به شیوه‌های مختلف خود، آثار هنری بی‌باک و هشداردهنده‌ای هستند. اما «خانه‌ای از دینامیت» در فشار دادن دکمه هشدار اغراق می‌کند. همه این‌ها برای تحریک احساسات ما است. خطرناک‌ترین احتمال مطرح شده توسط فیلم این است که کسی واقعاً به آن باور کند.

«خانه‌ای از دینامیت»: فیلمی هراس‌انگیز با موضوع بهره‌برداری هسته‌ای که بی‌معنی است!