📋 خلاصه مقاله:
فیلم «Tron: Ares» به کارگردانی یواخیم رونینگ با تمرکز بر نوستالژی و اسطورهشناسی کلاسیک، به دنبال جذب نسل ایکس است. این اثر با جلوههای بصری سهبعدی و موسیقی الکترونیکی، به بررسی نقش هوش مصنوعی و چالشهای فناوری میپردازد.
بهترین ایدههای آخرین قسمت با تمرکز ویژه کارگردان یواخیم رونینگ بر اسطورهشناسی کلاسیک، با ترون رقابت میکنند. این اثر در آیمکس سهبعدی بسیار جذاب به نظر میرسد و صدای فوقالعادهای دارد.
بیش از یک پارادوکس در برنامه «Tron: Ares» وجود دارد. در حالی که فیلم اصلی دیزنی در سال ۱۹۸۲ که بر اساس آن ساخته شده بود، هم از نظر مفهومی و هم از نظر جلوههای بصری پیشرفتهاش جلوتر از زمان خود به نظر میرسید، تلاش جدید شان بیلی برای تبدیل «Tron» به یک برند بیشتر به عنوان یک تمرین در نوستالژی خوانده میشود.
نوستالژی و هدفگذاری نسلها
مانند گونههای برجسته بازیگر اصلی جرد لتو، فیلم به نظر عالی میآید. اما با ارجاعات به فیلم قبلی و دهه ۱۹۸۰ به طور کلی همراه است. این نشان میدهد که بیشتر به نسل ایکس هدفگذاری شده است تا کودکان آلفا که میتوانند این مجموعه را به آینده ببرند.
به کارگردانی یواخیم رونینگ، که پیشتر دنبالههای پیچیدهای برای «دزدان دریایی کارائیب» و «مالیفیسنت» ساخته بود، «ترون: آرس» دو ایده بزرگ را معرفی میکند. اولین ایده به نظر هشداردهنده میآید: چه میشود اگر چیزهایی که در دنیای مجازی، که به عنوان «شبکه» شناخته میشود، تصور شدهاند، به دنیای واقعی منتقل شوند؟ بنابراین، به جای اینکه شخصیت جف بریجز، کوین فلین، به دنیای دیجیتال ناپدید شود، تمام آن وسایل نقلیه شیک و برنامههای فانتزی، مانند آرس لتو، میتوانند به صورت سهبعدی چاپ شوند و به وجود آیند.
در حالی که این نگرانیها از جهتگیری فناوری به نظر کلیشهای میآید، نظریه دوم جایگزینی تازه برای نوعی هیستری ضد نوآوری است که بسیاری از فیلمهای علمی تخیلی را تغذیه میکند. چه میشود اگر هوش مصنوعی واقعاً میتواند نیرویی برای خیر باشد؟ یا به قول ایو کیم، مدیرعامل Encom (گرتا لی)، «چه میشود اگر نقص عمده آن فقط خیرخواهی باشد؟»
نقش هوش مصنوعی در فیلم «Tron: Ares»
در فیلم «Tron: Ares» شرور داستان آرس نیست. بلکه نرمافزار امنیتی جدید Master Control که برای دفاع از شبکه طراحی شده است، نقش مهمی دارد. خالق او، جولیان دیلینگر (ایوان پیترز)، رئیس بیوجدان یک شرکت رقیب فناوری است. او سعی دارد آرس را به عنوان یک ابرسرباز هوشمند، مطیع و کاملاً قابل جایگزینی توسعه دهد.
اگرچه لتو با ریش تیره و موی بلند و صاف به عقب کشیدهاش به عنوان آرس جذاب به نظر میرسد، همه چیز در «ترون» قرار است جذاب به نظر برسد و بیشتر آن موفق میشود. این نقش از بازیگر میخواهد که انسانیت را تا حدی کاهش دهد که مانند یک مانکن مانوی به نظر برسد. او تقریباً یکبعدی در فیلمی است که به طور فزایندهای از فناوری سهبعدی پیشرفته استفاده میکند.
تجربه سهبعدی و موسیقی الکترونیکی
اگر میتوانید «ترون: آرس» را به صورت سهبعدی استریوسکوپیک ببینید، زیرا رونینگ به وضوح به پتانسیل این فرمت پی برده است. او همچنین از موسیقی الکترونیکی بیسدار ترنت رزنر و آتیکوس راس که به گروهشان، ناین اینچ نیلز، نسبت داده شده، به بهترین شکل استفاده میکند.
همین موضوع برای دستیار دوم او، آتنا، نیز صدق میکند. در این نقش، جودی ترنر-اسمیت، ستاره “Queen & Slim”، به نظر میرسد که گریس جونز را به تصویر میکشد. او با اعتماد به نفس و بیرحمی و بدون احساسات، حداقل در ظاهر، نقش خود را ایفا میکند. برخلاف “ترمیناتور” که شخصیت آرنولد شوارتزنگر را به صورت طبیعی معرفی کرد، “ترون: آرس” گوشت و احساسات را عمدتاً از دید پنهان نگه میدارد. به هر حال اینجا با دیزنی سروکار داریم. آرس، آتنا و دیگر برنامهها در لباسهای تنگ مشکی با تزئینات نورانی قرمز یا آبی ظاهر میشوند. این تزئینات بسته به اینکه برای کدام شرکت کار میکنند، متفاوت است: دیلینگر یا انکام، به ترتیب.
در یک نمایش به مشتریان نظامی، جولیان از لیزرهای قرمز روشن برای نمایش آرس و یک کامیون سوآت ترسناک در آشیانه خصوصی خود استفاده میکند. شاید “احضار” کلمه بهتری برای آن باشد، زیرا محدودیت سختی وجود دارد که هر چیزی که از شبکه به دنیای واقعی آورده میشود، تنها ۲۹ دقیقه میتواند دوام بیاورد قبل از اینکه از بین برود.
جستجوی کد پایداری
برای اینکه طرح کسبوکارش کار کند، جولیان باید “کد پایداری” را پیدا کند. این کد یک هک است که فلین قبل از ناپدید شدنش آن را جایی پنهان کرده بود. احتمالاً هدف او از این کار، محافظت از مردم در برابر همین نوع فناوری بود که شرکت دیلینگر در حال توسعه آن است.
با پوشیدن کلاهخود نقابدار و لباس برفی آبی و سفید، ایو در واقع اولین کسی است که کد پایداری را پیدا میکند. او میخواهد از آن برای اهداف خوب استفاده کند. با آن، او میتواند محصولات کشاورزی برای تغذیه گرسنگان و خانههایی برای همه نیازمندان ایجاد کند. در حالی که دیلینگر تنها به دنبال قدرت و سود است.
یکی دیگر از تناقضهای فیلم در اینجاست: «ترون: آرس» به خیریه دعوت میکند. اما همانند «ترون: میراث» در سال ۲۰۱۰، که در آن پسر فلین سیستم عامل شرکتش را در اقدامی ضدشرکتی دزدید، دلیل وجود این فیلم این است که دیزنی فرصت سودآوری در دنبالههای غیرضروری را میبیند. این فیلم با معرفی یک سری پایانهای بیمعنی برای فیلمهای آینده به پایان میرسد و هرگونه شیمی بین ایو و آرس را هدر میدهد.
هوش مصنوعی در فیلمهای «Tron» بهقدری بهراحتی فاسد میشود که جولیان باید بهتر بداند که نباید اینقدر استقلال به دست آرس بدهد. مادرش، که توسط جیلیان اندرسون بازی میشود، بهوضوح این موضوع را درک میکند. کنترل اصلی جدید او تقریباً بلافاصله شروع به شورش میکند. او از اینکه جولیان او را بهعنوان «کاملاً قابلمصرف» میبیند، ناراضی است. این موضوع یادآور فیلم دیگری از دهه ۸۰ میلادی به نام «Short Circuit» است. همچنین فیلم بسیار بهتر برد برد به نام «The Iron Giant» را به یاد میآورد که در آن ماشینهای جنگی از برنامهریزی خود سرپیچی میکنند.
ما باید خود را خوششانس بدانیم که جسی ویگوتو، نویسنده فیلمنامه، نیازی نداشت یک شخصیت کودک برای دوستی با آرس اختراع کند. او به جای آن به رابطهای بزرگسالانه بین ایو و آرس اعتماد کرد. از نظر فنی، آرس در ابتدا بلوغ احساسی یک نوزاد را دارد. اما به سرعت همدلی و احساسات پیچیده دیگری را توسعه میدهد.
اشاره به آثار کلاسیک
فیلمنامه به هر دو اثر «فرانکشتاین» و «پینوکیو» اشاره میکند. این اثر بررسی مرتبطتری از این دو الگو ارائه میدهد، حداقل در مورد ظهور هوش مصنوعی. این بررسی نسبت به اقتباسهای اخیر گیلرمو دل تورو از هر دو کتاب، عمیقتر است. اگر فیلم بیشتر به سفر وجودی آرس متعهد بود، میتوانست تاثیر بیشتری داشته باشد.
اسکیمترهای نور جدید و پهنتر فوقالعاده به نظر میرسند. این اسکیمترها در خیابانهای واقعی شهر مسابقه میدهند. دیدن یک تشخیصدهنده با حاشیه قرمز که به سمت برج انکام شناور است، هیجانانگیز است. این صحنه به اندازه فیلم کوتاه سه دقیقهای “پیکسلها” اثر پاتریک ژان جذاب است. این فیلم در همان سال با “ترون: میراث” منتشر شد. اما به نظر میرسد که “ترون: آرس” بیش از حد به نوستالژی وابسته است. از بازسازی دفتر زیرزمین آرکید فلین گرفته تا حضور طولانی بریجز، این وابستگی مشهود است. بریجز به عنوان یک شخصیت آرام و بیخیال ظاهر میشود. او بیشتر شبیه شخصیت “لبوفسکی بزرگ” است تا فلین.
نوآوری در مقابل نوستالژی
چیزی که بیلی به ندرت جرات انجام آن را داشت، خلق محتوای اصلی بود. این فیلم ممکن است به عنوان یک اثر غیر “ترون” مؤثرتر باشد. به هر حال، خود ترون – به عنوان شخصیت بروس باکسلایتنر – در هیچ کجا دیده نمیشود. از طرف دیگر، مخاطبان بیشتر علاقهمند به دیدن این هستند که دیزنی چگونه این مجموعه را در ۱۵ سال پس از “میراث” ارتقا داده است. بنابراین شاید بهتر باشد مانند ایو کیم عمل کنیم و با برنامه همراه شویم.




