Image

گریس ون پتن از پایان داستان آماندا ناکس می‌گوید و فصل سوم «Tell Me Lies» را معرفی می‌کند: «کاوش عمیق در شخصیت‌های دیگر»

📋 خلاصه مقاله:

سریال “The Twisted Tale of Amanda Knox” با پایان غیرمنتظره‌ای به داستان آماندا ناکس می‌پردازد که پس از تبرئه، با دادستان خود دیدار می‌کند. این سریال به بررسی بی‌عدالتی‌ها و تلاش‌های ناکس برای درک گذشته‌اش می‌پردازد و با استفاده هنری از زبان، داستان را روایت می‌کند.

هشدار اسپویلر: این مقاله حاوی اسپویلرهایی از قسمت پایانی “Libertá” در سریال “The Twisted Tale of Amanda Knox” است که اکنون در Hulu پخش می‌شود.

پایان غیرمنتظره سریال “The Twisted Tale of Amanda Knox”

سریال “The Twisted Tale of Amanda Knox” داستان آماندا ناکس را با یک دیدار غیرمنتظره به پایان می‌رساند. در این دیدار، ناکس (گریس ون پتن) با دادستان او، جولیانو میگنینی (فرانچسکو آکوارولی) روبرو می‌شود. این پایان‌بندی به طرز جالبی توجه بینندگان را به خود جلب می‌کند و سوالات زیادی را در ذهن آنها ایجاد می‌کند.

این درام هشت قسمتی داستان واقعی دانشجوی آمریکایی را روایت می‌کند که به اشتباه به قتل هم‌اتاقی بریتانیایی‌اش، مردیت کرچر، محکوم شد. این اتفاق در سال ۲۰۰۷ و در زمان تحصیل او در ایتالیا رخ داد. سریال پرونده را بازبینی کرده و داستان را از دیدگاه ناکس بازگو می‌کند. او بی‌عدالتی را در طول دهه بیست زندگی‌اش و تا به امروز تجربه می‌کند.

تبرئه و ادامه ماجرا

پس از تبرئه توسط دادگاه ایتالیایی، ممکن است برخی انتظار داشته باشند که داستان ناکس در آنجا به پایان برسد. با این حال، این ماجرا ادامه دارد. ناکس سال‌ها بعد با دادستان خود به صورت حضوری ملاقات می‌کند. اینگونه سریال در قسمت اول آغاز می‌شود.

دیدار دوباره آن‌ها ممکن است برای کسانی که با داستان واقعی ناکس آشنا نیستند، تعجب‌آور باشد. با این حال، در کتاب اخیرش با عنوان «آزاد: جستجوی من برای معنا»، ناکس توضیح داده که چگونه با میگنینی دوستی برقرار کرده و به پروجا، ایتالیا بازگشته تا با او رو در رو ملاقات کند.

تلاش‌های آماندا برای درک گذشته

پایان داستان به آماندای مسن‌تر در دهه ۳۰ زندگی‌اش می‌پردازد. او اکنون مادر و همسر است و همچنان با افرادی که در زندانی شدنش نقش داشتند، به ویژه دادستانش، درگیر است. او برای درک اینکه چرا میگنینی معتقد بود او گناهکار است، شروع به ارتباط با او می‌کند.

این دو نفر با ارسال نامه به یکدیگر دوباره ارتباط برقرار می‌کنند. در نهایت، این ارتباط منجر به بازگشت ناکس به ایتالیا می‌شود. او با به خطر انداختن همه چیز، تصمیم می‌گیرد با او روبرو شود. در گفتگو با دادستانش، مکالمه‌ای احساسی و پر از گریه از ناکس دیده می‌شود. او به دنبال اندکی وضوح درباره دخالت میگنینی در پرونده‌اش است. با وجود اینکه او برای نقشی که در زندانی شدنش داشت عذرخواهی نمی‌کند، ناکس قادر به بخشیدن او است.

گفتگو با پتن درباره همکاری با ناکس

پتن در ادامه با ورایتی درباره پایان شوکه‌کننده صحبت کرد. او همچنین درباره همکاری با ناکس در صحنه و فصل سوم “به من دروغ بگو” و موارد دیگر توضیحاتی ارائه داد.

لحظه‌ای دیدنی از اتحاد دوباره آماندا با دادستان

لحظه‌ای که آماندا با دادستانش دوباره متحد شد، دیدنی بود. این صحنه برای بینندگانی که با داستان او آشنا نیستند، به‌ویژه شگفت‌انگیز خواهد بود. از آنجا که ناکس نویسنده مشترک این قسمت بود، گفتگوهایی با آماندا درباره نحوه به تصویر کشیدن آن صحنه خاص داشتید؟

در بسیاری از جهات احساس ترس داشتم، اما مشتاق بودم که آن بخش از داستان را روایت کنم. این ترکیب متضاد از فشار یادگیری زبان ایتالیایی و انتقال احساسات درست بود. اما وقتی در آن بودیم، فرانچسکو آکوارولی به عنوان یک بازیگر قدرتمند و حاضر بود. او باعث می‌شد احساس کنیم همه چیز به درستی جریان دارد.

ما آن صحنه را در دو یا سه روز فیلمبرداری کردیم. این یک چالش بزرگ بود که همه ما می‌دانستیم باید در پایان فیلمبرداری با آن روبرو شویم. اما وقتی تمام شد، همه خوشحال و راضی بودیم. ما آن را به شکلی انجام دادیم که به داستان آماندا اصالت و صداقت می‌بخشید.

آماندا در صحنه حضور داشت و نمی‌دانستم که در مورد ناامنی‌های خودم چه احساسی خواهم داشت. اما او به من آرامش زیادی داد. می‌دانستم که او همیشه آماده پاسخگویی به هر سوالی است. این باعث شد احساس امنیت کنم و بتوانم به راحتی پیش بروم. زیرا می‌دانستم که می‌توانم هر چیزی را از او بپرسم. این تجربه بسیار شدید بود. این لحظه مهم‌ترین لحظه در زندگی این زن بود و ما آن را در مقابل چشمان او به زندگی می‌آوردیم. این چند روز بسیار احساسی و به طور کلی فیلمبرداری احساسی بود.

آیا برای این نقش مجبور بودید زبان ایتالیایی یاد بگیرید؟

در طول رویارویی بین آماندا و جولیانو، دیالوگ از ایتالیایی به انگلیسی تغییر می‌کند. تصمیم خلاقانه تغییر زبان‌ها در آن صحنه خاص چه بود؟

استفاده هنری از زبان در فیلم

بحث‌های زیادی در این باره وجود داشت که چگونه می‌توان زبان را به عنوان یک ابزار هنری استفاده کرد. من خوشحال بودم زیرا در ابتدا همه چیز به ایتالیایی بود و ۲۵ صفحه داشت. خیلی خوشحال بودم که زبان‌ها به عقب و جلو می‌رفتند. کارگردان قسمت‌های ۷ و ۸ این ایده جالب را داشت که آن صحنه را به صورت دایره‌ای فیلمبرداری کند. او از ایتالیایی به انگلیسی و سپس برگردد. در لحظه‌ای که جولیانو آسیب‌پذیر می‌شود، به ایتالیایی برمی‌گردد. این یک راه هوشمندانه برای انتقال زبان‌ها و استفاده از آنها به عنوان یک ابزار خلاقانه و هنری برای روایت بیشتر داستان بود.

بله، این تکلیف روزانه بود. هر شب به خانه می‌آمدم و تمرین می‌کردم. می‌خواستم با زبان به اندازه‌ای راحت باشم که بتوانم آزادانه بداهه‌پردازی کنم. اگر بازیگران دیگر که ایتالیایی صحبت می‌کردند از متن خود خارج می‌شدند، بدانم چه می‌گویند. این نیاز به مطالعه روزانه ایتالیایی داشت که برای هیچ نقشی تا به حال مجبور به انجام آن نبودم.

بحث‌های مهم با آماندا

یکی از بحث‌های بسیار مهمی که با او داشتم، تمایز آماندا در دوره‌های زمانی مختلف بود. قبل از وقوع تراژدی، زمانی که در زندان بود، وقتی که مجبور به بازگشت به زندگی عادی شد و سپس زمان حال. از او خواستم که تفاوت‌های این مراحل زندگی‌اش را برایم توضیح دهد. همچنین، چگونه می‌توانم آن‌ها را روی صفحه نمایش به تصویر بکشم تا مخاطب بتواند او را در تمام این لحظات مختلف درک کند.

آیا همدلی آماندا با جولیو که حتی از گفتن حقیقت خودداری می‌کند، شما را شگفت‌زده کرد؟

من از همدلی و دلسوزی او برای افرادی که منبع بخش‌های تراژیک زندگی‌اش هستند، بسیار الهام گرفته‌ام. همه ما می‌توانیم از این موضوع یاد بگیریم. توانایی او در بخشش بسیار قدرتمند است. فکر می‌کنم این دلیل اصلی است که او توانسته پس از آنچه اتفاق افتاده، زندگی آرامی داشته باشد. او توانسته خانواده‌ای داشته باشد و زندگی‌ای را تجربه کند که پر از کینه و خشم نیست. این امر پس از تجربه چنین چیزی بسیار آسان است. من عاشق این هستم که این صحنه در قسمت هشتم نشان می‌دهد که آماندا فکر می‌کرد قرار است او را بشنود که می‌گوید “متاسفم” یا او را درک کند.

قوی‌ترین نکته این است که آماندا او را به خوبی درک کرد. او او را دید و این به او آرامش داد. گاهی اوقات درک کردن فرد به جای اینکه فرد شما را درک کند، مهم است. به خصوص اگر او قادر به انجام این کار نباشد. درک او به عنوان یک مرد به او کمک کرد تا به جلو حرکت کند.

بازگشت شخصیت به ایتالیا

شخصیت شما نیز به ایتالیا بازمی‌گردد و زیر پتو پنهان می‌شود. این لحظه در ابتدای داستان پیش‌بینی شده بود. تفسیر شما از خطر کردن آماندا برای بازگشت چیست؟

من بسیار خوشحالم که او توانست از آن سفر آرامش بگیرد. ایده به خطر انداختن خود و خانواده‌اش یک ریسک بود. اما این واقعیت که همه چیز به خوبی پیش رفت و او چیزی از آن به دست آورد، واقعاً زیباست. این اولین صحنه‌ای بود که فیلم‌برداری کردیم. تنش‌هایی که در طول سریال او را دنبال می‌کرد، تعیین کرد.

صحنه نهایی و جعبه اعتراف

باید درباره آن صحنه نهایی با جعبه اعتراف صحبت کنیم. این صحنه در را برای روایت بیشتر این داستان باز کرد. نظر شما درباره آن صحنه چیست؟

من شیفته آن پایان هستم. به ندرت پیش می‌آید که یک پایان نه تنها همه چیز را به خوبی جمع‌بندی کند، بلکه به مردم یک پایان قطعی بدهد. این پایان باعث می‌شود مردم فکر کنند و من این را دوست دارم. هر بار که آن را می‌خواندم، مو به تنم سیخ می‌شد. این پایان بدون گفتن زیاد، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد.

من چیزی درباره ادامه این داستان نشنیده‌ام. داستان تا اتفاقات اخیر روایت شده است. هدفش را انجام داد، که کمک به آماندا برای بازپس‌گیری داستانش بود. این تمام چیزی بود که قرار بود انجام دهد.

می‌خواهم کمی موضوع را تغییر دهم. فصل سوم “Tell Me Lies” فیلم‌برداری‌اش به پایان رسیده است. می‌توانید درباره سفر لوسی در آینده چیزی بگویید؟

به جایی خوب نمی‌رود. در طول دو فصل، متوجه شده‌ایم که او تمایل به گرفتن بهترین تصمیم‌ها ندارد. او برای خودش یک شبکه بسیار پیچیده ایجاد کرده است. در فصل سوم می‌توانید ببینید چگونه به نمایش درمی‌آید.

چه چیزی در این فصل متفاوت است که برای تجربه طرفداران هیجان‌زده‌اید؟

این فصل به عمق شخصیت‌های دیگر می‌پردازد. روابط زیادی وجود دارد که دنبال خواهید کرد. همچنین شخصیت‌هایی که به طور عمیق با آن‌ها آشنا نشده‌اید. شما بیشتر آن‌ها را درک خواهید کرد.

این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.

گریس ون پتن از پایان داستان آماندا ناکس می‌گوید و فصل سوم «Tell Me Lies» را معرفی می‌کند: «کاوش عمیق در شخصیت‌های دیگر»