📋 خلاصه مقاله:
آماندا شایرز در آلبوم جدیدش “Nobody’s Girl” به بررسی احساسات و تجربیات شخصی پس از طلاق میپردازد. این آلبوم با تمرکز بر استقلال و بازپسگیری هویت، به چالشهای زندگی و تغییرات احساسی میپردازد و نشاندهنده رشد و بهبود اوست.
صدای خفیفی بیرون از در باز اتاق رختکن آماندا شایرز در پشت صحنه گرند اول اوپری هاوس به گوش میرسد. او میگوید: «ببخشید، یک تور در حال برگزاری است»، و به گروهی که در حال عبور هستند اشاره میکند. «احتمالاً میخواهند نگاهی به داخل بیندازند.» او در را باز گذاشته تا تهیهکنندگان بتوانند او را پیدا کنند. او در حال آماده شدن برای تمرین اولین اجرای عمومی تکآهنگ جدیدش، «A Way It Goes»، در این شب شنبه است. این آهنگ لزوماً به عنوان یک آهنگ کانتری شناخته نمیشود. اما اوپری عاشق زنی است که میتواند ویولن را به خوبی بنوازد، همانطور که شایرز انجام میدهد. او وقتی که به طور خاص بر روی اجرای برخی از صادقانهترین آهنگهای اعترافی که در هر ژانر آمریکایی نوشته میشود، تمرکز نمیکند.
صحبت از درخواست برای نگاهی انداختن: به همین دلیل ما هم اینجا هستیم. نه برای دیدن پرترههای افسانههای گذشته موسیقی کانتری روی دیوارهای اتاق رختکن، بلکه برای درک بهتر احساساتی که شایرز را به ساخت آلبوم جدید و جذاب “Nobody’s Girl” سوق داد. این آلبوم از زمان اعلام آن، یا حتی قبل از آن، موضوع کنجکاوی زیادی بوده است.
آلبوم جدید شایرز: نگاهی به احساسات و انگیزهها
این خواننده و ترانهسرای اهل تگزاس و مستقر در نشویل همیشه از دل مینویسد. او از مسائل سخت صرفنظر نمیکند. این ویژگی در آلبوم قبلی او، “Take It Like a Man” که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد و مورد تحسین منتقدان قرار گرفت، مشهود بود. این آلبوم قبلی توسط لارنس راثمن تولید شده بود و شامل حضور مهمانانی مانند جیسون ایزبل بود.
اما تنها راثمن برای “Nobody’s Girl” بازمیگردد، زیرا ایزبل در پایان سال ۲۰۲۳ درخواست طلاق داده است. در این تقریباً دو سال گذشته، طرفداران با اشتیاق منتظر بودند تا ببینند شایرز چگونه از آلبوم بعدی خود برای بیان زندگیاش استفاده خواهد کرد.
این قطعاً یک پوشش نیست. (بله، اشارهای عمدی در اینجا وجود دارد.) اما همچنین یک افشاگری کامل هم نیست. چندین قطعه به جزئیات دقیق آنچه در آن اتحاد عمومی اشتباه پیش رفت میپردازند. شایرز نیمی از یکی از مشهورترین زوجهای موسیقی آمریکا بود.
تردیدها و جزئیات
در “A Way It Goes”، او درباره تردیدش در مورد تمرکز بر درد آن جدایی در موسیقیاش صحبت میکند. اما او همچنین آهنگی در آلبوم به نام “The Details” دارد که برخی از جزئیات را فاش میکند. در کل، “Nobody’s Girl” بیشتر درباره سختی و لطافت مسیری به سوی استقلال دوباره است. این برای کسی است که احساس میکند در طول مسیر بخشی از آن را از دست داده است.
آلبوم بازپسگیری
او اگر آن را آلبوم طلاق بنامید، مخالفتی نخواهد داشت. یا حداقل مخالفتی نخواهد داشت اگر دوستش شوتر جنینگز صادقانه آن را اینگونه بنامد. اما آلبوم بازپسگیری بهتر است، چه منتقدان واقعاً عنوانی برای این دستهبندی داشته باشند یا نه.
برای شایرز مهم بود که در حالی که برخی از محدودیتها را در ضبط رعایت میکند، به مشکلات بپردازد. او اکنون در زندگی باید این کار را انجام دهد، زیرا با عادتی که نیاز به ترک آن دارد، دست و پنجه نرم میکند. او میپرسد: «باور میکنید که نه روز است که ویپ نکردهام؟» او ادامه میدهد: «من کاملاً ویپ میکردم. جلوی همه ویپ میکردم. روی صحنه ویپ میکردم؛ اهمیتی نمیدادم. اما حالا نه روز است که ویپ نکردهام.»
ترک عادت و چالشهای آن
چطور پیش میرود؟ «خوب است. آدامس میجوم، اما ترجیح میدهم ویپ کنم. گاهی فقط بیرون میروم و به ابرهای بزرگ نگاه میکنم، برای الهام یا برای اینکه احساس کنم دارم ویپ میکنم.»
طنز و تاثیر آن در زندگی شایرز
آیا گفتیم که شایرز یکی از مصاحبهشوندگان طبیعی و خندهدار است که با آنها روبرو خواهید شد؟ خوشبختانه، او با طنز تلخ هم خوب است. شاید این بخشی از چیزی باشد که او را از تروماهای دو سال گذشته عبور داده است. اگرچه در خود «Nobody’s Girl» شوخیهای تاریک زیادی نخواهید شنید، اما این آلبوم از جدیت سفری که به نظر او «طولانیتر از تونل هلند» در یک ساعت شلوغی بد بوده، کم نمیکند.
با توجه به اینکه بیشتر مخاطبان حاضر در اپری هاوس متعلق به او نیستند، آیا آنها کوچکترین ایدهای خواهند داشت که برای اولین بار زنی در حال بیان احساسات خود در مورد یک موضوع شخصی مهم است؟ احتمالاً نه. با این حال، اگر هیچ چیز دیگری نباشد، او قصد دارد با «لباس بزرگ» که قرار است بپوشد، آنها را شگفتزده کند. او با این فکر که اپری، در سالگرد صدسالگیاش، شایسته تلاشی کمتر از این از سوی او نیست، به این کار اقدام میکند.
در همین حال، «هیچکس دختر نیست» — که همین آخر هفته منتشر شد — به اندازهای زیبا و تکاندهنده است که شایسته توجه کامل ما باشد.
این آلبوم بسیار صریح است و افرادی که با کارهای شما آشنا هستند، انتظار چیزی کمتر از این را ندارند. اما وقتی در حال نوشتن برای آن بودید، آیا باید در طول مسیر اندازهگیری میکردید که “چقدر میخواهم به مردم نشان دهم؟”
من در این دوران سخت بیشتر از هر زمان دیگری از موسیقی استفاده کردم. موسیقی به من کمک کرد تا از آشفتگیهای احساسی و سوالات “زندگیام چیست؟” عبور کنم. این تغییرات بر من وارد شده بود. اگر موسیقی را برای مراقبت از خود و سلامت روانی انجام میدهید، نیازی نیست قبل از آن تصمیمگیری کنید. تصمیمات بعداً میآیند، زمانی که میخواهید آن را ضبط کنید یا آهنگ را نگه دارید.
نوشتن آهنگ برای عبور از احساسات
حدود ۳۰ آهنگ نوشتم و برخی از آنها را حتی لارنس نشنید. این کار را فقط برای عبور از احساسات بزرگ و غم و تلخی و خشم انجام دادم. اما نمیخواهم آهنگهای تلخ و خشمگین را در آلبومها قرار دهم، زیرا این به کسی کمک نمیکند. در نهایت، باید تصمیم بگیرید که داستانی که احساس راحتی میکنید تعریف کنید چیست؟ یا داستانی که میخواهید فرزندتان بعداً بخواند چیست؟
میدانید، من هرگز نمیخواهم آسیبی برسانم. اما همچنین نمیخواهم فرصت خود را برای صادق بودن با خودم از دست بدهم. اینگونه تصمیم گرفتم که کدام آهنگها در نهایت به مجموعه اضافه شوند.
شما ضبط ادامهای برای “Take It Like a Man” را در نشویل قبل از طلاق شروع کردید و سپس با تهیهکنندهتان در لسآنجلس دوباره شروع به کار کردید. به دلیل آشفتگی در زندگیتان، آیا دو نسخه متفاوت از آلبومی که میساختید وجود داشت؟
تغییرات در روند تولید آلبوم
آنچه که چند سال پیش روی آن کار میکردم، بیشترش روی یک هارد درایو متفاوت است. از آن جلسه نشویل چیز زیادی باقی نمانده است. “جزئیات” که در این آلبوم است، به عنوان یک آهنگ متفاوت شروع شد. من بخشی از آن ترک را از جلسه نشویل نگه داشتم، اما تمام کلمات را بازنویسی کردم. “نمیتوانی نفست را نگه داری”، آهنگ تغییرات اقلیمی، از جلسات نشویل است، حداقل برداشت وکال. اما بقیه چیزها — بله، من یک آلبوم متفاوت داشتم و سپس زندگیام زیر و رو شد. بنابراین از آنجا شروع کردم.
باید با شما صادق باشم. سعی کردم همه آن [ساختن یک آلبوم با آهنگهایی درباره جدایی] را نادیده بگیرم. چون میخواستم به بخشی برسم که احساس بهتری نسبت به زندگی پیدا کنم. سپس شوتر (جنینگز) گفت: “نمیتوانی همه اینها را نادیده بگیری! — به عنوان مشاور آلبوم طلاق تو.” من گفتم: “این واقعاً یک آلبوم طلاق نیست.” یا شاید هم هست. اما او گفت: “نمیتوانی همه اینها را نادیده بگیری، چون در این صورت همه (بخشهای سخت) را نادیده گرفتهای.” که درست است.
من میخواستم یک راه بروم، و لارنس میخواست من این راه را بروم. من لجوج بودم. سپس شوتر بود که تصمیمگیرنده شد — شاید نه تصمیمگیرنده، اما صدای عقل که به نوعی وارد شد. و من گوش دادم.
داشتم فکر میکردم: “نمیدانم آیا میخواهم هر روز این را بخوانم یا نه.” سپس تصمیم گرفتم: بله، مشکلی ندارم که هر روز این گروه از آهنگها را بخوانم. به جایی رسیده بودم که با زندگی جدیدم راحت بودم و میخواستم درباره آن صحبت کنم. اما حقیقت این است که در میان همه اینها، واقعاً هنوز از آن عبور نکرده بودم. سعی میکردم خودم را به حالتی ذهنی برسانم که هنوز آماده نبودم. مدام به خودم میگفتم که همه چیز خوب است، همانطور که معمولاً انجام میدهیم. به خودم میگفتم که بهبود یافتهام، در حالی که واقعاً اینطور نبود.
آیا این طنز نیست که وقتی درباره تنهایی مینویسید، به صدای دیگران نیاز دارید تا صدای خود را بشنوید؟
اینها بعد از آن آمدند که من با لگد و فریاد میگفتم که فکر میکردم به اندازه کافی آهنگ نوشتهام. لارنس میگفت: “موضوع این نیست. موضوع این است که با نوشتن از آن عبور کنی، همانطور که همیشه انجام میدهی.” در راههایی که ما به عنوان دوستان یکدیگر را میشناسیم، لارنس میتوانست بگوید که هنوز چیزهایی برای گفتن وجود دارد، چه ضبط شود یا نه.
آزمایش با صدا و خلق آهنگ جدید
بنابراین نشستیم و شروع به آزمایش با صدا کردیم تا ببینیم چه اتفاقی میافتد. “A Way It Goes” از آن بیرون آمد و سپس آن یکی به نظر من مهم و ضروری برای مجموعه بود. خوشبختانه، همه ما در نهایت به همین نتیجه رسیدیم. در غیر این صورت، باید به کشتی میپرداختیم و من برنده میشدم، چون عضلات بیشتری نسبت به لارنس دارم. میتوانم لارنس را به دو نیم کنم.
بخشی از طبیعت عبور از یک موقعیت دشوار این است که باید بارها و بارها آن را بیان کنید. سپس با کار روزانه روی آن و تخلیه احساسات خود در باشگاه و با مشاور، شروع به بهتر شدن میکنید. همچنین، پیدا کردن دوستان جدید و پیوستن به لیگهای تختهنرد نیز مفید هستند.
نقش تختهنرد در فرآیند بهبودی
آیا تختهنرد بخشی از فرآیند بهبودی شما بود؟
آیا بازی میکنید؟
نه.
لعنتی. بیش از یک سال است که بازی میکنم. توصیه میکنم امتحانش کنید. متوجه شدم که افراد بیشتری از آنچه فکر میکردم تختهنرد بازی میکنند. نوازنده پیانوی من به مدت ۱۰ سال، پیتر؛ دومینیک، که در این آلبوم گیتار بیس نواخت، از گروه جک وایت؛ جیمبو هارت [باسیست سابق ۴۰۰ یونیت، اکنون در گروه شایرز]، تمام این مدت که او را میشناختم، تختهنرد بازی میکند.
برای من از شطرنج سرگرمکنندهتر است، زیرا در شطرنج باید چیزهایی را حفظ کنید. اما در این بازی، متغیرهای زیادی وجود دارد که میتواند با توجه به نحوه افتادن تاسها برای شما در آن روز اتفاق بیفتد. این بازی چیزهای زیادی درباره خودتان به شما میآموزد. من همچنین از بازی تگزاس هولدم و بازیهای کارتی برای پول لذت میبرم. اما در این بازی، باید یاد بگیرید که چگونه به جنگ بروید و به افرادی که با آنها دوست هستید ضربه بزنید. و در ابتدا با این موضوع بسیار ناراحت بودم. میدانید، این فقط یک بازی برای من نیست.
امیدواریم در آلبوم بعدی یک آهنگ تخته نرد هم باشد. برگردیم به “A Way It Goes”، شما آلبوم را با صحبت درباره آنچه اخیراً تجربه کردهاید و آنچه مردم میخواهند از شما بدانند، شروع میکنید.
تجربههای اخیر و چالشهای زندگی
بله، چرا به مسئله اصلی اشاره نکنیم؟ آن آهنگ یکی از آخرین آهنگهایی بود که برای آلبوم نوشتم. این همان چالشی بود که داشتم و فکر میکردم که ترجیح میدهم مردم مرا به صورت عادی یا سالم ببینند. اما حقیقت این است که زندگی سخت است و من هرگز از نشان دادن بخشهای سخت آن دوری نکردهام. بسیاری از مردم در حال حاضر با آن مواجه هستند، بنابراین در اولین آهنگ به آن پرداختم.
سفر به سوی بهبود و رشد
وقتی به بیت سوم میرسیم، در ادامه سفر متوجه میشوید که این مرگ یک زمان است، اما مرگ شما نیست. شما بهبود مییابید و رشد میکنید، بنابراین حتی خودم را هم شگفتزده کردم.
من این آهنگ را نوشتم چون نمیتوانستم باور کنم وقتی قلبم احساس امید یا شادی میکرد. همیشه نمیتوانم در چیزهای کوچک شادی پیدا کنم. اما وقتی در حال گذر از چیزی هستید که احساس ابرها و تاریکی میکنید، ناگهان ممکن است دوباره یک ذره امید و امکان داشته باشید. شایعه یا زمزمهای از آن. اما وقتی در آن تونل هستید، طولانی است. طولانیتر از تونل هلند در روزهای اوج ترافیک.
شکست عشقی و تنوع احساسات
شما اشاره کردید که شکست عشقی در این آلبوم به شکلها و حالات مختلفی ظاهر میشود. میتوانید به طور مستقیم به یک وضعیت دردناک بپردازید و همچنان تنوع زیادی در احساسی که در یک روز خاص دارید، وجود داشته باشد. هر کسی که از یک طلاق عبور کرده احتمالاً حدود ۵۰ احساس مختلف را تجربه کرده است.
اوه، ۵۰۰ میلیون از آنها. سپس دوباره خودت را پیدا میکنی و هویتت را بازمییابی. نه همانطور که قبلاً بودی، بلکه به شکلی متفاوت. در طول مسیر، بسیاری از چیزها را دوباره به دست میآوری. اما من در بسیاری از جاها که نمیدانستم چیزهای کوچکی را در طول مسیر به خطر انداختهام، بازپسگیری را پیدا کردهام. این خیلی خوب است و در عین حال ترسناک. خب، در ابتدا ترسناک بود. آن آهنگ تیلور سوئیفت، “گریه در باشگاه” واقعاً اتفاق میافتد. [میخندد.]
خب، باید جایی داشته باشید که انرژی فیزیکی خود را تخلیه کنید. این کار نه تنها برای اندورفینها و سطح سروتونین شما مفید است، بلکه فعال ماندن باعث میشود از کارهایی که من هفتهها انجام دادم، دوری کنید. مثلاً پوشاندن همه آینهها، دراز کشیدن روی تخت و خوردن اوریوهای طلایی دو لایه. یعنی، بستههایشان — این مدت طولانی غذای من بود. سعی میکردم خودم را در آن خوشمزگی طلایی غرق کنم و در نهایت ۲۰ پوند اضافه وزن پیدا کردم. و این خوب بود. اهمیتی نمیدادم. لگینگ داشتم، زمستان بود. [میخندد.]
اهمیت قوی بودن جسمی و ذهنی
قوی بودن از نظر جسمی و ذهنی به نوعی با هم کار میکنند. اگر بتوانم از آن عبور کنم، میتوانم سیگار الکترونیکی را هم ترک کنم. اما نمیتوان همه چیز را یکباره انجام داد. شما فقط دارید خودتان را به چالش میکشید: چه چیزی باقی مانده است؟
فاصله گرفتن از شبکههای اجتماعی
به نظر میرسید که در طول و بعد از آن دوران سخت از شبکههای اجتماعی فاصله گرفتهاید.
واقعاً فرصتی برای فکر کردن به آن نداشتم. گاهی اوقات به آن میپرداختم و سعی میکردم نوعی شادی پیدا کنم. اما بیشتر اوقات نقاشی میکردم و با مربی تختهنردم کار میکردم. ورزش میکردم و همه کارهایی که باید انجام دهید را انجام میدادم. لباسها را میشستم و مطمئن میشدم که تکالیف انجام شده و ناهار مدرسه آماده است. برای دخترم قوی باشم. گاهی اوقات وقتی کسی نگاه نمیکرد در انباری گریه میکردم. اما دوستان جدیدی پیدا کردم و این همیشه کمک میکند. چون این هم بخشی از آن است — در این حرفه، مردم به نوعی طرف خود را انتخاب میکنند.
در آن زمان، فکر میکردم، «چه چیزی بگویم که در این لحظه بتواند نوعی شادی در جهان پخش کند؟» ناله کردن هم جالب نیست. همچنین، والد پیشفرض بودن خودش یک دنیای دیگر از کارها و اولویتهاست.
آخرین باری که قبل از این ماجراها شما را در لسآنجلس دیدیم، در یک مراسم افتتاحیه در موزه گرمی برای مستند HBO بود که شما با جیسون در آن همبازی بودید [“Jason Isbell: Running With Our Eyes Closed”].
و من هم با آن همراه شدم. مشکلی نیست. خب، چه میشود کرد!
اگر دوباره فرصت داشتید، آیا آن مستند را فیلمبرداری نمیکردید؟
همه ما انتخابهایی میکنیم و تصمیماتی میگیریم که برای خانوادهمان انجام میدهیم. در آن زمان، من هم در همین وضعیت بودم. اگر دوباره این کار را انجام میدادم، از سم جونز، کارگردان، میخواستم که صحنه شراب را دوباره تدوین کند. در آن صحنه، ما سالگرد دیو کاب را جشن میگرفتیم. همه میگویند من با نوشیدن شراب ظاهر شدم و مرا به نوعی خوشگذران نشان میدهند. در حالی که واقعاً من هم مثل بقیه جشن میگیرم. ما حتی معجزه اول عیسی را هم جشن میگیریم!
تنها کاری که انجام میدادم این بود که از او میخواستم آن بخش را دوباره تدوین کند. چون چیزها از متن خارج میشوند و حدس میزنم که باید اینطور باشد تا مستندهای بهتری ساخته شود. اما همه اینها گذشته است.
طرفداران شما به صورت شخصی با شما ارتباط برقرار میکنند و احساس میکنند که در زندگی شما سهمی دارند. آنها نه تنها شما را به عنوان یک فرد میبینند، بلکه به استحکام رابطهای که تصور میکنند وجود دارد، اهمیت میدهند. بنابراین، وقتی این اتفاقات رخ میدهد، طرفداران یکی یا هر دوی شما ممکن است فکر کنند، “این احساسات را کجا قرار دهم، جایی که فکر میکردم همه چیز به این شکل است؟”
من هم همینطور فکر میکردم، دوستان عزیز. زندگی واقعاً چیز عجیبی است. بهترین راه این است که انعطافپذیر باشید. بله، من هم فکر میکردم که به آن شکل است. اما این یک معماست که باید حل شود.
جیسون ایزبل و آماندا شایرز در موزه گرمی حضور دارند و این تصویر از آنها در این مکان گرفته شده است.
Variety
پس باید بپرسیم: آیا به آلبوم جدید جیسون (“روباهها در برف” که اوایل امسال منتشر شد و شامل آهنگهایی درباره طلاق هم هست) گوش دادید؟
بله، گوش دادم. فکر میکنم به همهاش گوش دادم. بله، گوش دادم.
تأثیر آلبوم جک وایت
در آن زمان بیشتر به آلبوم جک وایت، “بدون نام”، گوش میدادم که تقریباً تمام مدت در حال تکرار بود. آن آلبوم جک وایت مرا از این وضعیت عبور داد. چون احساسات اضطراب و انگیزه و هر چیزی که برای مقابله نیاز داشتم را در خود داشت. او آن آهنگ “این حال و هوای من در حال حاضر است” را دارد. این آهنگ مثل سرود من است و بعد من به شدت تحت تأثیر قرار میگیرم. [او با صدای بلند ملودی گیتار جک وایت را میخواند.] خیلی خوبه! اگر قرار بود یک لیست پخش توصیهای برای طلاق بسازم، قطعاً کل آن آلبوم بخشی از آن میبود. یا هر سختی دیگری، میدانید، هر نوع غمی — مرگ یا هر چیز دیگری.
فقط یک سوال آخر درباره یک شعر خاص…
میتوانید هر چیزی که میخواهید از من بپرسید. من به شما خواهم گفت و همیشه این کار را میکنم، چه خوب باشد چه بد.
آهنگ «جزئیات» و پیام آن
«جزئیات» احتمالاً تیزترین آهنگ آلبوم است. [نمونهای از اشعار: «به او کمک کردم، و سپس او رفت / آن همه وعدهها برای چه بود؟ / مرا بپوشان، هیچچیز هرگز کافی نیست / باید خانه را برای فروش بگذاریم / او آن زمان مرا ترساند، هنوز هم مرا میترساند / هرگز به حرف من گوش نمیدهد / مسئله این است که او با استفاده از من آن را توجیه میکند / و از ازدواج ما سود میبرد.»] شما میگویید که ازدواج به کالایی تبدیل شده بود.
خب، فکر میکنید اینطور بود؟
خب، این برای من نیست که قضاوت کنم. به عنوان یک فرد بیرونی، برخی از ما به آهنگهایی که به نظر اعترافی میآیند علاقه داریم. همیشه آسان نیست که تفاوت بین کسی که فقط زندگیاش را فاش میکند و کسی که در حال خلق یک تصویر است را تشخیص دهیم.
تجربه ساخت آهنگها
به عنوان کسی که در ساختن همه آنها کمک کرده، این چیز عجیبی است. منظورم این است که ما همیشه این موضوع را داشتیم که آهنگ را درباره هر چیزی بنویسیم. وقتی که هر دو ترانهسرا هستیم، تمایلی به آن وجود داشت. میدانید، من آن را به عنوان فشار احساس نکردم. اما ما در حال ساختن آن و ساختن آینده و ساختن برای خانوادهمان بودیم. حالا دیگر آن وجود ندارد. بنابراین، بله، فکر میکنم آن عنصر با ترانهسرایی مخلوط شده است. چون، میدانید، گاهی اوقات فقط یک آهنگ مینویسید. اما بله، قطعاً فکر میکنم یک فیلتر تصویری روی آن وجود داشت.
شما واقعاً عنوان “Cover Me Up” را در آنجا نقل میکنید.
آیا این کار را نمیکنم؟ من آن را در آنجا قرار دادم… چه کاری میتوانید انجام دهید؟
آهنگهای متفاوت در آلبوم
چند آهنگ در آلبوم دارید که متفاوت هستند. این آهنگها درباره موقعیتهای دیگر هستند و لزوماً به سنگینی بقیه نیستند. به عنوان مثال، “Friend Zone” حداقل درباره در نظر گرفتن قرار ملاقات است، اما به دلیل جاذبه یکطرفه ناکام میماند.
مثلاً، من از صد هزار سال پیش با کسی قرار نگذاشتهام. اما فکر میکنید ممکن است به کسی علاقهمند باشید و سپس او شما را در منطقه دوستان قرار میدهد. بعداً خوشحالید که فقط با آنها دوست هستید. همچنین، بله، احساس میشد که نیاز به کمی سبکی در آنجا دارد.
آلبوم جدید مارن موریس
دوست شما و همکار Highwomen، مارن موریس، اوایل امسال آلبومی منتشر کرد. این آلبوم به نظر میرسید ترکیبی از آهنگهای طلاق و سپس آهنگهایی درباره بازگشت به دنیای قرار ملاقات باشد.
من واقعاً این کار را نکردهام. در دو قرار ملاقات بودهام، اما آماده نبودم. میخواهم قبل از ورود به این قلمروها، فردی کامل باشم. نمیخواهم مشکلات و بارهای حلنشدهام را با خود ببرم؛ میخواهم آنها را حل کنم.
طرفداران در شبکههای اجتماعی
صرفنظر از اینکه چقدر در شبکههای اجتماعی فعال هستید، باید بدانید که طرفداران زیادی دارید. آنها به شوخی میگویند: “حالا من یک شانس دارم.”
صداقت در آهنگها
شما قبلاً اشاره کردید که در تصمیمگیری درباره میزان صداقت در آهنگهایتان، به این فکر میکردید که دخترتان اکنون یا در آینده این آلبوم را بشنود.
این به این معنا نیست که من هنر خودم را سانسور میکنم. بلکه میخواهم تا جایی که میتوانم آگاه و هوشیار باشم. میدانم که نمیتوانم این کار را به طور کامل انجام دهم. اما نمیخواهم به چیزی بربخورم که نتوانم با او دربارهاش صحبت کنم یا زندگیاش را سختتر از آنچه باید، کنم. در عین حال، حدود ۵۰ شنونده دارم. بنابراین او مجبور نخواهد بود زیاد درباره آنچه در آلبومم گفتهام، پاسخ دهد. میدانید؟ اما اینطور نیست که ما درباره قتل یا چیزی دیوانهوار بنویسیم. همانطور که به او گفتم: این احساسات ماست و قافیه دارند. اگر سوالی داشت، میتواند از من بپرسد.
اما نمیخواهم بروم آنجا و بگویم، “ای پسر بیادب!” این بیاحترامی است. ممکن است این را در باشگاه بگویم، وقتی که دارم وزنهبرداری میکنم. اما ممکن است با مربیام صحبت کنم.
شما با این آلبوم به خوبی در مرزهای ظریفی حرکت میکنید. شاید به دلیل انتخاب آهنگها، این آلبوم به طور خاصی خشمگین نیست. اما لحظاتی دارید که احساس میکنید باید از خود دفاع کنید.
تدبیر و حفظ زبان
از اینکه به این موضوع توجه کردید، سپاسگزارم. بله، فکر میکنم داشتن تدبیر چیز خوبی است. اما من هرگز در نگه داشتن کامل زبانم خوب نبودهام. میتوانم تا حدی آن را نگه دارم، مثل یک گربه مست.
زیبایی طبیعی و استقلال
در آخرین خطوط آخرین آهنگ آلبوم (“احساس نکردن هیچ چیز”)، تصویری زیبا از زیبایی طبیعی دارید. در حالی که استقلال خود را بازمییابید، به آن نگاه میکنید: “وقتی که میخواهم وارد میشوم / پیادهرویهای طولانی، طولانی میکنم / یک گل ماه به اندازه ماه به من یادآوری میکند که کجا متوقف شدم.” آیا این فقط یک مشاهده تصادفی است یا نمادی مهم برای شماست؟
این یک نماد مهم است. آنها در شب شکوفا میشوند و برای گردهافشانهایی که در شب فعالیت میکنند، باز میشوند. بوی بسیار خوبی دارند و سپس در صبح بسته میشوند، درست مانند گلهای صبحگاهی. در تنسی، هوا بسیار گرم میشود. هیچکس نباید در طول روز به باغبانی بپردازد. من ترجیح میدهم در زمان غروب و بعد از آن باغبانی کنم، چون احمق نیستم. همچنین فشار خون بالایی دارم و وقتی این را با آفتاب ترکیب کنید، ترکیب بدی است. بنابراین، من در شب باغبانی میکنم که همچنین خوب است زیرا آرام است و نیازی به ارسال ایمیل نیست. زمان خواب فرا رسیده و شما زمان را برای خود دارید. وقتی آن چیزهای بزرگ قدیمی باز میشوند، واقعاً زیباست، زیرا میتوانید آنها را در تاریکی ببینید.
این به نوعی با روح شما همخوانی دارد.
بله، همینطور است. همیشه احساس میکنم که گیاهان و باغبانی مرا به پدر و پدربزرگ و مادربزرگم نزدیک نگه میدارد. این کار مرا متمرکز نگه میدارد. فکر میکنم که شما مرکز خود را از کودکی یاد میگیرید. بسیاری از کارهایی که ما در این سیاره انجام میدهیم، دقیقاً همان کاری است که گیاهان انجام میدهند: رشد در میان آب و هوا و تمام مراحل. سپس عبور از چیزهایی مانند یخبندانهای زودرس و باد و باران. برای من، این شبیه به کاری است که ما اینجا انجام میدهیم. به جز قسمتی که کشورمان در آشفتگی است، چون… خوب، بهتر است به آن موضوع نپردازیم.
تصویر جلد آلبوم “هیچکس دختر نیست” از آماندا شایرز
عنوان آخرین آهنگ، “احساس نکردن هیچچیز”، شما را نه با یادداشت ویرانی و نه شادی، بلکه با پذیرش به پایان میرساند.
بله، گمان میکنم به نقطهای میرسید که احساس میکنید بهتر است دیگر اینقدر بالا و پایین نباشید. در این حالت، میتوانید راحتتر دربارهاش فکر کنید و صحبت کنید. هنوز هم صحبت کردن دربارهاش کمی سخت است. زیرا اگر ازدواج و طلاق را تجربه نکرده باشید، پیدا کردن زبان مشترک با دیگران دشوار است.
برای خودم، به آن مانند پایان یک آلبوم فکر میکنم. من به آلبومها به صورت مکرر گوش میدهم و دوست دارم مطمئن شوم که دوباره وارد چرخه شدن آن درست به نظر میرسد. نمیدانم این یک ترجیح موسیقیایی است یا وسواسهای خودم. اما وقتی هیچ احساسی ندارید، میتواند چیز خوبی باشد. احساس بیحسی خیلی بهتر از احساس همه چیزهای دیگر است، مانند خودبیزاری یا سردرگمی یا گم شدن، یا “من کی هستم؟”
وقتی از احساسات بزرگ و عظیم دست کشیدم، توانستم به این فکر کنم که “چه کاری انجام میدهم؟” در نبود احساسات شدید، میتوانید بیشتر کار کنید و به مرکز خود نزدیکتر شوید. این زمانی است که احساسات بزرگ به نظر میرسیدند که کنترل را به دست گرفتهاند. در این لحظه میتوانید احساس کنید در مسیر درستی هستید.
وقتی به آن نقطه رسیدم، شروع به شناسایی چیزهایی کردم که هنوز داشتم و چیزهایی که اکنون بیشتر از آنها داشتم. در بازپسگیری چیزها، همه آنها را جمع کردم و شروع به شمردنشان کردم. درست مانند اژدهایی که با گنجینهاش رفتار میکند.
برخی افراد ممکن است توصیفی بشنوند که شبیه به بیحسی است. به دلیل اینکه افرادی با روحیه هنری به ارزش احساسات آموزش دیدهاند، ممکن است فکر کنند “هیچ احساسی نداشتن” به نظر میرسد که شما در حال توصیف یک چیز بد هستید. اما آیا این یک حالت از بودن بیشتر عینی نیست؟
دقیقاً. کمی واضحتر فکر کنید و تصمیمات بهتری بگیرید. اعضای بدن خود را کنترل کنید. [میخندد.]
به نظر میرسد که در وضعیت خوبی هستید.
بله، من یک لیست تهیه کردهام. این لیست شامل چیزهایی است که دوباره به دست آوردهام و آن را نگه میدارم. لیست بدی نیست. هر از گاهی به آن نگاه میکنم و با خودم میگویم: “آفرین، شایرز.” زیرا اینها بخشهای زیادی از هویت شما هستند. شاید بزرگ به نظر نرسند، اما بخشهای بزرگی از شما را تشکیل میدهند. شما تا زمانی که دوباره تنها در اتاق هستید، این را نمیدانید.
توضیح دادن اینکه چگونه وقتی یک فرد متاهل هستید، به یک هویت متفاوت تبدیل میشوید، سخت است. این هویت میتواند از دو نفر یا هر تعداد که باشد، تشکیل شود.
[او گوشی خود را بیرون میآورد تا لیستی را که تهیه کرده بخواند.] «زمان خودم را و نحوهای که میخواهم آن را صرف کنم، بازپس میگیرم. نام من دیگر ادامهای از کسی دیگر نیست. فضای من، صدای من، بدن من، هر اتاقی که وارد میشوم، هر کلمهای که میگویم، هر حرکتی که میکنم و هر جایی که استراحت میکنم و زندگی میکنم.» درست است. «انتخابهایم را بازپس میگیرم، هر تصمیم کوچک، هر جهش بدون عذرخواهی. سکوت خودم را بازپس میگیرم، حق آرام بودن، نادیده بودن، به خودم تعلق داشتن، در آشفتگی کوچک خودم. نظم من، آینده من، شادی من و وفاداری من. نگه داشتن آن برای کسانی که شایسته آن هستند، از خودم شروع میکنم. سکوتی که آنها به اشتباه تسلیم میپنداشتند، لطافتی که به اشتباه ضعف میپنداشتند و آتشی که فکر میکردند میتوانند خاموش کنند، بازپس میگیرم.»
من به این لیست اضافه خواهم کرد. در آن تعداد زیادی «من» وجود دارد. [میخندد.] من در حال ویرایش خودم هستم. جملات زیادی با «من» وجود دارد.




