روشنیِ طلعتِ تو ماه ندارد
پیشِ تو گُل، رونقِ گیاه ندارد
گوشهٔ ابرویِ توست منزلِ جانم
خوشتر از این گوشه، پادْشاه ندارد
تا چه کُنَد با رخِ تو دودِ دلِ من
آینه دانی که تابِ آه ندارد
شوخیِ نرگس نگر که پیشِ تو بشکفت
چشمْ دریده، ادب نگاه ندارد
دیدم و آن چشمِ دلْسیه که تو داری
جانبِ هیچ آشنا نگاه ندارد
رَطلِ گرانم ده ای مریدِ خرابات
شادیِ شیخی که خانقاه ندارد
خون خور و خامُش نشین که آن دلِ نازک
طاقتِ فریاد دادخواه ندارد
گو برو و آستین به خونِ جگر شوی
هر که در این آستانه راه ندارد
نی منِ تنها کشم تَطاولِ زلفت
کیست که او داغِ آن سیاه ندارد؟
حافظ اگر سجدهٔ تو کرد مکن عیب
کافرِ عشق ای صنم گناه ندارد
تعبیر فال شما
این غزل به زیبایی و جذابیت بیهمتای معشوق میپردازد و نشان میدهد که هیچ چیز، حتی ماه و گل، توان رقابت با او را ندارند. شاعر از عشق عمیق خود سخن میگوید و بیان میکند که این عشق هرچند دردناک است، اما ارزش تحمل سختیها را دارد. او به ما یادآوری میکند که در عشق، هیچ گناهی نیست و عشق به نوعی تقدس دارد که باید پذیرفته شود. در نهایت، عشق حقیقی نیازمند صبر و تحمل است و باید با دل و جان پذیرفته شود. به یاد داشته باشید که در راه عشق، آرامش و امید را از دست ندهید.


توسط
توسط


