📋 خلاصه مقاله:
فیلم “یکی از آن روزهایی که همه میمیرند” به کارگردانی مراد فیراتاوغلو، با رقص حَلای آغاز میشود و به بررسی زندگی کارگر گیگ، ایوب، در سیورک میپردازد. این فیلم با زیباییشناسی مستند و تأثیرات کیارستمی، به عمق روح انسانی و مسائل اجتماعی میپردازد.
فیلم “یکی از آن روزهایی که همه میمیرند” به کارگردانی و نویسندگی مراد فیراتاوغلو، با یک رقص حَلای آغاز میشود. حَلای یک رقص محلی ترکی است که معمولاً در جشنهایی مانند عروسیها اجرا میشود. این رقص لزوماً توسط رقصندگان حرفهای اجرا نمیشود، بلکه خود مهمانان در آن شرکت میکنند.
ویژگیهای رقص حَلای
در این رقص، تقارن زیادی وجود دارد و حرکات پا خاص و سادهای وجود دارد که باید در یک دایره ریتمیک به خوبی انجام شود. این یک روال است که شما به صورت هماهنگ با افرادی که ممکن است حتی به خوبی نشناسید، در آن شرکت میکنید.
درک این که شماره ابتدایی و پایانی هالای در فیلم اغلب سختگیرانه «همه» چه نمادی دارد، نیاز به کمی حدس و گمان دارد. این فیلم که برنده جایزه در برنامه افقهای ونیز سال گذشته بود، به عنوان بهترین فیلم بینالمللی ترکیه برای اسکار در فصل جوایز آینده انتخاب شده است. با توجه به اینکه هم شخصیت اصلی فیلم، ایوب، کارگر گیگ که توسط کارگردان بازی میشود، و هم شخصیت عنوان، رئیس حریص ایوب، در این رقص شرکت دارند، این نویسنده ترک نمیتواند آن را به عنوان یک بیانیه اجتماعی تند نبیند. این دو مرد در رقصی که با کوچکترین نشانهای از خودخواهی یا نمایشگری فردی از هم میپاشد، به عنوان همتایان خوشگذران ساخته شدهاند. اما در زندگی واقعی هیچگاه همتا نیستند.
چگونه میتوانند در دنیایی باشند که هرگز با افرادی مانند ایوب که از نظر مالی تحت فشار هستند، همدردی نمیکند؟ زندگی برای این مرد بدهکار مهربان نبوده است. او به دلیل ورشکستگی مجبور شده از ثروتهای ساحلی ازمیر به زادگاهش سیورک بازگردد.
زندگی در سیورک
در شهر عمدتاً کردنشین او، که به طور مساوی از شهرهای بزرگ شانلیاورفا و دیاربکر فاصله دارد و همچنین جمعیت زیادی از کردها را در خود جای داده است، ایوب در یک مزرعه برداشت گوجهفرنگی کار میکند. او زیر آفتاب سوزان تودههای میوه سرخ را جمعآوری و نمکسود میکند.
تصویربرداری زیبا با بودجه محدود
در فیلمی که با وجود بودجه محدود، اغلب به زیبایی تصویربرداری شده است، زمینهای وسیع پر از گوجهفرنگیهای قرمز روشن به نظر میرسد که میانبرهای بصری هوشمندانهای به معنای سینمایی هستند. نیازی به ریختن خون نیست تا «همه» مفاهیمی مانند خشم سوزان و انتقام را به مخاطب منتقل کند.
در طول زمان، خشم و انتقام به احساسات اصلی ایوب تبدیل میشوند. این وضعیت حداقل برای مدتی ادامه دارد، زمانی که سرکارگر از پرداخت دستمزد او خودداری میکند. درگیری رخ میدهد که نتیجه مطلوبی برای ایوب ندارد. او با موتور سیکلت فرسودهاش صحنه را ترک میکند و به یک سفر کوتاه برای نقشهکشی قتل رئیسش میرود.
تحلیل فیلم و نقش احساسات
اما «همه» هرگز به عنوان یک تریلر انتقامجویانه سنتی به اوج نمیرسد و ما نیز انتظار آن را نداریم. این به لطف لحن دقیقی است که فیراتوغلو در طول فیلم ایجاد میکند. او یک وکیل سابق است که اکنون در دهه چهل زندگیاش قرار دارد. واضح است که این فیلمساز-بازیگر در طول دوران حرفهای خود شاهد بسیاری از اختلافات و نزاعها بوده است. به اندازهای که نگاه نویسندگیاش را به سمت چیزی دروننگرانهتر از یک داستان ساده انتقامجویی معطوف کند و به کاوش در عمق روح پیچیده انسانی بپردازد.
این جاهطلبی، همراه با زیباییشناسی مستند ناظر، به تدریج “Hemme” را به خویشاوندی دور از فیلمهای عباس کیارستمی تبدیل میکند. نشانههای بصری فراوانی در این اثر وجود دارد که کار استاد ایرانی را تداعی میکند. به عنوان مثال، یک درخت تنها، فیلم “طعم گیلاس” کیارستمی در سال ۱۹۹۷ را به یاد میآورد. همچنین، مونولوگهای طولانی و زندگیبخش که توسط مجموعهای از شخصیتهای تکصحنهای ارائه میشود، مانند آریاهای کلامی است. این شخصیتها شامل یک زن جوان هستند که ممکن است یک علاقهمند عاشقانه سابق باشد. این مونولوگها ما را به یاد آثاری مانند “مثل یک عاشق” میاندازند.
اگر فیراتوغلو نتواند احساسات عمیقی که آن فیلمها ایجاد میکنند را به دست آورد، ممکن است به دلیل این باشد که نوشتار مینیمالیستی او به سادگی بیش از حد گرایش دارد. دوربین ثابت و اغلب دور او نیز نشانهای از سردی دارد.
تأثیر فاصله دوربین بر تجربه مخاطب
از یک سو، این فاصله تصاویری لایهدار ایجاد میکند که شخصیتهای او را در زمینههایشان قرار میدهد. ما هم زیباییهای طبیعی مناطق جنوب شرقی ترکیه را میبینیم و هم شهرنشینی زشتی که تصویر ایدئال را مختل میکند. از سوی دیگر، این فاصله مخاطب را از نزدیکی به اجراها دور نگه میدارد.
در انتخابی عجیب دیگر، فیراتوغلو به تنوع زبانی منطقهای که فیلم در آن ساخته شده، توجهی نمیکند. این در حالی است که کردی زبان اصلی آنجاست. او در حداقل یک مصاحبه به کمبود زمان پیشتولید برای مطالعه و نمایش دقیق زبان کردی اشاره میکند. این موضوع را به عنوان دلیلی برای فیلمبرداری کامل فیلم به زبان ترکی مطرح میکند. این حذف به فیلمی که در غیر این صورت به نظر میرسد در واقعیت یک مکان و فرهنگ خاص ریشه دارد، لطمه میزند.
با این حال، چیزی ماجراجویانه و حتی امیدوارکننده در مورد یک فیلمساز جدید ترکی وجود دارد. او تلاش میکند چیزی را که به طور مطمئنی در سنتهای دیرینه سینمایی جای گرفته است، با دایره نزدیک دوستان و خانوادهاش انجام دهد. بسیاری از آنها در بازیگران یا نقشهای دیگر حضور دارند. آنچه که «یکی از آن روزهایی که همه میمیرند» در امکانات بودجهای کم دارد، اغلب با نیتهای تیز فیراتوغلو جبران میشود. او یک فیلمساز متفکر است که دوباره در جشنوارههای بینالمللی از او خواهیم شنید.


توسط

توسط



