ای خونبهای نافه چین خاک راه تو
خورشید سایهپرور طرف کلاه تو
نرگس کرشمه میبرد از حد برون خرام
ای من فدای شیوه چشم سیاه تو
خونم بخور که هیچ ملک با چنان جمال
از دل نیایدش که نویسد گناه تو
آرام و خواب خلق جهان را سبب تویی
زان شد کنار دیده و دل تکیهگاه تو
با هر ستارهای سر و کار است هر شبم
از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو
یاران همنشین همه از هم جدا شدند
ماییم و آستانه دولت پناه تو
حافظ طمع مبر ز عنایت که عاقبت
آتش زند به خرمن غم دود آه تو
تعبیر فال شما
این غزل از حافظ به زیبایی و شکوه معشوق پرداخته و او را منبع آرامش و نور در زندگی معرفی میکند. عشق به معشوق، دل شاعر را تسخیر کرده و با وجود سختیها و دوریها، همچنان به لطف و عنایت او امیدوار است. دوستان و همراهان ممکن است از هم جدا شوند، اما اتکا به محبت و پناه معشوق، آرامشبخش است. در نهایت، حافظ به ما یادآوری میکند که هرگز از لطف و رحمت الهی ناامید نشویم، چرا که آه و اندوه ما را خواهد زدود. به امید روزی که عشق و امید، روشنیبخش راهتان باشد.

توسط
توسط
توسط



