📋 خلاصه مقاله:
کریستوفر نولان از بازی دواین جانسون در فیلم «ماشین خردکن» تمجید کرد و آن را بهترین اجرای سال دانست. جانسون از این تحسین عمیقاً تحت تأثیر قرار گرفت و تجربه ساخت این فیلم را نقطه عطفی در حرفهاش میداند.
عکسها توسط امیلیو مادرید گرفته شدهاند.
راک توانسته بود کریستوفر نولان را تحت تأثیر قرار دهد.
تمجید کریستوفر نولان از دواین جانسون
کارگردان «اوپنهایمر» که به ندرت به اظهار نظرهای عمومی پرشور میپردازد، در حال مصاحبه با بنی سفدی درباره فیلم جدیدش «ماشین خردکن» در یک نمایشگاه انجمن کارگردانان آمریکا در لس آنجلس بود. نولان از بازی دواین جانسون در نقش مبارز MMA مارک کر تمجید کرد. او گفت: «فکر میکنم این یک اجرای فوقالعاده است» و این نقشآفرینی را «دلخراش» خواند. او ادامه داد: «فکر نمیکنم امسال یا در بیشتر سالهای دیگر اجرای بهتری ببینید.»
این نظرات به طور گستردهای مورد توجه قرار گرفتند. بخشی از این توجه به دلیل مخالفت با باور عمومی بود. نمایش فیلم در ۵ اکتبر، یکشنبهای که مصادف با آخر هفته افتتاحیه فیلم «The Smashing Machine» بود، برگزار شد. زمانی که فیلم با فروش ناامیدکننده ۶ میلیون دلاری در ۳۳۰۰ سینما اکران شد، بسیاری از پیشبینیکنندگان رقابت اسکار آن را از دست رفته تلقی کردند. اما آنچه که به طور گستردهای شناخته نشده، حضور خود جانسون در میان تماشاگران در DGA بود. او شنید که یک کارگردان افسانهای از او تمجید میکند.
امیلیو مادرید برای وریتی
«این الهامبخشترین چیزی بود که کسی تا به حال درباره من گفته است»، جانسون، ۵۳ ساله، در تاریخ ۳۱ اکتبر به من میگوید. ما برای بار دوم صحبت میکنیم. این گفتگو پس از ملاقات قبل از اکران فیلم است. هدف ما تأمل در تجربه انتشار «ماشین خردکن» در جهان است.
تحسین نولان چیز جدیدی نبود. جانسون میگوید دوستانی از سراسر صنعت به او مراجعه کردهاند تا کارش را ستایش کنند. مت دیمون بهویژه به او گفته است: «در کاری که انجام میدهیم، گاهی خوششانس هستیم که فیلمی بسازیم که ماندگار شود.» اما مکان و زمانبندی سخنان نولان او را عمیقاً تحت تأثیر قرار داد.
«وقتی شروع به درک آن کردم، احساس میکردم که از بدنم خارج شدهام»، جانسون میگوید. «کنار همسرم نشسته بودم» — خواننده لورن هاشیان — «و دستش را محکم گرفتم و او هم دستم را فشار داد.» بعد از آن، در پشت صحنه، هاشیان اصرار داشت که او «واقعاً مثل یک انسان» با نولان صحبت کند.
واکنش جانسون به نولان
«من او را محکمترین بغل و بزرگترین بوسه روی گونهاش دادم»، جانسون میگوید. «تنها چیزی که میتوانستم بگویم این بود: “متشکرم.” و او گفت: “من به آنچه گفتم اعتقاد دارم. تو دلشکن بودی و بهترین اجرای سال را داشتی.” من او را دوباره بغل کردم. این تمام چیزی بود که میتوانستم انجام دهم.»
پیش از آنکه او فیلم “The Smashing Machine” را بسازد، جانسون به ندرت در وضعیتی قرار میگرفت که نتواند کلمات مناسب را پیدا کند. این فیلم یک درام شخصیتمحور با روحیهای مستقل است. او به خاطر بازی در نقشهایی شناخته شده است که اعتماد به نفسی از خود نشان میدهند. اگر این اعتماد به نفس اینقدر جذاب نبود، ممکن بود به عنوان خودبینی تعبیر شود.
ریسکهای هنری جانسون
تا به حال، بزرگترین ریسکهای هنری او نقش اولیهاش در “Southland Tales” و کمدی سیاه “Pain & Gain” بوده است. این فیلم نیز توسط مایکل بی ساخته شده بود. جانسون از حرفهاش تا قبل از “The Smashing Machine” به عنوان یک “منطقه راحتی” یاد میکند. مخاطبانش نیز در آن راحتی پیدا کرده بودند. همیشه قبل از شروع فیلم، میدانستید که از جانسون چه انتظاری دارید.
از زمانی که به عنوان بزرگترین ستاره کراساور WWE شناخته شد، جانسون مجموعههایی از «جومانجی» تا «سریع و خشن» را به دوش کشیده است. والدین کودکان خردسال او را به عنوان شخصیت مخالف-متحد در «موانا» میشناسند که با افتخار میگوید: «خواهش میکنم!» قبل از اینکه از او تشکر شود.
بازآفرینی شخصیت جانسون
«ماشین خردکن» او را دو بار بازآفرینی کرد. ابتدا با دادن یک شخصیت پیچیده و پر از اضطراب برای بازی به او، و اکنون، با ادامه کمپین و درخواست جانسون از همکارانش برای نگاهی دوباره به فیلم، در موقعیتی که جانسون به عنوان کسی که تشکر میکند قرار میگیرد. همانطور که تماشاگرانی که همچنان «ماشین خردکن» را کشف میکنند، یاد گرفتهاند، آزمایش برای جانسون خوب به نظر میرسد؛ همچنین تحمل ضربه و نپذیرفتن شکست.
جانسون با آرامش میگوید: «همیشه میخواهید افراد بیشتری فیلم را به صورت سینمایی تجربه کنند.» اما کلمات دیمون در ذهن او باقی مانده است. «ما فیلمی خواهیم داشت که ماندگار است: این در واژگان من نبود. اما اکنون هست.
در واقع، رویکرد کمکلید سفدی حس بیزمانی دارد. این فیلم یک فیلم مبارزهای بزرگ و پر سر و صدا نیست. همچنین انرژی دیوانهوار فیلمهایی که سفدی با برادرش جاش کارگردانی کرده، مانند تریلرهای پرهیجان «Good Time» با رابرت پتینسون و «Uncut Gems» با آدام سندلر را ندارد.
پرداختن به درد و یادگیری زندگی با آن
در عوض، فیلم به شکلی ظریف به دردی میپردازد که کر باید یاد بگیرد با آن زندگی کند. و اگر «The Smashing Machine» باقی بماند، به هیچ وجه کمکی به مکانهایی که جانسون میرود نخواهد بود.
چالشهای زندگی جانسون
شخصیت جانسون یک کشتیگیر بود که بر اعتیاد به مواد مخدر، مشکلات رابطهای و ناامیدیهای درون رینگ غلبه کرد. مانند «راکی» (همان که بهترین فیلم را برد، نه دنبالههای فزایندهای که برای طرفداران ساخته شدهاند)، «The Smashing Machine» با شکست قهرمانش به پایان میرسد، اما با نگاهی امیدوارانه به آینده.
جانسون اکنون میداند این احساس چگونه است. او میگوید: «داستان مارک کر اکنون واقعیتر به نظر میرسد.» او اضافه میکند: «هر چه در مسیر این فیلم پیش میرویم، داستان عمیقتر میشود.»
یک هفته پس از انتشار، جانسون میگوید: «فهمیدم، بیایید بهترین خود را انجام دهیم. بیایید واقعی باشیم. بیایید مقاومت کنیم. این یک بازی طولانی است و ما فیلمی ساختیم که یک بازنده است.»
در سال ۲۰۲۵، صنعت فیلمهای مستقل تقریباً به کلی فروپاشیده است. «ماشین خردکن» که هزینهای بالغ بر ۵۰ میلیون دلار داشته، برای A24 در گیشه ضرر خواهد کرد. این فیلم اولین از چندین درام با بودجه متوسط برای بزرگسالان در این فصل بود که نتوانست انتظارات را برآورده کند.
فصل پاییز و فیلمهای ستارهمحور
از «بوسه زن عنکبوتی» تا «پس از شکار» و «روفمن» تا «اسپرینگستین: مرا از هیچجا نجات بده»، پاییز فصلی از فیلمهای ستارهمحور بوده که با حضور ناامیدکنندهای مواجه شدهاند. به نظر میرسد که نوع خاصی از فیلمها دیگر چیزی نیست که مخاطبان برای دیدن آن به سینما بروند. این بدان معناست که گیشه ممکن است کمتر از همیشه اهمیت داشته باشد، زیرا رأیدهندگان اسکار در جستجوی فیلمهایی هستند که برجسته باشند.
وقتی برای اولین بار در هفته اکران فیلم با کارگردان و ستارگان «The Smashing Machine» ملاقات میکنم، همه آن تحلیلها پیش رویمان است. ما روی صندلیهای تاشو در وسط یک رینگ بوکس نشستهایم. این مکان در یک باشگاه ورزشی در مرکز منهتن قرار دارد که به خاطر شباهتش به اتاقهایی که کر در «The Smashing Machine» به آنها سر میزند، انتخاب شده است.
آگاهی بازیگران از محیط تئاتر
حتی قبل از اکران فیلم، بازیگران از محیط در حال کاهش تئاتر آگاه هستند. «فیلمی مثل این که سیستم انتخاب را به چالش میکشد، باعث افتخار من است»، امیلی بلانت، همبازی جانسون، میگوید. او اضافه میکند: «میدانم که این امر نادر و نادرتر میشود. دیگر نمیتوان مردم را بدون یک داستان عالی به دیدن فیلم ترغیب کرد. فکر میکنم که تبلیغات دهان به دهان واقعاً هیجانانگیز خواهد بود و امیدوارم که بتواند گسترش یابد و بسیاری از مردم آن را تجربه کنند.»
سفدی که به دقت و صحت وسواس دارد، از سختی و پتینه فضا شگفتزده میشود. او صحنههایی از «ماشین خردکن» را در یک باشگاه MMA فعال در ونکوور فیلمبرداری کرده است. هر سه نفر، که برای یک عکسبرداری رسمی لباس پوشیدهاند اما با هم شوخی و راحتی دارند، به نظر میرسد در خانه خود هستند. این روزنامهنگار، کمتر احساس راحتی میکند. تنها زمانی که جانسون خونسردی معروف خود را از دست میدهد، زمانی است که من در تلاش برای عبور از طنابها به بیرون از رینگ میافتم. «آرام! آرام!» او فریاد میزند و بازوی من را میگیرد.
فنهایی که برای خنک کردن فضا نصب شدهاند، صدای ضبطکننده من را تحت تأثیر قرار میدهند. بنابراین، آنها را خاموش میکنیم و گرما را تحمل میکنیم. سفدی از شدت گرما پیراهن آبی روشن گوچی خود را خیس کرده است. بلانت به طور دورهای با حولهای سر جانسون را خشک میکند. دما و بوی بد باشگاه، خاطرات بلانت را به زمان تولید فیلم بازمیگرداند. زمانی که شخصیت او، داون استیپلز، در باشگاههای کوچک و کثیف از مردش حمایت میکرد تا او نامی برای خود بسازد. او میگوید: «بوی دستکش، بوی عرق.»
ایجاد ارتباط و ساخت پروژه
بلانت به ایجاد ارتباطی که باعث ساخت پروژه شد، کمک کرده بود. جانسون مدتها به مستندی از سال ۲۰۰۲ درباره کر، که آن هم «ماشین خردکن» نام داشت، علاقهمند بود. بلانت، همبازی او در فیلم خانوادگی «گشت و گذار در جنگل» در سال ۲۰۲۱، پیشنهاد داد که جانسون ایده اقتباس آن را به سفدی مطرح کند. بلانت و سفدی با هم در «اوپنهایمر» بازی کرده بودند.
بلانت میگوید: «احساس میکنم که من به نوعی واسطه آشنایی آنها بودم.» او اضافه میکند: «نمیخواستم به زور وارد این ماجرا شوم.» با این حال، او در نهایت برای نقش انتخاب شد.
نقش دوستدختر مبارز
نقش «دوستدختر مبارز» یک کلیشه آشناست. هایدی گاردنر در برنامه «شنبه شب زنده» آن را به تمسخر گرفت و از مردش خواست تا از مسابقه بزرگ کنارهگیری کند. اضطراب داون پیچیدهتر است. او واقعاً تحت تأثیر تواناییهای مارک قرار گرفته، اما با اضطراب فزایندهای میخواهد بخشی از پیروزی او باشد.
بلانت میگوید: «نقش ‘دوستدختر’ — احساس نمیکنم که او را به این نقش محدود کردهایم،» زیرا علاقه بنی به نمایش طیف کامل هر انسان در فیلم وجود دارد.»
بلانت زمانی را با استیپلز واقعی گذراند. او نسبت به فیلم «ماشین خردکن» که دورهای پایین از زندگی او را پوشش میدهد، نگران بود. او و کر دیگر با هم نیستند. بلانت میگوید: «در ابتدا دستکشها بالا بود زیرا مستند تحت نگاه مردانه ساخته شده بود.»
استیپلز احساس میکرد که در زمان خود با کر به موقعیتی غیرممکن مجبور شده بود. او میگوید: «داون کسی بود که او تمام استرس و اعتیادش را به او منتقل میکرد.» رابطهای که در آن کر و استیپلز شیاطین خود را بر یکدیگر تخلیه میکردند، شکسته بود. اما واقعی هم بود و استیپلز میخواست بلانت مدافع آن باشد.
او میخواست ما از آن محافظت کنیم. لحظات لطیف را نشان دهیم، عشق را نشان دهیم، وفاداری را نشان دهیم. بله، وفاداری با ویرانی مخلوط شده بود، اما هنوز وجود داشت.
بلانت پیش از این نیز در نقشهایی که به بررسی دینامیکهای رابطهای میپردازند، بازی کرده است. شخصیت کیتی اوپنهایمر او نشان میدهد که چگونه یک شخصیت «همسر» میتواند پیچیده و تیز باشد. در مقابل، جانسون احساس ناراحتی اساسی در تغییر آنچه میتوانست انجام دهد داشت. افزایش ۳۰ پوند عضله و نشستن برای استفاده روزانه از پروتزها چیزی نبود که او از آن بترسد. عامل ترس، ایده کاوش در شخصیت بود.
چالشهای جانسون در نقشهای جدید
جانسون میگوید: «من برای مدتی در یک منطقه راحتی بودم. ساختن این فیلمهای بزرگ — آنها سخت هستند، اما راحت هستند. چیزی که از آن میترسیدم، آشکار کردن خودم و کاوش در عمیقترین و تاریکترین تروماها بود.»
بلانت سفدی را به این پروژه آورده بود و او کمک کرد تا پروژه از هم نپاشد. از زمانی که برای اولین بار با هم کار کردند، او و جانسون دوستان نزدیکی شده بودند. او به طور غیررسمی نوشیدنی انرژیزای او را برمیدارد و در یک لحظه شوخی میکند که «تور مطبوعاتی ‘Jungle Cruise’ ما تقریباً توسط دیزنی تعطیل شد چون ما خیلی نامناسب بودیم.»
در لحظاتی که جانسون تردید داشت، او را تشویق میکرد. جانسون میگوید: «من قبلاً این شعار را داشتم – ‘اول مخاطب’.» او معتقد بود که مخاطب نمیخواهد او ریسک کند. بلانت مخالف بود. امیلی گفت، «من این را دوست دارم. این برای تو دههها کار کرده است. اما اگر میخواهی از مخاطب مراقبت کنی، به آنها آینهای از خودت نشان بده. آیا این هم مراقبت از مخاطب نیست؟»
سفدی میگوید: «شاید به نظر نرسد، اما من هم همین شعار را دارم.» این فیلم به شدت مورد آزمایش قرار گرفت و سفدی تمام نظرات را خواند. یکی از عناصر پیچیدهتر فیلم، رابطه مارک و داون بود. داون آمادگی لازم برای قرار گذاشتن با یک معتاد در حال بهبودی را ندارد. تلاش مارک برای جلب توجه نیز کمکی نمیکند. نیاز او به توجه به طور فزایندهای خودتخریبی میشود. سفدی ادامه میدهد: «میخواستم رابطه انسانی باشد، میخواستم هر دو مقصر باشند و میخواستم مردم در پایان احساس خوبی داشته باشند.»
سبک فیلمبرداری و واقعگرایی
برای رسیدن به هدف اول، سبک فیلمبرداری سفدی به بحثهای بین مارک و داون واقعگرایی خاصی بخشید. در خانه شخصیتها، سفدی از دوربینهای مخفی استفاده کرد تا بازیگران در لحظه باقی بمانند و به زاویه خاصی بازی نکنند. کارگردان میگوید: «من همیشه میخواهم از مسیر خارج بمانم. میخواهم آنها فقط حضور داشته باشند.»
در مورد اینکه به مخاطب اجازه دهیم با احساسی خوب سالن را ترک کند، با توجه به موضوع فیلم، این کار دشوار است. با این حال، حضور کوتاه کر واقعی در لحظات پایانی فیلم به وضوح نشان میدهد که او از همه اینها جان سالم به در برده و اکنون حالش خوب است.
ارتباط احساسی با پایان فیلم
بلانت میگوید: «مردم نمیتوانند با کسی که در پایان مشت خود را به هوا میبرد ارتباط برقرار کنند. اما میتوانند با آرامش ناشی از پذیرش خود، علیرغم این زندگی سخت، ارتباط برقرار کنند. هیچکدام از ما نمیتوانیم با قهرمان سنگینوزن جهان بودن ارتباط برقرار کنیم. اما همه ما با مبارزه و فشار ارتباط داریم.»
موفقیت در جشنواره فیلم ونیز
داستان کر، همانطور که توسط سفدی، جانسون و بلانت روایت شده، برای اولین بار در جشنواره فیلم ونیز به جهان معرفی شد. این فیلم جایزه بهترین کارگردانی را از هیئت داوران الکساندر پین دریافت کرد و با ۱۵ دقیقه تشویق ایستاده مواجه شد. در طول تشویقها، جانسون به گریه افتاد.
او در آن لحظه به چه چیزی فکر میکرد؟ او میگوید: «پیدا کردن کلمات برای توصیف آن سخت است، زیرا بسیار احساسی است.» این فقط تأیید یک سفر به ظاهر یکبار در زندگی بود. نه تنها برای ما، بلکه برای مردی که واقعاً آن را زندگی کرده بود.
تجربه احساسی در کنار جانسون
کر در کنار جانسون نشسته بود، در جایی که بازیگر آن را «صندلیهای کوچک» مینامد. اگر شما جانسون یا کر باشید، شاید هر صندلی کوچکی به نظر برسد. او در طول فیلم میلرزید و آن ۱۵ دقیقه پایانی فیلم، کاوش احساسی، او واقعاً گریه میکرد.
تفاوتهای دنیای امروز
جانسون اشاره میکند که امروزه، مبارزان میلیونها دلار درآمد دارند و مشهور میشوند. او این را میداند. کر چنین توجهی نداشت و در ونیز به او توجه شد. من برای مارک بسیار خوشحال بودم، آن جمعیت به او میگفتند، تو زندگی کردی. و ما همه خودمان را در زندگی تو میبینیم.
کر یک شخصیت قابل درک و در عین حال به وضوح منحصر به فرد است. برای بازی در نقش او، جانسون مجبور بود بدن خود را به شکل یک مبارز MMA تغییر دهد. او میگوید: “مارک بدنی شبیه به اسب تکشاخ داشت. عضلات ذوزنقهای، شانهها و رانهایش به دلیل اینکه کشتیگیر بود، همیشه در حال انجام حرکات سریع بود. بنابراین من باید آن نوع عضله را به دست میآوردم و در عین حال قادر به حرکت بودم.”
سفدی میگوید: “داشتن کمر باریک در حالی که وزن اضافه میکنی خیلی سخت است!” جانسون با خندهای تلخ پاسخ میدهد: “خدای من!”
در حالی که بدن جانسون به طور قابل توجهی تغییر کرد، تغییرات پروتزی ظریفتر بود. سفدی تصمیم گرفت به یک “مسیر میانه” برود تا جانسون را به چهره کر نزدیکتر کند. جانسون به تدریج بیشتر شبیه مردی میشود که نقش او را بازی میکند، اما همچنان خودش را حفظ میکند. او به یاد میآورد که با دواین صحبت کرده و گفته است: “میخواهم تو دیده شوی. چون میدانم که در این فیلم در حال کشف بسیاری از خودت هستی و نمیخواهم که این نادیده گرفته شود.” در کر، بینندگان کمی از سفدی را نیز میبینند. کارگردان پرمو شوخی میکند که عکسی از ابروهای خودش را به عنوان مرجع برای هنرمند آرایش پروتزی، کازو هیرو، فرستاده است.
عکس از امیلیو مادرید برای وریتی
ابروهای جانسون در دوران WWE او به قدری معروف بودند که “ابروی مردم” به عنوان علامت تجاری او شناخته میشد. تمایل او به پنهان کردن آنها و تغییر ظاهرش نشان میدهد که این نقطه عطفی برای جانسون است. این اولین باری است که او بر توانایی خود برای ناپدید شدن در شخصیت شرط میبندد.
تغییرات بزرگ برای همکاران جانسون
اما این فیلم برای همکارانش نیز تغییر بزرگی است. برای بلانت، در ۴۲ سالگی، این اثبات دیگری است که او آماده است تا کارهای چالشبرانگیز و هنری را پیش از دو فیلم بزرگ سال آینده بپذیرد. یکی از این فیلمها، فیلم اکشن استیون اسپیلبرگ است که هنوز عنوانی ندارد و دیگری “شیطان پرادا میپوشد ۲” است. برای سفدی، ۳۹ ساله، این اولین فیلم بلند انفرادی اوست. آخر هفته افتتاحیه “ماشین خردکن” درست قبل از نمایش غافلگیرکننده و پیروزمندانه “مارتین سوپریم” از A24 بود.
درام ورزشی ۲۰۲۵ به کارگردانی یکی از برادران سفدی در جشنواره فیلم نیویورک به نمایش درآمد. این تصادف باعث شد شایعاتی مبنی بر جدایی این دو برادر به وجود آید. این دو تا زمان فیلمبرداری سریال تلویزیونی «نفرین» در سال ۲۰۲۳ با هم همکاری داشتند. سخنرانی پذیرش سفدی در ونیز که در آن از مادر، ناپدری، همسر و فرزندانش تشکر کرد – اما نه از جاش – این شایعات را بیشتر کرد.
واکنش سفدی به شایعات
سفدی به نظر نمیرسد که از این حدس و گمانها ناراحت باشد. او کمی متعجب است که چرا همچنان مطرح میشود. او میگوید: «در آن لحظه، من به این فیلم فکر میکردم.»
بلانت میگوید: «این شب هم شب تو است.»
توضیحات بیشتر درباره شایعات
او میگوید: «من درباره این فیلم صحبت میکردم. از آنجا بود که این موضوع پیش آمد.» او میگوید شایعات درباره اختلاف «شوکآور بود. مثل اینکه، اوه، عجب، این عجیبه.»
بلانت میگوید: «آیا مردم اینطور واکنش نشان دادند؟ این خیلی عجیبه. تو میتوانی یک موجودیت مستقل باشی.»
ما کارهای بزرگی را با هم انجام دادیم و در این فرآیند چیزهای زیادی یاد گرفتیم. به جایی رسیدیم که میپرسیدیم، چه چیزی را میخواهی کشف کنی و من چه چیزی را میخواهم کشف کنم؟ سپس فقط آن را انجام میدهی.
تجربه متفاوت جانسون
جانسون در حال تجربهای متفاوت است. پس از سالها اعتماد به فلسفهاش در ارائه آنچه که تماشاگران سینما به آن عادت کردهاند، اکنون آنها را به یک سفر غمانگیز اما هیجانانگیز دعوت میکند.
جانسون میگوید: “این افراد این را میدانند. برای من، این نبوده است…” او به نظر میرسد که رشته افکارش را از دست داده و دوباره شروع میکند. “هفته افتتاحیه. این هفته افتتاحیه است. من تا این فیلم هرگز به فروش گیشه فکر نکردهام. حتی یک بار هم نه.”
بلانت میگوید: «چه آرامشی». در گفتگو، او تمایل دارد موضوعاتی را که جانسون مطرح میکند، پیگیری کند. او اضافه میکند: «همچنین میدانید که اگر فیلم موفق نشود، به سراغ شما میآیند و این شخصی است — و دردناک است که شخصی است. اما دلایل زیادی وجود دارد که ممکن است یک فیلم موفق نشود. با این حال، آنها به سراغ شما میآیند. مواجهه با این موضوع واقعاً برای افراد ضعیفدل نیست.»
زیبایی واقعی در کار جانسون
جانسون میگوید: «اما در این موضوع زیبایی واقعی وجود دارد. مثل مارک کر — ما خوبیم.» او هیچ پشیمانی ندارد. او میگوید تجربه ساخت این فیلم «همه چیز را کاملاً تغییر داده است». او ادامه میدهد: «به روشهایی که میتوانستم انتظار داشته باشم، شاید به روشهایی که امیدوار بودم. اما این کاملاً نحوه نگاه من به داستانها را تغییر داد.»
تغییر مسیر حرفهای جانسون
برای دههها، جانسون یک بازیگر اصلی برای استخدام بود. اکنون، با وجود زخمها اما شکستناپذیر، به دنبال هدایت پروژههای خودش است. او میگوید: «از ‘Smashing Machine’ به بعد، من فیلمهایی برای خودم خواهم ساخت. چون اینها رویای من هستند. نه رویای کسی دیگر.»
یکی از این رویاها “موسیقی مارمولک” است، فیلم بعدی بنی سفدی. این فیلم اقتباسی از رمان جوانان ۱۹۷۶ دنیل پینکواتر است. داستان درباره کودکی است که تنها در خانه مانده و موسیقیای از بعد دیگری میشنود. وقتی در اواخر اکتبر با زوم صحبت میکنیم، جانسون نسخه خود را درست خارج از قاب نگه داشته است. وقتی عنوان را ذکر میکنم، آن را به داخل میکشد و میگوید: “همیشه آن را نزدیک نگه میدارم!” او با خنده ادامه میدهد.
داستان ویکتور و مرد مرغی
ویکتور جوان در داستان، مرد مرغی عجیب و غریب (جانسون) را به کار میگیرد. هدف او کشف منبع این موسیقی فرازمینی است. مانند بسیاری از کتابهای جوانان آن دوره، این کتاب سطحی از پیچیدگی و کنجکاوی را در خواننده فرض میکند.
احساس استقلال در کودکان
سفدی میگوید: “چیزی در مورد کاری که آن کتاب با کودکان میکند وجود دارد. به آنها اجازه میدهد که احساس استقلال کنند.”
بلانت برای سبک کردن فضا میپرسد: “میتوانم مارمولک باشم؟” او با خنده میگوید: “هر مارمولکی که بخواهید خواهم بود!”
این جنبه دیگری از داستان زندگی جانسون بود که در اجرای او به نمایش درآمد. کریستوفر نولان آن را مشاهده کرد. جانسون به یاد میآورد که کارگردان بهطور ویژه به واکنش او در نقش شخصیتش اشاره کرد. زمانی که بهترین دوستش، با بازی رایان بیدر، او را به خاطر مصرف مواد مخدر مورد سوال قرار میدهد، جانسون در حالی که در تخت بیمارستان دراز کشیده است، ملحفهها را روی سرش میکشد تا دیده نشود که گریه میکند.
تجربه زندگی جانسون
او میگوید: «اگر به تو بگویم که میفهمم، یعنی من آن را تجربه کردهام. من به این نقطه از زندگیام رسیدهام، سطح پنجمم، که اگر بگویم میفهمم، به این دلیل است که آن را زندگی کردهام. من آن لحظه را زندگی کردهام.»
جانسون با مادرش بود وقتی که او تشخیص سرطان ریه مرحله ۳ را دریافت کرد. او میگوید: «وقتی چنین تشخیصی میگیرید، باید شروع به برنامهریزی چیزهایی کنید که نمیخواهید برنامهریزی کنید.»
دکتر وارد میشود و میگوید: «ما تمام تلاشمان را میکنیم تا از شما مراقبت کنیم.» در آن لحظه، او ملحفههایش را روی صورتش کشید و شروع به گریه کرد. جانسون قبلاً مادرش را در حال گریه دیده بود، اما هرگز به این شکل. او میگوید: «تقریباً مثل این بود که او به یک دختر کوچک تبدیل شده بود که فقط میخواست پنهان شود.»
جانسون کاری کرد که فیلمهای فرنچایزش هرگز او را مجبور به انجام آن نکرده بودند. او میگوید: «من آن لحظه را گرفتم و به کار بردم.»
اجازه دادن به خود برای رفتن به مکانی مانند آن نیازمند آسیبپذیری است. این کار برای مردی که تجارتش بر اساس سختی بوده، آسان نیست. او میگوید: «آنچه این به من اجازه داده است انجام دهم این است که وقتی چیزی را پیدا میکنم، هر چه که باشد، میتوانم تمام قلب و روحم را به آن بدهم.»
او ادامه میدهد: «من میخواهم و نیاز دارم که آنها با یکدیگر متفاوت باشند. من به دنبال ارائه بیشتر از همان نیستم. برای دههها، اولویت با مخاطب بود. اما چیزی که روح من را در اولویت قرار میدهد، ایدهای از مخاطب اول به عنوان خود کامل من است. خود کامل من.»
این در میانه دومین گفتگوی من با جانسون است. از این کلمات، اصرار او بر چالشهای جدید از پادشاه فرانچایزها شگفتزدهام. با وجود آشناییام با او تا کنون، چشمانم را بر روی پنجره زوم متمرکز میکنم. او همان چهرهای است که بارها دیدهام: گنبد براق و شانههای پهن. تیشرت آستین بلندش با چیزی چاپ شده که میتواند به عنوان شعار جدیدی برای فیلمی باشد که هنوز به نمایش در نیامده است. روی آن نوشته شده است: “پیروزی”.




