📋 خلاصه مقاله:
زوئی دویچ با ایدههای نوآورانهاش، از جمله بازسازی «نمایش ترومن» با تغییر جنسیت، به عنوان ژان سبرگ در «موج نو» نقشآفرینی کرده است. او با تعهد به یادگیری زبان و لهجه، اجرای تحولآفرینی ارائه داده و به دنبال همکاری با کارگردانان بزرگ است.
زوئی دویچ ایدههایی دارد.
او همچنین ایده دیگری دارد: بازسازی فیلم «نمایش ترومن» با تغییر جنسیت، با دویچ در نقش اصلی. او میگوید: «آیا این بهترین نیست؟» و با هیجان ادامه میدهد: «میخواهم نقش ترومن را بازی کنم. فکر میکنم شگفتانگیز خواهد بود که این داستان را از زاویهای متفاوت بررسی کنیم.»
جسارت او تنها نظری نیست. سفر دهساله دویچ به نقش اخیرش – به عنوان ژان سبرگ در فیلم «موج نو» به کارگردانی ریچارد لینکلیتر – گواهی بر هنرمندی است که آماده است منتظر بماند، مطالعه کند و تکامل یابد. این پروژه که به عنوان یک گفتگوی غیررسمی با لینکلیتر در صحنه فیلم «همه میخواهند بعضی!!» آغاز شد، اکنون به چیزی تبدیل شده که شاید تحولآمیزترین اجرای او تا به امروز باشد.
تکامل پروژه و اجرای تحولآمیز
او به یاد میآورد: «نمیدانستم چقدر واقعی است. اما نکته این است که این فیلم مدتها در قلب، ذهن و روح ریک زندگی کرده است. بنابراین دیدن به ثمر رسیدن آن زیباست.»
اکنون در سن ۳۰ سالگی، دویچ به طور کامل در نقش پیچیده سیبرگ در طول فیلمبرداری پر تلاطم شاهکار انقلابی ژان-لوک گدار در سال ۱۹۶۰ قرار گرفته است. این نقش از او میخواست تا به چندین لهجه مسلط شود. ژان که به انگلیسی با “تقریباً چیزی شبیه به یک لهجه میانه اقیانوس اطلس” صحبت میکند، ژان که به فرانسوی صحبت میکند، و ژان که در “بینفس” نقش پاتریشیا را بازی میکند. این یک عمل زبانی پرخطر بود. دویچ با تعهد خاص خود به آن نزدیک شد و دو سال قبل از شروع فیلمبرداری به مطالعه زبان فرانسه پرداخت.
شور و شوق در اجرای دویچ
در اجرای او یک شور و شوق تازهای وجود دارد که قابل لمس است. او هم حضور درخشان سیبرگ بر روی پرده و هم آسیبپذیری یک بازیگر جوان را که در حال پیمایش در نبوغ آشفته صحنه گدار است، به تصویر میکشد.
این نقش همچنین به دویچ این امکان را داد تا تحسین خود را نسبت به هالیوود کلاسیک نشان دهد. به ویژه کاترین هپبورن، که اجراهایش در فیلمهایی مانند «Bringing Up Baby» و «The Philadelphia Story» به عنوان یک هنرمند بر او تأثیر گذاشت. دویچ درباره هپبورن میگوید: «من واقعاً عاشق او و کاری که انجام میداد شدم.» او را به عنوان یکی از الهامبخشهای اصلی در طول دوران حرفهای خود ذکر میکند.
دویچ و واقعبینی در صنعت سینما
با پخش «Nouvelle Vague» در نتفلیکس و رسیدن به بزرگترین مخاطب دوران حرفهای خود، دویچ همچنان نسبت به ناپایداری صنعت بسیار واقعبین است. او با یادآوری سخنرانی ایتن هاوک درباره طبیعت چرخهای شهرت، دیدگاه سالمتری را اتخاذ کرده است. او میگوید: «تو کسی هستی، سپس هیچکسی، سپس دوباره کسی، سپس دوباره هیچکسی.» اگر به همه چیزهای بد باور داشته باشی، پس به همه چیزهای خوب هم باور داری. اگر به همه چیزهای خوب باور داشته باشی، پس به همه چیزهای بد هم باور داری. سپس همه چیز خنثی میشود و نمیتوانی به هیچکدام باور داشته باشی و فقط میدانی چه چیزی برای تو حقیقت دارد.
اوبری دولین در نقش ژان-پل بلموندو و زویی دویچ در نقش ژان سیبرگ در “موج نو”
ژان-لوئیس فرناندز/با اجازه نتفلیکس
بخشهایی از مصاحبه که برای وضوح ویرایش و خلاصه شده است، در زیر بخوانید.
آیا صحبت کردن به زبان فرانسوی و تقلید لهجه خاص ژان سیبرگ چالشبرانگیز بود؟
من حتی یک کلمه فرانسوی صحبت نمیکردم. حدود دو سال قبل از فیلمبرداری شروع به یادگیری کردم. با مربی لهجهام تماس گرفتم تا ببینم آیا معلم فرانسوی دارد یا نه. پیش از موعد با او کار کردم به این امید که این فیلم واقعاً ساخته شود. سپس شش ماه قبل از آن، یک معلم دیگر داشتم که در واقع تهیهکننده ما بود و او هم به من کمک کرد.
اما برای روشن شدن موضوع، ژان به زبان فرانسه مسلط نبود. او اهل مارشالتاون، آیووا است. در حین ساخت این فیلم، ژان در حال یادگیری زبان فرانسه بود و فیلمی بدون فیلمنامه را بداههسازی میکرد. زبان فرانسه او بسیار خاص و عمدی بود. هم لهجه و هم نحوه صحبت کردن او در فیلم چالشی جذاب و خوشایند بود. در فرانسه، نحوه صحبت کردن او به زبان فرانسه بسیار معروف است. بنابراین این موضوع بسیار ترسناک بود.
واکنشها به لهجه ژان
خیلی جالب است که آمریکاییها نسبت به فرانسویها بیشتر از فرانسویها انتقاد میکنند. فرانسویها میگویند: «اوه خدای من، دقیقاً مثل او به نظر میرسد.» اما آمریکاییها میگویند: «به نظر درست نمیآید»، چون او آمریکایی بود. او کمی از آن لهجه میانه اقیانوس اطلس را داشت، با کمی لهجه آیووا. سپس او به زبان فرانسه صحبت میکرد و نقش پاتریشیا را بازی میکرد. هر طور که در «بینفس» صحبت میکرد، سه نسخه تقریباً متفاوت وجود داشت. بازی با آنها واقعاً سرگرمکننده بود و اغلب هر سه در یک صحنه حضور داشتند.
آیا فکر میکنید میتوانستید با کسی مثل ژان-لوک گدار کار کنید؟
ریک فردی بسیار علاقهمند به ورزش است. شاید برخی از مردم از این موضوع تعجب کنند. اما او مانند این است که آیا یک مربی به کوبی برایانت بگوید، “هی مرد، تمرین نکن. چرا به بازی نمیآیی و ببینی چه میشود؟ تو عالی خواهی بود. فقط ببین چه میشود.” هیچکس به یک ورزشکار نمیگوید که آماده نشود یا تمرین نکند. کار نکند، مطالعه نکند یا هر راهی را که ممکن است اتفاق بیفتد، بررسی نکند. در مورد بازیگران، شما میخواهید که آنها این کار را انجام دهند. این تشبیه اوست و من آن را دوست دارم. او به نوعی به این باور که “اگر زیاد تمرین کنی، بیروح میشود” انتقاد میکند. پس جایگزین چیست؟ پس تئاتر چیست؟
به عنوان یک بازیگر، وظیفه من تعیین فرآیند نیست. این کارگردان است که به عنوان کاپیتان کشتی و رهبر، دیدگاه خود را اعمال میکند. او تنها کارگردانی است که با او کار کردهام و بازیگرانش را یک ماه قبل از فیلمبرداری به محل میبرد تا صحنهها را تمرین کنند.
آیا میتوانستم با گدار کار کنم؟
این سوال خوبی است و بستگی دارد به اینکه در چه مرحلهای از زندگی گدار و در چه مرحلهای از زندگی خودم باشم. آیا در این مرحله از زندگیام هستم یا اگر همسن ژان بودم؟ فکر میکنم اکنون، اما وقتی همسن ژان بودم – ۲۰ ساله، و اولین بار که با ریک کار کردم ۲۰ ساله بودم – نه، نمیتوانستم در ۲۰ سالگی این کار را انجام دهم. فکر میکنم دیوانه میشدم.
نمیتوانم تصور کنم که کسی روبروی شما بنشیند و بگوید: “بله، تمام نقشهایی که میخواهم به من پیشنهاد میشود.” این خیال که شما به جایی میرسید که این اتفاق میافتد، به هر هنرمندی آسیب میزند. شما هرگز به مقصد نمیرسید. همیشه در جستجو هستید و به دنبال و امیدوار و خواهان هستید. این فوقالعاده است. فوقالعاده است که بخواهید و به تلاش و ادامه دادن ادامه دهید.
من این شانس بزرگ را داشتهام که به طور مداوم کار کنم و مهارتهایم را بهبود بخشم. در کنار آن، فهمیدهام که به عنوان یک انسان چه کسی هستم. از کودکی شروع کردم و اکنون دیگر کودک نیستم. در اواسط دهه بیست زندگیام، به تهیهکنندگی روی آوردم. این کار از روی ضرورت بود، زیرا از نگرفتن نقشهای دلخواهم ناامید شده بودم. این عشق جدید به بخشی از کار که انتظارش را نداشتم، باعث شد فرصتهایی برای خودم و عزیزانم ایجاد کنم. اکنون احساس میکنم در مرحلهای متفاوت از حرفهام هستم و خوشحالم که دوباره معرفی میشوم.
همکاری با کارگردانان بزرگ
من فقط میخواهم با کارگردانان بزرگ کار کنم. هیچ نقش رویایی خاصی در ذهنم نیست، زیرا تعدادشان بسیار زیاد است. اما واقعاً، من اینجا هستم و یورگوس [لانتیموس] را دنبال میکنم و به کارگردانان ایمیل میزنم. میخواهم همه چیز را تجربه کنم.
سال گذشته در برادوی نمایشی اجرا کردم و توانستم یکی از نقشهای رویاییام را بازی کنم. این نقش، امیلی وب در نمایش “شهر ما” بود. تجربهای بسیار تحولآفرین و عمیقاً مهم بود. زیرا احساس کردم مسئولیت انجام کاری را دارم که به مردم پیامی ارزشمند و زیبا یادآوری میکند. این نمایش به مردم یادآوری میکند که از زندگی خود لذت ببرند. همچنین باعث میشود مردم بخواهند به عزیزانشان زنگ بزنند و بگویند “دوستت دارم”. این احساس بسیار عمیق است. جستجوی چنین محتوایی، البته، چیزی است که دوست دارم انجام دهم. اما مطمئن نیستم که چقدر محتوایی به خوبی کلمات تورنتون وایلدر وجود دارد.
احساس میکنم میخواهم خوبی را به جهان عرضه کنم، احساسی که قبلاً نداشتم. صادقانه بگویم، فکر میکنم برای سالهای زیادی اولویت من بازی در نقشهای پیچیده بود. به طور تصادفی و به عمد، به بازی در نقش دختران کلاهبردار ادامه دادم. در فیلمهای “Buffaloed”، “The Outfit” و “Not Okay” بازی کردم. در این فیلمها نقش شخصیتهای زن به اصطلاح غیرقابلدوستداشتنی را بازی میکردم، زیرا نمیخواستم در قالب خاصی گیر بیفتم. کارم را با کمدی شروع کردم و نمیخواستم فقط به نقش دخترانه محدود شوم.
تجربههای جدید و همکاری با کارگردانان بزرگ
حالا میخواهم همه چیز را تجربه کنم. فقط میخواهم با کارگردانان بزرگ کار کنم و با افرادی که بسیار باهوشتر و جالبتر از من هستند همکاری کنم. میخواهم در مدار آنها باشم و از آنها یاد بگیرم.




