نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم
به مویههایِ غریبانه، قِصه پردازم
به یادِ یار و دیار آنچنان بِگِریَم زار
که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم
من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب
مُهَیمنا به رفیقانِ خود رسان بازم
خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من
به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم
خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟
که باز با صَنَمی طفل، عشق میبازم
بجز صَبا و شِمالم نمیشناسد کس
عزیز من! که بجز باد نیست دَمسازم
هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست
صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم
سِرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم؟ خانگیست غَمّازَم
ز چَنگِ زهره شنیدم که صبحدم میگفت
«غلامِ حافظِ خوشلهجهٔ خوشآوازم»
تعبیر فال شما
این غزل از حافظ به بیان احساسات عمیق و دلتنگیهای شاعر برای یار و دیارش میپردازد. او در غربت و تنهایی، آرزوی بازگشت به وطن و دیدار با دوستان خود را دارد. عشق و جوانی همچنان در قلب او زنده است و با وجود پیری، از عشق بازی با معشوق نمیهراسد. نسیم صبا را به عنوان پیامآور از سرزمین محبوبش میطلبد تا از حال و هوای یار برایش خبری بیاورد. از این غزل میتوان آموخت که با وجود دوری و تنهایی، امید و عشق را در دل زنده نگه داریم و به بازگشت به روزهای خوش امیدوار باشیم.

توسط
توسط
توسط
توسط


