به کویِ میکده یا رب سحر چه مشغله بود؟
که جوشِ شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود
حدیثِ عشق که از حرف و صوت مُستَغنیست
به نالهٔ دف و نی در خروش و ولوله بود
مباحثی که در آن مجلسِ جنون میرفت
وَرایِ مدرسه و قال و قیلِ مسأله بود
دل از کرشمهٔ ساقی به شُکر بود ولی
ز نامساعدیِ بختش اندکی گِلِه بود
قیاس کردم و آن چشمِ جادوانهٔ مست
هزار ساحر چون سامریش در گَله بود
بگفتمش به لبم بوسهای حوالت کن
به خنده گفت کِیات با من این معامله بود؟
ز اخترم نظری سعد در رَه است که دوش
میان ماه و رخِ یارِ من مُقابله بود
دهانِ یار که درمانِ دردِ حافظ داشت
فغان که وقتِ مُرُوَّت چه تنگ حوصله بود
تعبیر فال شما
این غزل به فضایی پر از عشق و شور در میکده اشاره دارد که در آن عشق و دلداگی بر هر چیز دیگری برتری دارد. در این محیط، موسیقی و احساسات عمیق جایگزین بحثهای جدی و علمی میشوند و دل از لطف ساقی خوشحال است، هرچند کمی از بخت نامساعد خود گله دارد. شاعر از زیبایی چشم یار و لحظات نابی که میتوانند درمان دردهایش باشند، سخن میگوید. هرچند فرصتها کوتاهاند، اما امید به خوشبختی همچنان پابرجاست. به یاد داشته باشید که عشق و زیبایی در لحظات ساده و بیپیرایه نهفته است.

توسط

توسط
توسط


