رو بر رَهَش نهادم و بر من گذر نکرد
صد لطف چشم داشتم و یک نظر نکرد
سیلِ سرشک ما ز دلش کین به در نَبُرد
در سنگِ خاره قطرهٔ باران اثر نکرد
یا رب تو آن جوانِ دلاور نگاهدار
کز تیرِ آهِ گوشهنشینان حذر نکرد
ماهی و مرغْ دوش ز افغانِ من نَخُفت
وان شوخْدیده بین که سر از خواب برنکرد
میخواستم که میرَمَش اندر قدم چو شمع
او خود گذر به ما چو نسیمِ سحر نکرد
جانا کدام سنگدلِ بیکفایت است
کاو پیشِ زخمِ تیغِ تو جان را سپر نکرد؟
کِلکِ زبانبریدهٔ حافظ در انجمن
با کس نگفت رازِ تو تا تَرکِ سر نکرد
تعبیر فال شما
در این غزل، حافظ از بیتوجهی معشوق و ناامیدی در عشق سخن میگوید. او با تمام اشتیاق و محبت به سوی معشوق رفته، اما پاسخی دریافت نکرده است. این تجربه تلخ، شاعر را به دعا و طلب محافظت از دلهای شجاع و بیپناه وا میدارد. در نهایت، حافظ به قدرت راز نگهداری و سکوت در عشق اشاره میکند. این غزل به ما میآموزد که حتی در سختترین لحظات، امید و دعا را از دست ندهیم و به راه خود ادامه دهیم.

توسط

توسط



