هزار دشمنم اَر میکنند قصدِ هلاک
گَرَم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امیدِ وصالِ تو زنده میدارد
و گر نه هر دَمم از هجرِ توست بیمِ هلاک
نفَسنفَس اگر از باد نَشنوم بویش
زمانزمان چو گل از غم کُنم گریبان چاک
رَوَد به خواب، دو چشم از خیالِ تو؟ هیهات
بُوَد صبور، دل اندر فراقِ تو؟ حاشاک
اگر تو زخم زَنی، بِهْ که دیگری مَرهم
و گر تو زهر دهی، بِهْ که دیگری تریاک
بِضَربِ سَیْفِکَ قَتْلی حَیاتُنا اَبدا
لِأنَّ روحیَ قَدْ طابَ اَن یَکونَ فِداک
عنان مَپیچ که گر میزنی به شمشیرم
سپر کُنم سر و دستت ندارم از فِتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند؟
به قدرِ دانشِ خود هر کسی کند ادراک
به چشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ
که بر درِ تو نَهد رویِ مَسکَنَت بر خاک
تعبیر فال شما
این غزل از حافظ به قدرت عشق و ایمان به معشوق اشاره دارد که حتی در برابر هزاران دشمن، ترس و نگرانی را از دل برمیدارد. امید به وصال معشوق، نیرویی است که در لحظات سختی و دوری، زندگی را معنا میبخشد. در این مسیر، هر سختی و رنجی که از سوی معشوق باشد، شیرینتر از هر مرهمی است که دیگران ارائه دهند. عشق و وفاداری به معشوق، راهی است برای رسیدن به معنای عمیقتر زندگی. به یاد داشته باشید که امید و عشق، قدرتی بینظیر برای مقابله با چالشهای زندگی به شما میبخشد.

توسط
توسط
توسط
توسط


