گفتم کِی ام دهان و لبت کامران کنند؟
گفتا به چشم هر چه تو گویی چُنان کنند
گفتم خَراجِ مصر طلب میکند لبت
گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطهٔ دهنت خود که بُرد راه؟
گفت این حکایتیست که با نکتهدان کنند
گفتم صَنمپَرست مشو با صَمَد نشین
گفتا به کویِ عشق هم این و هم آن کنند
گفتم هوایِ میکده غم میبَرَد ز دل
گفتا خوش آن کَسان که دلی شادمان کنند
گفتم شراب و خِرقه نه آیینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیرِ مغان کنند
گفتم ز لَعلِ نوشْلبان پیر را چه سود؟
گفتا به بوسهٔ شِکَرینَش جوان کنند
گفتم که خواجه کِی به سرِ حجله میرود؟
گفت آن زمان که مشتری و مَه قِران کنند
گفتم دعایِ دولت او وِردِ حافظ است
گفت این دعا ملایکِ هفت آسمان کنند
تعبیر فال شما
این غزل به گفتوگوی عاشقانهای میان راوی و معشوقهاش میپردازد که در آن سؤالاتی درباره عشق، شادی و معنای زندگی مطرح میشود. معشوقه با نگاهی رندانه و هوشمندانه پاسخ میدهد و نشان میدهد که عشق و شادی در دل و جان انسانها جای دارد و میتواند هر مانعی را از میان بردارد. پیام اصلی این غزل تأکید بر قدرت عشق و زیباییهای زندگی است که با نگاه مثبت و دل شاد میتوان به آنها دست یافت. در زندگی به دنبال شادیهای کوچک و عشقهای بزرگ باشید تا دنیایتان روشنتر شود.

توسط
توسط




