📋 خلاصه مقاله:
تیم چهار سوارکار با شعبدهبازان نسل جدید برای دزدیدن الماس قلب همکاری میکنند. فیلم «حالا میبینی: حالا نمیبینی» با ترکیب اکشن و تردستی، تماشاگران را با داستانی غیرقابل پیشبینی و جذاب سرگرم میکند. جسی آیزنبرگ با حضور جذاب خود نقش مهمی ایفا میکند.
تیم چهار سوارکار با گروهی از شعبدهبازان نسل جدید برای یک ماجراجویی هیجانانگیز همکاری میکنند. این ماجراجویی بازیگوشیهای سری را به خوبی حفظ میکند.
فیلمهای پاپکورن هفتهای درباره فرار از واقعیت هستند، اما تقریباً هرگز درباره بازی نیستند. این همان جذابیت فیلمهای «Now You See Me» است. این فیلمها عناصر اکشن و جنایت و همکاریهای طنزآمیز دارند. اما مانند فیلمهای «سریع و خشمگین» هستند که تعقیب و گریزهای سریع خودروها با فریبهای دستکاری جایگزین شدهاند.
اینها فیلمهای ژانر تردستی هیبریدی هستند که با کمی باز کردن چشمانتان، مانند یک شعبدهباز خوب، شما را سرگرم میکنند. آنها در بازی با شما لذت میبرند.
سومین و جدیدترین قسمت از سری «حالا میبینی: حالا نمیبینی» برای مدتی ما را فریب میدهد. این فیلم در ابتدا به نظر میرسد یک فیلم سرقت باشد. تیم قابل اعتماد ما از جادوگران فریبکار، چهار سوارکار، با سه شعبدهباز نسل جدید همراه میشوند. آیا میدانستید که آنها جادوگران فعال اجتماعی هستند؟ هدف آنها دزدیدن بزرگترین الماس جهان است. این الماس، تکهای یخ به اندازه مشت، به نام الماس قلب شناخته میشود. این الماس به ورونیکا ون در برگ (رزاموند پایک) تعلق دارد. او یک سرمایهدار حریص آفریقای جنوبی است. خانوادهاش امپراتوری الماس خود را بر پایه آن سنگ عظیم بنا کردهاند.
یکی از نکات جالب و کمی کلیشهای درباره فیلمهای «حالا منو میبینی» این است که میتوانید به وضوح جلسهای را تصور کنید که در آن کسی گفت: «بیایید فیلمهای ‘The Prestige’ را با فیلمهای ‘Ocean’s’ و کمی ‘Magic: Impossible’ ترکیب کنیم!» اما نکته لذتبخش درباره فیلمهای «حالا منو میبینی» این است که هرگز نمیتوانید به طور کامل پیشبینی کنید که به کجا میروند. آنها همیشه زمین را از زیر پای تماشاگر میکشند.
در حالی که ممکن است درست باشد که یک جادوگر خوب هرگز ترفندهایش را فاش نمیکند، فیلمهای «حالا منو میبینی» همیشه ترفندهایشان را فاش میکنند. این کار را به طریقی انجام میدهند که فقط آنها را پیچیدهتر نشان میدهد.
«حالا مرا میبینی: حالا نمیبینی» با اجرای نمایش ده ساله چهار سوارکار در یک انبار در بوشویک، بروکلین آغاز میشود. وقتی هر یک از آنها روی صحنه ظاهر میشوند و بهطور شبحوار به درون بدن یک داوطلب کشیده میشوند، ما با خود میگوییم: «چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ آیا آنها اکنون در حال تمرین جادوی واقعی هستند؟» این همان سادگی است که این فیلمها به آن دست میزنند – تمایل ما به باور کردن غیرممکنها.
در این داستان، چهار سوارکار هرگز حتی در آنجا حضور نداشتند. آنها توسط وارثان نسل زد خود، بوسکو (دومینیک سسا)، جون (آریانا گرینبلات) و چارلی (جاستیس اسمیت) از طریق هولوگرام احضار شدند. این وارثان قصد دارند با استفاده از جادو دنیا را به جای بهتری تبدیل کنند. به همین دلیل، نمایش آنها با افشای یک کلاهبردار رمزنگاری و پخش ثروت دزدیده شده او به حسابهای بانکی همه حاضرین به پایان میرسد.
احترام به نسل قدیمی و روحیه شوخطبعانه
هرچند که این سه جوانتر به چهار نفر قدیمی احترام میگذارند، «حالا میبینی: حالا نمیبینی» از تیم گستردهتر شعبدهبازان هنرمند خود برای ساختن بر روحیه پرخاشگرانه و شوخطبعانه سریال استفاده میکند. آنها همه با هم کار میکنند، اما فیلم به سختی میتواند دو شعبدهباز را در یک اتاق جمع کند. این امر بدون اینکه جرقههای رقابت تند و تیز به وجود بیاید، اکنون به شکل شوخیهای نسلی ظاهر میشود.
نقشآفرینی او به عنوان جی. دنیل اطلس، رهبر گروه چهار سوارکار، بسیار جذاب است. بله، ما به دیدن او عادت کردهایم که با وودی هارلسون در نقش مریت مککینی، ذهنخوان طعنهآمیز با کلاه پورکپای، شوخی کند. با این حال، به یاد نمیآورم که آیزنبرگ چنین اجرایی ارائه داده باشد.
در فیلمهای «حالا مرا میبینی» (۲۰۱۳) و «حالا مرا میبینی ۲» (۲۰۱۶)، جسی آیزنبرگ با حضور مسلط خود به یاد میآید. از آخرین قسمت این مجموعه نه سال میگذرد. از لحظهای که دنیل با موهای صاف و مرتب وارد میشود، آیزنبرگ با کلمات خود آماده و مسلح است. او در حال رقابت و پرتاب توهینهای مستقیم است و هر برخورد را پرتنش نگه میدارد.
حضور جذاب جسی آیزنبرگ
یک بخش عالی وجود دارد که او به ورونیکا میگوید متقاعد کردن جهان به خرید الماسها بزرگترین ترفند جادویی بود. شاید اغراق باشد که بگوییم آیزنبرگ در نقشهای منفی خود بیشترین تسلط را دارد. اما حضور او در «حالا مرا میبینی: حالا نمیبینی» به همان اندازه جذاب است که در «شبکه اجتماعی» بود. او مانند دنی اوشن است که به عنوان یک مگالومانیاک مختصر و توهمزا دوباره متولد شده است.
او در مقر هیپسترهای جوانتر ظاهر میشود و آماده است تا آنها را برای مأموریتی که توسط Eye، ناظر سایهوار، به خدمت بگیرد. این ناظر معادل “NYSM” با MI6 یا S.H.I.E.L.D. یا High Table است. جادوگران دستور دارند به آنتورپ بروند. در آنجا، ورونیکا در حال جذب مشتریان ثروتمند است. کسب و کار واقعی او استفاده از الماس برای شستشوی پول کثیف است. این به معنای نمایش الماس قلب است. نقشه آنها برای دزدیدن آن شامل همه چیز از جعل هویت یک عکاس Vanity Fair تا حضور دنیل در مهمانی با سخنرانی بزرگی است که شاهکاری از انحراف محسوب میشود.
آنها با یک هلیکوپتر روی پشتبام فرار میکنند که به یک تکه مقوای صاف تبدیل میشود. در نهایت، در یک قلعه فرانسوی فرود میآیند که موزهای پر از تلههای جادویی است. از درب معمای فلزی که جک با بازی دیو فرانکو و جون با بازی گرینبلات تلاش میکنند آن را باز کنند تا سالن آینهها و اتاقهای وارونه، همه چیز هیجانانگیز است.
تجربهای شگفتانگیز در قلعه
گاهی ممکن است فکر کنید: “فیلمنامهای از دیوید کوپ و ام. سی. اشر.” کارگردان، روبن فلیشر (“سرزمین زامبیها”)، جایی برای مسابقه موتورکراس و آهنگ “آبراکادابرا” از لیدی گاگا پیدا میکند. اکشن از ترفندهای کارتبازی دوئل تا نوعی از مبارزات واقعی متغیر است. این صحنهها فقط به ما یادآوری میکنند که فیلمهای اکشن بالهای واقعاً جادو هستند.
تدیوس با بازی مورگان فریمن همچنان با چشمان پر از فریب ظاهر میشود. دومینیک سسا، در اولین فیلم بزرگ خود پس از “The Holdovers”، جذابیت خاص خود را تأیید میکند. این جذابیت در پایان باعث شد فکر کنم او ممکن است دانیل استرن جدید باشد.
شخصیتها و بازیگران
داستان برای هر دو ایلا فیشر، که از فیلم اول بازگشته، و جایگزین او در دنباله، لیزی کاپلان، جا باز میکند. اکنون پنج سوارکار وجود دارند. هارلسون با آن نگاه شیطنتآمیز که هرگز قدیمی نمیشود، ظاهر میشود.
نقشهای منفی و اوج داستان
روزاموند پایک، با بازی در نقش روحیهای که پول کثیف را بر زندگی ترجیح میدهد، یک شرور استاندارد را با زمانبندی دقیق بازیگری خود ارتقا میدهد. اوج داستان با استفاده از ترفندهای متافیزیکی که قدرت “Now You See Me 2” را تشکیل میداد، پرده از واقعیت برمیدارد. و همه اینها را با لذت انجام میدهد. این تمام چیزی است که این فیلم باید باشد یا نیاز دارد باشد.




