اَلْمِنَّةُ لِلَّه که درِ میکده، باز است
زان رو که مرا بر در او، رویِ نیاز است
خُمها، همه در جوش و خُروشاند ز مَسْتی
وان می که در آنجاست، حقیقت، نه مَجاز است
از وی، همه، مَسْتی و غُرور است و تَکَبُّر
وز ما همه بیچارگی و عَجْز و نیاز است
رازی که بَرِ غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او مَحْرَمِ راز است
شَرْحِ شِکَنِ زُلْفِ خَم اندر خَمِ جانان
کوتَه نَتَوان کرد که این قِصِّه، دراز است
بارِ دِلِ مَجْنون و خَمِ طُرِّهٔ لیلی
رُخسارهٔ مَحمود و کَفِ پایِ اَیاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالَم
تا دیدهٔ من بر رُخِ زیبایِ تو، باز است
در کعبهٔ کویِ تو، هر آنکس که بیاید
از قبلهٔ ابرویِ تو در عِیْنِ نماز است
ای مجلسیان، سوزِ دلِ «حافظِ» مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
تعبیر فال شما
این غزل به اهمیت عشق و نیاز به دوستی و همدمی اشاره دارد. در دنیای پر از غرور و تکبر، نیاز به صداقت و حقیقت در روابط انسانی بیشتر احساس میشود. حافظ یادآور میشود که رازهای دل را تنها با دوست محرم میتوان در میان گذاشت. او زیبایی عشق را با نمادهایی چون لیلی و مجنون به تصویر میکشد و از درد دل خود سخن میگوید. در زندگی، به دنبال دوستیهای واقعی باشید و از زیباییهای عشق بهرهمند شوید.


توسط
توسط
توسط
توسط


