Image

نقد نمایش برادوی «The Queen of Versailles»: اجرای درخشان کریستین چنووت نمی‌تواند این نمایش بلندپروازانه را نجات دهد

📋 خلاصه مقاله:

مستند “ملکه ورسای” به نمایش موزیکال تبدیل شده و داستان زندگی جکی و دیوید سیگل را روایت می‌کند. با وجود طراحی صحنه و اجراهای قوی، موزیکال کردن داستان به جای تقویت آن، باعث کش‌دار شدن روایت شده و برادوی رسانه مناسبی برای این داستان نیست.

در سال ۲۰۱۲، فیلم مستند برنده جایزه لورن گرینفیلد به نام “ملکه ورسای” به یکی از محبوب‌ترین‌های جشنواره ساندنس تبدیل شد. این مستند به دنبال جکی و دیوید سیگل، میلیاردرها و صاحبان وست‌گیت ریزورتس، بود که در حال ساخت نسخه‌ای مشابه از ورسای در اورلاندو، فلوریدا بودند. این ملک به عنوان بزرگ‌ترین خانه خصوصی در ایالات متحده معرفی شد. اما در میان ساخت و ساز عظیم آن‌ها، سقوط بازار سهام در سال ۲۰۰۸ وضعیت مالی این زوج را به شدت تغییر داد.

تبدیل داستان به نمایش موزیکال

اکنون با فیلمنامه‌ای نوشته شده توسط نامزد جایزه اولیویه لیندسی فرنتینو، آهنگ‌هایی از ترانه‌سرای برنده جایزه اسکار استیون شوارتز و به کارگردانی برنده جایزه تونی مایکل آردن، کریستین چنووت در نقش جکی سیگل با کفش‌های پاشنه بلند صورتی درخشان او ظاهر می‌شود و داستان او را به نمایش می‌گذارد.

«ملکه ورسای» در سال ۱۶۶۱ در فرانسه آغاز می‌شود. در این زمان، لوئی چهاردهم ۲۳ ساله (پابلو دیوید لاوسریکا) تصمیم می‌گیرد ورسای را بسازد. با گذر سریع به سال ۲۰۰۷، مخاطب با جکی (چنووت) آشنا می‌شود. او در حالی که در وسط یک سایت ساخت و ساز در مقابل یک گروه فیلمبرداری نشسته است، درباره ساخت قصر خودش صحبت می‌کند. همچنین، او به هفت فرزندش و اینکه چرا همیشه باید چیزها را بزرگتر کرد، اشاره می‌کند. حتی مک‌دونالد را هم شامل می‌شود، وقتی که این گزینه وجود دارد.

کمی بعد، با دیوید (اف. موری آبراهام)، همسر بسیار مسن‌تر جکی آشنا می‌شویم. او به نظر می‌رسد از شیطنت‌های همسرش لذت می‌برد و آن‌ها را تأمین مالی می‌کند. به‌ویژه از آنجا که برنامه‌هایی برای ساخت یک بنیهانا در محوطه عمارت بزرگ وجود دارد.

آشنایی با زندگی جکی

از آنجا، در دو پرده، این اجتماعی‌گرا مخاطبان را به دنیای خود دعوت می‌کند. ما بیشتر درباره تربیت او و چگونگی کار کردن در چندین شغل برای حمایت از خود در حین تحصیل در مدرسه مهندسی می‌آموزیم. نمایش همچنین به ازدواج خشونت‌آمیز اول او با پدر بیولوژیکی دختر بزرگش و همچنین ملاقات و آشنایی او با دیوید می‌پردازد.

زندگی خانوادگی و سبک زندگی سیگل‌ها

در همین حال، ساخت و ساز بی‌پایان، سبک زندگی مجلل (اما بی‌سلیقه) سیگل‌ها و زندگی خانوادگی آشفته آن‌ها در پس‌زمینه جریان دارد.

«ملکه ورسای» بدون شک دارای عناصر خیره‌کننده‌ای است. طراحی صحنه و ویدئو توسط دین لافری بی‌نقص است و مخاطبان را به زیبایی بین فرانسه قرن هفدهم و فلوریدای اوایل دهه ۲۰۰۰ منتقل می‌کند. لباس‌هایی که توسط کریستین کوان طراحی شده‌اند، شخصیت جکی را به‌خوبی قبل از اینکه حتی دهانش را باز کند، به نمایش می‌گذارند. از کیف هرمس پر زرق و برق که با رنگ‌های قرمز، آبی و سفید برای تطابق با پرچم فرانسه پوشیده شده تا لباس‌های بلند و پر از مهره و علاقه‌اش به طلا و زرق و برق، حضور او بلافاصله نشان‌دهنده ثروت جدید است.

اجراها شامل گروهی فوق‌العاده با استعداد هستند که عملکردی عالی ارائه می‌دهند. همان‌طور که انتظار می‌رفت، چنووت نیرویی قوی است. اگرچه جکی واقعاً شخصیتی “دوست‌داشتنی” ندارد، اما برنده جایزه امی جنبه‌هایی از شخصیت او را به نمایش می‌گذارد که نگاهی همدلانه به این زن میلیاردر با انرژی مثبت سمی ارائه می‌دهد.

آبراهام واقعاً آواز نمی‌خواند، اما او تصویرگر کاملی از دیوید است. او پیرمردی بدخلق است که تنها زمانی خوشحال می‌شود که جیب‌هایش پر باشد. علاوه بر این، نینا وایت و تیتوم گریس هاپکینز که به ترتیب نقش دختر جکی، ویکتوریا و خواهرزاده‌اش، جانکویل را بازی می‌کنند، با آوازهای قدرتمند خود در کنار چنووت می‌درخشند.

با این حال، عناصر مثبت نمایش نمی‌توانند نقص‌های آن را جبران کنند. برادوی رسانه مناسبی برای این داستان نیست. موزیکال کردن داستان، به جای اینکه مخاطب را در دنیای جکی غوطه‌ور کند، داستان را کشیده و کش می‌دهد. در حالی که خود تم‌ها به تنهایی می‌توانند گویا باشند. روایت در واقع می‌توانست با تبدیل شدن به یک فیلم سینمایی اوج بگیرد.

تأثیر موزیکال بر داستان

علاوه بر این، افزودن عنصر موزیکال بیشتر به این داستان آسیب می‌زند. به جز “رویاهای خاویاری”، سومین آهنگ در پرده اول، هیچ‌یک از انتخاب‌های دیگر به‌ویژه به یاد ماندنی نیستند. اگرچه پرده اول نسبتاً جذاب است، اما در پرده دوم، اجرای تقریباً سه ساعته شروع به کش‌دار شدن می‌کند. به ویژه زمانی که لحن نمایش به طور چشمگیری تغییر می‌کند.

به صحنه بردن یک مستند و ترجمه آن به تئاتر برادوی همیشه یک تلاش بلندپروازانه است. زمانی که خلاقان به چنین کارهایی دست می‌زنند، باید مورد تقدیر قرار گیرند. با این حال، این ورود به دنیای زیگل‌ها موفق نمی‌شود.

چالش‌های تولید تئاتر برادوی

حذف چندین قطعه موسیقی و فشرده‌سازی “ملکه ورسای” با حذف بخش‌های خاصی مانند دوران کودکی جکی و حتی صحنه‌هایی از انقلاب فرانسه، می‌تواند تولیدی با تمرکز و جذابیت بیشتر ایجاد کند. در نهایت، برخی داستان‌ها بهتر است برای پرده نقره‌ای باقی بمانند.

نقد نمایش برادوی «The Queen of Versailles»: اجرای درخشان کریستین چنووت نمی‌تواند این نمایش بلندپروازانه را نجات دهد