بامدادان که ز خلوتگَهِ کاخِ اِبداع
شمعِ خاور فِکَنَد بر همه اطراف شُعاع
بَرکَشَد آینه از جِیبِ افق چرخ و در آن
بنماید رخِ گیتی به هزاران انواع
در زوایایِ طَرَبخانهٔ جمشیدِ فلک
اَرغَنون ساز کُنَد زهره به آهنگِ سَماع
چنگ در غُلغُله آید که کجا شد منکر؟
جام در قَهقَهه آید که کجا شد مَنّاع؟
وضعِ دوران بنگر ساغرِ عِشرت بَر گیر
که به هر حالتی این است بِهینِ اوضاع
طُرِّهٔ شاهدِ دنیی همه بند است و فریب
عارفان بر سرِ این رشته نجویند نِزاع
عمرِ خسرو طلب ار نفعِ جهان میخواهی
که وجودیست عطابخشِ کریمِ نَفّاع
مَظهَرِ لطفِ ازل، روشنی چشمِ اَمَل
جامعِ علم و عمل جانِ جهان، شاه شجاع
تعبیر فال شما
این غزل به زیبایی از طلوع صبح و شکوه طبیعت سخن میگوید که با نور خود جهان را به جلوههای گوناگون در میآورد. زندگی همچون جشنی است که در آن باید لحظات شادی را غنیمت شمرد و از فرصتهای پیشرو بهره برد. دنیا با تمام زیباییهایش فریبنده است و عارفان به جای نزاع، به آرامش و درک عمیقتر میپردازند. به دنبال نفع واقعی باشید و از نعمتهای الهی به درستی استفاده کنید. در هر شرایطی، با امید و بهرهگیری از لحظات، زندگی را زیباتر سازید.


توسط
توسط

توسط


