آن پیکِ ناموَر که رسید از دیارِ دوست
آورد حِرزِ جان ز خطِ مُشکبارِ دوست
خوش میدهد نشانِ جلال و جمالِ یار
خوش میکند حکایتِ عِزّ و وقارِ دوست
دل دادمش به مژده و خِجلَت همیبرم
زین نقدِ قلبِ خویش که کردم نثارِ دوست
شکرِ خدا که از مددِ بختِ کارساز
بر حسبِ آرزوست همه کار و بارِ دوست
سیرِ سپهر و دورِ قمر را چه اختیار؟
در گردشند بر حَسَبِ اختیار دوست
گر بادِ فتنه هر دو جهان را به هم زند
ما و چراغِ چَشم و رهِ انتظارِ دوست
کُحلُ الجَواهری به من آر ای نسیمِ صبح
زان خاکِ نیکبخت که شد رهگذارِ دوست
ماییم و آستانهٔ عشق و سرِ نیاز
تا خوابِ خوش که را بَرَد اندر کنارِ دوست
دشمن به قصدِ حافظ اگر دم زند چه باک؟
مِنَّت خدای را که نیَم شرمسارِ دوست
تعبیر فال شما
این غزل حاکی از عشق و وفاداری به یار است و نشان میدهد که حتی در میان طوفانهای زندگی، امید و انتظار به دوست همچنان روشن است. شاعر از نشانههای زیبایی و جلال یار سخن میگوید و این عشق را منبع قوت و دلگرمی میداند. با وجود مشکلات و دشمنیها، او به لطف و محبت یار امیدوار و قدردان است. این غزل به ما یادآوری میکند که با ایمان به عشق و دوستی، میتوانیم بر چالشها غلبه کنیم و به سوی آیندهای روشنتر حرکت کنیم. در لحظات سخت، به قدرت عشق و امید تکیه کنید.


توسط
توسط
توسط



