📋 خلاصه مقاله:
سوزان سیدلمن، کارگردان مشهور، بر اهمیت موسیقی و قدرت زنان در این عرصه تأکید میکند و به چالشهای سینمای مستقل و نقش زنان در صنعت فیلمسازی میپردازد. او همچنین به اهمیت انتقال تجربه به نسلهای جدید و تغییرات مثبت در دانشگاهها اشاره دارد.
کارگردان سوزان سیدلمن، که پشت فیلم محبوب مادونا به نام “به دنبال سوزان” قرار دارد، میگوید: “موسیقی جایی است که زنان واقعاً این روزها در آن برتری دارند.”
او افزود: “این فقط تیلور سوئیفت نیست. به نظر میرسد بسیاری از خواننده-ترانهسرایان وجود دارند که قدرت و اعتماد به نفس دارند. آنها داستانهای بسیار زنانه و شخصی را از طریق موسیقی خود بیان میکنند و نقاط قوت و ضعف خود را نشان میدهند. ‘Messy’ اثر لولا یانگ [نوشته شده توسط یانگ و کانر دیکینسون] نمونهای عالی از این موضوع است.”
او اضافه میکند: «و میدانید چه؟ آنها همچنین در حال کسب درآمد هستند. آنها به مدیران شرکتهای ضبط نشان میدهند که برای داستانهایشان مخاطب بزرگی وجود دارد. یکی از چیزهایی که واقعاً از آن خوشحال بودم در فیلم «Desperately Seeking Susan» این بود که نه تنها یک فیلم بسیار فمینیستی بود، بلکه برای استودیو هم درآمدزایی داشت. فکر میکنم آنها از این موضوع شگفتزده شدند و من از اینکه توانستم خلاف آن را ثابت کنم، خوشحال بودم.»
چالشهای صحنه مستقل سینما
به گفته سیدلمن، در جشنواره فیلم آمریکایی تورون در لهستان برای دریافت جایزه Indie Star برای کارنامهاش، صحنه مستقل کنونی در زمینه سینما چندان پررونق نیست.
من بسیار خوشحالم که کارم را در اوایل دهه ۸۰ شروع کردم. آن زمان برای سینمای مستقل، به ویژه در نیویورک، زمان فوقالعادهای بود. اکنون اوضاع برای همه سینماها بسیار متفاوت است. این تغییرات مدتی است که در حال وقوع است و فکر میکنم کووید واقعاً آن را تسریع کرده است.
شروع کار با “اسمیتیرینز”
او اولین فیلم بلند خود را با “اسمیتیرینز” در سال ۱۹۸۲ ساخت. این فیلم که توسط جشنواره کن انتخاب شد، داستان رن را دنبال میکند. رن نیوجرسی را ترک میکند و مطمئن است که به موفقیت بزرگی دست خواهد یافت.
شباهتهای زندگی شخصی و حرفهای
او به یاد میآورد: «به نوعی، این فیلم بیشترین شباهت را به زندگینامه من دارد. من دختری بودم که از یک شهر کوچک در پنسیلوانیا آمده بودم و هدف مشخصی نداشتم. نمیدانستم که در نهایت کارگردان فیلم خواهم شد، اما میدانستم که دنیای بزرگتری در بیرون وجود دارد.»
«ورن به نظر میرسد که بیهدف است، اما او فقط میخواهد بخشی از چیزی دیگر باشد. این موضوع در مورد نیویورک در آن زمان کاملاً صادق بود. زمانی که هنوز بسیار ارزان بود، این شهر بسیاری از افراد خارجی را جذب میکرد. آنها فکر میکردند در نیویورک با افرادی مانند خودشان ملاقات خواهند کرد و معمولاً هم این اتفاق میافتاد.»
قهرمانان زن در آثار سیدلمن
سیدلمن به سرعت به خاطر قهرمانان زن خود شناخته شد. او احساس «نه تنها مسئولیت، بلکه یک انگیزه» برای روایت داستانهای زنانهای که در آن زنان کنترل داشتند، میکرد.
«چه خوب و چه بد. در ‘Smithereens’، ورن در مسیر مثبتی حرکت نمیکند، اما او یک قهرمان فعال است. این برای من بسیار مهم بود. زیرا وقتی بزرگ میشدم، همه نقشهای جذاب همیشه به مردان میرسید. چه رابرت ردفورد و پل نیومن یا دنیرو و داستین هافمن. زنان همسران، دوستدختران یا ‘دختران بد’ بودند که در نهایت مرده یا در زندان بودند.»
فیلمهایی که پس از آن ساخته شدند، مانند کمدی علمی-تخیلی «ساختن آقای راست» با حضور جان مالکوویچ و «شیطان زن»، به گرمی استقبال نشدند. این امر سیدلمن را به «زندان فیلم» فرستاد.
چالشهای زنان در صنعت فیلمسازی
او اعتراف میکند: «مردانی هم بودهاند که به زندان فیلم افتادهاند، اما فکر میکنم این اتفاق برای زنان بیشتر میافتد، بهویژه در زمان من. به او فرصت دادیم، اما جواب نداد. این نوع بهانههاست.»
هالیوود همیشه یک باشگاه مردانه بوده است. پروژهها بر اساس اینکه چه کسی را در ناهار یا زمین گلف میدیدید، تأیید میشدند. زنان بخشی از آن باشگاهها نبودند یا شاید نمیخواستند باشند، بنابراین آزادی عمل کمتری داشتند.
توصیف فیلمها به عنوان «مردستیز»
او میگوید هر دو فیلم به عنوان «مردستیز» توصیف شدهاند.
«من به عنوان یک کارگردان زن، با انتقاداتی مواجه شدم که در فیلم ‘Making Mr. Right’ ادعا کردهام مردان وحشتناک هستند و فرانکی [با بازی Ann Magnuson] تنها میتواند با یک عاشق اندروید رابطه داشته باشد. اما من افسانه پیگمالیون را گرفته و آن را تغییر دادم. مردان مدتهاست نسخه خود را تعریف کردهاند، چه در ‘Pretty Woman’ یا ‘My Fair Lady’. به همین دلیل فکر کردم: چرا نمیتوانم نکاتی درباره دینامیک قدرت بین مردان و زنان بیان کنم؟»
اکنون، بینندگان دوباره این فیلم را کشف میکنند. این فیلم نمونهای کامل از اثری است که امروز بهتر از سال ۱۹۸۷ کار میکند. میدانید، چیزهای زیادی وجود دارد که دلم برایشان تنگ شده است، مانند فیلم ۳۵ میلیمتری و سینماهای بزرگ. اما نکته درباره استریمینگ این است که مردم میتوانند چیزهای زیادی را کشف کنند.
در دهه ۱۹۹۰، سیدلمن برای فیلم کوتاه «استاد هلندی» با بازی میرا سوروینو نامزد جایزه اسکار شد. او همچنین جهان را با «سکس و شهر» آشنا کرد و قسمت آزمایشی تاثیرگذار آن را کارگردانی کرد.
تغییرات در داستان و اهمیت نیویورک
بعداً، داستان تغییر کرد و به شکل دیگری درآمد. اما در ابتدا، تقریباً الکتریکی بود. در بسیاری از فیلمهایم، تلاش کردم نیویورک را به یک شخصیت تبدیل کنم. این موضوع در ‘سکس و شهر’ مهم بود: فقط درباره زنان نبود. درباره این زنان در این شهر خاص در این زمان خاص بود، او اشاره میکند.
چالشهای تلویزیون در اواسط دهه ۹۰
در اواسط دهه ۹۰، تلویزیون وضعیت بدی داشت، بنابراین من به آن مانند یک فیلم کوتاه نگاه کردم. مهم بود که بخشی از آن انرژی و زبری را به تصویر بکشیم. خوشبختانه، HBO به من اجازه داد با یک فیلمبردار واقعاً خوب، استوارت درایبرگ، که فیلم ‘پیانو’ جین کمپیون را نیز انجام داده بود، کار کنم. ما همچنین توانستیم بیشتر تجربی عمل کنیم، با صحبت مستقیم کری با دوربین. بعد از اینکه من رفتم، گفتند: ‘بیایید همه اینها را حذف کنیم’، او با خنده میگوید.
او میگوید: «یکی از چیزهایی که در این قسمتهای اولیه دوست داشتم این بود که زنان هنوز کمی خام و آرمانگرا بودند. همه آنها کمی از آن حس مرکز شهر را داشتند. سپس بسیار به سمت بالای شهر رفتند. من به بینظمی علاقه دارم. وقتی یک شخصیت کاملاً مرتب و منظم باشد، به اندازه کافی جالب نیستند.»
اهمیت انتقال تجربه به نسلهای جدید
اکنون او میگوید، «مهم است که مشعل را به کارگردانان دیگر بسپاریم.»
«من دوست دارم به نسل جوانتر مشاوره بدهم. به آنها میگویم که سختترین چیز در مورد کارگردان بودن پیدا کردن نقطه نظر خودتان است. دیدگاه شما چیست؟ چه چیزی شما را از دیگران متمایز میکند؟ وقتی که من شروع کردم، داستانهایی درباره زنان نمیدیدم، بهویژه در هالیوود. این تبدیل به مأموریت من شد.»
تغییرات در دانشگاه و انگیزه زنان
«وقتی حدود ۱۲ سال پیش در دانشگاه نیویورک شروع به تدریس کردم، بیشتر کلاس من مرد بودند. تا زمانی که کارم را تمام کردم، نیمی از کلاس زنان بودند. آنها انگیزه داشتند و به داستانهایی که میخواستند بگویند، علاقهمند بودند. آنها همچنین تمایل داشتند که خوب باشند. واقعاً میخواستند خوب باشند.»




