Image

بررسی «Die My Love»: جنیفر لارنس در نقش مادری با افسردگی پس از زایمان در درام روانشناختی لین رمزی

📋 خلاصه مقاله:

فیلم «Die My Love» به کارگردانی لین رمزی، داستان گریس (جنیفر لارنس) را روایت می‌کند که از تروما روانی رنج می‌برد و درگیر افسردگی پس از زایمان است. این فیلم به بررسی دینامیک پیچیده روابط خانوادگی و چالش‌های مادری می‌پردازد.

رابرت پتینسون در نقش شریک و پدری ظاهر می‌شود. او در فیلمی بازی می‌کند که بیشتر به فرو رفتن در ناهنجاری‌های خشونت‌آمیز علاقه دارد تا درک آن‌ها.

در یکی از صحنه‌های وحشتناک و پرتنش که فیلم «Die My Love» ساخته لین رمزی را تشکیل می‌دهند،

«Die My Love» داستان گریس (جنیفر لارنس) را روایت می‌کند که از تروما روانی شدیدی رنج می‌برد. فیلم به شما القا می‌کند که این افسردگی پس از زایمان است، اما می‌توان به‌خوبی استدلال کرد که این‌طور نیست. او از سگ پر سر و صدایی که شریک زندگی‌اش، جکسون (رابرت پتینسون)، بدون دلیل خاصی به خانه آورده، خسته شده است.

این دو در مونتانا روستایی زندگی می‌کنند، در خانه‌ای که جکسون از عمویش به ارث برده است. خانه‌ای که قطعاً نیاز به بازسازی دارد، اما این دو زحمت بازسازی آن را به خود نداده‌اند.

آن‌ها یک پسر کوچک شیرین دارند که از زمانی که وارد زندگی‌شان شده، همه چیز در حال فروپاشی است. سگ به معنای واقعی کلمه هرگز از پارس کردن دست نمی‌کشد. این سگ آزاردهنده‌ترین سگ در تاریخ است. گریس که یک تفنگ شکاری آورده، از جکسون می‌خواهد که آن را بزند. او می‌گوید: شوخی می‌کنی، این دیوانگی است! بنابراین گریس تفنگ را برمی‌دارد و خودش این کار را انجام می‌دهد.

واضح است که او مشکلی دارد. اما نمی‌توانستم از خودم نپرسم چرا جکسون، با وجود داشتن یک نوزاد جدید، آن سگ را به خانه آورد. به طور دقیق‌تر، چرا او به نظر می‌رسید که به طرز آشکاری نسبت به این واقعیت که گریس نمی‌خواست سگ داشته باشد، بی‌توجه بود. این وضعیت نمونه‌ای از دینامیک «عشق من بمیر» است. در این حالت، گریس به روش‌های دیوانه‌وار، خشمگین، خشونت‌آمیز و غیرقابل توضیح عمل می‌کند. جکسون، در حالی که به طور قابل درکی از رفتار او ناراحت است، به ندرت انگشتی برای انجام کاری که به او کمک کند، بلند می‌کند. آیا او بی‌احساس است یا فقط احمق؟ پاتینسون، در یک اجرای نادر ضعیف، او را به عنوان یک برادر بی‌خبر و ناخوشایند بازی می‌کند. «عشق من بمیر» ما را با موردی از کورها که نفرین‌شدگان را هدایت می‌کنند، مواجه می‌کند.

افسردگی پس از زایمان یک سندروم است که زمانی در سایه‌ها بود و هنوز هم به نوعی در همان وضعیت باقی مانده است. این موضوع همچنان به درستی درک نشده و به اندازه کافی درمان نمی‌شود. همدلی لازم با آن صورت نمی‌گیرد.

تصویرسازی از افسردگی پس از زایمان

با این حال، «بمیر عشق من» که اقتباسی از رمان آریانا هارویکز در سال ۲۰۱۷ است، تصویری نمایشی و در عین حال عجیب ارائه می‌دهد. این اثر در بسیاری از جهات گیج‌کننده است و نشان می‌دهد چه چیزی می‌تواند در قلب و ذهن زنان در ماه‌های اول یا حتی سال‌های مادری رخ دهد.

این اولین فیلمی است که توسط لین رمزی در هفت سال گذشته کارگردانی شده است. از زمان درام تکان‌دهنده “You Were Never Really Here” با بازی خواکین فینیکس در سال ۲۰۱۷، او به صحنه بازگشته است.

تحلیل شخصیت‌های اصلی

آنچه او در صحنه‌های ابتدایی فیلم ایجاد می‌کند، شامل نوشیدن و روابط جنسی بی‌پرده است. این نشان می‌دهد که گریس و جکسون نوعی زوج پانک راک بی‌قید هستند. آنها والدینی نیهیلیست هستند که نمی‌خواهند داشتن یک بچه مانع از رژیم بودوایزرشان شود. این مشکلی نیست؛ آنها حق دارند که به نوشیدن ادامه دهند و در عین حال بچه‌ای را بزرگ کنند. اما حس بسیار کمی وجود دارد که هیچ‌کدام از آنها تصمیم گرفته باشند به یک بزرگسال مسئول تبدیل شوند.

او یک نویسنده‌ی نوپا است که می‌گوید به محض تولد نوزاد، نوشتن را کنار می‌گذارد. او شغلی دارد که به نظر می‌رسد گاهی اوقات در جاده انجام می‌دهد. ما دقیقاً نمی‌دانیم چه کاری است، اما بیشتر اوقات این دو نفر فقط در آن خانه وقت می‌گذرانند.

زندگی بدون ساختار مشخص

زندگی آن‌ها، یا حتی فیلم، ساختار خاصی ندارد. تنها غریزه‌ی هنری رمزی برای افزایش شوک رفتار گریس وجود دارد. این فیلم واقعاً بر اساس دیالوگ پیش نمی‌رود. گریس و جکسون هرگز گفتگوی ساده‌ای درباره‌ی برنامه‌های آینده، بیمه‌ی سلامت، خرید مواد غذایی یا نحوه‌ی تربیت فرزندشان ندارند.

آن‌ها بیشتر شبیه جوانان افسرده‌ای هستند که به تازگی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند. بچه‌دار شده‌اند چون رابطه‌ی جنسی زیادی داشتند و می‌دانید، اتفاق می‌افتد.

بنابراین، وقتی گریس شروع به رفتارهایی می‌کند که نشان می‌دهد او کاملاً با برنامه مادری هماهنگ نیست، زمینه‌ای که فیلم برای آن ایجاد کرده این است: این دو نفر به نظر می‌رسد که واقعاً با برنامه مادری و پدری هماهنگ نیستند. به عنوان مثال، هیچ لحظه‌ای وجود ندارد که آن‌ها با شادی به پسرشان نگاه کنند. او بیشتر شبیه یک وسیله جانبی است که باید از آن مراقبت کنند. در حالی که هیچ الگوی ساده‌ای برای چگونگی بروز افسردگی پس از زایمان وجود ندارد، اغلب می‌تواند به شدت درونی باشد.

در زمان‌های پیش از فمینیسم، مانند دهه ۱۹۵۰، دیدن یک زن به عنوان “غیرمنطقی” یا “بیش از حد احساسی” یا به گفته فروید “هیستریک”، تعریفی ناآگاهانه از مردسالاری بود. اما همان‌طور که بسیاری از جنبه‌های گذشته، از جمله آن‌هایی که زمانی عقب‌مانده به نظر می‌رسیدند، می‌توانند با آگاهی جدیدی بازپس‌گرفته شوند، این ایده که یک مادر تازه حق دارد در ناامیدی‌اش غیرمنطقی باشد، بسیار در مرکز جایی است که اکنون هستیم.

پیشرفت در درک نقش مادران

تقریباً همه در فیلم، به ویژه مادر جکسون، پم (سیسی اسپیسک)، به گریس می‌گویند که این حق مادران است. این به نوعی پیشرفت است، زیرا این واقعیت است. بارهای مادری می‌تواند به همان اندازه که شادی‌های آن شگفت‌انگیز است، سنگین باشد.

اما «Die My Love»، با وجود استعداد رمزی، برای کاوش در آن تجربه طراحی نشده است. بلکه به عنوان نوعی فیلم تز طراحی شده است: در سطحی بی‌پروا اما بیش از حد تعیین‌شده. به همین دلیل است که اجرای جنیفر لارنس به نظر می‌رسد بسیار انفجاری اما از نظر احساسی مهار شده است. در «Die My Love»، شما قدرت حضور او و کیفیت خشم بی‌پایانش را احساس می‌کنید.

وقتی نوبت به سرزنش یک صندوقدار پرحرف، خزیدن مانند یک حیوان، خراب کردن حمام و ریختن محصولات صابونی روی زمین، یا کوبیدن سرش به آینه می‌رسد، او یک ولگرد حرفه‌ای است. اما نیروی تخریب او باعث می‌شود که بپرسیم: چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟

بررسی «Die My Love»: جنیفر لارنس در نقش مادری با افسردگی پس از زایمان در درام روانشناختی لین رمزی