کسی که حُسن و خَطِ دوست در نظر دارد
محقَق است که او حاصل بصر دارد
چو خامه در رهِ فرمانِ او، سرِ طاعت
نهادهایم مگر او به تیغ بردارد
کسی به وصلِ تو چون شمع یافت پروانه
که زیرِ تیغِ تو هر دم سری دگر دارد
به پایبوس تو دستِ کسی رسید که او
چو آستانه بدین در، همیشه سر دارد
ز زهدِ خشک ملولم، کجاست بادهٔ ناب؟
که بویِ باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست، این نه بس که تو را
دمی ز وسوسهٔ عقل بیخبر دارد؟
کسی که از رهِ تقوا قدم برون ننهاد
به عزمِ میکده اکنون رهِ سفر دارد
دلِ شکستهٔ حافظ به خاک خواهد برد
چو لاله، داغ هوایی، که بر جگر دارد
تعبیر فال شما
این غزل به زیبایی عشق و دلدادگی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را از محدودیتهای عقل و زهد خشک رها کند. حافظ به دنبال نوشیدن از جام عشق است تا از قید و بندهای دنیوی آزاد شود و به وصال حقیقی دست یابد. او به ما یادآوری میکند که در مسیر عشق، گاه باید دل را به دست تقدیر سپرد و از وسوسههای عقل دوری جست. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی که دلهای شکسته را به آرامش میرساند، معرفی میکند. این غزل به ما میآموزد که با پذیرش عشق و رها کردن ترسها، میتوان به آرامش و رضایت درونی دست یافت.


توسط
توسط
توسط
توسط


