Image

پایان تلخ و شیرین ‘The Lowdown’: درس‌هایی از تولسا و جادوی اتان هاوک در خنداندن و گریاندن همزمان

📋 خلاصه مقاله:

لی ریبون، روزنامه‌نگار و قهرمان “The Lowdown”، در قسمت پایانی فصل اول سریال، رازهای دفن شده تولسا را کشف می‌کند و به جای افشاگری، ادای احترامی به برادر مرحوم دونالد واشبرگ می‌نویسد. این انتخاب نشان‌دهنده تضاد بین حقیقت‌نگاری و داستان‌گویی است.

هشدار اسپویلر: مقاله زیر شامل جزئیات داستانی از قسمت پایانی فصل اول “The Sensitive Kind” از سریال “The Lowdown” است که هم‌اکنون در Hulu در حال پخش است.

روزنامه‌نگار و صاحب کتابفروشی، لی ریبون (ایتن هاوک)، قهرمان مبارز “The Lowdown”، دوست دارد خود را “تاریخ‌نگار حقیقت” بنامد. این عنوان ساختگی نشان می‌دهد که لی چگونه کشف رازهای دفن شده تولسا، اوکلاهما را به عنوان یک وظیفه بالاتر می‌بیند.

کشف رازهای دفن شده

در “The Sensitive Kind”، قسمت پایانی فصل اول هشت قسمتی سریال FX در ۴ نوامبر، لی واقعاً به برخی از مسائل جدی پی می‌برد. او اثبات می‌کند که یک کلیسای برتری‌طلب سفیدپوست از یک معامله زمین به عنوان پوششی برای رشوه دادن به نامزد فرمانداری، دونالد واشبرگ (کایل مک‌لاکلن) استفاده کرده است.

ماجرای برادر مرحوم

برادر مرحوم دونالد، دیل (تیم بلیک نلسون)، فردی عجیب و پنهان‌کار بود که در یک “خودکشی” مشکوک جان باخت. او سعی داشت زمین را به دوست بومی‌اش آرتور (گراهام گرین، در یکی از آخرین اجراهایش قبل از مرگ در سپتامبر) واگذار کند. همکار دونالد، فرانک (تریسی لتس)، بدون اطلاع او، افرادی را برای ترساندن دیل با نتایج مرگبار استخدام کرد و سپس خود آرتور را کشت.

این موضوع جذابی است. با این حال، لی تصمیم می‌گیرد هیچ‌کدام از آن را در مقاله نهایی خود درباره خانواده ثروتمند و پرآوازه واشبرگ برای یک مجله محلی چاپ نکند. در عوض، او از دونالد که در حال سوگواری و احساس گناه است، استفاده می‌کند تا زمین را به ملت اوسیج بدهد. او با استفاده از دانش خود به نتایج ملموس دست می‌یابد.

افشاگری و پروفایل پس از مرگ

مقاله‌ای که لی منتشر می‌کند، یک افشاگری برنده پولیتزر نیست. بلکه یک پروفایل پس از مرگ از دیل منزوی و مهربان است. دیل مردی است که عشق به نویسندگان جنایی مانند جیم تامپسون و همدلی غریزی با افراد ضعیف را به اشتراک می‌گذارد. این پایان‌بندی دقیقاً یک نتیجه‌گیری دراماتیک نیست، اما از نظر احساسی تأثیرگذار است.

به‌ویژه پس از تلاش‌های قبلی لی برای افشاگری که منجر به خسارات جانبی زیادی شد. به عنوان مثال، شلیک به پای مارتی (کیت دیوید)، رئیس امنیت دونالد.

«برای من، این زیباترین راه برای پایان دادن به فصل بود.» این را خالق «The Lowdown»، استرلین هارجو می‌گوید. او پیش‌تر سه فصل از سریال «Reservation Dogs» را هدایت کرده بود. «زیرا این پایان کامل نیست. همه چیز به زیبایی بسته‌بندی نشده است. این نسخه واقعی‌تری از نحوه پایان دادن به نمایش است.»

هارجو برای اولین بار با هاوک در سریال قبلی آشنا شد. او بازیگر را به عنوان پدر غایب الورا دانان، با بازی دِوِری جیکوبز، انتخاب کرد. در حرکت از رزرو روستایی به تولسا که نسبتاً متراکم است و خود هارجو در آن زندگی می‌کند، “لوودان” به نامه‌ای عاشقانه به بسیاری از چیزها تبدیل شد. این شهر با تاریخ غنی و دردناک خود اخیراً توجه بیشتری به آن شده است. قدرت روزنامه‌نگاری، صنعتی که درگیر مشکلات است و می‌تواند از درخشش بیشتری بهره‌مند شود، نیز در این سریال به تصویر کشیده شده است. مرد اصلی سریال، که هارجو می‌خواست نقشی برای او بنویسد که تمام استعدادهایش را به نمایش بگذارد، نیز در مرکز توجه قرار دارد. این علاقه در سراسر سریال مشهود و مسری است. “لوودان” هنوز برای فصل دوم تمدید نشده است و من خودم را با تمام اشتیاق لی برای تمدید آن تبلیغ می‌کنم.

گفتگو با ورایتی درباره تولسا و هاوک

اوایل این هفته، هارجو با ورایتی از تولسا صحبت کرد. او به بررسی جذابیت هاوک، فصل به عنوان یک کل و احساسات متناقض خود درباره توجه اخیر به شهر پذیرفته شده‌اش پرداخت.

فصل با کشف حقیقت توسط لی ریبون درباره آنچه برای دیل واشبرن اتفاق افتاده به پایان می‌رسد — اما به جای انتشار یک افشاگری سوزان که همه چیز را فاش کند، او یک ادای احترام صمیمانه به دیل می‌نویسد. این انتخاب چه چیزی را درباره سفر لی در طول فصل به شما نشان می‌دهد؟

در پایان، تضاد به نوعی با آنچه لی تمام این مدت می‌گفته، یعنی “من یک حقیقت‌نگار هستم”، در تضاد است. او با این معضل روبرو می‌شود و سعی می‌کند بفهمد چگونه می‌تواند این اشتباه را درست کند. در نهایت، خواسته‌های یک مرد مرده که به نوعی خالص هستند، برای لی از گفتن حقیقت دقیق پیشی می‌گیرد. او حاضر است برای آن زندگی‌اش را به خطر بیندازد و همچنین خطر را بر کسانی که او را دوست دارند بیاورد. او همه چیز را برای حقیقت به خطر انداخته است. در پایان، این سوال مطرح می‌شود که آیا می‌توانید اخلاق خود و خودخواهی خود را برای حقیقت کنار بگذارید؟ این همان کاری است که او در پایان انجام می‌دهد تا این اشتباه را درست کند و خواسته این مرد مرده را برآورده کند. او تغییر مسیر می‌دهد.

به نظر می‌رسد او به حقیقت نزدیک می‌شود، زیرا این فرد که همواره توسط دیگران اشتباه فهمیده می‌شد، از طریق تحقیقات خود، متوجه شد این مرد کیست و چرا اهمیت دارد. برای من، این زیباترین راه برای پایان دادن به فصل بود. زیرا کامل نیست و همه چیز به زیبایی بسته‌بندی نشده است. این نسخه واقعی‌تری از نحوه پایان دادن به نمایش است. قوانین این نمایش و نحوه نوشتن من بیشتر با این هماهنگ است تا هر مثال دیگری که می‌توانم به آن فکر کنم.

تضاد بین نقش‌های مختلف لی

تقریباً به نظر می‌رسد که تضادی بین لی به عنوان یک روزنامه‌نگار و لی به عنوان یک داستان‌گو وجود دارد. این دو انگیزه و نحوه تعامل آن‌ها با یکدیگر جالب توجه است.

یکی از چیزهایی که بتی جو، بیوه دیل، در ابتدای نمایش می‌گوید این است: «او مرد خوبی بود. او مرد خوبی بود.» او این جمله را در آینه تکرار می‌کند. در نهایت، این همان چیزی است که لی درباره آن مرد می‌نویسد. همچنین، وقتی او این را می‌گوید، ما به لی در ون می‌رویم و او دوباره می‌گوید: «او مرد خوبی بود.» بنابراین، ما درباره لی نیز صحبت می‌کنیم.

وقتی او این را می‌گوید، به این معناست که “آیا می‌توانی خودخواهی‌ات و تلاش‌های روزنامه‌نگارانه‌ات را کنار بگذاری تا خوب باشی؟” در نهایت، این چیزی است که او با آن مواجه است. آیا می‌خواهی کار درست را انجام دهی یا کار درست را؟ زیرا هر دو درست هستند، اما یکی بیشتر برای خودش است. به نظر من، یکی خودخواهی‌اش را تغذیه می‌کند. او می‌خواهد به عنوان یک حقیقت‌نگار شناخته شود. اکنون به عنوان آن شناخته نخواهد شد. این مقاله، مقاله‌ای نیست که قرار بود شهرت او را به عنوان یک حقیقت‌نگار تثبیت کند. اکنون نمی‌توانی آن را بنویسی. چیزهای سنگینی وجود دارد که فکر می‌کنم او باید در پایان تصمیم بگیرد.

گفتگوی لی با فرانسیس در مراسم عروسی شبیه به حضور اتان هاوک در “Reservation Dogs” به عنوان پدر جدا شده الورا بود. او در بازی کردن این نوع از صداقت ناقص بسیار عالی است. کار کردن با یک ستاره معروف در این سریال، در مقایسه با بازیگران نسبتاً ناشناخته در “Reservation Dogs” چگونه بود؟

کار کردن با ستاره‌های معروف در سریال‌ها تجربه‌ای متفاوت است. این تجربه در مقایسه با همکاری با بازیگران کمتر شناخته شده، چالش‌ها و فرصت‌های خاص خود را دارد.

چه چیزهایی بود که قبلاً از او ندیده بودید و می‌خواستید به او پیشنهاد دهید؟

همکاری با بازیگران معروف می‌تواند جنبه‌های جدیدی از توانایی‌های آن‌ها را نشان دهد. این فرصت به کارگردانان امکان می‌دهد تا پیشنهادات خلاقانه‌ای ارائه دهند و از استعدادهای بازیگران به بهترین نحو استفاده کنند.

اتان یک هنرمند واقعی است. او نه تنها نقش‌های هنری را بازی کرده، بلکه به نوعی حیوان ادبی نیز محسوب می‌شود. او نویسنده‌ای است که به حقیقت اهمیت می‌دهد. اتان همچنین کمی شبیه به یک کابوی است و این ویژگی‌ها شخصیت لی ریبون را شکل می‌دهند.

به نظر من، اتان بامزه است. می‌خواستم نقشی برای او بنویسم که بتواند همزمان دل‌شکن و بامزه باشد. این همان لحنی است که به خاطر آن شناخته می‌شوم و اتان بازیگر ایده‌آلی برای این لحن است. او می‌تواند در حالی که شما را می‌خنداند و خودش را به درد جسمی می‌اندازد، قلب شما را بشکند. او قادر به انجام همه این کارهاست.

من او را در حال انجام همه چیز دیده‌ام، اما او را ندیده‌ام که همه این کارها را در یک شخصیت انجام دهد. به عنوان یک اجراگر و انسان، او را دوست دارم و می‌خواستم این عشق را در یک شخصیت بگنجانم.

عشق به نوشتن و رسانه‌های چاپی محلی

باید اعتراف کنم که به عنوان یک نویسنده، احساس کردم که چقدر این نمایش به عمل نوشتن، روزنامه‌نگاری و به‌ویژه رسانه‌های چاپی محلی در جایی مانند تولسا عشق می‌ورزد.

اهمیت توجه به داستان‌های روزنامه‌نگاری

آیا این عجیب نیست که احساس می‌کنید به شما توجه خاصی شده است؟ زیرا باید خیلی بیشتر رایج باشد. شگفت‌انگیز است که ما از داستان‌های سربازان روزنامه‌نگاری محروم هستیم. اکنون به شدت به آن نیاز داریم، زیرا اوضاع بسیار ناامیدکننده و تاریک به نظر می‌رسد. اما فکر نمی‌کنم که این لزوماً حقیقت باشد. رسانه‌ها، اینترنت یا برخی دولت‌ها ممکن است باعث شوند ما این‌گونه احساس کنیم.

همان‌قدر که تلاش می‌کنم داستانی درباره یک فرد بگویم، سعی دارم داستانی درباره چیزهایی که دوست دارم نیز بیان کنم. من عاشق کتاب‌ها، فیلم‌ها و داستان‌های جنایی هستم. کلمات نوشته شده را نیز دوست دارم. دوست دارم هم سخت‌کوش و هم باسواد باشم. همچنین، دوست دارم در کنار افرادی باشم که تا آخرین نفس برای باورهایشان مبارزه می‌کنند و در عین حال عاشق شعر هستند. این چیزها نباید از هم جدا باشند، بلکه باید به هم پیوسته باشند.

هنر و تاثیر آن بر جامعه

من در دوره‌ای از جهان بزرگ شدم که هنر این کار را می‌کرد. هنر می‌توانست خطرناک باشد و چیزها را تغییر دهد. ما به آن به گونه‌ای باور داشتیم که امیدوارم هنوز هم بتوانیم به آن باور داشته باشیم. اما فکر می‌کنم که این نمایش کمی نوستالژی در خود دارد، زیرا این ایده‌ها اخیراً زیاد جشن گرفته نشده‌اند. امیدوارم که این تغییر کند.

من دو جنبه از خودم دارم. به همان اندازه که به داستان اهمیت می‌دهم، به گروه و افرادی که اینجا کار می‌کنند نیز اهمیت می‌دهم. با اشتیاق به ساختن یک جامعه فیلم در اینجا اهمیت می‌دهم و همیشه این کار را اینجا انجام داده‌ام.

من همچنین یکی از بنیان‌گذاران مجموعه فیلم تولسا هستم که از جامعه فیلم آستین الگو گرفته است. این مجموعه به پرورش جامعه محلی فیلم می‌پردازد. من فردی هستم که خانه را ترک کردم و خانواده و جامعه بزرگی دارم. هر جا می‌روم جامعه‌ای می‌سازم و این کاری است که به طور طبیعی انجام می‌دهم. بنابراین تولسا جامعه من شد.

مانند هر چیز دیگری، چیزهایی را دیدم که نیاز به بهبود دارند و همچنین چیزهایی برای جشن گرفتن. چیزهایی که ما را منحصر به فرد می‌کردند.

ما در مکانی هستیم که از نظر فرهنگی بسیار متنوع است. تاریکی‌های زیادی این مکان را شکل داده‌اند. ما نیز از آن تاریکی‌ها عبور کرده‌ایم و اکنون در دوره‌ای هستیم که بهبودی در حال رخ دادن است. مکانی که آشتی در حال وقوع است. این نیاز به وقوع در سراسر آمریکا نیز دارد.

اهمیت فرهنگی اوکلاهما

اما برای اوکلاهما، در مدت زمان کوتاهی اتفاقات زیادی افتاد. فرهنگ‌های مختلفی به اینجا منتقل شدند. برای من، این مکان به یک مدل کوچک برای کل کشور تبدیل شد، درست در وسط آمریکا. من به این مکان افتخار زیادی دارم و به پروژه‌هایی که در اینجا ساخته می‌شوند افتخار می‌کنم.

یکی از دوستان خوبم در حال حاضر مشغول ساخت فیلمی در تالسا است. من با این شخص به آزمایشگاه کارگردانی ساندنس رفتم و او هم‌اتاقی من بود. نام او دیتو مونتیل است. امروز به من پیام داد و قرار است با او ناهار بخورم. این اتفاق ۱۰ سال پیش غیرممکن بود.

سپس، رایان آرمسترانگ که در نمایش حضور دارد و نقش فرانسیس را بازی می‌کند، هفته پیش از او و پدرش پیامی دریافت کردم. آنها گفتند: “بیایید با هم باشیم. ما در حال فیلم‌برداری در تالسا هستیم.” من پرسیدم: “آیا این فیلم دوست من دیتو است؟” و آنها پاسخ دادند: “نه، این یک فیلم متفاوت است.” بنابراین در حال حاضر دو فیلم در حال فیلم‌برداری هستند و فیلم‌های کوتاه نیز ساخته می‌شوند.

یکی از دوستانم، لورن واترز، به تازگی یک فیلم کوتاه ساخته است. این یک انفجار زیبا از هنر است که من واقعاً خوشحالم که بخشی از آن هستم. این همان چیزی است که همیشه می‌خواستم در اینجا ببینم.

اهمیت آهنگ جی‌جی کیل در نمایش “نوع حساس”

می‌دانم که این نمایش در ابتدا با عنوان “نوع حساس” معرفی شد و البته با کاوری از آهنگ جی‌جی کیل به پایان می‌رسد. می‌خواستم بپرسم چرا این آهنگ برای شما مهم است و چرا احساس کردید که با داستانی که می‌خواستید بگویید همخوانی دارد.

تأثیر موسیقی جی‌جی کیل و صدای تولسا

خب، من جی‌جی کیل را دوست دارم. او نماینده تولسا است. من موسیقی او و به طور کلی صدای تولسا را دوست دارم. آن‌ها درباره ترکیب راک اند رول، موسیقی کانتری، آر اند بی و تمام تأثیراتی که در تولسا اتفاق می‌افتد بودند. حتی تأثیرات بومی، مانند جسی اد دیویس. می‌دانید، لئون راسل ادعا کرد که ضرب آهنگ صدای تولسا از آهنگ‌های بومی آمده است. تأثیر فرهنگ — موسیقی جی‌جی کیل نماینده آن است.

«نوع حساس» را می‌توان به چندین روش تفسیر کرد. اطلاعات حساس و محرمانه‌ای وجود دارد که تنها کسی که واقعاً به دنبال حقیقت است می‌تواند آن را پیدا کند. اما همچنین درباره جشن هنر، جشن افرادی که به ادبیات، نوشتن و روزنامه‌نگاری اهمیت می‌دهند صحبت می‌کنیم.

به عنوان یک هنرمند، باید بخشی از شما حساس باشد. همچنین باید قوی باشید، زیرا این کار سخت است. اما باید به دنیای اطراف خود حساس باشید تا بتوانید آن را خلق و نمایندگی کنید. فکر می‌کنم گاهی فراموش می‌کنیم که افراد خاص ما چه کسانی هستند. زیرا آنها حساس هستند و گاهی اوقات صدای خود را بلند نمی‌کنند. یا گاهی به الکل و مواد مخدر روی می‌آورند زیرا ابزار لازم برای مقابله با سختی‌های دنیا را ندارند. همه این‌ها برای من در آن عبارت و عنوان نهفته است.

چقدر ایده‌ای از فصل دوم دارید؟

من برای همه چیز ایده دارم. چندین فصل از برنامه‌هایی که هنوز نساخته‌ام در ذهنم دارم. بنابراین، البته که چیزهایی در ذهنم برای این برنامه وجود دارد. به نظرم بستگی دارد به اینکه آیا خوانندگان شما می‌خواهند فصل دوم را ببینند؟ آیا شما می‌خواهید فصل دوم را ببینید؟

من سعی می‌کنم سهم خودم را انجام دهم!

امیدوارم که به هر طریقی اتفاق بیفتد. این برنامه یا برنامه دیگری، من به ساختن ادامه خواهم داد. ببخشید که اینقدر مبهم صحبت می‌کنم.

می‌فهمم. فقط این برنامه خیلی شبیه به سریال‌های کارآگاهی است، بنابراین می‌توانم به راحتی آن را به عنوان یک چیز تکراری در ذهنم تصور کنم.

آه، من هم می‌توانم، البته. ببینید، “The Rockford Files” این کار را در هر قسمت انجام می‌داد. فکر می‌کنم ما می‌توانیم هر فصل را مدیریت کنیم.

پایان تلخ و شیرین 'The Lowdown': درس‌هایی از تولسا و جادوی اتان هاوک در خنداندن و گریاندن همزمان