📋 خلاصه مقاله:
فیلم «این فقط یک تصادف بود» به کارگردانی جعفر پناهی، با وجود چالشهای تولید در ایران، به عنوان نماینده فرانسه در رقابت اسکار انتخاب شد. این فیلم که نخل طلای کن را کسب کرده، با استقبال جهانی مواجه شده و در جشنوارههای معتبر به نمایش درآمده است.
فیلمساز فرانسوی، فیلیپ مارتین، با بنر پاریسی خود، Les Films Pelleas، در سال ۲۰۲۴ با فیلم «کالبدشکافی یک سقوط» اثر جاستین تریه در مسیر اسکار قدم گذاشت. اکنون او در مرکز رقابت اسکار بینالمللی بعدی با فیلم «این فقط یک تصادف بود» اثر جعفر پناهی قرار دارد.
این فیلم به زبان فارسی که نخل طلای کن را به دست آورد، برای نمایندگی فرانسه انتخاب شد. تصمیمی که به دلیل محیط و بازیگران ایرانی آن، علیرغم تأمین مالی و تولید تقریباً کامل در فرانسه، بحثبرانگیز شد.
که قبلاً «Anatomy of a Fall» را مدیریت کرده بود، حقوق آمریکای شمالی فیلم «It Was Just an Accident» را در جشنواره کن به دست آورد. او در حال تبلیغ این فیلم در چندین دستهبندی از جمله بهترین فیلم، کارگردانی و فیلمنامه است. همچنین، این فیلم در کنار فیلم بلند بینالمللی قرار دارد.
پس از نمایش در جشنواره کن، فیلم «فقط یک حادثه بود» در جشنوارههای تورنتو، سن سباستین و همچنین جشنواره فیلم نیویورک به نمایش درآمد. این فیلم که توسط MK2 Films در سراسر جهان فروخته شده، توسط ممنتو در سینماهای فرانسه اکران شد و به موفقیتی غیرمنتظره تبدیل شد. این فیلم بیش از ۶۰۰,۰۰۰ بلیت فروخت که عملکردی چشمگیر در گیشه برای یک فیلم به زبان خارجی است. اکران آن از اول اکتبر آغاز شد. در ایالات متحده، این فیلم تاکنون در ۱۵ اکتبر به صورت محدود اکران شده و بیش از ۵۲۸ هزار دلار فروش داشته است.
موفقیتهای جهانی و چالشهای داخلی
با وجود اینکه پاناهی بیش از یک دهه تا سال ۲۰۲۳ از ساخت فیلم در ایران منع شده بود، هرگز متوقف نشد. او اجازه نداشت از ایران خارج شود اما فیلمهایش در جشنوارههای بزرگی مانند کن و برلین رقابت کردند. به ویژه «تاکسی» که در سال ۲۰۱۵ برنده خرس طلایی برلین شد و «سه رخ» که جایزه بهترین فیلمنامه را در کن به دست آورد. اما با وجود این افتخارات، هیچیک از این فیلمها نمیتوانستند نماینده ایران باشند زیرا به صورت مخفیانه توسط پاناهی، منتقد صریح رژیم ایران، ساخته شده بودند.
اولین حضور در رقابت اسکار
به همین دلیل، «فقط یک حادثه بود» نه تنها اولین فیلم بلند او پس از رفع ممنوعیتها را نشان میدهد، بلکه اولین حضور او در رقابت اسکار با یک ارسال رسمی است. این فیلم یک تریلر اخلاقی است که در آن یک رویداد به ظاهر جزئی به یک حسابرسی منجر میشود. این حسابرسی شامل یک شکنجهگر مظنون به گروگان گرفته شده است.
در گفتوگو با ورایتی، مارتین درباره چگونگی انتخاب فیلم “فقط یک تصادف بود” برای اسکار فرانسه صحبت میکند. او به تولید مخفیانه و پرماجرای فیلم اشاره دارد که با یورش پلیس به صحنه فیلمبرداری به اوج خود رسید. همچنین، فرآیند پیچیده تدوین و نقش تدوینگر “امیلیا پرز” را توضیح میدهد. عزم پناهی برای ادامه ساخت فیلمها با وجود سالها سانسور و خطرات شخصی در ایران نیز مورد بحث قرار میگیرد.
برخی افراد شک داشتند که فیلم “فقط یک تصادف بود”، که به زبان فارسی و در ایران فیلمبرداری شده است، میتواند نامزد فرانسوی برای اسکار باشد. آیا از ابتدا فکر میکردید که این فیلم شانس واقعی دارد؟ و آیا از تلاشها برای ایجاد جنجال شگفتزده شدید؟
بله، من از کسانی که سعی کردند ادعا کنند فیلم ما یک اثر معتبر برای ارسال به اسکار فرانسه نیست، شگفتزده شدم. زیرا کل تولید فیلم فرانسوی است. ۹۵ درصد از تأمین مالی آن فرانسوی است و تنها چند هزار یورو از لوکزامبورگ تأمین شده است.
معیارهای آکادمی اسکار
آکادمی اسکار نیاز دارد که فیلمساز فیلم انتخابی تابعیت کشور ارسالکننده را داشته باشد یا مقیم یا پناهنده آن کشور باشد. جعفر در فرانسه مقیم است و یک سال و نیم است که کارت اقامت دارد. دخترش در اینجا آپارتمان دارد و فکر میکنم امسال او بیشتر از ایران در فرانسه بوده است. بنابراین فیلم به وضوح تمام معیارهای AMPAS را برای ارسال به عنوان یک اثر فرانسوی برآورده میکند.
نمونههای مشابه در اسکار
همچنین نمونههای زیادی از فیلمهایی وجود داشته که به زبان فرانسوی نبودهاند و همچنان نماینده فرانسه در اسکار بودهاند. به عنوان مثال، فیلم ترکیزبان “موستانگ” ساخته دنیز گامزه ارگوون که در سال ۲۰۱۶ نامزد شد. یا فیلمهای فرانسوی که نماینده کشورهای دیگر بودهاند، مانند “عشق” ساخته میشائیل هانکه که در سال ۲۰۱۳ برای اتریش اسکار را به ارمغان آورد.
جعفر چگونه خبر خوب انتخاب فیلمش برای نمایندگی فرانسه در رقابت اسکار را پذیرفته است؟
با او تماس گرفتم تا خبر را به او بگویم. او در جشنواره بوسان بود و بسیار خوشحال شد! او مطمئن نبود که این امر ممکن خواهد بود. او به من میگفت: «فیلیپ، فرانسویها خیلی ملیگرا هستند، نمیخواهند فیلم من را انتخاب کنند!» اما برعکس، من بسیار مطمئن بودم. ما سخت کار کردیم تا ارائه را قبل از کمیته اسکار فرانسه آماده کنیم. این کار را همراه با فیونولا جمیسون و ناتانائل کارمیتز در MK2 Films و نئون انجام دادیم.
به نظر شما چه دلیلی باعث شد که کمیته فرانسوی متقاعد شود و “فقط یک حادثه بود” را انتخاب کند؟
علاوه بر اینکه «فقط یک حادثه بود» تمام معیارها را برآورده میکند، این فیلمی است که نخل طلای کن را از کارگردانی دریافت کرده که پیش از این هرگز نتوانسته بود وارد رقابت اسکار شود. او نمیتوانست کشورش را نمایندگی کند. این اولین بار است که او میتواند یک کشور را نمایندگی کند. بسیار شگفتانگیز بود اگر فیلمی از کارگردانی با آن سطح — که به طور کامل توسط فرانسه تأمین مالی شده و برنده نخل طلا شده است — برای نمایندگی فرانسه انتخاب نمیشد.
آمادهسازی و یادگیری از تجربهها
همچنین در آمادهسازی برای ارائه، چیزهای زیادی یاد گرفتم. به عنوان مثال، ۱۸ فیلم از ۲۰ فیلم اخیر که برای بهترین فیلم بینالمللی نامزد شده بودند، در کن به نمایش درآمده و جوایزی کسب کرده بودند. در سالهای اخیر، بیشتر برندگان اسکار در این دستهبندی نیز برای بهترین فیلم نامزد شده بودند. تاکنون، از میان فیلمهای ارائه شده امسال، فکر میکنم تنها فیلم جعفر در پیشبینیها برای بهترین فیلم، بهترین کارگردانی و بهترین فیلمنامه ظاهر شده است.
بله، شنیدهام که نئون در حال قرار دادن آن در چندین دستهبندی در اسکار است. این شامل فیلم بلند بینالمللی نیز میشود.
بله، ما معتقدیم که فیلم در دستهبندیهای دیگر نیز شانس واقعی دارد. نئون و جعفر کمپین فوقالعادهای را اجرا میکنند و جعفر به شدت به آن متعهد است. ما میدانیم که یک کمپین اسکار خستهکننده است. خودم هم کمی احساسش میکنم، اما جعفر هرگز شکایتی نمیکند.
تعهد و تلاش بیوقفه جعفر
او اکنون در ایالات متحده است و بدون توقف پرواز میکند. همچنین، مصاحبههای بیشماری انجام میدهد. ماه گذشته، او از پاریس به لسآنجلس پرواز کرد و در نیویورک توقف کرد تا از مراحل مهاجرت عبور کند. سپس مستقیماً به نمایش فیلمش در لسآنجلس رفت و در جلسه پرسش و پاسخ شرکت کرد. برای کوکتل با رأیدهندگان ماند و همان شب به نیویورک بازگشت تا مصاحبههایی که برای صبح روز بعد به عنوان بخشی از جشنواره فیلم نیویورک برنامهریزی شده بود را انجام دهد. همه اینها در کمی بیش از ۲۴ ساعت انجام شد. اشتیاق و انرژی بیپایان او ممکن است به این دلیل باشد که به مدت ۱۵ سال از صحبت با خبرنگاران در ایران منع شده بود.
«این فقط یک حادثه بود» اولین همکاری شما با جعفر نیست. چگونه کار با او را شروع کردید؟
همه چیز از زمانی شروع شد که اپرای پاریس از من خواست تا یک پلتفرم دیجیتال به نام La Troisième Scène را در سال ۲۰۱۶ مدیریت کنم. ایده این بود که از هنرمندان بخواهیم فیلمهای کوتاهی درباره فرمهای بیانی مرتبط با اپرا بسازند.
درخواست از جعفر پناهی
یک روز، با یک تهیهکننده جوان که در آن زمان با من کار میکرد، به خودمان گفتیم: «هی، چرا از جعفر پناهی نخواهیم؟» اما جعفر در ایران بود و دسترسی به او آسان نبود. ما دوستی از او پیدا کردیم که در همه چیزهایی که بعداً اتفاق افتاد نقش بسیار مهمی ایفا کرد — پویا عباسیان.
تماس با پویا عباسیان
با او تماس گرفتیم و گفتیم که میخواهیم فیلمی برای پلتفرم اپرای پاریس از جعفر پناهی سفارش دهیم، اما پاسخی دریافت نکردیم. سپس یک سال بعد، پویا به طور ناگهانی با ما تماس گرفت و گفت: «جعفر فیلم را ساخته است و کسی در چند روز آینده در فرودگاه زوریخ یک فلش USB به شما خواهد داد.»
این موضوع بسیار شگفتانگیز بود. اول به این دلیل که او بدون اطلاع من این سفارش را پذیرفته بود. دوم به این دلیل که دقیقاً دستورالعملها را دنبال کرده بود. او فیلمی درباره زنی با صدای استثنایی در یک روستای کوچک ایرانی ساخته بود. این زن مجبور بود به صورت مخفیانه آواز بخواند زیرا ملاها نمیخواستند او در مقابل مردان آواز بخواند. فیلم داستان سفر جعفر برای یافتن این زن را روایت میکند. این فیلم بسیار زیباست. در پایان، پردهای که او را پنهان میکند به پرده نمایش فیلم تبدیل میشود.
تقریباً هفت سال طول کشید تا شما دو نفر دوباره ارتباط برقرار کنید؟
متأسفانه، ما نتوانستیم قبلاً ملاقات کنیم زیرا او نمیتوانست ایران را ترک کند. سپس سرانجام در سال ۲۰۲۳، ممنوعیتها برداشته شد. او دوباره میتوانست سفر کند و به طور نظری فیلم بسازد. اما در همان سال، دوست و همکار نزدیکش هنگامه پناهی، بنیانگذار Celluloid Dreams، که مدتها فیلمهای او را فروخته بود، درگذشت. بنابراین جعفر دیگر شریکی برای حضور بینالمللی فیلمهایش نداشت.
ملاقات و چالشهای جدید
در آن زمان بود که بالاخره ملاقات کردیم. او به من گفت که ممکن است پروژه فیلمی داشته باشد، اما هنوز مطمئن نیست. او گفت که دیگر نمیتواند فیلمهایش را در ایران به پایان برساند یا پستولید کند. این کار بسیار پرخطر شده بود. به او گفتم، “میتوانی روی من حساب کنی. من فیلمت را تهیه میکنم.” او گفت، “بله، اما میدانی، در طول فیلمبرداری، من این کار را به تنهایی انجام میدهم. این کار مخفیانه است و هیچکس نباید چیزی بداند.” او گفت، “فیلمبرداریهای من آنقدر پرخطر است که ممکن است در هر لحظه توسط پلیس متوقف شود. اگر فیلمبرداری تمام نشود، نمیخواهم به کسی بدهکار باشم. بنابراین من خودم ریسک فیلمبرداری را میپذیرم.”
آیا جعفر پناهی فیلمبرداری “فقط یک تصادف بود” را خودش تأمین مالی کرد؟
بله. به او گفتم، “ریسک فیلمبرداری را بپذیر، اما به محض اینکه فیلمبرداری تمام شد، هزینههایت را جبران میکنم و بعد از آن همه چیز را مدیریت میکنم.” من هرگز فیلمی به این شکل نساخته بودم. این کار دیوانهوار بود. معمولاً قبل از فیلمبرداری خیلی آمادهسازی میکنید. اما در این مورد، همه چیز مخفیانه بود و ما باید خود را تطبیق میدادیم. اطلاعات بسیار کمی داشتم زیرا جعفر نمیخواهد کسی چیزی بداند. او نمیخواهد هیچ فیلمنامهای به خاطر مسائل امنیتی و حفاظت از تیمش در گردش باشد. او هرگز فیلمنامه کامل را به تکنسینها یا بازیگرانش نمیدهد. به این ترتیب، اگر هر یک از آنها دستگیر و بازجویی شدند، بتوانند حقیقت را بگویند و بگویند که آن را نخواندهاند و فقط صحنههای خودشان را میدانند.
اما چگونه توانستید تأمین مالی کنید وقتی اطلاعات کمی داشتید؟
من نسخهای ابتدایی از فیلمنامه را به دست آوردم. این کار برای درخواست کمک مالی CNC (Aide au Cinéma du Monde) ضروری بود. سپس با الکساندر مالت-گی از ممنتو، توزیعکننده، و ناتانائل کارمیتز از MK2 Films که مسئول فروش بینالمللی بود، صحبت کردم. داستان را به طور مختصر برایشان تعریف کردم و آنها به پروژه پیوستند. بعداً، آرت پس از انتخاب فیلم در کن به ما ملحق شد و مقداری پول از لوکزامبورگ دریافت کردیم.
آیا در طول فیلمبرداری با موانعی مواجه شدید؟
بله. در نهایت، ۱۵ افسر پلیس به محل فیلمبرداری آمدند تا جلوی کار را بگیرند و سعی کردند فیلمهای ضبط شده را به دست آورند. آنها میخواستند بدانند موضوع فیلم چیست. تدوینگر آن روز در محل حضور داشت و کامپیوترش را که حاوی تمام فیلمها بود، آورده بود تا به جعفر نشان دهد. وقتی پلیس صندوق عقب ماشینی که استفاده میکردیم را جستجو کرد، به جای کامپیوتر تدوینگر، یک دوربین را برداشتند. آنها فکر کردند که فیلمها روی کارتهای حافظه دوربین هستند، اما کارتها خالی بودند. اگر کامپیوتر را برده بودند، کار تمام میشد. تا آن زمان، فیلمبرداری تقریباً تمام شده بود و فقط یک سکانس باقی مانده بود. دیگر نمیتوانستند در بیرون فیلمبرداری کنند، زیرا خیلی خطرناک بود. بنابراین، آخرین صحنه را در یک گاراژ با پرده سبز فیلمبرداری کردند.
این کار واقعاً چالشبرانگیز بود. ما برای یک تکنسین و بازیگران ویزا گرفتیم. اما سپس همه بازیگران به ایستگاه پلیس احضار شدند و از رفتن منصرف شدند. به آنها گفته شد: “شما ویزا دارید، اما نروید. هر چیزی که آنجا بگویید علیه شما استفاده خواهد شد و وقتی برگردید مشکل خواهید داشت.” بازیگر اصلی، مریم افشاری، حتی بیشتر تهدید شد. به او گفتند: “اگر به آنجا بروید و بدون حجاب از پلهها بالا بروید، شغل و زندگی فعلیتان را از دست خواهید داد.”
چالشهای پیش روی نمایش اولیه
چند روز قبل از نمایش اولیه، جعفر به من گفت: “ما نمیتوانیم این کار را انجام دهیم. فشار زیادی وجود دارد.” در ایران، حتی اگر ویزا داشته باشید، ممکن است وقتی به فرودگاه برسید از سفر منع شوید. آنها فهرست مسافران ممنوعه را روزانه بهروزرسانی میکنند. بنابراین تا زمانی که سوار هواپیما نشدند، نمیدانستیم که آیا موفق میشوند یا نه. این یک ماجراجویی بود. همه چیز درباره این فیلم کاملاً دیوانهوار بوده است.
همه به ایران بازگشتند، به جز بازیگر اصلی که تنها چند روز پیش به ایران بازگشت.
جعفر هم بازگشت و در تهران با استقبال گرم مردم مواجه شد. آیا شگفتزده شدید؟ آیا فکر میکنید نخل طلایی او را محافظت کرده است؟
بازگشت جعفر به ایران
فعلاً به نظر میرسد نخل طلایی تا حدی همه را محافظت میکند. وقتی جعفر یکشنبه شب، روز بعد از مراسم جوایز کن، به ایران پرواز کرد، صبح دوشنبه به تهران رسید. او نگران بود که آیا پلیس منتظر او خواهد بود. او به صراحت صحبت کرده بود و چیزهایی گفته بود که میتوانست در ایران جنجالی باشد. اما به جای آن، با جمعیتی از مردم مواجه شد که برای تبریک به او آمده بودند.
دلایل بازگشت جعفر به ایران
چرا او میخواهد به ایران بازگردد حتی اگر برایش خطرناک باشد؟
چون او کشورش را دوست دارد، در آنجا خوشحال است. وقتی پاییز گذشته سه ماه را در فرانسه گذراند، دلتنگ ایران شد. دخترش ۱۲ سال است که در فرانسه زندگی میکند و در اینجا پیوندهای محکمی دارد. اما زندگیاش در ایران است و این ایران است که به او الهام میبخشد. به ندرت به این اندازه به جوهره شجاعت نزدیک شدهام. سال گذشته نگران امنیت او بودم و از او درباره خطراتی که میپذیرفت پرسیدم. او به من گفت، “مهم نیست. آنچه مهم است این است که درباره فیلم صحبت کنیم.”
چگونه پس از فیلمبرداری با جعفر کار کردید؟
وقتی او با فیلم به فرانسه آمد، یک ویرایش اولیه وجود داشت. من بلافاصله تحت تأثیر قرار گرفتم. وقتی بخش عمدهای از پستولید را به پایان رساندیم، فیلم کمی کمتر از دو ساعت بود. او به تهران بازگشت و ما فیلم را به جشنواره کن نشان دادیم. آنها خیلی دوست داشتند اما آن را کمی طولانی یافتند.
نیاز به کوتاه کردن فیلم
من و ناتانائل کارمیتز، مدیرعامل مشترک MK2 Films، توافق کردیم که نیاز به کوتاه کردن دارد. جعفر چهار یا پنج دقیقه را حذف کرد اما ایدهای برای حذف بیشتر نداشت. در آن زمان به فکر افتادم که از ژولیت ولفلینگ، تدوینگر «امیلیا پرز»، کمک بگیرم. میدانستم جعفر آن فیلم را دوست دارد، بنابراین حدس زدم که او مایل به همکاری با ژولیت باشد که او نیز مشتاق همکاری بود.
همکاری با ژولیت ولفلینگ
در آن زمان، جعفر به ایران بازگشته بود و ما از طریق پویا که در یونان بود و به عنوان واسطه ما عمل میکرد، هماهنگیهای لازم را انجام دادیم. چون جعفر نه فرانسوی و نه انگلیسی صحبت میکند، این هماهنگیها ضروری بود. در عرض ۱۰ روز، نسخه جدیدی داشتیم — ۲۰ دقیقه کوتاهتر — تا به کن ارائه دهیم. من کارگردانهای زیادی را نمیشناسم که حاضر باشند ۲۰ دقیقه از فیلمشان را در ۱۰ روز کوتاه کنند!
به نظر شما “این فقط یک تصادف بود” چه تفاوتی با فیلمهای دیگر جعفر دارد؟
این فیلم از بسیاری جهات متفاوت است. اول اینکه او در آن ظاهر نمیشود. او در بیشتر فیلمهایش برای سالها حضور داشته است. در نسخه طولانیتر دو ساعته، شباهت بیشتری به کارهای قبلیاش داشت. نماهای طولانی و تأملبرانگیز در آن دیده میشد. وقتی آن را کوتاه کردیم، تصمیم گرفتیم پرتنشتر و جذابترش کنیم. ریتمی بسیار متفاوت از فیلمهای قبلیاش به آن دادیم. مسئله ریتم برای من مهم بود. مردم اغلب نقش تهیهکننده را به جمعآوری پول کاهش میدهند. البته این مهم است، اما نظارت بر ویرایش حتی مهمتر است. این زمانی است که شما به عنوان تهیهکننده باید قانعکننده باشید. بدون اینکه اقتدارگرایانه عمل کنید و همچنین صبور باشید. کارگردانان و ویرایشگران ممکن است به نقطهای برسند که فقط بخواهند کار را تمام کنند. اما شما کسی هستید که باید بگویید، “این تمام نشده — بیایید ادامه دهیم.”
همکاری مجدد با کارگردان
آیا فکر میکنید دوباره با او کار خواهید کرد؟
در حال حاضر ما در میانه کمپین جوایز هستیم. اما پس از این فصل، فکر میکنم به زودی به پروژه جدیدی خواهیم پرداخت.
آیا او را تشویق میکنید که در کشوری دیگر که امنتر است فیلمبرداری کند؟
واقعاً نمیتوانم جفار را در حال روایت داستانی غربی ببینم. اما شاید او بتواند داستانی را که در ایران اتفاق میافتد روایت کند و در جای دیگری فیلمبرداری کند. مشکل این است که شرایط فیلمبرداری مخفیانه در ایران او را مجبور به ساخت نوع خاصی از فیلم میکند.
چالشهای فیلمبرداری در ایران
به همین دلیل است که وقتی از او میپرسند چرا همیشه در فیلمهایش ماشین وجود دارد، میگوید: «چون در ماشین میتوانم بدون مجوز فیلمبرداری کنم.» اگر او بخواهد فیلمهای کمی بلندپروازانهتر در ایران بسازد، باید فیلمهای رسمی بسازد. مانند سعید روستایی که میتواند با مجوز در دادگاهها، بیمارستانها یا صحنههای بزرگ فیلمبرداری کند.
برای جفار، فکر میکنم این فیلم نقطه عطف دیگری در کارنامهاش خواهد بود. شاید به او انگیزه دهد تا به ساخت فیلمی در خارج از کشور فکر کند.




