📋 خلاصه مقاله:
برندی کارلایل در آلبوم جدیدش “بازگشت به خودم” با همکاری اندرو وات و آرون دسنر، به بررسی تمهای عمیق عشق، مرگ و خودشناسی میپردازد. این آلبوم با آهنگهای متنوع و همکاریهای برجسته، به یکی از آثار برتر موسیقی تبدیل شده است.
این خواننده-ترانهسرا درباره نوشتن و ضبط تمام ۱۰ آهنگ در اولین آلبوم انفرادی خود در چهار سال گذشته صحبت میکند. او در این مسیر از کمکهای بزرگ اندرو وات و آرون دسنر بهره برده است.
آلبوم «بازگشت به خودم» از برندی کارلایل، اولین انتشار انفرادی او در چهار سال گذشته است. احتمالاً این آلبوم در زمان اعلام نتایج جدول آلبومها در این آخر هفته، در بین ده آلبوم برتر قرار خواهد گرفت. حضور او در برنامه «Saturday Night Live» میتواند شنوندگان بیشتری را به این آلبوم خوب بررسیشده جذب کند. همانطور که طرفداران او میدانند، محتوای این آلبوم کمی عمیقتر از برخی از همتایان پاپ خود است. از هر آهنگ در این پروژه میتوان به بینشهای جالبی دست یافت. به همین دلیل، به عنوان یک امتیاز به مصاحبهای که قبلاً با کارلایل منتشر کردهایم، این راهنمای آهنگ به آهنگ را ارائه میدهیم. در این راهنما، خواننده-ترانهسرا درباره هر یک از ۱۰ آهنگ آن صحبت میکند.
در این تفسیر دقیق، کارلایل درباره همکاری با نویسندگان و تهیهکنندگان همکار اندرو وات، آرون دسنر، جاستین ورنون و دوقلوهای هنسروث صحبت میکند. او به تعاملات مهم با جونی میچل، موضوع آهنگ “جونی”، و التون جان میپردازد. التون جان پروژه دو نفره جداگانهای با کارلایل اوایل امسال منتشر کرد.
بررسی تمهای آلبوم
کارلایل به بررسی عمیقتر تمهای آلبوم میپردازد. او توضیح میدهد که چگونه در میان وسوسههای مرور بیپایان اخبار بد، عشق، مرگ و تصویر بزرگتر را در نظر داشته باشیم. او به ویژه بر روی آهنگهای مختلفی تمرکز میکند. یکی از این آهنگها، راک انفجاری “Church & State” است که مطمئناً این آخر هفته در “SNL” برجسته خواهد بود.
۱. «بازگشت به خودم»
ترانه عنوانی، اگرچه اولین قطعه کامل نوشته شده برای آلبوم نیست، اما اولین شعری است که کارلیل برای آن نوشته است. روز بعد از اجرای دوم از دو کنسرت با جونی میچل در هالیوود بول در اکتبر ۲۰۲۴، او به خانه آرون دسنر در شرق پرواز کرد. این سفر برای یک جلسه همنویسی بود که توسط جودی گرسان پیشنهاد شده بود. پس از رسیدن در آن شب و یافتن خود تنها در اتاق خوابی در انبار او، این اشعار را به عنوان یک شعر نوشت. او قصد داشت برای مدتی از میچل جدا شود و زمان بیشتری را به تنهایی بگذراند.
کارلایل گفت: «این برای من مانند ستاره شمالی بود، برای آنچه که این آلبوم در دورهای انتقالی در زندگی یک زن چهل و چند ساله تبدیل شد. به خانه آرون رفتم و او با این دختر فوقالعاده، بلا، که مهندس است و با او کار میکند، آنجا بود. روی کاناپه نشستم و به آنها گفتم که روز قبل چه کرده بودم. شروع کردم به احساساتی شدن درباره آن. سپس او گفت: ‘خب، دیر شده. من میخواهم به رختخواب بروم. یک مافین بلوبری در آشپزخانه است.’
سپس او رفت و من تنها در این انبار بودم. به طبقه بالا رفتم و یک اتاق خواب در زیرشیروانی برای خوابیدن انتخاب کردم و روی تخت نشستم. هنوز خماری واقعی داشتم و در حال تجربه یک بحران وجودی بودم که شعر ‘بازگشت به خودم’ را نوشتم.
من در نسلی هستم که بر خود تمرکز دارد — خودحفاظتی، خودمراقبتی، خودکاوشی. با این حال، من به نوعی مخالف این هستم، شاید تا حدی به اشتباه. این به این معنا نیست که من به روشهای خودخواهانه خودم عمل نمیکنم، یا حداقل گاهی به اشتباه خودم را مهم نمیدانم. اما نمیدانم آیا سفر به درون واقعاً هدف است. نمیدانم آیا این واقعاً راهی به سوی خودشناسی است.
فکر میکنم اینکه شما در زمینه کسانی که دوستشان دارید چه کسی هستید، احتمالاً همان سفر است. این چیزی است که از خودم میپرسم — چون نمیخواهم ذهنی ساختهشده داشته باشم. نمیخواهم در ۴۵ سالگی در تفکرم تحلیل رفته باشم؛ میخواهم همچنان رشد کنم و تکامل یابم. بنابراین، آیا لازم است که سفر به درون را انجام دهم؟
فکر میکنم این همان چیزی است که وقتی این آلبوم را ساختم انجام دادم. آن را از سیستمم بیرون آوردم و انجامش دادم. بله، و فکر میکنم هنوز هم ترجیح به ارتباط را تأیید میکنم.
آهنگ دوم آلبوم شب قبل از انتخابات ۲۰۲۴ نوشته شد و بر ارزشهایی تمرکز دارد که در زمانهای دشوار و در طول عمر کوتاه بر روی زمین باید به یاد داشته باشیم. این آهنگ به ما یادآوری میکند که در مقابل غرق شدن در اخبار منفی مقاومت کنیم. جاستین ورنون از گروه Bon Iver یکی از همکاران این آهنگ است.
تأثیر آهنگ ‘Wrecking Ball’ بر ساخت آلبوم
کارلایل میگوید: «در تمام مدت ساخت آلبوم، این حس از آهنگ ‘Wrecking Ball’ امیلو هریس در ذهنم بود. نه برای تقلید از آن، بلکه برای نگه داشتن آن به عنوان یک ستاره شمالی معنوی در روحم. جاستین ورنون توسط آرون به استودیو دعوت شد. من جاستین ورنون را به شدت تحسین میکنم. او از این موضوع چیزی نمیداند، زیرا بسیاری از اینها را برای خودم و یا دوقلوها نگه داشتهام. جاستین با یک بسته ششتایی آبجو و پوشیدن تیشرت ‘Wrecking Ball’ امیلو هریس به استودیو آمد. ما این آهنگ را ساختیم که جاستین ورنون هم در تولید آن همکاری کرد و بسیاری از لمسهای موسیقایی نیز از او بود.
فیل ملودی کورس آهنگ «Human» را ساخت. او همچنین آهنگ «The Story» را نوشت. ما او را «Bitch Lips» صدا میکنیم چون لبهای زیبایی دارد و همیشه یک چوب چپاستیک همراهش است. اما علاوه بر این، او ملودیهای دخترانه مینویسد. گاهی حتی شعر هم نمینویسد. فقط یک دمو کوچک برایم میفرستد و اینگونه ملودی را به من ارائه میدهد. این ملودیها همیشه بهسرعت جا نمیافتند. اما در نهایت وقتی متوجه میشوم که چه چیزی میخواهم بگویم، آن ملودی دخترانهای که فیل برایم فرستاده را پیدا میکنم و به یک بالاد قدرتمند تبدیل میشود. این همان چیزی بود که «Human» بود.
«انسان» درباره یافتن تعادل بسیار دشواری است. ابتدا باید بپذیریم که ما برای مدت کوتاهی اینجا هستیم، مانند چشم بر هم زدنی. باید راهی پیدا کنیم تا در این هرج و مرج خوشحال باشیم. همچنین، باید راهی پیدا کنیم تا در این لحظه کوتاه، همه چیز با روح ما خوب باشد. سپس باید نسبت به چیزهایی که در دنیای ما اتفاق میافتد، بیتفاوت و غیرفعال نباشیم. این تعادل واقعاً دشوار است زیرا ممکن است به طور تصادفی چیزهایی را که نیاز به کار دارند، نادیده بگیریم تا خود را خوشحال کنیم. یا ممکن است نیاز به انسان بودن را نادیده بگیریم، در حالی که در حال نمایش فضیلت و دویدن بر روی تردمیلی هستیم که از ما پیشی میگیرد. این تعادل چالشی است که من با این موضوع مطرح میکنم.
۳. «زنی نظارت میکند»
یکی از شخصیترین و حلنشدهترین آهنگهای آلبوم درباره رابطهای است که در آن، کارلایل بیش از حد به اشتراک میگذارد و شخص دیگر کمتر. این آهنگ همچنین یکی از آهنگهای بسیار شبیه به جونی در آلبوم است.
لحظهای عجیب در خلق آهنگ
کارلایل میگوید: “این یک لحظه عجیب است که فکر نمیکنم هرگز در هیچیک از آلبومهای دیگر ما قرار میگرفت. کسی به طور اتفاقی در حالی که من در حال نوشتن چیزی در طول راه بودم، ضبط را فشار داد. نشستم و این آهنگ را به صورت جریان آگاهی نوشتم. حتی نمیدانستم آیا قافیه خواهد داشت یا نه. این یکی از آهنگهای مورد علاقه من در آلبوم است.”
او ادامه میدهد: “فکر میکنم دیوانهکننده است که آن را در پنج آهنگ اول قرار دهیم. اما نمیتوانم صبر کنم تا آن را به صورت زنده با SistaStrings اجرا کنم.”
ارتباط میتواند به طور تصادفی یکطرفه باشد. زیرا علاقهمند بودن جذاب است و مردم دوست دارند درباره خودشان سوال شود. اخیراً خواندم که صدای مورد علاقه هر انسان، صدای نام خودش است. ما حتی نمیتوانیم جلوی این را بگیریم. این فقط یک واقعیت است. به این معنی که ما دوست داریم درباره خودمان سوال شود. اگر مراقب نباشیم، ممکن است به دو ساعت گذشته نگاه کنیم و متوجه شویم که هیچ سوالی نپرسیدهایم.
چرا ارتباط یکطرفه میشود؟
این میتواند به این دلیل باشد که در آن لحظه خودشیفته هستیم. یا به این دلیل که در حال استخراج اطلاعات هستیم. شاید از ما خواسته شده که تعامل را به دوش بکشیم. زیرا چیزی در مورد شخص دیگر در تعامل واقعی وجود دارد که نمیخواهد خود را نشان دهد و آشکار کند.
«در پرسیدن سوالات کنجکاوانه نوعی نجابت وجود دارد. زیرا پرسیدن سوال از مردم و علاقهمند بودن به اینکه چه کسی هستند و چه فکری میکنند، چیز زیبایی است. اما باید چیزی از خودتان بدهید تا آن شخص دچار آشفتگی نشود. میدانید؟
این همان چیزی است که وقتی تمام شب از شما سوال پرسیده میشود و شما درباره طلاق خود صحبت میکنید و مجبور به گریه میشوید، رخ میدهد. سپس در تاکسی در راه خانه هستید و با خود میگویید: “من دو ساعت گریه کردم، آیا بیش از حد گفتم؟ آیا بیش از حد به اشتراک گذاشتم؟” آن شخص دیگر موظف است که در گفتگو کمی هم از خود نشان دهد. به همین دلیل است که به آن “overSEES” گفته میشود. زیرا واقعاً غالب است که وقتی از کسی میخواهید آسیبپذیر باشد، خودتان آسیبپذیر نباشید.»
این همکاری با آرون دسنر در آلبوم، نزدیکترین شباهت را به همکاریهای او با هنرمندانی مانند تیلور سوئیفت دارد. در اینجا تقریباً همه چیز درباره بستر موسیقی متعلق به اوست، حتی اگر هیچ چیز بالای آن نباشد.
تجربه کارلایل با آرون دسنر
کارلایل میگوید: “بعد از اینکه مافین بلوبری را پیدا کردم (شب اول در مجموعه او) و به رختخواب رفتم، شعر «بازگشت به خودم» را نوشتم. صبح روز بعد بیدار شدم و پایین آمدم تا یاد بگیرم نوشتن با آرون دسنر چگونه است. آرون مردی کمحرف است و در آهنگ هیچ فضای احساسی را اشغال نمیکند. این به این معنی است که هنرمند فضای زیادی برای احساسات بزرگ دارد، زیرا احساسات او به طور عمدی در آنجا نیستند.
من هم نمیدانستم لانگ پاند چیست. فکر میکردم لانگ پاند نام یک شهر است. همه از من میپرسیدند کجا هستم و من میگفتم: «من در نیویورک در شهری به نام لانگ پاند بودم.» نمیدانستم!
تجربه من در لانگ پاند
وقتی به آنجا رسیدم، او گفت: «خب، روشی که من انجام میدهم این است که این قطعات را دارم و نمیگویم که تمام شدهاند. مثل اینکه میتوانی به آنها اضافه کنی یا از آنها کم کنی. اما واقعاً آنها نوعی قطعه هستند. و اگر میتوانی و الهامبخش تو است، میتوانی روی آنها بخوانی.»
این روش جالبی برای همنویسی است که قبلاً دربارهاش نشنیده بودم. در زندگیام هیچگاه همنویسی نکردهام. همیشه فقط من و دوقلوها بودیم و چند پروژه تصادفی اینجا و آنجا انجام میدادیم، اما بیشتر اوقات نه. من یک تهیهکننده هستم و آدمی بسیار کنترلگر؛ از همسرم بپرسید، فردی خودکنترل. در ابتدا، از اینکه نمیتوانستم چیزی در آهنگ تغییر دهم، شوکه شدم. مثلاً ساختار آکوردها یا بافتهایی که ممکن است دوست نداشته باشم، یا صدای گیتاری که فکر میکنم باید متفاوت باشد. اما او بدون عذرخواهی میگوید که کار تمام شده است. این شما را الهام میبخشد و یا به آن مینویسید یا نمینویسید.
بنابراین اگر مینویسید، نه تنها در حال نوشتن هستید، بلکه به عنوان تهیهکننده به آرون دسنر متعهد میشوید. او واقعاً فوقالعاده و با اعتماد به نفس است. این مرا آزاد کرد و این احساس را به من داد که نیازی نیست به این فکر کنم. یا از این قطعه موسیقی الهام میگیرم یا نمیگیرم.
و این قطعهای که او برای من نواخت، فوقالعاده الهامبخش بود. وقتی آن را شنیدم، بروس هورنزبی، «این فقط همینی است که هست» را شنیدم. همچنین مایک و مکانیکس، «سالهای زندگی» را شنیدم. مارک کوهن «راه رفتن در ممفیس» را شنیدم. سالهای جوانیام را به یاد آوردم. سالهایی که به ساختار بیت/کورس فکر نمیکردم و به این که چه چیزی جالب است توجهی نداشتم. فقط به این فکر میکردم که چه چیزی مرا به گریه میاندازد.
تجربهای عجیب و بینظیر
خیلی عجیب بود که نگران تولید و خلق نباشم. این فرآیند یا میآید یا نمیآید و وقتی تمام شد، به نوعی تمام شده است. «جنگ با زمان» و «هیچکس ما را نمیشناسد» هر دو واقعاً همینطور بودند.
۵. «سالگرد»
یکی از آهنگهای مرموز آلبوم به ایدهای میپردازد که تاریخ سالگردی هر سال به نوعی مهم به نظر میرسد. این تاریخ میتواند به نفع یا به ضرر باشد و سپس از بزرگداشت آن تاریخ بدون هیچ وزن اضافی عبور میکند.
تجربهای متفاوت در لانگ پاند
من آنجا تنها بودم، در مجموعه لانگ پاند دسنر. این ایده عجیبی بود که نیمهشب به ذهنم رسید. وقتی این ایده را برای آرون پخش کردم، او از کمک به من خودداری کرد. او فقط گفت، “چطور است که من فقط گیتار بزنم و ببینیم وقتی آن را میخوانی چه احساسی داری.” من واقعاً قبلاً چنین تجربهای نداشتم. در نهایت احساس کردم که ناخودآگاه دارم آهنگی را در مقابل مردی که واقعاً نمیشناختم میخوانم. اما به عشق خود به الیوت اسمیت فکر کردم و گفتم، “خب، خجالت میکشم، پس صدایم را دو برابر میکنم.” معلوم شد حتی آن موقع هم نمیتوانی پنهان شوی.
۶. «کلیسا و دولت»
این آهنگ بیشترین حس راک را در آلبوم دارد و به وضوح تحت تأثیر U2 است. همچنین میتوان گفت که این آهنگ بیشترین موضوعیت را دارد. همانطور که عنوان آن نشان میدهد، بیانیهای از خشم در میان آلبومی است که به طور کلی به سمت صلح با خود، اگر نه با جهان، گرایش دارد.
من خوشحالم که این آهنگ وجود دارد. اخیراً یک پخش داشتیم و درست قبل از آن آهنگ، شنیدم که یک خانم به همسایهاش گفت: «او ناله نمیکند.» نمیدانم آیا او شکایت میکرد یا این یک تعریف بود. اما من گفتم، صبر کن تا به «Church & State» برسیم.
یکی از پنج آلبوم محبوب من در دوران نوجوانی «The Joshua Tree» بود. این آلبوم تأثیر زیادی بر من داشت. حتی یک بار در یک مسابقه به عنوان Bono شرکت کردم تا در یک مسابقه آوازخوانی برنده شوم. آهنگ «Running to Stand Still» را خواندم و عینک آفتابی و چیزهای دیگر پوشیدم. در پایان روی زانوهایم افتادم. من قبلاً مدل موی مشابهی با او داشتم، بنابراین خیلی سخت نبود. دنیل لانوآ، که هم «Joshua Tree» و هم «Wrecking Ball» را تهیه کرده بود، همیشه در ذهنم بود.
«به جای نواختن یک سولو گیتار، داشتم گفتگویی درباره متمم اول قانون اساسی میخواندم. من اندرو وات را بسیار دوست دارم. هر بار که با او تلفنی صحبت میکنیم، میگوید: “من واقعاً «Church & State» را دوست دارم، چون عاشق این هستم که تو اعلامیه استقلال را میخوانی.” او همیشه با این موضوع موافق بود و به آن اعتقاد داشت. این موضوع واقعاً او را هیجانزده میکرد. او آن بخش از آهنگ را دوست داشت و بسیار تشویقکننده بود. دقیقاً در همان جایی بود که ما بودیم. او یک روح خاص است و به نوعی به گروه ما پیوست به شکلی که همه چیز را تغییر داد.
وقتی که متن ترانه در حال شکلگیری بود، نمیتوانستم از فکر کردن به خرد توماس جفرسون در سخنرانیاش به باپتیستهای دانبری دست بردارم. در قانون اساسی خرد زیادی وجود دارد و حتی یادداشتهای حاشیهای آن نیز پر از خرد است.
اهمیت سخنان جفرسون به باپتیستها
آنچه او به باپتیستها گفت، برای اطمینان دادن به آنها بود که میتوانند آزادانه ایمان، معنویت و دین خود را تحت قانون اساسی عمل کنند. اما او همچنین تمایز بسیار مهمی را قائل میشود که ما یک خودکامگی نیستیم. ما یک تئوکراسی نیستیم.
قانون اساسی و سکولاریسم
نمیتوانیم با تفسیر خود از یک متن دینی بسیار مبهم و دین، به ویژه در مورد دین مسیحیت، بر مردم حکومت کنیم. اکنون که با گذشت زمان، ادغام بسیاری از فرهنگها و ایمانهای زیبا را در ایالات متحده دیدهایم، این یک مفهوم است که برای همه مردم امنیت ایجاد میکند. زیرا اجازه میدهد قانون به صورت سکولار باشد، همانطور که باید باشد.
بنابراین من این را بخش ضروری و زندگیبخش آن متن میدانم.
حتی در ایمان من، عیسی به وضوح درباره عدم حکومت بر مردم بر اساس تفسیر دین صحبت کرده است. او گفت: «به قیصر آنچه قیصر است بدهید.» بنابراین، نمیتوانم از قوانینی که به طور مخفیانه بر اساس تفسیر دینی است و نمیتوانم از آن حمایت کنم، پشتیبانی کنم. حتی اگر با آن دین موافق باشم.
وقتی که ما آن آهنگ را با هم ساختیم، آن خط بیس و آن ریف گیتار، بسیاری از بخشهای آن آهنگ به عنوان قطعات کوچک فردی کنار هم آمدند. ما این کار را به تنهایی انجام نمیدهیم. ما فقط یکدیگر را میبینیم و با هم مینوازیم. چیزی به نام اینکه فیل بگوید، “این بخش من است” و تیم بگوید، “این بخش من است” وجود ندارد. گاهی اوقات به نوعی به یک گردباد صوتی تبدیل میشود. اما اندرو این ایده را برای این خط گیتار جداگانه و این خط بیس جداگانه داشت. فکر میکنم اینجاست که دکمه U2 برای من فعال شد. مت چمبرلین با آن ریف درام دیوانهوار ادامه داد. این یک تمرین هوازی بود.
ادای احترام به جونی میچل
۷. «جونی»
این آهنگ ادای احترامی به جونی میچل است، هم در اشعار و هم در رویکرد موسیقی غیرسنتی اما آشنا. آهنگ میچل را نه به عنوان کسی که کارلایل برای گریه کردن به او تکیه کرده، بلکه به عنوان نیروی شفابخش با همراهی پایدارش به تصویر میکشد.
کارلایل گفت: «خدای من. اگر من آنجا گریهکنان ظاهر شوم، او به من نگاه میکند انگار که دو سر دارم. هیچ دنیایی وجود ندارد که من بروم و روی شانه جونی گریه کنم. اما من خیلی استرسزده به آنجا رفتهام و در حالی که او بازی سولیتیر میکند، روبهرویش نشستهام و فقط به داستانها گوش دادهام. او داستان میگوید و این داستانها ذهن من را در زمانهای استرسزا و ناراحتکننده آرام کردهاند، چه آن را به اشتراک بگذارم یا نه. تصور میکنم که این همان کاری است که مردم از اوایل دهه ۷۰ و قبل از آن در اتاقهایشان با داستانهای جونی انجام میدادند. من فقط کمی نزدیکتر بودم. اما میدانید، در آنجا شفا و آرامش وجود دارد. فقط به معنای سنتی که از یک زن انتظار میرود، نیست.
این آهنگ بسیار مقدس است زیرا پنج یا شش سال خوب من با جونی به شدت در شکلگیری من تأثیرگذار بوده است. من هرگز همان شخص یا ترانهسرای قبلی نخواهم بود به خاطر زمانی که با او گذراندهام. حتی دیگر ترانهای نمینویسم اگر نتوانم به آن دروازه بروم و وارد آن آشپزخانه شوم و آن را برای جونی اجرا کنم. به همین دلیل است که ترانههای بسیار کمی مینویسم. اما او زنی بینظیر و قدرتمند است. بدون اینکه چیزی بر من تحمیل کند یا چیزی بخواهد، نیرویی در زندگی من بوده است.
من این آهنگ را از جایی بسیار خالص نوشتم. به او “بازگشت به خودم” و “زنی نظارت میکند” را پخش کردم که او دوست داشت. سپس “جونی” را برایش پخش کردم و چون خیلی عصبی بودم، به تدریج به آن رسیدم. چند اشاره کوچک وجود داشت که فکر میکردم او دوست داشته باشد، اما نمیدانستم. هیچکس با جونی نمیداند.
بنابراین این آهنگ را پخش کردم و او فقط با ابروهای درهم به آن گوش میداد و کلیپسها را در موهایش میگذاشت و به جلو خیره شده و گوش میداد. برای مدت طولانی لبخند نمیزد. آن کل بیت اول درباره “خندیدن به ستارههای پاپ” است و او حتی لبخند نمیزند یا تماس چشمی برقرار نمیکند یا چیزی نمیگوید. سپس به آن کورس میرسد که میگوید: “وقتی به تو میگویم ‘دوستت دارم’ و تو به من میگویی ‘باشه’.” و او شروع به خندیدن کرد — بهطور ناگهانی، کاملاً خندید — و سپس گفت، “تو عوضی!”
من آن را دوست داشتم، چون میدانستم که او همه آن اشارهها را فهمیده است و این واقعاً لحظهای عالی بود. سپس او در پایان آهنگ پرسید، “چرا فکر میکنی من یک زن وحشی هستم؟” و من توانستم برایش توضیح دهم. خیلی کم پیش میآید که او بنشیند و بگذارد واقعاً به او تعریفی بدهی، اما او پرسید، بنابراین توانستم به او بگویم چرا فکر میکنم او اینقدر وحشی است.
خط اول آهنگ میگوید: «من زنی وحشی را میشناختم که روی قبرش مهمانی برگزار کرد. او با عصایش به آنجا رفت و شامپاین مینوشید.» این واقعاً چیز عجیبی است. او قبری در هالیوود در آن قبرستان معروف دارد. قبرش با سنگ قبر خالی آنجا نشسته است. او به طور مرتب با شامپاین به آنجا میرود و این مهمانیهای کوچک را برگزار میکند.
مهمانیهای کوچک و خاطراتی بر روی قبر
فقط خودش و چند دوست، ساندویچ میخورند و روی قبرش استراحت میکنند و شوخی میکنند. یک روز آنها فقط عکسی برایم فرستادند و من فقط فکر کردم، «چه زن فوقالعادهای. او به هر شکلی به مرگ میخندد.»
«این بلیک میلز است که گیتار بدون پرده مینوازد و مارک ایشام که ساکسیفون تنور مینوازد. این دو، بخشی از هسته اصلی گروه جونی جم بودند. حضور این افراد و نواختن آن آهنگ بیشتر به نظر میرسد که کاری برای او انجام دادهاند تا برای من. فکر میکنم این کار آنها به عنوان تأییدیهای بر آن آهنگ به عنوان ادای احترامی شایسته برای جونی بود و به آن پیوستند. شرط میبندم اگر آن آهنگ را برایشان میفرستادم و دوستش نداشتند، روی آن نمینواختند. آنها همانند جونی، دارای تشخیص و سلیقهای عالی هستند.»
آهنگ «تو بدون من»
۸. «تو بدون من»
آهنگی لطیف درباره جدا شدن کمی از فرزندان است. این زمانی اتفاق میافتد که آنها به ناچار هویت خود را پیدا میکنند. این آهنگ برای اولین بار به صورت مشابه در آلبوم مشترک التون جان/کارلایل با عنوان «چه کسی به فرشتگان باور دارد؟» ظاهر شد. این آلبوم در اواخر سال ۲۰۲۳ ضبط و در اوایل سال ۲۰۲۵ منتشر شد.
کارلایل: «این آهنگ برای هر کسی است که بچهها یا خواهرزادهها و برادرزادههایی دارد. یک لحظه وجود دارد، یک دوره انتقالی. فکر میکنم ما سعی میکنیم خودشیفته نباشیم. سعی میکنیم خودمان را بر روی فرزندانمان منعکس نکنیم. به خودمان میگوییم که میدانیم در حال تربیت یک نسخه کوچک از خودمان نیستیم و این چیزی نیست که مهم باشد. اما در سطحی، فکر میکنم ما این کار را میکنیم.
ما فکر میکنیم که در حال بزرگ کردن یک نسخه کوچک از خودمان هستیم. اما زمانی میرسد که متوجه میشویم اینطور نیست. این لحظه زمانی است که آنها کاری انجام میدهند که برخلاف باورهای شماست. شاید آنها فقط یک قانون کوچک را شکستهاند یا موضعی گرفتهاند. شاید جایی که شما زمانی عاشق گذراندن وقت در آن بودید، حاضر نشدند با شما بیایند. آنها روی پای خود میایستند و با صدایی متفاوت صحبت میکنند و چهرهای متفاوت میسازند.
لحظهای که فرزندتان مستقل میشود
شاید چیزی باشد که از دور شاهد آن بودید، که با یکی از دوستانشان اتفاق میافتد. اما آن لحظهای که متوجه میشوید فرزندتان از شما جدا شده و به فردی مستقل تبدیل شده است، همزمان ویرانگر و باعث افتخار شما میشود. این احساسی به شدت پیچیده است که من، به عنوان یک همجنسگرای بیمار، نمیتوانستم از نوشتن یک آهنگ غمگین درباره آن خودداری کنم.
این آهنگ را درباره دخترم نوشتم وقتی که برای اولین بار آن اتفاق را دیدم. این آهنگ در آلبومی است که با التون انجام دادم. اما التون معتقد است که به آنجا تعلق ندارد یا شاید به جای دیگری هم تعلق دارد. او نظر بسیار قویای ابراز کرد و به من گفت که این آهنگ به این آلبوم تعلق دارد و در واقع بخشی از این مجموعه است. فکر میکنم دقیقاً چیزی که گفت این بود: “اگر آن را نگذاری، تو را تنبیه خواهم کرد.” بنابراین تصمیم گرفتم درخواست او را بپذیرم زیرا نمیخواهم توسط التون جان تنبیه شوم.
اهمیت روابط در آهنگ “هیچکس ما را نمیشناسد”
۹. “هیچکس ما را نمیشناسد”
خواننده به دوستی که ممکن است افسرده باشد، دست دراز میکند و بر اهمیت مداوم رابطهشان تأکید میکند. این پیوند در میان میلیاردها پیوند دیگر در جهان منحصر به فرد است.
کارلایل میگوید: “این آهنگ دومین آهنگ از آخر است و باید آهنگ سوم باشد. اما میخواستم آن را نزدیک به انتهای آلبوم قرار دهم زیرا باید آهنگ سوم باشد. با این حال، دوست دارم که دومین آهنگ از آخر باشد. من هرگز آلبومی را به اندازه این آلبوم دوست نداشتهام و ترتیب آهنگها برای من بسیار مهم است. این یکی از شاید تنها سه یا چهار آهنگ در این آلبوم است که یک جَم است.”
این ماجرا با لحظهای بین برندی و آرون در لانگ پاند، در شمال نیویورک آغاز شد. چند هفته بعد از نوشتن آن، به آرون زنگ زدم و گفتم: «میدانی چیست؟ متاسفم، اما این یک آهنگ گروهی است. میتوانیم آن را تغییر دهیم؟»
او گفت: «اوه، اوه، باشه.» پیشنهاد دادم به لسآنجلس پرواز کنیم و روی آن کار کنیم. سپس با اندرو وات همتولید کنیم و همه در همان اتاق در هنسون جمع شویم. او آنقدر سخاوتمند بود که سوار هواپیما شد و به لسآنجلس آمد. جاستین ورنون را هم با خود آورد. او، اندرو و ما و گروه همه مثل یک گروه جمع شدیم و این آهنگ را به شکلی که من احساسش میکردم نواختیم. فکر میکنم این یک آهنگ فوقالعاده است.
در حقیقت، اگر آرون اختیار داشت، او بلافاصله آن آهنگ را از گروه جدا میکرد. فقط همان چیزی که من و او ابتدا نوشتیم باقی میماند. آن چیز اولیه آنقدر فوقالعاده است که من در نهایت آن را منتشر خواهم کرد. زیرا میخواهم مردم آن را هم بشنوند. واقعاً خاص بود. اما احساسی که نسبت به آن آهنگ دارم و طریقی که میخواهم آن را در زندگی اجرا کنم، همانطور است که در آلبوم شنیده میشود.
تجربه اجراهای زنده و تفاوتها
این شبیه به اجراهای زنده من است، مثل ‘Pride and Joy’ یا ‘Give Up the Ghost’. میدانید که ‘Pride and Joy’ در آلبوم یک آهنگ آکوستیک است. اما در اجراهای زنده، شبیه به یک آهنگ بزرگ از Radiohead است؟ من از نحوه ضبط ‘Pride and Joy’ در آلبوم پشیمان نیستم. اما میخواستم ‘No One Knows Us’ را بسازم و یک لحظه بزرگ راک اند رول در نمایشهایم ایجاد کنم. بنابراین واقعاً میخواستم که در آلبوم هم به همین شکل باشد.
نقش آرون و اندرو در تولید آهنگ
اما بله، آرون، فکر میکنم اگر اختیار داشت، آن را به دنیای Long Pond برمیگرداند. روزی آن هم به همین شکل منتشر خواهد شد. مشارکت اندرو در آن بسیار پرشور و فوقالعاده بود.
«این آهنگ درباره نگهبانان است، افرادی که همیشه در زندگی شما حضور دارند. این ارتباطات ممکن است از نظر دنیا ناسالم به نظر برسد، زیرا شما از طریق تجربهای مشترک به هم متصل میشوید و میگویید ‘هیچکس ما را نمیشناسد جز خودمان.’ اما مهم نیست که دنیا چه فکر میکند، این ارتباطات برای ما ارزشمند است. آیا امروز میتوانی از تخت بلند شوی یا به من نیاز داری؟ این سوالی است که نشاندهنده نزدیکی و اهمیت این روابط است. دنیا پر از افرادی است که گاهی وظیفهشان این است که دیگران را از تخت بیرون بیاورند. این هیچ اشکالی ندارد و نشاندهنده کمبود مرزها نیست، بلکه بیانگر نزدیکی و اهمیت این روابط است.»
۱۰. “یک خداحافظی طولانی”
او این آهنگ پایانی آلبوم را با مطالبی آشکارا زندگینامهای آغاز میکند. در ابتدای آن به اولین سفر هوایی خود با یک دوست دختر از سیاتل به آیداهو اشاره میکند. این سفر در دوران جوانی او رخ داده است. اما در میان اینها، به راحتی از این دنیای فانی جدا شدن را بیان میکند. این موضوع به پذیرش مرگ در پایان آهنگ عمق بیشتری میبخشد. طرفداران متوجه خواهند شد که اشارهای به گروه Indigo Girls در پایان احساسی آهنگ وجود دارد.
کارلایل: “هیچکس به تنهایی به خود باز نمیگردد. این ممکن نیست. آخرین آهنگ میتوانست اولین آهنگ باشد و اولین آهنگ میتوانست آخرین آهنگ باشد. اما من نمیتوانستم زیبایی یک آلبوم که با کلمه خداحافظ به پایان میرسد را رها کنم. این خیلی واضح است. اگر میتوانستید یک زندگینامه را در سه و نیم یا چهار و نیم دقیقه بنویسید، این آهنگ میبود.”
در پایان، لحظهای چرخان که روشنایی روح من است و امیدوارم روح کسی که به آن گوش میدهد را نیز روشن کند. ما درباره مسائل سنگینی صحبت کردیم. اما سپس احساس میکنید که این بالا آمدن: رها کن، سبک بگیر، بگذار برف ببارد، بگذار باد بوزد. این فقط زندگی است، میدانی — خداحافظی طولانی است. قرار است فقط همین باشد: سبک شدن.




