Image

نقد فیلم «The Captive»: نویسنده «دن کیشوت» قهرمان داستانی تاریخی و جذاب می‌شود

📋 خلاصه مقاله:

«The Captive» به کارگردانی آلخاندرو آمنابار، داستانی تخیلی و بیوگرافی از میگل سروانتس در قرن شانزدهم است که به عنوان گروگان در الجزایر، با روایت داستان‌هایی برای زنده ماندن تلاش می‌کند. این فیلم با رویکردی غیرمعمول و ساختار اپیزودیک، تجربه‌ای متفاوت ارائه می‌دهد.

این اثر بلندپروازانه و مفهومی، اگرچه ناهماهنگ، توسط الخاندرو آمنابار نوشته شده است. او پیش از شهرت، میگل سروانتس را به عنوان گروگان اسپانیایی در الجزایر قرن شانزدهم به تصویر می‌کشد.

«The Captive» ایده‌ای جذاب از نویسنده «دون کیشوت» ارائه می‌دهد. این داستان از دریچه‌ای شبیه به «هزار و یک شب» دیده می‌شود و داستان‌هایی را برای زنده ماندن خود در حالی که گروگان مورها در الجزایر است، می‌چرخاند. اما حقایق شناخته شده درباره این فصل زندگی‌نامه‌ای مبهم هستند. این امر به نویسنده-کارگردان آلخاندرو آمنابار اجازه می‌دهد تا از تخیل خود استفاده کند. اگرچه او کمتر از آنچه ابتدا انتظار می‌رود، به جنبه داستان‌گویی درون داستان‌گویی می‌پردازد.

آنچه به دست می‌آید، یک بیوگرافی-داستانی کنجکاو و در عین حال سرگرم‌کننده است. در این داستان، میگل د سروانتس به عنوان قهرمان در یک دسیسه پیچیده با لباس‌های تاریخی قرار می‌گیرد. این داستان مانند یک چرخش همجنس‌گرایانه بر روی غربی‌های قدیمی است که جهان عرب را به صورت عجیب و غریب نشان می‌دهند. بدن‌های مردانه خوش‌فرم در حمام به جای دختران حرم‌سرای هالیوودی با لباس‌های کم دیده می‌شوند.

تولید مشترک اسپانیا-ایتالیا و تجربه تماشای آن

کسانی که انتظار یک تصویر ساده‌تر از مرد یا افسانه‌های او را ندارند، می‌توانند از این تولید مشترک اسپانیا-ایتالیا لذت ببرند. Don Q. تنها به طور زیرکانه‌ای اشاره شده است. با این حال، در نهایت، رویکرد غیرمعمول آن به اندازه کافی جمع نمی‌شود تا تأثیر ماندگاری بگذارد یا حتی یک انحراف کاملاً رضایت‌بخش ایجاد کند.

نمایش جهانی و فروش حقوق پخش

بین دو جشنواره TIFF، نمایش جهانی در جشنواره فیلم تورنتو و سپس این هفته در توکیو، «The Captive» در برخی مناطق اکران شده است. همچنین به چندین منطقه دیگر فروخته شده است. نتفلیکس حقوق پخش در آمریکای لاتین را به دست آورده است. صفحه نمایش خانگی ممکن است بهترین مکان برای آن باشد. ساختار اپیزودیک فیلمنامه اغلب بیشتر شبیه یک مینی‌سریال فشرده است تا یک فیلم حماسی.

در قرن شانزدهم، امپراتوری‌های مسیحی و اسلامی برای کنترل دریای مدیترانه به شدت می‌جنگیدند. در این دوران، سرنشینان کشتی‌های اسیر شده اغلب برای دریافت فدیه نگه داشته می‌شدند یا به بردگی فروخته می‌شدند. چنین سرنوشتی نصیب میگل جوان (خولیو پنا هرناندز) می‌شود. او اخیراً در نبرد دریایی زخمی شده و دست چپش به طور دائمی بی‌حرکت شده است. در سفر از ناپل به بارسلونا، دزدان دریایی او را گرفتار می‌کنند. میگل با ادعای اینکه “یک نجیب‌زاده مسلح و بسیار مهم” است، موفق به زنده ماندن می‌شود. اما حقیقت این است که خانواده‌اش فاقد ارتباطات یا ثروتی هستند که بتوانند او را آزاد کنند. اشراف‌زادگان واقعی که در شرایط سختی که توسط حسن باجا، نایب‌السلطنه الجزایر (آلساندرو بورگی) تحمیل شده، منتظر نجات مالی هستند، سروانتس را به عنوان “هیچ‌کس” تحقیر می‌کنند.

قهرمان ما با وجود پیشینه‌ای ساده، به تدریج گروگان‌های خسته را با گفتن داستان‌هایی جذب می‌کند. او با روایت‌های اغراق‌آمیز از ماجراجویی‌های خود یا اختراع داستان‌های جدید، آن‌ها را سرگرم می‌کند. این مهارت‌ها توجه «بی ترسناک» را جلب می‌کند که از پنجره‌ای در اتاق‌های لوکس خود در بالای حیاط زندان گوش می‌دهد.

حسن ونیزیانو: اروپایی چندزبانه

باجا، معروف به حسن ونیزیانو، خود یک اروپایی چندزبانه بود. او توانست جذب اجباری اولیه‌اش به دنیای مسلمانان را به تدریج به قدرت تبدیل کند. او در میگل یک روح هم‌نوع می‌بیند، اما او همچنین یک مخاطب سخت‌گیر است. وقتی سروانتس او را راضی می‌کند، یک روز آزادی به دست می‌آورد. در این روز، او از مناظر ناآشنای شهر اطراف و فرهنگ به طرز شگفت‌آوری آزاد (در برخی جهات) مست می‌شود. اما وقتی بی ناراضی است، اسپانیایی خوش‌شانس است که یک روز دیگر زنده بماند.

با این حال، این دو به تدریج به نوعی صمیمیت دست می‌یابند. این صمیمیت پس از مدتی به رابطه‌ای فیزیکی و عاشقانه تبدیل می‌شود. حتی پیش از آنکه به چنین رابطه‌ای پی ببرند، هم‌زندانیان سروانتس به خاطر رفتار ویژه‌ای که با او می‌شود، حسادت می‌کنند. به ویژه راهب حسود و دو روی بلانکو (فرناندو تجرو) در این حسادت نقش دارند.

در مقابل، پدر آنتونیو (میگل رلان) که به این نویسنده نوپا حمایت می‌کند، از کتابخانه گسترده‌اش بسیاری از داستان‌های میگل را استخراج می‌کند. نشانه‌های کمی وجود دارد که نویسنده آینده‌نگر و مشهور جهان ایده‌های زیادی از خود دارد. با وجود گاهی نگاه‌های ذهنی به آسیاب بادی، این موضوع مشهود است.

تردیدهای میگل و نقشه‌های فرار

خارجی‌ها، تقریباً بدون استثنا، از انکار رسمی مسیحیت خودداری می‌کنند. هرچند این یکی از راه‌های کسب آزادی است. خود میگل به طور فزاینده‌ای بین وفاداری‌ها دچار تردید می‌شود. در حالی که او و بی به نظر می‌رسد عاشق یکدیگر شده‌اند، نقشه‌های فرار را می‌کشد.

درگیری‌های پرتنش و خیانت‌آمیز بین طرف‌های مختلف، گاهی قهرمان داستان را غیرقابل همدردی می‌کند. به‌ویژه با حضور پنا هرناندز، بازیگر و خواننده خوش‌چهره، که با بازی کودکانه‌اش پیچیدگی زیادی را منتقل نمی‌کند. او حتی پتانسیل هنری یا فکری را نیز به نمایش نمی‌گذارد. در مقابل، بورگی شخصیتی را به تصویر می‌کشد که ترکیبی از جذابیت، تهدید و تأثیرگذاری است. او بدون اینکه به دنبال جلب توجه باشد، نقش خود را به‌خوبی ایفا می‌کند. نقش او در واقع تنها یک تغییر در کلیشه “شیخ حیله‌گر” قدیمی است، اما او آن را به‌طور قانع‌کننده‌ای ارائه می‌دهد. فهرست بزرگ بازیگران مکمل نیز به‌خوبی انتخاب شده‌اند.

چه شباهتی بین همه این‌ها و زندگی واقعی سروانتس وجود دارد؟ شاید نه خیلی زیاد، یا حداقل چیز کمی که بتوان آن را اثبات کرد. به نظر می‌رسد آمنابار فیلمنامه‌اش را بر اساس حدس و گمان‌هایی درباره گرایش جنسی نویسنده بنا کرده است. بسیاری از محققان این را پیش‌بینی‌های امروزی می‌دانند. در زمینه داستان‌پسند «اسیر»، این امر ذاتاً مشکلی ندارد.

تفکر قرن بیست و یکمی در فیلم

با وجود دکورهای دوره‌ای و فیزیکی تولید، هوای تفکر بسیار قرن بیست و یکمی در اینجا وجود دارد. به ویژه در نمایش‌های محو جنسیتی و عشق همجنس‌گرایانه بزرگسالان در دنیای عرب، که بیشتر شبیه به آرزوی تحقق است تا فیلم آماده پذیرش آن باشد. این عناصر ممکن است کمتر به نظر برسند اگر فیلمنامه کارگردان اجازه پرواز بیشتری به تخیل می‌داد. اما داستان‌های نقل شده میگل نسبتاً معمولی هستند و به طور کامل به یک موازی مکمل با روایت اصلی تبدیل نمی‌شوند. همان‌طور که در فیلم‌های دیگر درباره نویسندگان مشهور و آثارشان دیده می‌شود.

در نهایت، این یک جهش تخیلی جسورانه است، اما نه به اندازه کافی. «اسیر» هرگز به اوج نمی‌رسد، با وجود ظاهر زیبا و لحظات فراوانی از جذابیت یا تأثیر دراماتیک. در هر صحنه به صحنه، بیش از حد ساختگی است و احساس غیرطبیعی به کلیت داستان دارد.

نقش موسیقی در فیلم

آهنگساز خود، آمنابار، در اینجا تمایل دارد که به جای ارتقاء ویژگی‌های خاص فیلم، با یک موسیقی متن که بیش از حد معمولی است، کاستی‌های فیلم را برجسته کند. با این حال، «اسیر» به عنوان یک کار عاشقانه برای نویسنده-کارگردانش احساس می‌شود. اعتقاد او ما را در یک سفر کلی روان همراه می‌کند، حتی اگر عناصر فردی به طور کامل با هم ترکیب نشوند.

نقد فیلم «The Captive»: نویسنده «دن کیشوت» قهرمان داستانی تاریخی و جذاب می‌شود