Image

نقد فیلم «Nouvelle Vague»: ادای احترام ریچارد لینکلیتر به جادوی سینما در ساخت «Breathless» گدار

📋 خلاصه مقاله:

فیلم «موج نو» به کارگردانی ریچارد لینکلیتر، داستان ساخت فیلم «از نفس افتاده» توسط ژان-لوک گدار را روایت می‌کند. گیوم ماربک در نقش گدار با عینک‌های خاصش، به‌طور شگفت‌انگیزی شبیه اوست و فیلم به بررسی فرآیند خلاقانه و نوآورانه گدار می‌پردازد.

گیوم ماربک در نقش ژان-لوک گدار به قدری بی‌نظیر است که باورکردنی نیست. همچنین، کل فیلم نیز به همین اندازه شگفت‌انگیز است.

در «موج نو»، مستند درام خلاقانه و جذاب ریچارد لینکلیتر درباره ساخت فیلم «از نفس افتاده»، ژان-لوک گدار ۲۹ ساله (گیوم ماربک) هرگز عینک آفتابی‌اش را برنمی‌دارد. او این عینک‌ها را در صحنه فیلم‌برداری و دفتر، در رستوران‌ها و سینماها به چشم دارد. فیلم صحنه‌ای در اتاق خواب ندارد، اما اگر داشت، شاید او آنجا هم عینک به چشم می‌داشت.

نقش عینک در شخصیت‌پردازی گدار

عینک‌های گرد و تیره‌ای که همیشه همراه اوست، چندین کارکرد دارند. اول و مهم‌تر از همه، آن‌ها واقعی هستند. گدار در اواخر دهه ۵۰ و اوایل دهه ۶۰ واقعاً همیشه عینک آفتابی به چشم داشت. این عینک‌ها تقریباً به عنوان نوعی برندینگ برای او عمل می‌کردند. آن‌ها در ایجاد رمز و راز او نقش اساسی داشتند: هنرمندی روشنفکر که خونسرد بود.

او کسی بود که می‌دانست چگونه فاصله‌اش را حفظ کند. همچنین، چیزهایی در ذهن داشت که بسیار باهوش بود تا آن‌ها را به اشتراک نگذارد. با این حال، عینک آفتابی‌ها نیز نقش دیگری را ایفا می‌کنند. در یک فیلم زندگی‌نامه‌ای، هیچ بازیگری دقیقاً شبیه شخصی که بازی می‌کند نیست. اما بازیگر ناشناخته فرانسوی، گیوم ماربک، با پیشانی پرپشت و چهره‌ای بی‌احساس، به طرز شگفت‌انگیزی شبیه گدار است. بدون چشم‌هایی که او را لو بدهند، شباهت تقریباً کامل است. همچنین، از اینکه ماربک چقدر صدای گدار را به خوبی تقلید می‌کند شگفت‌زده شدم. صدایی متفکرانه و بینی‌دار به شکلی موسیقایی، با اشاره‌ای از لرزش نازک در آن.

نیم ساعت اول «موج نو» ما را با گدار و همکارانش از صحنه موج نوی فرانسه آشنا می‌کند. این بخش نشان می‌دهد که او چگونه برای کارگردانی اولین فیلمش تلاش می‌کند. امتیازی که او فکر می‌کند مدت‌هاست باید به او داده می‌شد. زیرا او و همکاران منتقدش در کایه دو سینما همگی قسم خورده‌اند که فیلمساز شوند.

شابرول که چهره‌ای جغدگونه دارد، دو فیلم بلند ساخته است. تروفوی شیک و باوقار نیز «چهارصد ضربه» را به پایان رسانده است. گدار که در مواقع نیاز دزدی می‌کند، پولی از صندوق کایه برمی‌دارد تا به جشنواره فیلم کن برای اکران «چهارصد ضربه» برود. فیلم با استقبال فوق‌العاده‌ای روبرو می‌شود. زیرا همه متوجه می‌شوند که نسل بعدی سینمای فرانسه را می‌بینند.

اکنون نوبت به گدار رسیده است تا با تهیه‌کننده ژرژ دو بوریگارد به توافق برسد. او با موافقت برای ساخت فیلمی درباره یک گانگستر و یک دختر، بر اساس طرحی از تروفو، این کار را انجام می‌دهد. گدار قول می‌دهد که فیلم را در ۲۰ روز فیلم‌برداری کند. او دوست جوان بازیگرش، ژان-پل بلموندو، را برای نقش یک ضدقهرمان خلافکار کوچک استخدام می‌کند.

گدار به ژان سیبرگ، ستاره آمریکایی که تجربه ناخوشایندی از همکاری با اتو پرمینگر در «سلام بر غم» داشته، پیشنهاد می‌دهد تا نقش دختر آمریکایی را بازی کند. این دختر با ضدقهرمان درگیر می‌شود. از نظر گروه فیلم‌برداری، کار ساده‌ای است. او رائول کوتار، فیلم‌بردار بلندقد و خوش‌برخورد را به عنوان فیلم‌بردارش استخدام می‌کند. کوتار فیلم‌های مستندی از جنگ هندوچین فرانسه گرفته است و گدار می‌خواهد «از نفس افتاده» شبیه و حس یک مستند را داشته باشد.

گدار تصمیم گرفته است که «از نفس افتاده» را به شیوه‌ای خاص بسازد. بخشی از زیرکی او این است که این کار را بدون بیان صریح انجام دهد. بله، فیلم دارای مکان‌ها و لباس‌ها است و بله، یک «فیلمنامه» هم وجود دارد. اما گدار با یک ایده انقلابی درگیر شده است. او اساساً قصد دارد «از نفس افتاده» را در حین پیشرفت کار بسازد.

«موج نو» یک کمدی نیست، اما بُعدی از کمدی خشک در آن وجود دارد که به فرآیند حداقلی ساخت «از نفس افتاده» و آنچه که واقعاً برای گدار لازم بود تا این فیلم را بسازد، مربوط می‌شود. در اولین روز فیلم‌برداری، وقتی برای اولین بار می‌گوید «حرکت»، احساس می‌کنیم چیزی کم است. تنها چیزی که می‌بینیم، گروه کوچکی از افراد است که به‌طور غیررسمی در خیابان ایستاده‌اند و یک دوربین کوچک در مقابل یک کابین تلفن قرار دارد. هیچ تجهیزات نوری وجود ندارد، زیرا فیلم با نور طبیعی ساخته خواهد شد و هیچ صدایی نیست، زیرا همه چیز بعداً همگام‌سازی خواهد شد. من دانشجویانی را دیده‌ام که برای کلاس فیلم‌سازی دانشگاه خود فیلم کوتاهی می‌سازند که به نظر می‌رسید تولیدی بزرگ‌تر از این باشد.

روش گدار بر اساس الهام لحظه‌ای است. به این معنا که او ممکن است دو ساعت فیلم‌برداری کند و سپس بقیه روز را تعطیل کند. هر صبح، در دوپونت مونپارناس، او نسخه‌ای از دیالوگ‌هایی که بازیگران قرار است آن روز بگویند را می‌نویسد و در طول فیلم‌برداری به آن‌ها می‌دهد. ممکن است به نظر برسد که او در حال اختراع فیلم‌های مستقل کم‌هزینه است. اما دلیل اینکه این‌طور نیست، این است.

در سال ۱۹۵۷، دو سال قبل از ساخت فیلم «از نفس افتاده» توسط گدار، جان کاساوتیس اولین فیلم خود، «سایه‌ها» را فیلمبرداری کرد. این فیلم در ژانویه ۱۹۶۰ به نمایش درآمد و در واقع فیلمسازی مستقل را همان‌طور که می‌شناسیم اختراع کرد. او برخی از کارهایی را که گدار انجام داد، انجام داد. اما «سایه‌ها» اثری بود که به‌طور کامل با هالیوود قطع رابطه کرد.

شکوه و تاثیر فیلم «از نفس افتاده»

شکوه «از نفس افتاده» این است که یک سولو جاز بی‌باک و نیمه‌بداهه از یک فیلم است. اما همچنین در متافیزیک هالیوود ریشه دارد: در ستاره‌سازی سینما، کلیشه‌های گانگسترها و زنان فتنه‌گر، و شکوه بوگارت. گدار، به شیوه نابغه‌وار و ادبی خود، نسخه‌ای از یک فیلم قدیمی را که به دیوارهای کناری محدود شده بود، می‌ساخت. به همین دلیل فیلمبرداری «از نفس افتاده» در کنار چیزهای دیگر، یک عمل متعادل‌کننده فوق‌العاده بود.

او باید به غرور ستاره‌هایش غذا می‌داد. همچنین، هر روز باید سیبرگ را قانع می‌کرد که کاری که انجام می‌دهد خودکشی حرفه‌ای نیست. علاوه بر این، باید تهیه‌کننده‌اش را متقاعد می‌کرد که آنچه می‌سازد یک فیلم واقعی است. بخشی از جذابیت گدار در “موج نو” این است که می‌بینیم او چقدر در معاشرت مهارت دارد.

مهارت‌های اجتماعی گدار

او هر کاری که لازم باشد انجام می‌دهد. با بلموندو طناب می‌زند و روی دست‌هایش راه می‌رود. اما کارت ویزیت او این است که همیشه باید باهوش‌ترین فرد در اتاق باشد. این کار را با چنان شوخ‌طبعی تند و تیزی انجام می‌دهد که همه اطرافیانش را در حالتی از سرخوشی قرار می‌دهد. آن‌ها نمی‌دانند چه چیزی به آن‌ها برخورد کرده است.

او مدام با کارگردانان مشهور قدیمی ملاقات می‌کند و این تنها جایی است که او احترام می‌گذارد. به نظر می‌رسد با همه آن‌ها دوست است: روبرتو روسلینی (لوران موت)، که به دفترهای کایه دو سینما می‌آید؛ ژان-پیر ملویل (تام نوامبر)، که گدار او را برای یک حضور کوتاه در «از نفس افتاده» دعوت می‌کند؛ یا روبر برسون (اورلین لورنیه)، که او را در حالی که برسون در حال فیلمبرداری «جیب‌بر» در مترو است، ملاقات می‌کند. این فیلمسازان به او نکاتی می‌دهند و اسرار خود را به اشتراک می‌گذارند. اما آنچه که این توصیه‌ها را به هم پیوند می‌دهد این است که آن‌ها واقعاً گدار را به باشگاه خصوصی خود از کاوشگران کارمایی دعوت می‌کنند. آن‌ها درک می‌کنند که طبیعت پنهان فیلمسازی این است که این فرآیند بسیار بزرگ، غیرقابل کنترل و غیرقابل پیش‌بینی است. یک کارگردان نمی‌تواند به طور کامل آن را کنترل کند. تنها کاری که او می‌تواند انجام دهد این است که آن را هدایت کند.

به نظر می‌رسد همین درک است که “موج نو” را به فیلمی شخصی برای لینکلیتر تبدیل کرده و آن را به دستاوردی بی‌نظیر از زمان “پسرانگی” بدل کرده است. به وضوح می‌توان دید که او چقدر با ژان-لوک گدار همذات‌پنداری می‌کند. گدار در اینجا به عنوان دیکتاتوری شوخ و زیرک ظاهر می‌شود. او با جملات قصار صحبت می‌کند، مانند «هرگز نباید کتابی را به سینما اقتباس کرد، بلکه باید سینما را به کتاب اقتباس کرد» و «یک فیلمساز یا دزد ادبی است یا انقلابی». او کارهای عجیب و غریبی انجام می‌دهد، مثل اصرار بر اینکه یک فنجان در صحنه باقی بماند حتی اگر تداوم را بشکند.

گاهی اوقات، او و کوتار به نظر می‌رسد که در حال خلق اولین فیلم متحرک هستند. آنها دوربین را بر روی یک ماشین نصب می‌کنند برای یک شات تعقیبی موقت، یا آن را داخل یک چرخ‌دستی قرار می‌دهند که کوتار خودش را در آن جا می‌دهد. این کار باعث می‌شود دوربین نامرئی شود و بتوانند از عابران پاریسی به عنوان بازیگران بدون دستمزد استفاده کنند. نبوغ “از نفس افتاده” معجزه‌آسا بود و لینکلیتر آن نبوغ را با شجاعت خودجوشی که در بازآفرینی آن به کار می‌برد، منعکس می‌کند.

اما «موج نو» همچنین دارای یک تم عالی است. پشت تکنیک گدار، یک مفهوم محرک وجود دارد و او در بسیاری از موارد درباره آن صریح است. دیالوگ‌ها را به راحتی بیان کنید و هرگز بیش از یک یا دو برداشت انجام ندهید. زمانی که احساس می‌کنید فیلم‌برداری کنید و نه فقط برای رعایت برنامه. شعر بصری را در مکان‌های واقعی پیدا کنید. اما آنچه که او در آن ذهن زیرک خود نگه می‌دارد، راز است که همه این‌ها را کنار هم نگه می‌دارد. اگر کار کند، او می‌خواهد برق واقعیت را در یک بطری بگیرد و این سینما را متحول کند.

حتی برش‌های پرشی که به تعریف «از نفس افتاده» انجامید، به دلایل منطقی اتفاق می‌افتد. آن‌ها فیلم‌های زیادی دارند، بنابراین گدار به تدوین‌گرانش می‌گوید: هیچ صحنه‌ای را قطع نکنید. فقط هر صحنه را به نکات برجسته‌اش کاهش دهید. این گفته کسی است که یا یک نابغه سینمای پست‌مدرن است یا یک مورد اولیه از ADHD، یا هر دو.

تقریباً همه بازیگران در فیلم «Nouvelle Vague» به طرز شگفت‌انگیزی برای نقش‌هایشان مناسب هستند. اوبری دولین، بلموندو را به یک یاغی با روحیه‌ای شیرین تبدیل کرده و زوئی دویچ در نقش سبرگ یک نیروی قدرتمند است.

معرفی شخصیت‌ها و فضای فیلم

لینکلیتر هر شخصیت را با نمایش نام او روی صفحه معرفی می‌کند. در اینجا بسیاری از عناصر سینمای پاریس اواخر دهه ۵۰ وجود دارد. اگرچه آرزو می‌کنید برخی از آنها را بیشتر ببینید، مانند آنیس واردا، اما لذت‌بخش است که بتوانید وارد این ماشین زمان شوید. در کنار افرادی که فکر می‌کردند فیلم‌ها تنها چیزی هستند که اهمیت دارند، لذت ببرید.

ارزش و اهمیت فیلم «Nouvelle Vague»

«Nouvelle Vague» یک جواهر از لینکلیتر است و اکنون که به نمایش درآمده، واقعاً فیلمی مناسب در زمان مناسب است. در عصری که فیلم‌های بلاک‌باستر قرار است سینما را نجات دهند، این فیلم به شما یادآوری می‌کند که نجات واقعی سینما همیشه از سوی کسانی خواهد آمد که می‌فهمند ساختن یک فیلم باید یک ترفند جادویی باشد. حتی جادوگر را نیز به باور آن وادارد.

نقد فیلم «Nouvelle Vague»: ادای احترام ریچارد لینکلیتر به جادوی سینما در ساخت «Breathless» گدار