منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالودهام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقتِ ما کافریست رنجیدن
به پیرِ میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جامِ می و گفت عیب پوشیدن
مرادِ دل ز تماشای باغِ عالم چیست؟
به دستِ مردمِ چشم از رخِ تو گل چیدن
به مِیْ پرستی از آن نقشِ خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقشِ خود پرستیدن
به رحمتِ سرِ زلفِ تو واثقم ورنه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کوشیدن؟
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بیعملان واجب است نشنیدن
ز خطّ یار بیاموز مِهر با رخِ خوب
که گرد عارضِ خوبان خوش است گردیدن
مبوس جز لبِ ساقی و جامِ می حافظ
که دستِ زهد فروشان خطاست بوسیدن
تعبیر فال شما
این غزل به اهمیت عشق و وفاداری در زندگی اشاره دارد و از دوری از بدبینی و رنجش تاکید میکند. حافظ به ما یادآوری میکند که در مسیر عشق، باید شاد و بیخیال از ملامت دیگران بود و به زیباییهای زندگی توجه کرد. او به ما توصیه میکند که عیبپوشی و بخشش را در اولویت قرار دهیم و از نصیحتهای بیعمل دوری کنیم. در نهایت، او به ما میآموزد که به جای تمرکز بر زهد و ریا، از لحظات زندگی لذت ببریم. پیام این غزل این است که با عشق و مهربانی میتوان به آرامش و شادی دست یافت.


توسط
توسط
توسط



