📋 خلاصه مقاله:
“استیچ هد” فیلمی با جلوههای بصری زیبا و داستانی ساده است که به کمدی سیاه ملایم برای کودکان ۷ ساله میپردازد. این فیلم با الهام از آثار تیم برتون و فرانکشتاین، داستان هیولاهایی را روایت میکند که از جمعیت خشمگین میترسند و در نهایت به ستارههای راک ترس تبدیل میشوند.
این فیلم شبیه به اثری از تیم برتون است که شوخیهای کافی ندارد. این یک قطعه بیضرر از کابوس برای کودکان ۷ ساله است.
با احترام از Briarcliff Entertainment
پس از فیلمهای «The Nightmare Before Christmas» و «Corpse Bride»، همچنین «Monsters, Inc.» و «Coraline»، به همراه «Vampirina» و «Super Monsters»، و تعداد زیادی از فیلمهای «Addams Family» و «Hotel Transylvania» که قابل شمارش نیستند، کمدی کودکانه گوتیک و ترسناک اکنون به اندازه هر فانتزی پرنسس دیزنی رایج شده است. در بسیاری از موارد، این فیلمها به همان اندازه سالم و جذاب هستند.
بر اساس رمان گرافیکی نوشته گای باس و پیت ویلیامسون، “Stitch Head” دارای جلوههای بصری زیبا و منحصر به فردی است که حال و هوای ترسناک و جذابی دارد. دقایق ابتدایی فیلم با تصاویری از یک روستای سنگی قرون وسطایی که به شکلی هنری و منحرف طراحی شدهاند، مانند “کابینه دکتر کالیگاری” که توسط پیکسار بازسازی شده است، مرا به خود جذب کرد.
صداپیشگان و فضای فیلم
نامهای صداپیشگان یکی یکی با عناوین زیر ظاهر میشوند: عجیب (آسا باترفیلد)، ترسناک (جوئل فرای)، دیوانه (راب برایدون)، زشت (تیا بنون)، نفرتانگیز (جمالی مدیکس)، و منزجرکننده (رایان سمپسون). با خودم گفتم: به نظر میرسد این همان کمپ کابوس کودکان است که من دوست دارم.
«استیچ هد» از نظر بصری هوشمندانه است، اما فیلمنامهای ساده دارد که آن را شبیه به فیلمی از پیکسار میکند که نویسندگان فراموش کردهاند به اندازه کافی شوخی به آن اضافه کنند. به نظر میرسد این فیلم به دنبال روحیه پانکی است که بخشهای بچهشرور-همسایه در «داستان اسباببازی» را تعریف میکرد. اما آن اسباببازیها آسیبدیده بودند. این هیولاها فقط خزدار، ترسناک و بامزه هستند. در حالی که خوب است که فیلم از «فرانکشتاین» تقلید میکند، هرچند تیم برتون این کار را ۲۰ سال پیش انجام داد، همچنین از چیزهای دیگر نیز تقلید میکند. این تقلید با حس کلی برتون از مردگان متحرک با قرصهای شادی شروع میشود که نسخهای بسیار ملایم از آن را ارائه میدهد.
استیچ هد، با صدای معصومانه و غمگین آسا باترفیلد، اولین هیولایی بود که در آزمایشگاه پروفسور بریدون به دنیا آمد. این پروفسور بیشتر شبیه دکتر از فیلم «بازگشت به آینده» است تا فرانکشتاین. او بر قلعه گروتسکیو نظارت میکند. این قلعه بر فراز صخرهای پیچیده در بالای شهر گروبرز نوبین قرار دارد. در اینجا او مجموعهای از هیولاها را خلق کرده است. این هیولاها شامل قورباغهای روی فنر پیچیده، کوسهای با صدای بچهگانه، کرم دو سر و پفتوپ قرمز هستند. این موجودات تقلیدی از هیولاهای فیلم «شرکت هیولاها» به نظر میرسند. موجود اصلی که نامش کریچر است، یک سیکلوپ پشمالو با گوشهای آویزان است. او یک دست سوم انسانی باریک دارد اما اساساً شبیه ترکیبی از دو شخصیت اصلی آن فیلم به نظر میرسد.
شوخی اصلی یک شوخی آشنا و بیضرر است: مردم باید از هیولاها بترسند. اما در قلعه گروتسکیو، این هیولاها هستند که از یک “جمعیت خشمگین” میترسند. این جمعیت شبیه همان جمعیتی است که در پایان “فرانکشتاین” ظاهر میشود. ما میدانیم که آنها از این جمعیت میترسند، زیرا فیلم حدود ۱۰۰ بار به ترس طنزآمیز آنها اشاره میکند.
با توجه به اینکه پروفسور به عنوان پدری غایب و خودمحور عمل میکند، استیچ هد احساس میکند که در خانه چندان مورد محبت قرار نمیگیرد. بنابراین، او تصمیم میگیرد به سیرک عجایب به رهبری فولبرت فریکفایندر، یک مدیر حریص که مانند نسخهای از هارولد زیدلر در فیلم «مولن روژ!» عمل میکند، بپیوندد.
ورود به دنیای سیرک عجایب
فولبرت فریکفایندر کلمات «هیولا!» را زیاد تکرار میکند و جملاتی مانند «آیا نمیخواهید چشمان زیبای خود را برای همیشه با یک نگاه کوتاه به چیزی بسیار وحشتناک و زشت نابود کنید؟!» را میگوید. او استیچ هد را به نمایش میگذارد که در ابتدا باعث میشود هر بازدیدکنندهای پس از دیدن او با وحشت فریاد بزند. اما طولی نمیکشد که استیچ هد به یک ستاره راک ترس تبدیل میشود و با محصولاتی مانند بشقابهای یادبود و دربازکنهای بطری تقویت میشود.
چندین قطعه موسیقی شاد و جذاب وجود دارد، مانند آواز فولبرت با عنوان “Make ’em Scream” که میگوید “هیچ چیز به اندازه یک تماشاگر که حالش بد شده زیبا نیست!”. اما فیلم، با وجود تصاویر داستانیاش، کمی بیدندان است و داستانش به سرعت به پایان میرسد.
داستان هیولاها و تعقیب و گریز
در نهایت، یک جمعیت خشمگین به دنبال هیولاها در قلعه میافتند. اما خودشان توسط هیولاها تعقیب میشوند. هیولاها دلیل وجودی خود را دوباره کشف کردهاند و این منجر به برخی از صحنههای کمدی هیولایی میشود.
پیوند استیچ هد و آربلا
استیچ هد، که هنوز به دنبال یک خانواده است، با آربلا، دخترک شهر با عینکهای بزرگ و دماسبی، پیوند خواهد خورد. او توسط کریچر، شخصیتی که تنها یک ویژگی دارد و آن هم سادهلوحی است، نجات مییابد. این ویژگی او را برای گفتن جمله “تو بهترین دوست من هستی، یادت هست؟” مناسب میکند.
کمدی سیاه برای کودکان
“استیچ هد” یک کمدی سیاه ملایم برای کودکان ۷ ساله است که هرگز از متوقف کردن ترس برای یک آغوش دریغ نمیکند.




