Image

برندی کارلایل: بازگشت به خود و ارتباط عمیق‌تر با جونی میچل

📋 خلاصه مقاله:

آلبوم جدید برندی کارلایل به بررسی تنش بین تنهایی و ارتباط می‌پردازد و بازگشت به خود را به عنوان فلسفه زندگی مطرح می‌کند. او با همکاری اندرو وات و آرون دسنر، به عمق افکارش فرو می‌رود و تجربیاتش را در قالب موسیقی به اشتراک می‌گذارد.

آلبوم انفرادی جدید برندی کارلایل پس از چهار سال به بررسی تنش فلسفی بین تنهایی و ارتباط مداوم می‌پردازد. با این حال، او به هیچ وجه دوستانش را پشت سر نمی‌گذارد. همان‌طور که آهنگ ‘Joni’ نشان می‌دهد، این ارتباط همچنان پابرجاست.

با آغاز آلبوم جدیدش، برندی کارلایل در حال بحث کوچکی با خودش است. قطعه عنوان آلبوم، “بازگشت به خودم”، به صدای بلند درباره ارزش عمیق شدن در تأملات فردی در مقابل ارتباط مداوم می‌پرسد.

چالش‌های پیش روی برندی کارلایل

این سوالی است که این خواننده-ترانه‌سرا باید تا حدی برای خودش حل می‌کرد. او می‌دانست که فصل بودن به عنوان دست راست دوستش جونی میچل در تلاش‌های موسیقیایی فعلی‌اش به پایان می‌رسد. همچنین زمان شروع اولین آلبوم انفرادی‌اش پس از چهار سال نزدیک است. شاید او نیاز داشت به خودش انگیزه بدهد یا حداقل اجازه دهد که در انزوای باشکوهی فرو رود.

اما بحث در مورد آن آهنگ واقعاً یک مبارزه عادلانه نیست. کارلایل اغلب می‌گوید که یکی از تفاوت‌های بزرگ بین او و همسرش، کاترین کارلایل، این است که کاترین با ایده آمدن مهمان‌ها بدون اطلاع قبلی کاملاً مضطرب می‌شود. در حالی که برندی نمی‌تواند چیزی لذت‌بخش‌تر از آن تصور کند. پس حدس بزنید چه؟

بازگشت به وابستگی به عنوان فلسفه زندگی

کارلایل بخش زیادی از «بازگشت به خودم» را صرف دفاع از بازگشت به وابستگی به عنوان یک فلسفه زندگی می‌کند. حتی اگر بپذیرد که داشتن زمانی برای شنیدن افکار خود نیز ارزشمند است. بنابراین، آلبوم جدید بازگشت کارلایل به ایستادن موسیقایی بر روی پای خود را نشان می‌دهد. انگار که او هرگز این کار را نکرده بود، حتی زمانی که یک آلبوم دو نفره با التون جان، «چه کسی به فرشتگان باور دارد؟» را در اوایل سال ۲۰۲۵ منتشر کرد. هیچ همکاری بزرگی در دست اجرا نیست و هیچ ویژگی‌ای در آلبوم وجود ندارد. اما، به طور طبیعی، او به همان اندازه مشتاق است که درباره شرکای تولید خود صحبت کند.

Andrew Watt و Aaron Dessner درباره هر درس زندگی که او در لحظاتی که به خود اجازه می‌داد در ذهن خود گیر کند، پرسیدند. این لحظات به او فرصت می‌داد تا به عمق افکارش فرو رود و از تجربیاتش بیاموزد.

ورایتی با کارلایل در آستانه انتشار آلبوم «بازگشت به خودم» که یکی از بهترین تلاش‌های او و یکی از بهترین آلبوم‌های سال به شمار می‌رود، گفتگو کرد. این گفتگو به پیام‌هایی که آلبوم جدید به طرفدارانش (که به عنوان “برامیلی” شناخته می‌شوند) درباره چگونگی پیمایش در زمان‌های پرتنش در جهان ارسال می‌کند، تور آرنا ۲۰۲۶ که به تازگی اعلام شده و بله، به التون و جونی، زیرا بازگشت به خود او به معنای اذعان به این است که چقدر عمیق در ذات او جا گرفته‌اند، پرداخته شد.

آلبوم جدید و ژانر خواننده-ترانه‌سرا

این آلبوم به نظر می‌رسد یک آلبوم واقعی خواننده-ترانه‌سرا باشد. نه به گونه‌ای که تنها شما را برجسته کند یا از سهم گروه یا تهیه‌کنندگان شما بکاهد. اما اگر “خواننده-ترانه‌سرا” یک ژانر باشد، این آلبوم حتی بیشتر از برخی از آلبوم‌های اخیر دیگر در آن جای می‌گیرد. در حالی که با آلبوم قبلی‌تان، «در این روزهای خاموش»، درباره ارتباط با دیوای درونی‌تان صحبت می‌کردید. این آلبوم به معنای واقعی کلمه یک آلبوم دیوا نیست.

نه، نه، اینطور نیست. حق با شماست. در آن آلبوم، مثل اکثر مردم پس از همه‌گیری، می‌خواستم بیرون بیایم. احساس می‌کردم که می‌خواهم با صدای بلند، لباس‌های پر زرق و برق، ژست شکسپیری و قدم زدن روی صحنه شروع کنم. می‌خواستم بیرون و پر سر و صدا باشم، چون همه ما برای مدت طولانی در خانه محبوس بودیم. اما این بار اینطور احساس نمی‌کردم. احساس می‌کردم که قبلاً این کار را انجام داده‌ام و می‌خواستم به برخی از روش‌ها و تفکرات تحلیل‌رفته‌ام فکر کنم.

شروع‌های نادرست و مسیر جدید

آیا قبل از اینکه به این رویکرد برسید، در ذهن‌تان شروع‌های نادرستی وجود داشت؟ در مصاحبه‌ای که در پایان دوره آلبوم قبلی‌تان انجام دادیم، درباره آهنگ «Broken Horses» صحبت می‌کردیم. این آهنگ یکی از سخت‌ترین آهنگ‌های راک اند رول بود که تا به حال انجام داده‌اید. آن زمان به ما گفتید که فکر می‌کنید ممکن است این جهت آلبوم بعدی‌تان باشد. اما البته این سال‌ها قبل از این بود که واقعاً شروع به ساخت این آلبوم جدید کنید و شاید خودتان را شگفت‌زده کنید.

بله، امیدوارم همیشه این کار را انجام دهم. یادم می‌آید که ریک روبین به من گفت وقتی خیلی جوان بودم، “نمی‌توانی در ذهنت آلبوم بسازی.” من گفتم، “خب، البته که می‌توانی! من همه چیز را در ذهنم می‌سازم، سال‌ها قبل.” اما این درست نیست. نمی‌توانی در ذهنت آلبوم بسازی، اگر به‌طور واقعی این کار را انجام دهی. باید آماده باشی که از الهام شگفت‌زده شوی. این اتفاق برای من هر از گاهی در لحظات بزرگ و مهم زندگی‌ام رخ می‌دهد و این دقیقاً همان چیزی است که اتفاق افتاد.

می‌دانید، به یاد دارم که به شما گفتم “Broken Horses” مانند الگویی برای آلبوم بعدی احساس می‌شود. دلیلش هم همین است. این آلبوم مانند آلبوم‌های مورد علاقه من است که به ترتیب در طول مسیر طولانی حرفه یک هنرمند، مانند یک چرخ رنگ با هم ترکیب می‌شوند.

نشانه‌های هنرمند در آلبوم‌ها

فکر می‌کنم همیشه در آلبوم نشانه‌ای از جایی که هنرمند به تازگی از آنجا آمده و جایی که به آن می‌رود وجود دارد. بنابراین همیشه به آن فکر می‌کنم. وقتی به گذشته نگاه می‌کنم و به این فکر می‌کنم که آن آهنگ انتقالی چه بود، فکر کردم، “خب، شاید آهنگ انتقالی در ‘In These Silent Days’ همان ‘Broken Horses’ باشد”. زیرا این آهنگ برای من مانند یک شاخه کمتر کاوش شده احساس می‌شد.

اما سپس آلبوم التون آمد و احساس کردم که توانستم بسیاری از آن‌ها را در این آلبوم انجام دهم. این کار از نظر راک اند رول پرانرژی و مستقیم بود. آهنگ بعدی که بعد از “In These Silent Days” نوشتم احتمالاً “Swing for the Fences” بود که در آلبوم با التون ظاهر شد. بنابراین حقیقتی در آنچه “Broken Horses” مرا به سمت آن هدایت می‌کرد وجود داشت. اما سپس آن را آنجا انجام دادم. به نوعی همه چیز را با “You Without Me” به پایان رساندم. این آهنگ یک بالاد عاشقانه از آلبوم التون است که کارلایل نیز آن را در آلبوم جدید انفرادی خود قرار داد. در آن لحظه، می‌دانستم که این لحظه چرخ رنگی من است که مرا به دوره بعدی زندگی‌ام می‌برد.

پالت فرازمینی آلبوم جدید

شما گفته‌اید که می‌خواستید این آلبوم دارای یک پالت فرازمینی باشد. شما به آلبوم “Wrecking Ball” از امیلو هریس به عنوان نوعی الگو که در طول مسیر به ذهن‌تان خطور کرده اشاره کرده‌اید.

بله، همچنین “Joshua Tree”. من با اندرو درباره تأثیرات دنیل لانوآ در همه چیزها صحبت کردم تا جایی که خسته شدیم. برای اندرو فهرست‌های پخش طولانی و چندصد آهنگی درست کردم. این آهنگ‌ها به من بازمی‌گشتند، مثل فلش‌بک از جوانی، به روش‌هایی که قبلاً به آن‌ها نپرداخته بودم. حتی نمی‌دانستم چرا این قطعات انتزاعی و چیزهایی که سال‌ها به آن‌ها فکر نکرده بودم را برای او می‌فرستادم. می‌دانید، قطعات عمیق از “Pablo Honey” (Radiohead) و ضبط‌های زنده سارا مک‌لاکلن در دهه ۹۰ و انتشارهای ویژه و نادر Indigo Girls و موسیقی متن “Philadelphia” و “City of Angels”.

این لحظات مثل بازدیدی دوباره از جایی بسیار خالص بود که موسیقی من از آنجا می‌آمد. این‌طور نیست که هرگز خالص نبوده است. فقط اینکه من سوار یک ون شدم و به یک گروه پیوستم و شروع به کار کردم. این هم اصیل است؛ کار اصیل است و موسیقی و کار من از هم جدا نبودند. اما زمانی که کار نبود، به آنجا رسیدم با این آلبوم.

شروع جالب آلبوم و همکاری‌های هنری

نقطه شروع جالبی برای این آلبوم وجود دارد که ممکن است برای شما جالب باشد. این شامل حضور شما در محل آرون دسنر در شمال شرق برای یک جلسه نوشتن است. شما دقیقاً روز بعد از اجرای دوم از دو کنسرت با جونی میچل در هالیوود بول به آنجا پرواز کردید. احساس می‌کردید که نیاز دارید کمی از این همکاری‌های معروف فاصله بگیرید. چه با او یا التون جان، و به کار بر روی موسیقی خودتان برگردید. اما شما به عنوان یک همکار بزرگ شناخته می‌شوید. “خوب با دیگران بازی می‌کند” ممکن است عبارت کلیدی باشد. این واقعاً یک لذت در زندگی شما بوده است. چه برای همکاری با قهرمانان خودتان یا برای بالا بردن هنرمندانی که می‌توانند از لمس شما به عنوان یک تهیه‌کننده بهره‌مند شوند…

بله، همین‌طور بوده است.

بنابراین دور شدن آگاهانه از آن جالب است.

تجربه‌ای متفاوت و موسیقایی

خب، این آگاهانه نبود و این حقیقت است. اگر بخواهم واقعاً صادق باشم، احتمالاً کار مورد علاقه‌ام این است که صدایم را بگیرم و آن را با صدای دیگران ترکیب کنم. به صورت موسیقایی با دیگران همراه شوم. بنابراین احتمالاً همیشه این کار را خواهم کرد. اما اگر تا جایی که می‌توانستم به پایان آن نزدیک شوم، احتمالاً در آن اجرای هالیوود بول بود. زیرا هیچ چیز سنگین یا منفی در آن وجود نداشت. در واقع کاملاً برعکس بود. بیشتر شبیه به یک لحظه اوج بود. و واقعاً نمی‌خواستم به آرامی از آن پایین بیایم. می‌خواستم فقط از لبه پرتگاه بپرم.

شب دوم، من کنار جونی نشسته بودم. بهترین جای ممکن بود و هیچ‌کس جای بهتری برای تماشای معجزه جونی نداشت. او داشت آهنگ “Both Sides Now” را می‌خواند و من به سختی جلوی اشک‌هایم را می‌گرفتم. این اشک‌ها از آن نوع نبود که صورتت را در نور صحنه خیس کند و تو را شبیه یک پرنسس دیزنی کند. بلکه از آن نوع بود که تمام بدن را درگیر می‌کند و چهره‌ات را زشت می‌کند. داشتم با آن مبارزه می‌کردم، فقط مبارزه می‌کردم.

در آن لحظه واقعاً نمی‌دانستم چرا، اما احساسی در من بود که این آخرین باری است که در آن جایگاه برای آن آهنگ، در آن لحظه حضور دارم. فقط فکر کردم: چه سفری

از همان لحظه‌ای که شنیدم او گفت “گل‌ها و پرهای فرشته”، همه چیز درست همانجا بود. فقط روی شانه‌هایم قرار داشت و من تحت تأثیر آن قرار گرفتم. صبح روز بعد که بیدار شدم، هنوز هم تحت تأثیر بودم. وقتی با آرون ملاقات کردم، این حس همچنان با من بود. سپس وقتی او مرا تنها در انبارش رها کرد، همچنان احساس تأثیر می‌کردم.

به همین دلیل احساس تنهایی می‌کردم. چون می‌دانستم زمان خداحافظی با چیزی بسیار خاص و مهم فرا رسیده است. صادقانه بگویم، حتی انتخاب من نبود، فقط پایان آن بود. جونی قرار بود به شکوه و زیبایی خود ادامه دهد و من باید راهی برای بازآفرینی خود پیدا می‌کردم. نیازی به گفتن نبود. این فقط چیزی بود که اتفاق افتاد و من واقعاً آن را احساس کردم.

این واقعاً چقدر دراماتیک است که شما بلافاصله بعد از اجرای هالیوود بول با جونی، برنامه‌ریزی کرده بودید که به سوی دیگر کشور بروید تا با آرون دسنر باشید.

آیا این تصمیم عمدی بود که انتقال به این اندازه ناگهانی باشد؟ مثل اینکه، این به من کمک می‌کند تا از این آخر هفته کنسرت‌ها رهایی یابم و بلافاصله کاری کاملاً متفاوت انجام دهم؟

خب، می‌دانستم هر زمانی که بخواهم آلبوم را ضبط کنم، این کار را با اندرو وات انجام خواهم داد. آرون کسی بود که به صورت گذرا در پشت صحنه چند کنسرت با او آشنا شده بودم و واقعاً او را دوست داشتم. من طرفدار بزرگ گروه نشنال و کارهایی که او با جاستین ورنون و بیگ رد ماشین انجام داده، هستم. می‌دانستم که او در آن زمان یک خلاق یا تسهیل‌گر منحصر به فرد است. بنابراین، این چیزی بود که می‌خواستم برای مرحله بعدی انجام دهم. فقط نمی‌دانستم چگونه به نظر می‌رسد.

قطعاً فکر نمی‌کردم برای تولید باشد. فکر می‌کردم برای ترانه‌سرایی است و واقعاً نمی‌دانستم او چگونه این کار را انجام می‌دهد تا زمانی که به آنجا رسیدم. اما به آن به عنوان پایان یک سفر کاری بعد از نمایش جونی نگاه می‌کردم: می‌خواهم این کار را یک بار دیگر انجام دهم، سپس می‌خواهم مدتی طولانی استراحت کنم و بفهمم که دیگر چه کسی هستم.

در پایان یک سفر کاری، آخرین کاری که انجام می‌دهم این است که به سمت ساحل شرقی بروم. با این شخص ملاقات کنم و سپس برای مدت طولانی به خانه برگردم. من عاشق خواب زمستانی در پاییز هستم.

نمی‌دانستم که در واقع آن روز اولین روز آلبوم من بود. سپس باید به خانه برمی‌گشتم و به اندرو و دوقلوها می‌گفتم: “هی بچه‌ها! من اولین آهنگم را بدون شما نوشتم. به طور تصادفی یک تهیه‌کننده دیگر برای ما انتخاب کردم بدون اینکه حتی با شما صحبت کنم.”

وقتی در پایان آن روز در خانه دسنر تنها بودی و خودت را شب بعد از رویداد بزرگ با جونی تنها یافتی، آیا آن زمان بود که شعر “بازگشت به خودم” را نوشتی؟

بله، وقتی به آنجا رسیدم و وارد انبار شدم، آرون را دیدم که با دختری فوق‌العاده به نام بلا، یک مهندس که با او کار می‌کند، صحبت می‌کرد. روی کاناپه نشستم و به آنها گفتم که روز قبل چه کرده بودم. کم‌کم احساساتی شدم. سپس او گفت: “خب، دیر شده. من می‌خواهم به رختخواب بروم. یک مافین بلوبری در آشپزخانه است.” او رفت و من تنها در انبار ماندم. به طبقه بالا رفتم و یک اتاق خواب در طبقه بالای انبار برای خوابیدن انتخاب کردم. روی تخت نشستم و هنوز خماری داشتم، یک خماری واقعی. دچار بحران وجودی شدم و شعر “بازگشت به خودم” را به عنوان یک شعر نوشتم.

بحث درونی آهنگ

موضوع آن آهنگ جالب است زیرا به نظر می‌رسد که درون آهنگ یک بحث در جریان است. مثل اینکه آیا خوب است که خود را در انزوا پیدا کنید و به دیگران وابسته نباشید، یا دیگران به شدت مهم هستند؟

می‌دانید، من به نسلی تعلق دارم که بر خود تمرکز دارد. حفظ خود، مراقبت از خود و کشف خود از جمله اولویت‌های ماست. با این حال، من تا حدی با این رویکرد مخالفم. این به معنای آن نیست که خودخواه نیستم یا گاهی خودم را مهم نمی‌دانم. اما نمی‌دانم آیا سفر به درون واقعاً هدف نهایی است. آیا این واقعاً راهی به سوی خودشناسی است؟ به نظرم، اینکه شما در کنار کسانی که دوستشان دارید چه کسی هستید، احتمالاً سفر واقعی است. این چیزی است که از خودم می‌پرسم، زیرا نمی‌خواهم ذهنی بسته داشته باشم. نمی‌خواهم در ۴۵ سالگی در تفکرم تحلیل بروم. می‌خواهم همچنان رشد کنم و تکامل یابم. بنابراین، آیا لازم است که سفر به درون را طی کنم؟ فکر می‌کنم این همان کاری است که وقتی این آلبوم را ساختم انجام دادم. آن را از سیستمم بیرون آوردم.

با شناختی که از شما داریم، اگر قرار باشد در یکی از دو طرف این بحث اشتباه کنید، تصور اینکه شما تقریباً همیشه به سمت ارتباط اشتباه کنید، دشوار است. اما شما در لحظاتی از تأمل ارزش‌هایی پیدا کردید.

بله، دقیقاً — شما درست متوجه شدید. من این کار را انجام دادم و بله، و فکر می‌کنم هنوز هم ترجیح به ارتباط را دارم.

بررسی آهنگ‌های آلبوم

برای صحبت درباره چند آهنگ از آلبوم، به نظر می‌رسد “انسان” و “کلیسا و دولت” ممکن است به هم مرتبط باشند. شما گفته‌اید که هر دو را در نزدیکی انتخابات ۲۰۲۴ نوشته‌اید. اما به نظر می‌رسد که آنها تقریباً واکنش‌های متضاد دارند. موضوع “انسان” این است که حتی اگر دنیا به سمت نابودی برود، باید بر روی چیزهایی که در زندگی‌مان بیشترین معنا را دارند تمرکز کنیم. نباید وحشت کنیم و نه کاملاً مضطرب شویم. سپس “کلیسا و دولت” بیشتر شبیه این است: بله، بیایید وحشت کنیم. یا بیشتر شبیه این است که، اشکالی ندارد که ناراحت شویم.

من در واقع “انسان” را شب قبل از انتخابات نوشتم و سپس “کلیسا و دولت” را در حالی که آرا در حال شمارش بودند. اما سعی کردم آن را به چیزی موقتی مانند سیاست ایالات متحده گره نزنم، و از نظر من اینطور نیست.

تعادل بین خوشبختی و آگاهی

“انسان” درباره یافتن آن تعادل بسیار دشوار بین شناخت این است که ما برای مدت بسیار کوتاهی اینجا هستیم، مانند یک چشم بر هم زدن، و اینکه باید راهی برای خوشبختی در این آشفتگی پیدا کنیم. ما باید راهی پیدا کنیم که در این لحظه کوتاه همه چیز با روح ما خوب باشد. سپس باید راهی پیدا کنیم که نسبت به چیزهایی که در دنیای ما اتفاق می‌افتد بی‌تفاوت، غیرفعال، منفعل و نئولیبرال نباشیم.

چالش‌های دستیابی به تعادل

این تعادل واقعاً دشواری است که باید به آن دست یافت، زیرا ممکن است به طور تصادفی چیزهایی را که نیاز به کار و فعالیت دارند نادیده بگیریم تا خودمان را خوشحال کنیم. یا ممکن است به طور تصادفی نیاز به انسان بودن را نادیده بگیریم، در حالی که در حال نشان دادن فضیلت و دویدن با سرعتی بیشتر از توان خود روی تردمیلی هستیم که از ما پیشی می‌گیرد. این تعادل چالشی است که من با “انسان” مطرح می‌کنم.

با آهنگ “Church & State”، شما با کلمات توماس جفرسون درباره جدایی دین از سیاست آشنا می‌شوید. شما به شوخی گفته‌اید که این قرائت به جای جایی که معمولاً یک سولو گیتار قرار می‌گیرد، آمده است.

خب، وقتی که متن ترانه برای آن آهنگ در حال شکل‌گیری بود، نمی‌توانستم از فکر کردن به حکمت سخنرانی توماس جفرسون به باپتیست‌های دانبری دست بردارم. آنچه او به باپتیست‌ها گفت، برای اطمینان دادن به آنها بود که می‌توانند ایمان، معنویت و دین خود را، هر طور که می‌خواهند به آن اشاره کنند، آزادانه انجام دهند.

اهمیت جدایی دین از حکومت

او همچنین تفاوت بسیار مهمی را بیان می‌کند که ما یک خودکامگی نیستیم. ما یک تئوکراسی نیستیم. نمی‌توانیم با تفسیر خود از یک کتاب مقدس و دین بسیار مبهم، به ویژه در مورد دین مسیحیت، بر مردم حکومت کنیم. اکنون که با گذشت زمان شاهد ادغام بسیاری از فرهنگ‌ها و ایمان‌های زیبا در ایالات متحده بوده‌ایم، این یک مفهوم است که برای همه مردم امنیت ایجاد می‌کند. زیرا اجازه می‌دهد قانون به صورت سکولار باشد، همان‌طور که باید باشد.

من این را بخشی اساسی و زندگی‌بخش از آن متن می‌دانم. در ایمان من، حتی عیسی نیز به وضوح درباره عدم حکومت بر مردم بر اساس تفسیر دین صحبت کرده است. حتی عیسی گفت: «به قیصر آنچه قیصر است بدهید.» بنابراین نمی‌توانم از قوانین و مقرراتی که می‌دانم به طور مخفیانه بر اساس تفسیر یک دین است، حمایت کنم. حتی اگر با آن دین موافق باشم، نمی‌توانم از آن حمایت کنم.

به زودی پس از انتخابات، شما یک پخش زنده برای گروه طرفداران خود، برامیلی، انجام دادید. هدف این پخش زنده پاسخ به سوالاتی بود که تنها به حال و هوای اوضاع مربوط می‌شد، نه درباره هیچ پروژه یا چیز دیگری. بسیاری از طرفداران شما با دلیل خوبی دچار وحشت شده بودند و لزوماً نمی‌خواستند آرام شوند. با این حال، شما پیامی تا حدی اطمینان‌بخش ارائه دادید.

چالش پذیرش احساسات مردم

به نظر می‌رسید که در آن لحظه چالشی داشتید. باید می‌پذیرفتید که مردم حق دارند ناراحت باشند و سپس آن را در یک تصویر بزرگ‌تر قرار دهید. در لحظه‌ای که مردم احساس نگرانی می‌کنند، صحبت کردن ناگهانی درباره وجود و مرگ و کوتاهی لحظه می‌تواند دشوار باشد. همان‌طور که در ادامه، با گروهی بسیار بزرگ‌تر در “انسان” صحبت می‌کنید.

این واقعاً دشوار است. گاهی وقتی این چیزها را می‌گویم، خودم را هم مطمئن می‌کنم. مثل اینکه من هم به آن نیاز دارم. من هم گاهی نیاز دارم که از بالا به موضوع نگاه کنم. اگر در موقعیت خاصی هستید که می‌توانید به دیگران کمک کنید تا این دیدگاه را پیدا کنند، این برای بشریت خوب است.

نگاهی به تاریخچه تمدن‌ها

می‌دانید، از ابتدای زمان، هر تمدنی باور داشته که در حال گذراندن آخرالزمان است. این کمک می‌کند که حتی در بدترین زمان‌ها، حتی در یک آتش‌سوزی، خورشید واقعاً زیبا به نظر می‌رسد. باید آن یک چیز کوچک را پیدا کنید، بگذارید روح‌تان را آرام کند و سپس بروید و کار را انجام دهید.

تأثیر رسانه‌های اجتماعی بر دیدگاه ما

وقتی که غدد آدرنال ما به خاطر چیزهایی که مصرف می‌کنیم و می‌بینیم تحریک می‌شود، و نحوه‌ای که رسانه‌های اجتماعی طراحی شده‌اند تا آدرنال ما را تحریک کنند و به ما این ضربه‌های دوپامین را بر اساس آنچه که انجام می‌دهیم یا می‌گوییم بدهند، واقعاً دیدگاه‌مان را از دست می‌دهیم.

هر زمان که کسی سعی می‌کند مرا تحریک کند یا برخلاف طبیعت خود عمل کند، واکنش اولیه من این است که “خب، بیا بریم پیاده‌روی” یا “اول بریم ماهیگیری و بعد تصمیم بگیریم چه کار کنیم.” یک بار کسی به من گفت، “اگر هدفی داری که می‌خواهی به آن برسی، به کسی نگو که می‌خواهی به آن برسی، چون این واکنش کوچک و کاذب دوپامین را به تو می‌دهد که مغزت را فریب می‌دهد که فکر کند به آن رسیده‌ای.”

این همان چیزی است که درباره فعالیت‌های اجتماعی وجود دارد: اگر همه‌اش را در بخش نظرات انجام می‌دهی، احتمالاً بدن خود را در وسط فرآیندی که باید باشی قرار نمی‌دهی. احتمالاً برای آن هدف حاضر نمی‌شوی، زیرا آنچه را که نیاز داشتی از آنچه که به تازگی در گوشی‌ات تایپ کردی، به دست آوردی.

این موضوع در تصویر بزرگ‌تر این آلبوم جای می‌گیرد. حس مرگ و میر در سراسر آهنگ‌ها وجود دارد، مانند “انسان”، و دوباره در چند آهنگ آخر در انتها. ما می‌توانیم به آهنگ‌های قبلی مانند “شروع به احساس سال‌ها” فکر کنیم که در آنجا شما قبلاً این آگاهی را داشتید. اما این حس بسیار آرامی از مرگ و میر است، زیرا شما مردم را تشویق می‌کنید که آنچه در حال حاضر در زندگی‌شان می‌گذرد و ممکن است را بپذیرند. زیرا ما همیشه این فرصت را نخواهیم داشت. این حس در تمام آلبوم نفوذ کرده است.

تأمل در نیمه دوم زندگی

بله، همین‌طور است، نیست؟ من دوستان مسن زیادی دارم. وقتی دوستان مسن دارید و نگاهی به نیمه دوم یا سوم یا چهارم زندگی می‌اندازید، فکر می‌کنم این به شما امکان می‌دهد. نه لزوماً به معنای زندگی در آینده، بلکه حداقل بفهمید، “آه بله، خوب. من در حال شروع نیمه دوم هستم. چگونه می‌خواهم این کار را به پایان برسانم؟”

در این آلبوم عباراتی وجود دارد که واقعاً به سبک جونی می‌مانند. این عبارات نه تنها در آهنگ “Joni” که آشکار است، بلکه در آهنگ‌های دیگری مانند “A Woman Oversees” نیز دیده می‌شود.

این موضوعی است که نمی‌توان از آن چشم‌پوشی کرد. خدای من، من صدایم را زیر صدای او در بسیاری از مواقع قرار داده‌ام. مجبور شده‌ام از عبارات او به روش‌هایی استفاده کنم که فقط عملی هستند. سپس این تبدیل به تنها عبارت می‌شود. مثل این است که، بله، من هرگز نمی‌توانم غیرقابل پیش‌بینی بودن عبارات جونی را فراموش کنم. به این معنا که فکر می‌کنم به طور کلی عبارات را فراموش کرده‌ام. شاید همین باشد.

حتماً آهنگ “Joni” را برای او پخش کرده‌اید. آیا او واکنشی به این ادای احترام موسیقایی داشت، یا به برخی از چیزهای صریح و خنده‌داری که درباره او در متن آهنگ نوشته‌اید؟

بله. من برای او آهنگ “بازگشت به خودم” و “زنی نظارت می‌کند” را پخش کردم که او خیلی دوست داشت. سپس آهنگ “جونی” را برایش پخش کردم. به تدریج به آن رسیدم چون خیلی در موردش عصبی بودم. در آن آهنگ شوخی‌های کوچکی و اشاره‌های ریزی وجود دارد که فکر می‌کردم او دوست داشته باشد. اما هیچ‌کس با جوآن نمی‌داند. بنابراین این آهنگ را پخش کردم و او با ابروهای درهم کشیده به آن گوش می‌داد. کلیپس‌ها را در موهایش می‌گذاشت و به جلو خیره شده بود و گوش می‌داد. او برای مدت طولانی لبخند نمی‌زد.

در آنجا کل بیت اول درباره “خندیدن به ستاره‌های پاپ” است. او حتی لبخند نمی‌زند یا تماس چشمی برقرار نمی‌کند یا چیزی نمی‌گوید. سپس به آن کورس می‌رسد که می‌گوید: “وقتی به تو می‌گویم ‘دوستت دارم’ و تو به من می‌گویی ‘باشه’.” و او ناگهان شروع به خندیدن کرد. مثل اینکه از هیچ جا، کاملاً خندید. سپس گفت، “تو عوضی!”

من آن را دوست داشتم، زیرا می‌دانستم او تمام ارجاعات را درک کرده است. این واقعاً لحظه‌ای فوق‌العاده بود. سپس در پایان آهنگ از من پرسید، “چرا فکر می‌کنی من یک زن وحشی هستم؟” توانستم این را برای او توضیح دهم. خیلی کم پیش می‌آید که او بنشیند و اجازه دهد واقعاً به او تعریفی بدهید. اما او پرسید، بنابراین توانستم به او بگویم چرا فکر می‌کنم او این‌قدر وحشی است.

ما بر اساس احترام عمیقی که برای پیشگامان موسیقی و افرادی که آثارشان ما را شکل داده‌اند، به یکدیگر متصل می‌شویم. او می‌تواند ساعت‌ها درباره آزی، پل مک‌کارتنی، استونز و ایگی پاپ صحبت کند. من نیز درباره التون، جونی، تانیا تاکر و قهرمانانم صحبت می‌کنم. هر بار که همدیگر را می‌بینیم، این گفتگو را داریم: “همه چطورند؟ میک چطور است؟ کیت چطور است؟” در واقع، من با او بودم وقتی که آزی درگذشت و او کاملاً بی‌تاب بود. اما همچنین ستون حمایتی برای خانواده بود و بلافاصله سوار هواپیما شد و به بریتانیا رفت.

او قرار است به شکلی پایدار، بخش بسیار مهمی از داستان صنعت موسیقی باشد. او سایه‌ای بسیار طولانی خواهد انداخت. نکته‌ای درباره اندرو که باید به خاطر داشت این است که اشتیاق او نوعی هرج و مرج معنوی متصل است. هر کسی در هر سنی و در هر نقطه‌ای از زندگی خود می‌تواند با آن همراه شود.

اگر در استودیو با اندرو باشید، تنها شما خواهید توانست پایان روز را اعلام کنید. زیرا او هرگز این کار را نخواهد کرد. شما تا ظهر روز بعد آنجا خواهید بود و اندرو همچنان با شما موسیقی خواهد ساخت. بنابراین هر شب من باید زمان خواب را اعلام می‌کردم. این یک چیز انرژی‌بخش بود. این موضوع مرا به مرزهای خودم رساند و باعث شد بفهمم که برخی افراد واقعاً با شما در سنگرها خواهند بود.

حضور دسنر به‌طور قابل توجهی در قطعاتی که روی آن‌ها کار کرده، مانند «A War With Time» احساس می‌شود.

جالب است که گفتید نمی‌دانستید او در زمینه ترانه‌سرایی چگونه عمل می‌کند. حالا می‌دانید آنچه هر طرفدار تیلور سوئیفت از بر می‌داند، از توصیفاتی که از همکاری آن‌ها از زمان «Folklore» شروع شد.

آنچه او ارائه می‌دهد، به‌هیچ‌وجه کل قطعه نیست، اما بستری جدی فراهم می‌کند که به‌عنوان محرکی برای ملودی اصلی عمل کند.

همان‌طور که گفتم، من به نوشتن آهنگ با دیگران خارج از روشی که من و دوقلوها انجام می‌دهیم، عادت ندارم و در آن مهارت ندارم. این روش بسیار منحصر به فرد است. بنابراین من آنجا بودم و نمی‌دانستم لانگ پاند چیست. فکر می‌کردم لانگ پاند نام یک شهر است! همه از من می‌پرسیدند کجا هستم و من می‌گفتم: «من در شمال نیویورک در شهری به نام لانگ پاند بودم.»

وقتی به آنجا رسیدم، او گفت: «خب، روشی که من انجام می‌دهم این است که این قطعات را دارم و نمی‌گویم که تمام شده‌اند. اگر بخواهی می‌توانی به آن‌ها اضافه کنی یا از آن‌ها کم کنی. اما واقعاً آن‌ها نوعی قطعه هستند و اگر الهام‌بخش تو باشد، روی آن‌ها می‌خوانی.»

من گفتم: «اوه، خب، این اول از همه تولید است. بنابراین تو تهیه‌کننده هستی و ما حتی دیگران را برای هم‌نویسی نمی‌آوریم. این تو و من و بدون دوقلوها خواهد بود.» این واقعاً آزادکننده بود، اما خیلی عجیب بود که نگران تولید و خلق نباشم. این یا می‌آید یا نمی‌آید و وقتی تمام شد، نوعی تمام شده است. «جنگ با زمان» و «هیچ‌کس ما را نمی‌شناسد» هر دو واقعاً این‌گونه بودند.

امسال اتفاقات زیادی رخ داده است. به طوری که تقریباً دشوار است به یاد بیاوریم یا باور کنیم که این واقعاً دومین آلبوم شما در سال جاری است. پس از اینکه شما و التون آلبوم «چه کسی به فرشتگان باور دارد» را منتشر کردید که در پایان سال ۲۰۲۳ ضبط کرده بودید. اگرچه شما به پروژه بعدی خود می‌پردازید، آیا هنوز افکاری درباره چگونگی نتیجه‌گیری آن آلبوم دارید؟

آلبوم من و التون؟ بله، این اثر از ذهن من به عنوان یک دستاورد موسیقی خارج شده و برای من به یک تجربه بزرگ تبدیل شده است. این آلبوم بخشی از من را به عنوان یک بزرگسال شفا داده است. زیرا اساساً این بود که قهرمانم به من گفت که خوب هستم و می‌توانم این کار را انجام دهم. این تجربه به من آموخت که او را از دیدگاه یک بزرگسال ببینم. اکنون برای من مانند احساسی است که هنگام ازدواج یا داشتن فرزند داشتم. این تجربه مانند یک نقطه عطف بسیار شخصی و انسانی در زندگی‌ام است.

از نظر موسیقی هم آن را دوست دارم. فکر می‌کنم از نظر موسیقی یکی از سرگرم‌کننده‌ترین، آزادترین و پر بینش‌ترین چیزهایی است که تا به حال بخشی از آن بوده‌ام. اما برای من به جایی رسیده که از نظر احساسی بسیار معنادار است. هیچ چیزی نمی‌تواند به آن آسیب برساند.

شما به تازگی یک تور آرنا برای سال ۲۰۲۶ اعلام کرده‌اید، اولین باری که در چنین مکان‌هایی به عنوان سرپرست اجرا می‌کنید. موسیقی شما به طور طبیعی صمیمی است، اما جالب خواهد بود که ببینیم چگونه بزرگی برخی از آن‌ها در این مکان‌ها برجسته می‌شود.

چالش‌های اجرای موسیقی در مکان‌های بزرگ

خب، کار من همیشه این بوده که یک مکان بزرگ را کوچک جلوه دهم و واقعاً برای این کار آماده‌ام. من راهی پیدا خواهم کرد تا این کار را انجام دهم و همه کسانی که به آن نمایش می‌آیند احساس کنند که در یک اتاق نشیمن هستند.

برنامه‌های آینده برای اجراهای ایالات متحده

شما تعداد زیادی از اجراهای ایالات متحده را برای فروش اعلام نکردید، اما نمی‌توانیم متوجه نشویم که یک فاصله بزرگ و چند ماهه در آنجا وجود دارد. بنابراین احساس می‌شود که ممکن است چیزهای بیشتری در راه باشد.

بله، دقیقاً. نگران نباشید. این‌ها فقط آن‌هایی هستند که توانستیم به موقع برای انتشار آلبوم تنظیم کنیم.

شما برای آماده‌سازی این آلبوم تلاش‌های زیادی کرده‌اید، حتی کارهای سخت و طاقت‌فرسا. شما یک پست اینستاگرامی منتشر کردید که در آن در حال حمل صفحات برای امضا در فروشگاه Easy Street Records در سیاتل بودید. در آنجا یک اجرای درون‌فروشگاهی داشتید. همچنین، کارهای زیادی به صورت آنلاین انجام داده‌اید. مانند اجرای دو ساعت و نیمه‌ای که شما و دوقلوهای Hanseroth چند روز قبل از انتشار آلبوم از محل اقامت خود پخش کردید. این اجرا نه تنها برای باشگاه هواداران بلکه برای همه به صورت رایگان پخش شد. شما واقعاً در حال جمع‌آوری نیروها بوده‌اید.

من بسیار خوشحالم که این کار را انجام می‌دهم. جمع‌آوری نیروها سخت است وقتی که از مردم می‌خواهید پول خرج کنند. بنابراین باید به صورت رایگان هم حضور داشته باشم تا مردم بتوانند چیزی دریافت کنند که از آنها خواسته نمی‌شود پولی پرداخت کنند. گاهی باید حضور داشته باشی و با آنها در میانه راه ملاقات کنی. امیدوارم که کارم را به خوبی انجام دهم.

برندی کارلایل: بازگشت به خود و ارتباط عمیق‌تر با جونی میچل