Image

گفتگوی جیم داونی: راز موفقیت شوخی‌های ترامپ و طرح‌های ناتمام SNL

📋 خلاصه مقاله:

جیم داونی، نویسنده تأثیرگذار “Saturday Night Live”، با طنز سیاسی و اسکچ‌های به‌یادماندنی‌اش شناخته می‌شود. او در مستند “داونی این را نوشت” تحسین شده و به‌عنوان یکی از بزرگترین کمدین‌ها معرفی می‌شود. داونی با نقش‌های بازیگری و مصاحبه‌های نادرش همچنان در دنیای کمدی حضور دارد.

در دنیای کمدی، تعداد کمی به اندازه جیم داونی تأثیرگذار و در عین حال گریزان هستند.

نقش جیم داونی در برنامه Saturday Night Live

در طول ۳۰ سال فعالیتش به عنوان نویسنده در برنامه «Saturday Night Live»، او اسکچ‌هایی را نوشت که دوره‌ای را تعریف کردند. از جمله این آثار می‌توان به «آزمون چیپندیلز» کریس فارلی اشاره کرد. همچنین، طنز سیاسی برنامه را با جورج اچ. دبلیو. بوش دانا کاروی («نا گا دا ایت») و بوش دبلیو. ویل فرل («استراتژری») تعریف کرد.

برای سال‌های زیادی، او صدای اصلی “Weekend Update” بود. او با نورم مک‌دونالد یک مبارزه کمدی علیه او.جی. سیمپسون راه‌اندازی کرد. این مبارزه منجر به اخراج هر دوی آن‌ها توسط ان‌بی‌سی شد. داونی دو سال بعد بازگشت و در نهایت در سال ۲۰۱۳ بازنشسته شد. لورن مایکلز او را “صدای” “Saturday Night Live” و “بهترین طنزپرداز سیاسی زنده” نامیده است.

خارج از حضورهای گاه‌به‌گاه در “SNL” و نقشی به یادماندنی در کنار آدام سندلر در “بیلی مدیسون”، داونی عمدتاً پشت صحنه باقی مانده است. او به ندرت مصاحبه‌ای انجام داده است. تا اکنون.

امسال، داونی به عنوان موضوع مستند Peacock با عنوان “داونی این را نوشت” به مرکز توجه آمد. در این مستند، افرادی مانند کانن اوبراین، جان مولانی و بیل هیدر او را به عنوان یکی از بزرگترین کمدین‌های تمام دوران تحسین می‌کنند.

نقش‌های بازیگری داونی

همچنین، داونی دو نقش بازیگری داشت. یکی به عنوان عضوی شاد از باشگاه ماجراجویان کریسمس در فیلم “یک نبرد پس از دیگری” به کارگردانی پل توماس اندرسون. دیگری به عنوان مدیر میانی حباب‌ساز در سریال HBO تیم رابینسون به نام “شرکت صندلی”.

در حالی که داونی در تعطیلات در برمودا به سر می‌برد، با سخاوت و اشتیاق فراوان به صحبت می‌پردازد. وقتی بازی تداعی کلمات را پیشنهاد می‌کنم و از او می‌خواهم که فقط با یک یا دو کلمه پاسخ دهد، نمی‌تواند خود را کنترل کند. او برای دقایق طولانی درباره دوستان و همکارانش صحبت می‌کند. مکالمه ما که در ابتدا برای ۲۰ دقیقه برنامه‌ریزی شده بود، بیش از یک ساعت طول می‌کشد. داونی چندین بار تلاش برای پایان دادن به مکالمه را ناکام می‌گذارد. در دقیقه ۴۵ سعی می‌کنم مکالمه را به پایان برسانم، اما او می‌گوید: «ادامه بده، من به همه سوالات شما پاسخ می‌دهم.» بیست دقیقه بعد، وقتی از او برای طولانی شدن مکالمه تشکر می‌کنم، مرا تصحیح می‌کند: «نه، این مصاحبه طولانی نبوده است. ادامه بده.»

شما به خاطر اشتراک دفتر با بیل موری در “SNL” معروف هستید. آیا چیزی در مورد کمبود خواب و فضای شخصی وجود دارد که خلاقیت کمدی را تقویت می‌کند؟

فکر می‌کنم این کار برخی از موانع را از بین می‌برد. این کار باعث می‌شود راحت‌تر چیزی را امتحان کنید که ممکن است از انجام آن در خلوت بترسید و به کسی تحویل دهید. روش نوشتن من این است که آن را در حین حرکت حل می‌کنم. با صحبت کردن، ارائه به دیگران و تغییر آن در طول مسیر، این کار را انجام می‌دهم.

وقتی فیلمنامه‌ای می‌نویسم، در واقع فقط ثبت چیزی است که قبلاً حل شده است. من آن را روی کاغذ پیدا نمی‌کنم؛ بلکه در گفتگو پیدا می‌کنم. کمبود خواب به طور قطع بر نوشتن و اجرا به روش‌های مختلف تأثیر گذاشت. این کار باعث شد که همه چیز بیشتر حس قهرمانانه پیدا کند.

در ابتدا، تقریباً هر کاری که انجام می‌دادیم، چه واقعاً جدید بود یا نه، احساس می‌شد که جدید است. مثل این بود که وارد جنگلی بکر شویم و درختان بلند را قطع کنیم. قلمروهای ناشناخته زیادی وجود داشت. اما اکنون، پس از ۴۰ یا ۴۵ سال، بسیاری از آن زمین‌ها پوشش داده شده‌اند.

احترام به نسل جدید

این یکی از دلایلی است که من برای آخرین گروهی که به خوبی می‌شناختم، احترام زیادی قائلم. بیل هیدر، جیسون سودیکیس، مایا رودولف، کریستن ویگ، ایمی پولر، ویل فورته، کنان تامپسون و تمام آن گروه، همگی شایسته تقدیر هستند.

کمدی تا زمان آنها تکامل یافته بود. آنها می‌توانستند کارهایی انجام دهند که ما در دهه‌های ۷۰ یا ۸۰ نمی‌توانستیم انجام دهیم. زیرا مخاطبان در آن زمان ساده‌تر بودند. طرح‌هایی که ما در آن سال‌های اولیه انجام دادیم، امروز حتی از یک خوانش اولیه هم عبور نمی‌کردند. حساسیت‌ها تغییر کرده‌اند و در برخی موارد سخت‌تر شده‌اند. می‌توان گفت که مخاطبان بیش از حد سیاسی‌ درست یا حساس شده‌اند. اما بحث در مورد آن واقعاً کمکی نمی‌کند. آنچه مهم است، نه تنها چیزی است که مردم آن را خنده‌دار می‌دانند، بلکه چیزی است که آنها با دیدن آن احساس راحتی می‌کنند که بخندند. در یک جمع زنده، این یک عامل بزرگ است.

شما در تهیه بخش “یادبود” در “SNL50” که به شخصیت‌ها و طرح‌هایی که به خوبی پیر نشده‌اند، کمک کردید.

این بخش به عنوان ادای احترام به نویسندگان و اجراکنندگانی که از دست داده بودیم شروع شد. اما به چیز دیگری تبدیل شد. این بخش درباره تمام مطالبی بود که دیگر نمی‌توانستیم انجام دهیم. چیزهایی که باید برای همیشه کنار گذاشته می‌شدند. برخی از آن‌ها در مرز توهین‌آمیز بودن بودند، اما به شیوه‌ای کمدی-توهین‌آمیز. برخی دیگر نیز دیگر کار نمی‌کردند، زیرا واقعاً مردم را ناراحت می‌کردند.

آزادی هنری در دهه‌های گذشته

به طرز عجیبی، فکر می‌کنم در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ آزادی هنری بیشتری داشتیم. شاید آزادی مفهومی کمتری، اما آزادی بیشتری برای ریسک کردن. کمدی همچنان در حال تکامل است. امیدواریم که گسترش یابد، هوشمندتر شود و به مکان‌های جدیدی برسد.

بیشتر وقتم را صرف همکاری با بیل موری برای برنامه‌ای در رادیو سیتی موزیک هال کردم که جمعه برگزار شد. برنامه سالگرد یکشنبه بود. بازگشت به آن فضا بعد از این همه مدت عجیب بود. من در سال ۲۰۱۳ بازنشسته شده بودم، بنابراین ۱۲ سال از حضورم در چنین محیطی می‌گذشت. صادقانه بگویم، کمی ناامیدکننده بود. کار در رادیو سیتی بخش زیادی از آخر هفته را به خود اختصاص داد و باعث شد که نتوانم برخی از دوستان قدیمی را ببینم. با چند نفر دیدار کردم اما برخی دیگر را کاملاً از دست دادم.

تجربه حضور در مهمانی بزرگ

مهمانی بزرگ بعد از برنامه تمام شب ادامه داشت. حدود ۱۱۰۰ نفر در آنجا بودند. این باعث شد که کمی غمگین و احساسی شوم. متوجه شدم که دیگر هرگز چنین برنامه‌ای نخواهد بود و برای برخی از افرادی که دیدم، احتمالاً آخرین باری بود که آنها را می‌بینم. بنابراین آن‌طور که امیدوار بودم، کاملاً سرگرم‌کننده نبود.

از دیدگاه یک بیننده، این برنامه به نوعی به اوج خود رسید، حتی اگر برنامه همچنان ادامه دارد.

جالب است که این را می‌گویید. احساسی که در پنجاهمین سالگرد داشتم، بسیار شبیه به احساسی بود که در ماه مه ۱۹۸۰ داشتم. زمانی که بیشتر بازیگران و عوامل، از جمله لورن مایکلز، “SNL” را ترک کردند. ما آن را به عنوان آخرین فصل در نظر گرفتیم. به یاد دارم که بسیار احساسی بودم.

بازی تداعی کلمات

دوست دارم یک بازی تداعی کلمات انجام دهیم، اگر آماده‌اید. من یک نام می‌گویم و شما اولین چیزی که به ذهنتان می‌رسد را بگویید.

باشه.

آدام سندلر

این یک کلمه نیست، اما او نسخه ما از جری لوئیس بود. او وحشی و غیرقابل پیش‌بینی بود. نه به سلیقه همه، اما ترکیبی شگفت‌انگیز از نبوغ واقعی و گاهی اوقات شوخی‌های ساده و سطح پایین بود.

نورم مک‌دانلد

کسی که حس شوخ‌طبعی‌اش به من نزدیک‌ترین بود. فوق‌العاده اصولی و بی‌باک. او دوست داشت مردم را بخنداند و برای آن زندگی می‌کرد. اما استانداردهای بسیار بالایی در مورد روش‌های رسیدن به آن داشت.

او حاضر بود کارهایی انجام دهد که می‌دانست خنده‌های زیادی به همراه نخواهد داشت، اما او آن‌ها را دوست داشت. همیشه به این فکر می‌کنم که چقدر به زبان توجه می‌کرد. او علاقه خاصی به عبارات عجیب و غریب داشت که در منطقه میدوست رایج بود.

پروژه ارتقای میز و علاقه به زبان

وقتی که من نویسنده اصلی در “Late Night” بودم، یک بار پروژه‌ای داشتیم که در طول یک هفته میز او را ارتقا می‌دادیم و ویژگی‌های کوچکی به آن اضافه می‌کردیم. یکی از اعضای تیم NBC با یک دریل برقی آنجا بود و دیو گفت: “رویای من این است که ‘Late Night’ یک دریل سه‌سرعته خودش داشته باشد و روزی، اگر خدا بخواهد، یک دریل با سرعت متغیر.” یادم می‌آید که فکر می‌کردم هیچ‌کس در تاریخ کمدی نمی‌تواند از “دریل با سرعت متغیر” خنده بگیرد. اما این چیزی بود که من درباره لترمن دوست داشتم. همه چیز درباره زبان بود. و او پادشاه خشکی بود.

ضروری بود. او نویسندگان و اجراکنندگان را حمایت و تشویق می‌کرد. اما مهم‌تر از همه، او اجراکنندگان را بیشتر از نویسندگان حمایت نمی‌کرد. هیچ‌کس مثل او از نویسندگان حمایت نمی‌کرد. وقتی شبکه سعی می‌کرد ما را اذیت کند، او برای ما می‌جنگید. لورن برای ما می‌جنگید و قدرت حل مشکلات را داشت. او در مذاکره با شبکه بسیار باهوش بود. او بسیار نرم بود—نمی‌خواهم بگویم “زیرک”، اما می‌توانست بسیار جذاب باشد.

چالش‌های دوران دان اولمایر

تنها زمانی که واقعاً به مشکل برخورد، در دوران [مدیر اجرایی NBC] دان اولمایر بود. سلاح مخفی اولمایر این بود که او جوک‌های لورن را نمی‌فهمید. چیزهایی که همیشه برای لورن کار می‌کردند—شوخ‌طبعی‌اش، جذابیتش—به نتیجه نمی‌رسیدند. بیشتر مدیران شبکه حداقل تا حدی باهوش و دارای حس شوخ‌طبعی مناسبی هستند. اولمایر این‌طور نبود. او نوعی قلدر بود که به جذابیت لورن مصون بود.

لورن مایکلز و جیم داونی

NBC via Getty Images

چه اتفاقی برای “SNL” پس از بازنشستگی لورن خواهد افتاد؟

اگر لورن روزی از این برنامه جدا شود، تصور کسی که بتواند جای او را بگیرد دشوار است. من با کسی که بتواند همه کارهایی که او انجام می‌دهد را انجام دهد، ملاقات نکرده‌ام. افرادی هستند که ممکن است جایگاه کمدی لازم برای راضی نگه داشتن شبکه و منتقدان را داشته باشند. اما هیچ‌کس نمی‌تواند همه کارها را انجام دهد. او بی‌بدیل است.

تینا فی و ست مایرز نام‌هایی هستند که مطرح می‌شوند.

در دهه ۷۰، برانچ به یک موضوع مهم تبدیل شده بود. بعد از نمایش، یک مهمانی بعد از نمایش برگزار می‌کردیم و گاهی حتی یک مهمانی بعد از بعد از نمایش هم داشتیم. حدود ساعت ۵ صبح به خانه می‌رسیدیم و نزدیک ظهر بیدار می‌شدیم تا به رستورانی برای خوردن املت و بلادی مری برویم. اگر به دستشویی می‌رفتید و از کنار میزهای دیگر عبور می‌کردید، می‌شنیدید که مردم بخش‌هایی از نمایش شب قبل را بازگو می‌کنند. گاهی می‌خواستید آنها را تصحیح کنید و بگویید، “ببخشید، آن کوسه زمینی بود، نه…” هر چه که بود. آرزو می‌کردم که بزرگ‌تر و با تجربه‌تر بودم تا بتوانم به طور کامل از آن لذت ببرم. این تجربه‌ای بسیار هیجان‌انگیز بود که به عنوان اولین شغل بزرگسالی داشته باشید.

او برای ما ۳۰ سال پیش از اینکه برای ریاست جمهوری اعلام کند، یک شخصیت کمیک بود. به یاد دارم که در سال ۱۹۸۴ یا ۱۹۸۵ یک مطلب درباره ترامپ نوشتم. سپس در حدود سال ۱۹۸۷ یک مطلب دیگر که نوعی طرح «هدیه مگی» بود. در آن، دونالد و ایوانا ترامپ به یکدیگر هدایای بی‌مزه و بی‌ادبانه‌ای داده بودند. ترامپ درهای کلیسای سیستین را برای گاراژ مار-آ-لاگو خریداری کرده بود. ایوانا یک اثر هنری مقدس را برای یک تزئین بی‌ارزش خراب کرده بود. او همیشه به نظر می‌رسید که یک شخصیت مضحک و شکست‌خورده است. من هرگز دیدگاه تازه و بزرگی درباره او نداشتم.

فکر می‌کنم مهم است که مردم را به شوخی بگیریم، اما باید خشم خود را از آن دور نگه داریم. این کار نه به خاطر انصاف یا احترام به مخاطبان MAGA، بلکه به این دلیل است که خشم، کمدی را کمتر خنده‌دار می‌کند. شدت احساسات کار را برای من سخت‌تر می‌کند. شاید دیگران مخالف باشند، اما من از او خسته شده بودم حتی قبل از اینکه برای ریاست‌جمهوری نامزد شود. اگر هنوز آنجا بودم و هر هفته باید با او سر و کار داشتم، دیوانه می‌شدم. من عاشق تقلید جیمز آستین جانسون هستم. نحوه‌ای که او ترامپ را بازی می‌کند، با این سفرهای ذهنی دیوانه‌وار و سرگردانی در همه جا، دقیقاً درست است. آن قطعات واقعاً خوب نوشته شده‌اند.

هر از گاهی، ایده‌ای به ذهنم می‌رسد. سعی نمی‌کنم به آنها فکر کنم، اما ممکن است چیزی در حین رانندگی به ذهنم خطور کند. برخی از آن ایده‌ها آنقدر زودگذر هستند که فقط همان هفته کار می‌کنند. گاهی اوقات به “SNL” زنگ می‌زنم و می‌گویم، “هی، اگر می‌خواهید، چیزی دارم.”

در طول دوره اول ریاست جمهوری‌اش، ترامپ به پایین‌ترین نرخ بیکاری سیاه‌پوستان در تاریخ آمریکا افتخار می‌کرد. من به مایکل چه یک شوخی در بخش “آپدیت” دادم که می‌گفت: “مطمئنم در زمان برده‌داری این نرخ صفر بود.”

آیا سیاستمداری هست که آرزو داشتید بیشتر او را به طنز بکشید؟

من واقعاً می‌خواستم برای ال گور به مدت هشت سال بنویسم. او را شخصیتی عجیب و جالب می‌دانستم و برای دارل هموند بازی کردن او بسیار سرگرم‌کننده بود. بسیاری از دوستانم می‌گفتند: “اوه، تو خوش‌شانس بودی — بوش نوشتنش خیلی راحت‌تر از گور خواهد بود.” اما من کاملاً مخالف بودم. فکر می‌کردم گور خیلی بیشتر سرگرم‌کننده می‌بود. بوش به راحتی در قالب کلیشه “آدم ساده‌لوح” جا می‌گرفت و عمدتاً همین‌طور به تصویر کشیده می‌شد. گور، به نظر من، عجیب‌تر، پیچیده‌تر و جالب‌تر بود.

شما اغلب کمدی سیاسی خود را غیرسیاسی توصیف کرده‌اید. نظر شما درباره تلاش دولت ترامپ برای وارد کردن کمدی به سخنانشان چیست؟ وزارت امنیت داخلی اخیراً مونولوگ شما از “بیلی مدیسون” را در یک پست شبکه اجتماعی در دفاع از ICE نقل کرده است.

این موضوع به طرز شوکه‌کننده‌ای غیررسمی است. واقعاً نمی‌دانم چه برداشتی از آن داشته باشم. فکر می‌کنم از نظر قانونی نمی‌توانم کاری انجام دهم. توییت‌های ترامپ به نوعی نیمه‌سواد هستند. اما ونس واقعاً می‌تواند گزنده باشد. من می‌خواهم دولت حس احترام داشته باشد. شما می‌توانید هم بامزه و هم باوقار باشید. اما آن… من شوکه شدم.

من هرگز طرفدار نبودم. شما باید حق شکستن را به دست آورید. این حق را با داشتن سابقه طولانی در تعهد به مواد، بازی کردن به صورت جدی و نکردن شکستن به دست می‌آورید. سپس، هر از گاهی، اجازه دارید. من هرگز اعتراضی نداشتم وقتی جان مولانی به بیل هیدر جوک‌های استفان را می‌داد که او قبلاً ندیده بود و هیدر با تمام توانش تلاش می‌کرد که نشکند. این برای من مشکلی ندارد.

فیل هارتمن، به عنوان مثال، ممکن است در بیشتر طرح‌ها از هر عضو دیگری در تاریخ حضور داشته باشد و او دقیقاً یک بار شکست، در قطعه‌ای که جک هندی و من نوشتیم. صحنه شروع به فروپاشی کرد. همه چیز به هم ریخت. همه اعضای دیگر گروه در حال شکستن بودند و فیل تا جایی که می‌توانست مقاومت کرد، اما در نهایت او هم شکست. سپس افرادی مانند هوراتیو سانز بودند که من به یاد نمی‌آورم که او هرگز نشکسته باشد. همیشه به نظرم ارزان می‌آمد.

نورم از آن متنفر بود. او فکر می‌کرد این یک خنده آسان است. او می‌گفت کمدی مثل سالاد روسی است. چیزهای ارزان می‌توانند چیزهای خوب را از گردش خارج کنند، زیرا ساختن آن‌ها آسان‌تر است. او می‌گفت کمترین علاقه‌اش به تماشاگرانی بود که می‌خندیدند و می‌گفتند: «اوه، این بامزه است.» خیلی بامزه است. خیلی شیرین. بنابراین، من به شدت مخالف شکستن هستم.

نه، این به صورت کاملاً طبیعی و لحظه به لحظه اتفاق افتاد. شب قبل از اجرای برنامه، با پائولا دیویس، یکی از تهیه‌کنندگان برنامه کانن صحبت کردم. او به من گفت: “فقط باید چیزی مثل ‘من خالی هستم تا دوست کانن باشم’ آماده داشته باشی.” به او زنگ زدم و پرسیدم: “آیا کسی تا به حال ‘من کاملاً بی‌شرم هستم’ را انجام داده است؟” سپس در راه استودیو، متوجه شدم که باید چیزی برای توجیه آن پیدا کنم. این یک وضعیت دم‌جنبانی سگ بود. فکر نمی‌کنم به آن‌ها گفته باشم که می‌خواهم بگویم “جفری اپستین”، اما واقعاً نمی‌دانستم که قرار است چه کار دیگری انجام دهم.

همچنین موضوعاتی وجود داشت که درباره آن‌ها صحبت کردیم اما هرگز به آن‌ها نرسیدیم. به همین دلیل قرار است دوباره به پادکست کانن برگردم، احتمالاً در چند ماه آینده. قرار بود درباره نورم مک‌دانلد صحبت کنیم. این چیزی بود که هرگز به آن نرسیدیم. ما زمان زیادی را صرف موضوع اپستین کردیم. شاید حتی برای تفریح دوباره به اپستین برگردیم. واقعاً جالب بود که چطور آن بخش به این اندازه توجه جلب کرد.

شما در فیلم «یک نبرد پس از دیگری» به کارگردانی پل توماس اندرسون، نقش یکی از اعضای یک گروه انحصاری برتری‌طلب سفیدپوست را بازی کردید. آیا هنگام خواندن فیلمنامه پیش‌بینی می‌کردید که فیلم چقدر روی پرده خنده‌دار خواهد بود؟

من فکر می‌کردم آن شخصیت خنده‌دار است، اما می‌خواستم آن را به صورت جدی بازی کنم. در صحنه، پل زیاد با بازیگران تمرین نمی‌کند. او تمایل دارد به شما اعتماد کند و می‌گوید: “می‌دانی چه می‌خواهم، درست است؟” سپس آن را به دقت تنظیم می‌کند.

ما چند بار آن را مرور کردیم و او از من خواست چند چیز مختلف را امتحان کنم. اما اساساً من فقط می‌خواستم او را خوشحال کنم. من طرفدار بزرگ پل و کارهایش هستم. بنابراین نگرش من این بود: تا زمانی که مطمئن هستید فیلم شما را خراب نمی‌کنم، از بودن در اینجا خوشحالم. هر چه در توانم باشد به شما می‌دهم.

همه ما بازی کردیم. “Semon demon” در فیلمنامه بود. برخی از جملات دیگر را پل گفت که می‌توانیم به روش‌های مختلفی بگوییم. اما نه، من آنجا نبودم که بداهه‌گویی کنم. من سال‌ها برای دیگران نوشته‌ام و می‌دانم چقدر مهم است وقتی یک اجراکننده واقعاً تلاش می‌کند چیزی را به همان شکلی که نوشته‌اید و تصور کرده‌اید انجام دهد. همیشه جایی برای شگفتی وجود دارد. اما من هیچ خودبینی‌ای درباره اجراکننده بودن ندارم. فقط می‌گویم، “این چیزی است که دوست دارید”، و وقتی پل را پشت دوربین لبخند می‌دیدم، فکر می‌کردم که درست انجامش می‌دهم.

علاوه بر تماس با “SNL” هر از گاهی، با ایده‌هایتان چه می‌کنید؟ آیا چیزی می‌نویسید؟ آیا سعی می‌کنید بیشتر بازی کنید؟

من به علایق بیرونی و مسائل شخصی علاقه‌مندم. بسیاری از افرادی مثل من اکنون ایمیل‌ها یا پیام‌های خنده‌دار به دوستان قدیمی، که اغلب نویسنده هستند، ارسال می‌کنند. من به طور مداوم با جورج مایر، که برای “سیمپسون‌ها” نوشت و ۴۵ سال پیش با من در “لترمن” کار کرد، پیامک رد و بدل می‌کنم.

جک هندلی، نویسنده بزرگ دیگری، و من بیش از ۴۰ سال است که این شوخی را داریم که به یکدیگر ایمیل می‌زنیم یا به عنوان وکیل تماس می‌گیریم و تهدید به شکایت از یکدیگر می‌کنیم. این شامل ترکیبی از اجرا و نوشتن است. ما این اسناد قانونی جعلی را ایجاد کرده و به یکدیگر ارسال می‌کنیم. این در واقع مقدار قابل توجهی از زمان را می‌گیرد.

گاهی اوقات جک تماس می‌گیرد و وقتی نام او را روی شناسه تماس‌گیرنده می‌بینم، جواب نمی‌دهم. زیرا نمی‌توانم چیزی برای گفتن به عنوان شخصیت وکیل عصبانی‌ام که بر سر او فریاد می‌زند، پیدا کنم. بنابراین بسیاری از انرژی کمدی من به این روش‌ها مصرف می‌شود.

در میان نوشته‌ها و دفترچه‌های قدیمی‌ام، چیزهایی وجود دارد که دوست دارم در آینده به آن‌ها بپردازم. شاید دوباره یک هفته به عنوان نویسنده مهمان در “SNL” حضور پیدا کنم. می‌توانم با چند طرحی که قبلاً به آن‌ها فکر کرده‌ام وارد شوم، فقط به این دلیل که دوست دارم آن‌ها را به اجرا ببینم. فکر می‌کنم لورن به طور مبهمی اعتماد ندارد که کسی در سن من بتواند چیزی بنویسد که برای مخاطب ۱۸ ساله جذاب باشد. ممکن است حق با او باشد. او به من اعتماد دارد اگر چیزی سیاسی بنویسم، چون این‌ها بیشتر مسائل بزرگسالانه هستند. اما هنوز ایده‌هایی برای طرح‌های کمدی دارم که همیشه می‌خواستم امتحان کنم.

ایده‌های کمدی جدید

یکی از آن‌ها یک ویدئوی آموزشی درباره پیامک زدن در حین رانندگی به‌طور مسئولانه بود. این ویدئو فقط توضیح می‌داد که یک روش درست برای پیامک زدن در حین رانندگی وجود دارد و یک روش غلط، و ما اینجا هستیم تا به شما نشان دهیم. البته احتمالاً این موضوع با مسائل استانداردی مواجه خواهد شد.

بله، زیرا این موضوع به شکلی طنزآمیز به یک مشکل جدی پرداخته است. در دهه ۷۰، نبردهای ما بر سر استانداردها بیشتر به این شکل بود که “نمی‌توانید بگویید ‘پوسی’، این یک کلمه زشت است.” بعداً یکی دیگر بود که نمی‌توانستید بگویید “حرامزاده.” این نه به این دلیل بود که دیگر به عنوان یک کلمه زشت در نظر گرفته نمی‌شد، بلکه به این دلیل که ممکن است برای کودکانی که والدینشان ازدواج نکرده‌اند، توهین‌آمیز باشد. بنابراین دلیل تغییر کرد. اکنون، بیشتر احتمال دارد با یادداشت‌هایی مواجه شوید که می‌گویند، “هیچ چیز خنده‌داری در مورد X وجود ندارد.”

هدف کمدی چیست؟

اما آیا این هدف کمدی نیست؟ پیدا کردن جنبه خنده‌دار در چیزهایی که خنده‌دار نیستند؟

همیشه در کمدی یک عامل درجه سختی وجود دارد. این چیزی بود که من و نورم واقعاً در آن هماهنگ بودیم. برخی چیزها هستند که می‌دانید باعث خنده می‌شوند. نیازی نیست به آن افتخار کنید.

مثل این است: اگر بتوانید یک بچه ۱۳ ساله را به خوردن ساشیمی خارپشت دریایی علاقه‌مند کنید، این واقعاً یک دستاورد بزرگ است. اما اگر او را به پای کرم موزی علاقه‌مند کنید، نه. شما نمی‌گویید، “دیدی؟ او آن را خورد!” بله، البته که خورد — این پای کرم موزی است.

جوک‌های مورد علاقه ما در بخش “آپدیت” باعث شد که مخاطبان بگویند: “اوه، شما لعنتی‌ها. من با کاری که می‌کنید مخالفم، اما باید اعتراف کنم که خنده‌دار است. نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم.” این واکنش بسیار متفاوت است از واکنش: “کاری که کردید واقعاً خنده‌دار نیست، اما من با موضع سیاسی شما موافقم، بنابراین به هر حال تشویق می‌کنم.”

ما همیشه جوک‌هایی را ترجیح می‌دادیم که باعث می‌شد مردم کمی احساس بدی برای خندیدن داشته باشند. نه به این دلیل که بی‌رحمانه یا کثیف یا کودکانه بودند، بلکه به این دلیل که کمی از راحتی خارج می‌شدند. بسیاری از جوک‌های ما درباره او.جی. سیمپسون در این دسته قرار می‌گرفتند. در یک نقطه خاص، خود بی‌وقفگی بخشی از جوک شد — این واقعیت که ما به سادگی از انجام آن‌ها دست نمی‌کشیدیم.

من معتقدم که کمدی باید چالش‌برانگیز باشد. چیزی که واقعاً از آن بیزارم، تملق‌گویی است. به نظرم بیشتر ما این احساس را داریم. گاهی اوقات هنوز کمی از آن را در برنامه‌ها می‌بینیم. با این حال، در بیشتر مواقع، برنامه‌ها در حفظ استانداردهای خود موفق بوده‌اند. آن‌ها تلاش می‌کنند کارها را به روش درست انجام دهند، از میانبرها پرهیز کنند و از احساسی شدن بیش از حد، تنبلی یا بیش از حد گرم و نرم شدن دوری کنند.

این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.

گفتگوی جیم داونی: راز موفقیت شوخی‌های ترامپ و طرح‌های ناتمام SNL