📋 خلاصه مقاله:
پس از مرگ رابی، میو با چالشهای احساسی و مسئولیتهای جدیدی روبرو میشود. او باید با خانوادهاش از دست قلبهای تاریک فرار کند و با استفاده از پول رابی، زندگی جدیدی بسازد. این داستان به بررسی دینامیک خانوادگی و تأثیرات مرگ رابی بر میو میپردازد.
هشدار اسپویلر: این داستان شامل اسپویلرهایی از قسمت پایانی سریال «A Still Small Voice» است که اکنون در HBO Max در حال پخش است.
چالشهای میو پس از مرگ رابی
پس از مرگ رابی در قسمت ششم، میو در پردازش از دست دادن عمویش دچار سردرگمی میشود. او باید بفهمد چگونه با برادرزاده و خواهرزادهاش پس از مرگ رابی زندگی کند. در لحظات پایانی قسمت ماقبل آخر، میو کیف پولی را که رابی قبل از مرگش سعی در پنهان کردن آن داشت، دریافت میکند. این فرصت به او داده میشود که اگر بتواند از دست قلبهای تاریک فرار کند، زندگی جدیدی بسازد.
با آگاهی از اینکه قلبهای تاریک به دنبال او میآیند، مایو و بقیه خانواده پرندرگاست باید پول را پنهان کنند. همچنین، باید تا جایی که ممکن است از آنها دور شوند قبل از اینکه خیلی دیر شود.
جونز با ورایتی درباره دینامیک خانوادگی میو و رابی، تأثیر مرگ رابی بر میو در طول قسمت پایانی سریال و صحنه نهایی مبارزه با جیسون، رئیس نهایی دارک هارت (سم کیلی) صحبت کرد.
تأثیر مرگ رابی بر میو
رابی در قسمت ۶ میمیرد و در لحظات پایانی این قسمت، کیف پول رابی به درب خانه میو تحویل داده میشود. او متوجه میشود که تنها کسی است که از مکان چیزی که دارک هارتها به دنبالش هستند، خبر دارد. در قسمت ۷، میو با مسائل زیادی دست و پنجه نرم میکند.
مِیو همیشه بسیار باهوش بوده است. به محض اینکه کیف پول را در دست میگیرد، با خود میگوید: “چه کسی این را میخواهد؟” او میداند که مردم به دنبال او و بچهها خواهند آمد. با این حال، خوشحال است که نقشه رابی موفقیتآمیز بوده است. این لحظهای پر از احساسات متناقض برای اوست.
برای مدت طولانی، ماو بین احساس خشم نسبت به رابی و عشق فراوان به او گرفتار بود. او مجبور بود تکههای شکسته را جمع کند و نقش بزرگسال قوی را در رابطه ایفا کند. وقتی برای اولین بار با ماو ملاقات میکنید، او از جمع کردن تکهها و تمیز کردن آشفتگیهایی که رابی ایجاد میکند، بسیار خسته است.
در پایان نمایش، ماو متوجه میشود که رابی با این برنامه خود را قربانی کرده و موفق شده است. او احترام زیادی برای رابی قائل میشود و میداند که هر کاری که رابی انجام میداد، همیشه به فکر دیگران بود. حتی وقتی که تام، او را مورد سوال قرار میدهد، رابی میگوید: «لطفاً ماو را از این موضوع دور نگه دارید.»
رابی واقعاً قلبی از طلا دارد و این همان چیزی است که برد اینگلزبی در مورد ابهام اخلاقی به خوبی نشان میدهد. آدمهای بد میتوانند قلبهای خوبی داشته باشند و آدمهای خوب میتوانند قلبهای بدی داشته باشند. صحنهای با گراسو که به او هشدار میدهد، لحظهای بسیار خوب برای شخصیت اوست. این صحنه نشان میدهد که با وجود تمام نقصهایش، از اشتباهاتش درس گرفته است. همچنین با تام و اینکه چگونه در پایان به میو اجازه میدهد پول را نگه دارد.
دینامیک خانوادگی و تأثیرات آن
در یکی از صحنههای قسمت اول، رابی و میو در ایوان صحبت میکنند و ما بیشتر با دینامیک خانوادگی آنها پس از مرگ پدرش آشنا میشویم. تروماهای نسلی که درون رابی و اکنون درون میو عمیقاً جا گرفتهاند. گذشته خانوادهاش چگونه بر تصمیماتی که در طول فصل میگیرد تأثیر میگذارد؟
او هنوز فرصتی برای عزاداری واقعی از دست دادن پدرش نداشته و این احساسات را درون خود فرو برده است. صحنهای که در ایوان اتفاق میافتد، برای میو بسیار مهم است. این اولین باری است که او واقعاً احساساتش را بیان میکند. مهم نیست چه چیزی به سمت میو پرتاب کنید، او آن را میپذیرد، زیرا او قوی است.
این اولین باری است که رابی متوجه میشود دختری ۲۱ ساله در مقابل او ایستاده و بعد از از دست دادن پدرش درخواست کمک میکند. به همین دلیل، مرگ رابی برای او بسیار سخت است. زیرا جیسون پدر و عموی او را کشته است.
هیجانانگیز بود! من با شخصیتهایی روبرو شدم که قبلاً به طور کامل با آنها آشنا نشده بودم. همه ما میدانستیم که این نقطه اوج نمایش است. فشار زیادی بر ما بود زیرا میخواستیم مطمئن شویم که بهترین عملکرد را داریم. ما تمام بدلکاریهای خودمان را انجام دادیم. این کار بسیار سرگرمکننده و چالشبرانگیز بود. بدنم را به روشهایی استفاده میکردم که قبلاً هرگز نکرده بودم. سم بازیگری بسیار پرشور است و خود را کاملاً در نقش فرو میبرد. این واقعاً عالی بود که با او تعامل داشته باشم.
تجربه فرار و تعقیب
صحنهای که بعد از آن در قفس مرغها هستیم و میو فرار میکند و جیسون او را دوباره میگیرد، من واقعاً سعی میکردم فرار کنم. او واقعاً سعی میکرد مرا بگیرد و ما فقط به فیلمبرداری ادامه دادیم. تیم میخواست صحنه تا حد ممکن ادامه پیدا کند.
صحنهای وجود دارد که میو در پایان به پول نگاه میکند و میگوید که رابی میخواست خانوادهاش آن را داشته باشند تا زندگی بهتری داشته باشند. در پایان قسمت، میو و بچهها از خانه خارج شده و به مقصد جدیدی میروند. شما دوست دارید تصور کنید که “زندگی بهتر” میو چگونه خواهد بود؟
آرزوهای میو برای آینده
امیدوارم که او بتواند محیطی زیبا و راحت برای خود و بچهها بسازد. زندگیای که شایسته آن هستند را پس از شروعی سخت به آنها بدهد. همچنین واقعاً امیدوارم که او بتواند برای یک بار هم که شده کارهایی برای خودش انجام دهد. او بسیار جوان است و تمام سالهای جوانیاش را با مسئولیتهای بزرگسالانه سپری کرده است. با کمک رابی و پول، او واقعاً میتواند به خودش فکر کند. خودش و بچهها را در اولویت قرار دهد و زندگی راحتی داشته باشند. زندگیای که در آن نیازی به نگرانی نداشته باشد.
این اولین باری است که با برد اینگلسبی کار میکنید، اگر بتوانید در پروژهای آینده با او همکاری کنید، دوست دارید او چه ژانری را کاوش کند؟
من برای برد هر کاری میکنم. نوشتار او بسیار اصیل و دقیق است و او واقعاً دوستداشتنی است. “تسک” یک نمایش جنایی است که با عشق، از دست دادن، خانواده و بخشش در هم آمیخته شده است. این نمایش تمهای قابلفهم و شدیدی دارد و در عین حال پر از اکشن است، بنابراین برای همه مخاطبان جذابیت دارد. هر شخصیت داستان پسزمینهای چندلایه دارد. اگر هر پروژهای از برد اینگلسبی به من پیشنهاد شود، قطعاً فرصت همکاری دوباره با او را از دست نمیدهم.
همچنین متوجه شدم که در حین فیلمبرداری “تسک” در فیلادلفیا، در زمان استراحت خود به همراه فابین فرانکل و برخی از اعضای گروه به کنسرت اولیویا رودریگو رفتید.
خدای من، ما انجامش دادیم! میدونی چی ناراحتکنندهست؟
تلاشهای مارک برای کنسرت
مارک کل کنسرت رو ترتیب داد و برای همه بلیط گرفت. او یه گروه چت درست کرد و گفت “بچهها، بعدش میریم باهاش ملاقات کنیم”. اما بعد مجبور شد کار کنه! مارک مجبور شد برای “Task” فیلمبرداری کنه. بنابراین بقیه تونستن به کنسرت اولیویا رودریگو برن بعد از اینکه اون واقعاً همه چیز رو سازماندهی کرده بود.
تجربه کنسرت اولیویا رودریگو
من و فابین همهی محصولات رو گرفتیم. او عینک آفتابی بنفش با تیشرت تور اولیویا رودریگو داشت. او خیلی طرفدار اولیویاست و همهی کلمات “Vampire” رو میخوند.
استراحت در کنسرت
“Task” در جاهایی خیلی تاریکه. بنابراین خیلی خوب بود که آخر هفته به کنسرت اولیویا رودریگو بریم و برای لحظهای در طول فیلمبرداری استراحت کنیم. این تجربه واقعاً عالی بود.




