فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم
بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم
طایرِ گلشنِ قُدسم چه دهم شرحِ فِراق؟
که در این دامگَهِ حادثه چون افتادم
من مَلَک بودم و فردوسِ بَرین جایَم بود
آدم آورد در این دیرِ خرابآبادم
سایهٔ طوبی و دلجوییِ حور و لبِ حوض
به هوایِ سرِ کویِ تو بِرَفت از یادم
نیست بر لوحِ دلم جز الفِ قامتِ دوست
چه کُنَم حرفِ دِگَر یاد نداد استادم
کوکبِ بختِ مرا هیچ مُنَجِّم نَشِناخت
یا رب از مادرِ گیتی به چه طالع زادم؟
تا شدم حلقه به گوشِ درِ میخانهٔ عشق
هر دَم آید غمی از نو به مبارکبادم
میخورد خونِ دلم مردمک دیده، سزاست
که چرا دل به جگرگوشهٔ مردم دادم
پاک کن چهرهٔ حافظ به سرِ زلف ز اشک
ور نه این سیلِ دَمادَم بِبَرَد بنیادم
تعبیر فال شما
این غزل از حافظ به عشق و آزادی درونی اشاره دارد و از جدایی و دوری از محبوب سخن میگوید. او از گذشتهای که در بهشت بوده یاد میکند و از سرنوشت نامعلوم خود در این دنیا گلایه دارد. عشق برای او به معنای رهایی از قیدهای دنیوی است و با وجود غمهای نوظهور، همچنان به عشق پایبند است. این شعر یادآور قدرت عشق در آزادسازی روح و تحمل سختیهاست. با قلبی باز و ذهنی آزاد، میتوانید بر چالشهای پیش رو غلبه کنید و به آرامش برسید.


توسط
توسط

توسط


