من و انکارِ شراب! این چه حکایت باشد؟
غالباً این قَدَرَم عقل و کِفایت باشد
تا به غایت رهِ میخانه نمیدانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد
زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد
زاهد ار راه به رندی نَبَرَد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد
من که شبها رهِ تقوا زدهام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرَم؟ چه حکایت باشد!
بندهٔ پیرِ مغانم که ز جهلم بِرَهانْد
پیرِ ما هر چه کُنَد عینِ عنایت باشد
دوش از این غصه نَخُفتَم که رفیقی میگفت
«حافظ ار مست بُوَد جایِ شکایت باشد»
تعبیر فال شما
در این غزل، حافظ به تضاد میان زهد و مستی اشاره میکند و به جستجوی حقیقت در میان این دو مسیر میپردازد. او بیان میکند که عشق و مستی نیازمند هدایت و درک عمیقتری هستند و نمیتوان به سادگی از آنها چشمپوشی کرد. همچنین، به اهمیت رهایی از جهل و اعتماد به پیر خردمند اشاره دارد که میتواند راهنمایی برای رسیدن به حقیقت باشد. به یاد داشته باشید که در مسیر زندگی، گاهی نیاز است تا از عادتها و باورهای سنتی فاصله بگیریم و به دنبال راههای جدید برای درک بهتر خود و جهان باشیم.


توسط
توسط
توسط



