📋 خلاصه مقاله:
فیلم “شلبی اوکس” با الهام از کلیشههای ژانر وحشت و با حمایت کیکاستارتر ساخته شده است. داستان درباره ناپدید شدن مرموز چهار دوست در شهر ارواح اوهایو است. با وجود لحظات ترسناک، فیلم به دلیل تکیه بر کلیشهها و عدم اصالت در فیلمنامه، نتوانسته به عمق بیشتری برسد.
اولین فیلم بلند این کارگردان که با حمایت مالی کیکاستارتر ساخته شده است، لحظات ترسناکی را به نمایش میگذارد. با این حال، بیشتر به وضوح از تلاشهای قبلی و موفقتر در ژانر وحشت تقلید میکند.
بخش ابتدایی اینجا به صورت مستند ساختگی است. در این بخش، به داستان مرموز رایلی برنان (سارا دان) میپردازیم. او به همراه سه دوست خود کانال یوتیوبی به نام “پارانویدهای فراطبیعی” داشتند. در این کانال، آنها به بررسی پدیدههای فراطبیعی ادعایی میپرداختند. دنبالکنندگان محدود این کانال اغلب این پستها را جعلی میدانستند. آنها فرض میکردند که این چهار نفر برای جذب کلیک، چیزهای ترسناک را صحنهسازی میکنند.
ناپدید شدن مرموز در شهر ارواح
اما این نگرش زمانی تغییر کرد که هر چهار نفر در سال ۲۰۰۸ ناپدید شدند. آنها شب را در یک شهر ارواح در اوهایو که دور از خانههایشان نبود، گذراندند. فیلمی موجود است که رایلی را در یک اتاق نشان میدهد. او وحشتزده از صداهای بلند در بیرون است. سپس، هرگز پس از اینکه با ترس و لرز جرأت میکند به بررسی بپردازد، باز نمیگردد.
با این حال، میا متقاعد نشده است که او به تنهایی مرتکب اعمال شریرانهای شده باشد. به ناخرسندی همسرش، او بر یافتن حقیقتی عمیقتر و حتی تاریکتر تمرکز میکند. حقیقتی که نشاندهنده یک شر فراطبیعی است. این شر نه تنها پشت ناپدید شدن خواهرش، بلکه پشت انقراض آهسته شهر شلبی اوکس نیز قرار دارد.
جستجوی میا در مکانهای مرموز
لحظات نسبتاً نگرانکنندهای وجود دارد وقتی که جستجوی میا او را به پارک تفریحی متروکه، زندان خالی و مکانهای دیگر میکشاند. اما هرگز احساس نمیکنیم چیزی بیش از دکمههای معمول ژانر فشار داده میشود. او برای نودمین بار به چیزی که در سایهها پشت سرش کمین کرده است، مشکوک میشود. زمانی که او توسط “سگهای جهنمی” با چشمان درخشان تهدید میشود، کاملاً مضحک به نظر میرسد.
در حالی که فیلمسازی به خودی خود به اندازه کافی جوی یا متمایز نیست که کمک کند، مشکل اصلی این است که فیلمنامه استاکمن، که از داستانی با همسرش سامانتا الیزابت طراحی کرده، بیشتر شبیه به فهرستی از کلیشههای ترسناک است. این فیلمنامه به جای ساختن اسطورهشناسی اصلی خود، به کلیشهها تکیه دارد. شنیدن اینکه این رویدادها در “شهرستان دارک” اتفاق میافتند یا دیالوگهای بیروح و کلیشهای که بازیگران مهمان مانند کیت دیوید، به عنوان یک زندانبان سابق، یا مایکل بیچ، به عنوان یک کارآگاه پلیس، با آنها مواجه میشوند، سخت است که ناله نکنیم.
هیچکدام از اینها خستهکننده نیست، اما به طرز خطرناکی کلیشهای است. اوضاع زمانی جالبتر میشود که میا به خانهای غیرممکن در وسط جنگل برخورد میکند. این خانه توسط یک پیرزن جادوگر (رابین بارتلت) اشغال شده است. با این حال، این سکانس اوج نیز بوی بسیاری از فیلمهای دیگر را میدهد. بخش نهایی که در آن به نظر میرسد مشکلات خواهران حل شده است، اما در واقع چیز دیگری است.
آغاز فیلم و چالشهای بازیگران
فیلم با تصاویری شبهمستند آغاز میشود. در ابتدا از بازیگرانش میخواهد که به عنوان افرادی “واقعی” که در دوربین گرفتار شدهاند، ما را قانع کنند. این حیله کار نمیکند و سپس بازیگران را از قانع کردن ما زمانی که “اوکس” سبک داستانسرایی متعارفتری را اتخاذ میکند، باز میدارد. واقعاً تقصیر آنها نیست که نمیتوانند محتوایی را بفروشند که نیاز به ابراز ترس تقریباً دائمی دارد. اما تقریباً همیشه مانند کالاهای دست دوم فرمولی به نظر میرسد.
احتمالاً دخالت تهیهکننده اجرایی مایک فلاناگان باعث شده تا کیفیت کلی کار بهبود یابد. نتایج با توجه به محدودیتهای بودجهای قابل احترام هستند. ترسهای ناگهانی قابل قبولی وجود دارد. بهعلاوه، مکانهای ناخوشایندی که توسط طراح تولید کریستوفر هیر و فیلمبردار اندرو اسکات برد بهطور مؤثری بهرهبرداری شدهاند.
موسیقی بلند که به جیمز بورکهولدر و برادران نیوتن نسبت داده میشود، مدام به ما میگوید که باید بسیار، بسیار ترسیده باشیم. با این حال، در حالی که به اندازه کافی سرگرمکننده است، «شلبی اوکس» بیش از حد شبیه به یک نمایش ترسناک است تا واقعاً به زیر پوست برود.




