📋 خلاصه مقاله:
در سریال “تسک” شبکه HBO، کارآگاه آنتونی گراسو با چالشهای اخلاقی و احساسی مواجه است. او درگیر درز اطلاعات به باند موتورسواران دارک هارتز میشود و با مرگ همکارش لیزی، احساس گناه و نیاز به بخشش را تجربه میکند. این داستان به بررسی پیچیدگیهای انسانی و نقش بخشش در زندگی میپردازد.
هشدار اسپویلر: این داستان شامل اسپویلرهایی از قسمت ۶ سریال “تسک” شبکه HBO است که اکنون در HBO Max در دسترس است.
شخصیت مرموز کارآگاه آنتونی گراسو
به عنوان یکی از نیروهای جوان در سریال “تسک” شبکه HBO، کارآگاه آنتونی گراسو از شهرستان دلاور (با بازی فابین فرانکل) شخصیتی مرموز است. او همیشه آماده است تا به تام برندیس (با بازی مارک روفالو) در پیدا کردن یک کودک گمشده در حومه یک شهر کوچک فیلادلفیا کمک کند. با این حال، در طول سریال، نشانههای کوچکی نشان دادهاند که کسی در گروه فشرده نیروی ویژه FBI اطلاعات را به باند موتورسواران دارک هارتز درز میدهد. این موضوع تام را به این فکر واداشته که چه کسی میتواند جاسوس درون حلقه همکاران نزدیکش باشد.
در قسمت پنجم، گراسو اطلاعاتی را به جیسون (سم کیلی)، یکی از رهبران دارک هارتز، درباره محل اختفای کلیف براوارد (رائول کاستیلو) فاش میکند. او نشان میدهد که سم (بن دوهرتی) زنده است و پس از مرگ والدینش در جریان سرقت از یک خانه مواد مخدر، نزد رابی پرندرگست (تام پلفری) مانده است.
محاصره در جنگل و پیامدهای آن
با شروع قسمت ششم، افبیآی و دارک هارتز هر دو در وسط جنگل رابی را محاصره کردهاند. همه چیزهایی که گراسو برای آن تلاش کرده بود، ناگهان متوقف میشود. این اتفاق پس از آن رخ میدهد که دارک هارتز لیزی (آلیسون اولیور)، نزدیکترین همکار گراسو در نیروی ویژه را به قتل میرسانند. جسد او را پس از زیر گرفتن با ماشین، در کنار جاده رها میکنند. در حالی که گراسو تلاش میکند با غم از دست دادن لیزی کنار بیاید، تام او را درباره گذشتهاش با باند موتورسواران شرور تحت فشار قرار میدهد.
ورایتی با فرانکل درباره رویارویی نهایی گراسو و تام صحبت کرد. همچنین به این موضوع پرداخت که آیا کارآگاه در قسمتهای قبلی از لیزی استفاده میکرد یا خیر. احساس گناه کاتولیکی که در سراسر سریال وجود دارد نیز مورد بحث قرار گرفت.
در ابتدای قسمت ۶، گراسو و لیزی خود را در میان تیراندازی با دارک هارتز در جنگل مییابند. وقتی یکی از دارک هارتز قصد شلیک به لیزی را دارد، گراسو اسلحه را درست کنار گوش او شلیک میکند که باعث میشود دنیای او به سکوت فرو رود. آیا وقتی او اسلحه را شلیک میکند، کاملاً از آنچه برای لیزی در حال وقوع است آگاه است، در حالی که او در تلاش برای بازیابی در اوج لحظه است؟
او میداند که اگر نتواند این وضعیت را حل کند یا امکان حل آن را فراهم کند، اوضاع برایش بسیار بد خواهد شد. اما آنچه تا زمانی که لیزی نزدیک گوشش شلیک میشود کاملاً درک نمیکند، این است که عمل او به قیمت جان افرادی که واقعاً برایش اهمیت دارند تمام خواهد شد.
ما میبینیم که گراسو به پری (جیمی مکشین) و جیسون میگوید که از صحنه فرار کنند، که در نهایت منجر به کشتن لیزی میشود وقتی که او را روی پل زیر میگیرند. پس از همه چیزهایی که گراسو با قلبهای تاریک تجربه کرده، چه لحظهای است که او از گذشتهاش با آنها پشیمان میشود؟ آیا به خاطر مرگ لیزی است یا خیلی زودتر در فصل؟
او همیشه کمی پشیمانی از درگیر شدن با قلبهای تاریک داشته است. یک نوع احساس گناه کاتولیکی وجود دارد که او دارد، مثل “من اشتباه کردهام و باید توبه کنم”. اما به وضوح در هیچ یک از سه قسمت اول هیچ آگاهی وجود ندارد که قرار است به اینجا برسد. مرگ لیزی در نهایت لحظهای است که همه کابوسهای بدترین او به واقعیت تبدیل میشوند.
همه به گراسو میگویند که از مرگ لیزی عبور کند، در حالی که او هنوز به طور فعال در حال سوگواری برای اوست. خانه گروه تحقیقاتی در حال بررسی است. ما او را در طول قسمت میبینیم که در حال تفکر درباره زمان کوتاهی که با او داشته و تأثیری که او بر او گذاشته است، میباشد.
او واقعاً با او پیوند عمیقی برقرار کرده است. جالب است، زیرا در مصاحبهها از من میپرسیدند که آیا لیزی بخشی از نقشه اوست یا او را از ابتدا استفاده میکرد. من باور نداشتم که چنین باشد. میدانم وقتی برد [اینگلزبی] در حال نوشتن این سریال بود، او هم چنین فکری نمیکرد. این دو نفر واقعاً با هم خوب کنار میآیند و دوستی واقعی را توسعه میدهند. او هرگز با او نمیخوابد زیرا از ازدواج میترسد. نمیخواهد در چشم کاتولیک بودنش و رابطهاش با او، به خاطر رابطهاش با قلبهای تاریک، اشتباه بیشتری کند. او واقعاً به او اهمیت میدهد.
من هرگز ندیدم که او از لیزی استفاده میکند، بهویژه در یکی از صحنههای اولیهشان در قسمت دوم که او باعث میشود همه در باری که او به آنجا میرود برایش تشویق کنند.
خوشحالم که شما اینطور فکر نمیکنید. او فقط سعی دارد او را خوشحال کند. او به او اهمیت میدهد و میبیند که او در این نیروی پلیس کمی گم شده است. او برای او احساس تأسف میکند، نه اینکه در همه جنبهها برای او احساس تأسف کند، بلکه در آن جنبه از رابطهاش با پلیس بودن.
در لحظات پایانی قسمت
تام به گراسو درباره شکایات گذشته علیه او در شغل قبلیاش نزدیک میشود. او از گذشتهاش با قلبهای تاریک آگاه است. این دو درباره گناهان گذشته صحبت میکنند. جملهای درباره اینکه “خدا به نظر نمیرسد فراموش کند” در اشاره به گذشته تام به عنوان یک کشیش وجود دارد. اگر گراسو در همان لحظه به تام اعتراف کرده بود، آیا بخشیده میشد؟
این سوال بسیار خوبی است. کل موضوع گفتگو این است که بخشش از طرف چه کسی است؟
نقش بخشش در زندگی
من فردی بسیار مذهبی نیستم، اما به خدا اعتقاد دارم. نمیدانم در کجای طیف مذهبی قرار میگیرم، اما قطعاً احساس میکنم که بخشش باید از درون خودتان بیاید. اگر درون شما از خدا میآید، نمیدانم آیا بخشش تام از گراسو باعث میشود او احساس بخشیده شدن کند یا خیر. برد خیلی در این باره صحبت کرد. او میگفت که وقتی بچه بود واقعاً با کاتولیسیزم خود مشکل داشت. مادرم کاتولیک است و معتقدم بسیاری از افراد کاتولیک باید با این احساس گناه در برابر خدا بزرگ شوند.
احساس گناه و رهایی
برای گراسو، نمیدانم آیا این احساس گناه هرگز به طور کامل از بین میرود یا خیر. فکر میکنم دلیل اینکه او میخواهد خود را تسلیم کند این است که بخشی از این بار را از دوش خود بردارد. احتمالاً اگر اعتراف کند، راحتتر میتواند خود را ببخشد.
چگونه آخرین جملهای که تام قبل از ترک کردن به او میگوید، درونی او را تحت تأثیر قرار میدهد؟ تام به او فرصت میدهد تا اعتراف کند که اطلاعات را به دارک هارتز لو داده است، اما گراسو تصمیم میگیرد این کار را نکند.
جالب است، زیرا ما در صحنه و درباره آن جمله خیلی صحبت کردیم. برد نسخهای از آن صحنه را نوشته بود که در آن تام با گفتن چیزی مثل “دارم میآیم دنبالت” صحنه را ترک میکند و گراسو میگوید “پس بیا.” این ایده نشاندهنده آخرین مقاومت گراسو است. این یک لحظه واقعی از سرکشی است. حتی اگر در ناخودآگاهش بداند که در آن لحظه تصمیم به تسلیم شدن گرفته است.
شما سال گذشته با برادرتان یک شرکت تولیدی به نام “Marcel Monique Pictures” تأسیس کردید، تقریباً در همان زمانی که در حال فیلمبرداری “Task” بودید. از همکاری با برد اینگلسبی و تیم پشت این سریال چه چیزی یاد گرفتید که دوست دارید در پروژههای آینده شرکت خود به کار ببرید؟
تجربههای ارزشمند از همکاری با برد اینگلسبی
برد اینگلسبی در کاری که انجام میدهد، بینظیر است. او همیشه خود را با مهربانترین افراد احاطه میکند. انتخاب برد این است که به جای تمرکز بر اینکه چه کسی بهترین فرد برای انجام کار است، به این فکر کند که چه کسی تجربه را لذتبخشتر میکند. من به خودم گفتم، “میدانی چیست؟ این راهی است برای ساختن فیلم.” فیلمها را با افرادی که دوستشان دارید بسازید و با دوستان و خانوادهتان کار کنید. به افرادی که دوستشان دارید فرصت دهید، زیرا آنها سختترین کار را برای شما و با شما انجام خواهند داد و شما ده برابر پاداش خواهید گرفت.
این مصاحبه ویرایش و خلاصه شده است.




