ای نسیمِ سحر آرامگَهِ یار کجاست؟
منزلِ آن مَهِ عاشقکُشِ عَیّار کجاست؟
شبِ تار است و رَهِ وادیِ اَیمَن در پیش
آتشِ طور کجا موعدِ دیدار کجاست؟
هر که آمد به جهان نقشِ خرابی دارد
در خرابات بگویید که هُشیار کجاست؟
آنکس است اهلِ بشارت که اشارت داند
نکتهها هست بسی مَحرمِ اسرار کجاست؟
هر سرِ مویِ مرا با تو هزاران کار است
ما کجاییم و مَلامتگرِ بیکار کجاست؟
باز پرسید ز گیسویِ شِکَن در شِکَنَش
کاین دلِ غمزده سرگشته گرفتار کجاست؟
عقل دیوانه شد آن سلسلهٔ مُشکین کو؟
دل ز ما گوشه گرفت ابرویِ دلدار کجاست؟
ساقی و مُطرب و مِی جمله مُهَیّاست ولی
عیش بییار مُهیّا نشود یار کجاست؟
حافظ از بادِ خزان در چمنِ دَهر مَرَنج
فکرِ معقول بفرما گُلِ بیخار کجاست؟
تعبیر فال شما
در این غزل، حافظ به جستجوی یار و عشق میپردازد و از نسیم سحر درباره مکان معشوق میپرسد. او به سختیهای راه و تاریکی شب اشاره میکند و از عزم و اراده برای یافتن محبوب سخن میگوید. حافظ یادآور میشود که درک اسرار زندگی و عشق نیاز به هوشیاری و بصیرت دارد. او همچنین به اهمیت حضور یار در شادیهای زندگی تأکید میکند. پیام این غزل این است که در جستجوی عشق و زیبایی، با صبر و بصیرت پیش بروید و از سختیهای راه ناامید نشوید.


توسط
توسط
توسط



