📋 خلاصه مقاله:
بیل کاندون، کارگردان برجسته موزیکال، با فیلمهای موفقی چون «شیکاگو» و «دختران رویایی»، اکنون با «بوسه زن عنکبوتی» به سینما بازگشته است. او با انتخاب جنیفر لوپز و دیگو لونا، داستانی عاشقانه و موزیکال را با تمرکز بر اقتباسهای نوآورانه و شخصیتهای رنگارنگ به تصویر کشیده است.
بیل کاندون به خوبی میداند چگونه یک موزیکال را به پرده سینما بیاورد و تماشاگران را مجذوب کند.
فیلمنامه او برای فیلم برنده اسکار ۲۰۰۲ «شیکاگو» به احیای دوباره این ژانر پس از یک دوره رکود طولانی کمک کرد. سپس او به پشت دوربین رفت تا فیلم «دختران رویایی» در سال ۲۰۰۶ را بنویسد و کارگردانی کند. این فیلم برای جنیفر هادسون جایزه اسکار را برای اولین نقش سینماییاش به ارمغان آورد.
در سال ۲۰۱۷، او دو وظیفه را به عهده گرفت: کارگردانی فیلم زنده «دیو و دلبر» و اشتراک در نوشتن فیلم «بزرگترین شومن». هر دو فیلم موفقیتهای بزرگی بودند. امروز، او شاهد انتشار آخرین فیلم موزیکال خود، «بوسه زن عنکبوتی» است که با حضور جنیفر لوپز، دیگو لونا و تازهوارد توناتیو همراه است.
راز یک اقتباس موسیقایی خوب چیست؟ کاندون پاسخی به ظاهر ساده دارد. او اعتراف میکند: «سؤال مهمی که باید هنگام بازبینی چیزی بپرسید این است: آیا این کار ضروری است؟ چرا باید انجامش داد؟»
عوامل موفقیت در اقتباس «زن عنکبوتی»
در مورد «زن عنکبوتی» جدید، عوامل متعددی وجود داشت. کاندون رمان مانوئل پوئیگ از سال ۱۹۷۶ را خوانده بود. او هم فیلم اقتباسی ۱۹۸۵ و هم موزیکال برادوی ۱۹۹۳ با موسیقی جان کندر و اشعار فرد اب، دو نفرهای که پشت «شیکاگو» بودند، را دیده بود. داستان بر روی رابطه بین دو زندانی سیاسی تمرکز دارد. یکی از آنها دکوراتور ویترین همجنسگرا به نام مولینا (توناتیو) است و دیگری یک انقلابی به نام والنتین (لونا). قدرت فیلمها به آنها کمک میکند تا از زندان جان سالم به در ببرند. در نسخه کاندون، این یک فیلم خاص است. یک موزیکال از دوران طلایی به نام «بوسه زن عنکبوتی» که مولینا برای همسلولیاش تعریف میکند.
کاندون به اقتباسهای قبلی علاقهمند بود. او میگوید: «هر نسخه در زمان خود پیشگام بود.» به عنوان یک مرد همجنسگرا که داستانهای زیادی در سینمای جریان اصلی یا برادوی نداشت، این موضوع برایش مهم و شخصی بود. وقتی به ساخت فیلم خود فکر میکرد، دوباره به رمان مراجعه کرد و از اینکه کار پوئیگ چقدر جلوتر از زمان خود بود، شگفتزده شد. او میگوید: «راههای زیادی وجود دارد که جهان بالاخره به آنچه او نوشته بود، رسید.» در اینجا بررسی سیالیت جنسیتی و تعهد واقعی به این شخصیتها و داستانهایشان وجود داشت. اگرچه نسخههای قبلی رابطه جنسی بین این دو را به تصویر کشیده بودند، اما عمدتاً به صورت معاملهای ارائه شده بود. کاندون میگوید: «احساس کردم که هرگز به عنوان یک داستان عاشقانه واقعی روایت نشده بود.»
اگرچه داستان عاشقانه اصلی فیلم بین همسلولیهاست، روابطی نیز در فیلم موزیکال خیالی که درون فیلم جریان دارد، به نمایش گذاشته میشود. در این فیلم، لوپز نقش بازیگری را ایفا میکند که هم قهرمان بدشانس در عشق و هم زن عنکبوتی شیطانی عنوان فیلم را بازی میکند.
شخصیتها و محیطهای رنگارنگ
لونا و توناتیو نیز در فیلم درون فیلم حضور دارند. شخصیتهای جذاب و محیطهای رنگارنگ آنها تضادی آشکار با دیوارهای کسلکننده زندان ایجاد میکند.
آنا کاربالوسا
کاندون از ابتدا میدانست که لوپز را برای فیلمش میخواهد. با این حال، حتی او هم تحت تأثیر قرار گرفت که چقدر خوب لوپز توانست ظرافتهای نقش را به تصویر بکشد. او میگوید: «من مطمئن بودم که او میتواند آواز و رقص را انجام دهد، اما این فراتر از آن بود.» او جوهره یک دیوای موزیکال آموزشدیده در استودیوهای دهه ۴۰ و ۵۰ را به تصویر کشید. تنظیمات کوچک، سبک بیان آنها و نحوه حرکتشان را به خوبی نشان داد.
انتخاب لوپز و سپس لونا به کاهش فشار برای انتخاب یک نام بزرگ به عنوان نقش اصلی مرد کمک کرد. این انتخابها راه را برای درخشش ستارهای توناتیو هموار کردند. کاندون ریسکهای بزرگی کرد و تغییرات عمدهای از نسخه صحنهای ایجاد کرد.
او میگوید: «این فرصتی بود تا قطعات موسیقی در دنیای اجرا حضور داشته باشند. چون موضوع درباره موزیکالهای سینمایی است، این قطعات به طور طبیعی در آنجا زندگی میکنند.» بنابراین، همه آهنگها دیژتیک هستند و همه حاضران آنها را میپذیرند. برخلاف آوازهای غیر دیژتیک که برای مخاطب است و لزوماً توسط همه شخصیتها شنیده نمیشود. کاندون انتخاب مشابهی با «شیکاگو» داشت. در آنجا قطعات موسیقی فقط در خیالپردازیهای شخصیت اصلی وجود دارند.
در فیلم «دریمگرلز»، کاندن به تعادلی خوشایند دست یافت. در ابتدای فیلم، شخصیتها به عنوان بخشی از اجراهای زنده آواز میخوانند. اما وقتی به آهنگهای بعدی مانند «Steppin’ to the Bad Side» میرسیم، آوازها غیر دیژتیک میشوند. کاندن اعتراف میکند که این انتخاب را برای آشنایی بیشتر مخاطبان با این فرمت انجام داده است. او میگوید: «این کار عمدی بود و شاید اشتباه.» شاید باید از همان ابتدا آن را میپذیرفتیم. اما او مطمئن نبود که مخاطبان به موزیکالهایی که به طور کامل آوازخوانی میشوند، عادت کردهاند. او میگوید: «با برخی موزیکالهایی که به فیلم تبدیل شدهاند، ممکن است زیر وزن خودشان فرو بریزند.» او اضافه میکند: «فکر میکنم در یک فیلم، وقتی همه چیز برای بیش از دو ساعت به صورت آواز به شما ارائه میشود، نوعی بیرحمی در آن وجود دارد که به تدریج قدرت دراماتیک آن را تضعیف میکند.»
او میدانست که اجرای خیرهکننده هادسون با آهنگ «And I Am Telling You I’m Not Going» نمیتواند به عنوان بخشی از یک اجرا در فیلم انجام شود. کاندون میگوید: «این یک شماره است که در آن زنی قلبش را برای مردی که از دست میدهد میخواند. نمیتوانید آن را در قالب نقل قولهای یک اجرای صحنهای قرار دهید.» همچنین کمک کرد که در آن زمان، مخاطبان دوباره به فیلمهای موزیکال علاقهمند شده بودند، به لطف فیلمهایی مانند «شیکاگو» و «مولن روژ!»
چالشهای فروش موزیکالها
موزیکالها هنوز هم برای برخی سختفروش هستند و همه ما آن تریلرهایی را دیدهایم که به نظر میرسد میخواهند این واقعیت را پنهان کنند که در حال تبلیغ یک موزیکال هستند. اما کاندون میگوید که این هرگز مسئلهای با توزیعکنندهاش، Roadside Attractions، Lionsgate و LD Entertainment نبود. او میگوید: «من واقعاً به آنها تبریک میگویم زیرا آنها راه دیگری را رفتند. تمام مواد به وضوح نشان میدهند که ما در حال فروش یک موزیکال هستیم.»
کاندون اعتراف میکند که چنین تجربهای، از فیلمبرداری تا انتشار، هم غیرمعمول و هم شگفتانگیز بوده است. او اضافه میکند: «من این را یک فیلم تکشاخ مینامم. این زمان سختی برای فیلمهای تکشاخ و به طور کلی برای نمایشهای سینمایی است.
عشق به سینما و فراموشی منطق
اما افرادی که در نهایت فیلم را خریدند، این کار را به روشی انجام دادند که همه چیزهای بزرگ در صنعت نمایش اتفاق میافتد. یعنی فراموش کردن منطق، فراموش کردن تجارت و فقط انجام دادن آن از روی عشق.»




