Image

چگونه چارلی هونام به قاتل سریالی جهنمی تبدیل شد: نگاهی به صداگذاری‌ها، فروپاشی‌های روانی و قتل‌های وحشتناک در سریال جدید «Monster» رایان مورفی

📋 خلاصه مقاله:

سریال «هیولا: داستان اد گین» به کارگردانی رایان مورفی، داستان قاتل سریالی اد گین را روایت می‌کند که با تأثیرات فرهنگی و جنایاتش در دهه ۱۹۵۰ آمریکا شناخته می‌شود. چارلی هونام نقش گین را بازی می‌کند و به بررسی روان‌شناسی پیچیده او می‌پردازد.

در «هیولا: داستان اد گین»، شما قاتل سریالی معروف را قبل از شنیدن صدایش می‌بینید. اد گین، که آواتارهای او از زمان افشای الگوی قتل و قبر‌دزدی‌اش در سال ۱۹۵۷ فرهنگ عامه آمریکا را تسخیر کرده‌اند، به‌طور خاموش در مزرعه خانوادگی کار می‌کند. سپس به همسایه‌ای نگاه می‌کند و در حالی که لباس زیر مادرش را پوشیده، خود را ارضا می‌کند.

تحریکات فرانچایز «هیولا» رایان مورفی به ندرت این‌چنین شوکه‌کننده آغاز شده‌اند. تنها پس از اینکه مادرش او را در حال عمل می‌گیرد، او بالاخره صحبت می‌کند. «فرض می‌کنم می‌خواستم بامزه باشم»، او با صدایی که اثیری و کمی شبیه فلوت است، می‌گوید. المر فاد با نیمی از یک ضربه هلیوم. بدن گین، برهنه، بدن مردی به طرز ترسناکی خوب توسعه‌یافته است؛ صدایش صدای یک کودک است.

«صدا باید واقعاً خاص می‌بود»، هانام در ماه آگوست به من می‌گوید. او دور از صحنه فیلم‌برداری «هیولا» در ایلینوی است و بار دیگر با لهجه شمالی انگلیسی‌اش صحبت می‌کند. «اما فکر نمی‌کنم هیچ‌کدام از ما واقعاً ایده‌ای از آنچه که باید باشد داشتیم.» گین قبل از عصر رسانه وجود داشت. ضبط‌های او نادر بودند، اما وجود داشتند.

مکس وینکلر، کارگردان شش قسمت از هشت قسمت این فصل، می‌گوید: «بهترین محققان ما نتوانستند نوار را به دست بیاورند، اما چارلی آن را گرفت، چون او چارلی است و کارهای دیوانه‌واری انجام می‌دهد.»

برای صدای گین، وینکلر ترکیبی از لحن نازک مارک رایلنس در نقش برنده تونی‌اش در «اورشلیم» و مایکل جکسون را تصور کرد. در اواخر فرآیند آماده‌سازی‌اش، هونام از جاشوا کوناو، تهیه‌کننده مستند «روان‌پریش: نوارهای گمشده اد گین»، خواست تا صدای یک مصاحبه ۷۰ دقیقه‌ای با گین را که به صورت قانونی قابل قبول نبود، به اشتراک بگذارد. این نوار در شبی که او دستگیر شد ضبط شده بود و هونام از آن برای کمک به شکل‌گیری صدایی که آماده می‌کرد استفاده کرد.

شکل‌گیری صدای گین

هونام می‌گوید: «من شروع به دیدن او از طریق مجموعه‌ای از تظاهرات برای خوشایند مادرش کردم. از آنجا بود که صدا شکل گرفت.» نتیجه، جسورانه‌ترین اجرای تلویزیونی سال است که در انسانی دردناک و به سختی قابل شناسایی ریشه دارد.

آشنایی با اد گین و تأثیرات فرهنگی او

آفرینش هونام برای بسیاری از بینندگان معرفی‌ای به اد گین خواهد بود. این فرد اهل مناطق روستایی ویسکانسین بود که در سال ۱۹۸۴ در یک مؤسسه روان‌پزشکی درگذشت. او به خاطر نگهداری از قطعات بدن قربانیانش به عنوان یادگاری شناخته شد. این رشته از جنایات، آمریکا را در دهه ۱۹۵۰ که به ظاهر آرام بود، شوکه کرد.

پرونده او الهام‌بخش «روانی» بود. این اثر به صورت رمان دو سال پس از دستگیری گین در سال ۱۹۵۷ منتشر شد و سپس به فیلم کلاسیک آلفرد هیچکاک در سال ۱۹۶۰ تبدیل شد. همچنین «کشتار با اره‌برقی در تگزاس» و بعدها شخصیت‌هایی در «سکوت بره‌ها» و «داستان ترسناک آمریکایی: تیمارستان» مورفی را نیز تحت تأثیر قرار داد.

این فصل جدید نه تنها به جنایات گین می‌پردازد، بلکه به روش‌هایی که فرهنگ آن‌ها را هضم و بازتاب داده است نیز می‌پردازد. به عنوان مثال، هیچکاک به عنوان یک شخصیت وارد داستان می‌شود.

«هیولا» موفق‌ترین اثر رایان مورفی در دوران همکاری‌اش با نتفلیکس بود. اکنون که قرارداد کلی او در دیزنی است، این موفقیت همچنان ادامه دارد. دو فصل اول در سال‌های ۲۰۲۲ و ۲۰۲۴ به جفری دامر و اریک و لایل منندز پرداختند. این سریال با رویکرد همدلی با شیطان و جذابیت وحشتناک، به علاقه انسانی به جنایات واقعی پرداخته و بینندگان زیادی را جذب کرده است. نتفلیکس می‌گوید فصل دامر از «هیولا» در ۹۱ روز اول خود حدود ۱۱۵.۶ میلیون بیننده داشت و در ۸۲ کشور در صدر جدول‌های این سرویس قرار گرفت.

اما به دلیل اطلاعات کمتر درباره انگیزه‌های گین نسبت به داهمر و منندزها، هانام فضای بیشتری برای خلاقیت داشت. این برای او مناسب بود. وقتی او نقش گین را پذیرفت، به دوره‌ای از بی‌کاری خودخواسته پایان داد. از سال ۲۰۲۰، او به‌ندرت بازی کرده بود. تنها در سریال یک‌فصلی «شانتارام» از اپل تی‌وی پلاس و بخش اول از سری فیلم‌های «ماه شورشی» زک اسنایدر حضور داشت. در طول این زمان، هانام می‌گوید دچار آسیب جدی به کمر شد که او را کند کرد. در عوض، او مشغول نوشتن و فروش پایلوت‌های تولید نشده بوده است. از جمله به شبکه FX که او را با نقش اصلی‌اش در «پسران هرج و مرج» به شهرت رساند.

اکنون در ۴۵ سالگی، او در مرکز یک مجموعه برنده جایزه امی قرار دارد. این مجموعه تحت نظارت یکی از قدرتمندترین تهیه‌کنندگان تلویزیونی جهان است. ارتباط هونام با گین بسیار فراتر از مجموع اجزای آن است. این ارتباط یک دوئت بازیگر و موضوع است که تنش، ترس و اندوه را نیز ایجاد می‌کند. این کاراکتر پردازی حساس و پرخطر در قلب پرمخاطب‌ترین برنامه تلویزیونی قرار دارد. میلیون‌ها طرفدار «هیولا» در تاریخ ۳ اکتبر خودشان قضاوت خواهند کرد که این جفت‌سازی چقدر خوب عمل می‌کند.

با وجود تمام چیزهایی که در خطر بود، پروژه به صورت ناگهانی شکل گرفت. هونام در میانه اولین گفتگوی خود با مورفی به پروژه “هیولا” پیوست. مورفی ۱۵ دقیقه دیرتر به جلسه‌ای که به عنوان یک ملاقات عمومی در Chateau Marmont برنامه‌ریزی شده بود، رسید. او با عذرخواهی توضیح داد که درگیر نوشتن درباره قاتل بوده است. گفتگو از آنجا شروع شد. هونام می‌گوید: “فکر نمی‌کردم او خسته باشد، اما اشتیاق کودکانه‌اش برای داستان‌گویی به وضوح دیده می‌شد. او واقعاً هیجان‌زده بود.”

آشنایی لوری متکالف با مورفی

لوری متکالف قبلاً مورفی را می‌شناخت وقتی که او به او پیشنهاد داد نقش مادر گین را بازی کند. او به عنوان والیس سیمپسون، اجتماعی‌گرای آمریکایی که عشقش باعث شد شاه ادوارد هشتم از تخت سلطنت کناره‌گیری کند، در پروژه‌ای از مورفی که هرگز ساخته نشد، انتخاب شده بود. همانند هونام، او هم فیلمنامه‌ای ندیده بود. او می‌گوید: “نحوه صحبت رایان درباره آن جذاب و گیرا بود، اما برای یک بازیگر که حتی یک جمله از فیلمنامه را نبیند، باید یک جهش ایمانی انجام دهید.”

و هانام آماده بود تا بپرد. بعد از دو ساعت صحبت، رایان برمی‌گردد و می‌گوید: “اگر می‌خواهی او را بازی کنی…”

پیشنهاد نتفلیکس به هانام

این یک جمعه بود و بخش امور تجاری نتفلیکس تا یکشنبه پیشنهادی به هانام ارائه داد که او پذیرفت.

ملاقات با هانام

وقتی برای اولین بار ملاقات می‌کنیم، هانام به من می‌گوید که به طرز عجیبی عصبی است که مصاحبه شود. سال‌هاست که دلیلی برای پروفایل شدن او وجود نداشته است. اگرچه او از نظر فیزیکی تأثیرگذار است، زبان بدنش کمی جمع شده است، انگار که پیشاپیش از خود دفاع می‌کند. ما دو نفر در کافی‌شاپی در نورث هالیوود که او به طور منظم به آنجا می‌رود، می‌نشینیم. وقتی وارد می‌شوم، او به باریستاها عکس‌های جدیدی از چهار گربه‌اش نشان می‌دهد. اما با توجه به اینکه هانام از صحبت درباره کارش در مقابل افرادی که روزانه می‌بیند احساس ناخوشایندی دارد، به دفترش که در همان نزدیکی است و جایی که می‌نویسد، منتقل می‌شویم. در گوشه‌ای یک کاناپه کم‌ارتفاع و یک گیتار آکوستیک قرار دارد. او به خاطر بوی سیگار عذرخواهی می‌کند. او امروز صبح یک سیگار کشیده است.

نوشتن روزانه به هانام کمک کرده است تا در دوره‌ای از زندگی که به صورت کوچ‌نشینی گذرانده، آرامش خود را حفظ کند. در این مدت، او چهار خانه را خریداری، بازسازی و فروخت.

تجربه‌های هانام در خرید و فروش خانه

او می‌گوید: «این نیاز را تا جایی که خونریزی کرد، خراشیدم» و اکنون تصمیم گرفته است که فعلاً از خرید و فروش خانه دست بکشد. اما این روند برای او طبیعی بود، زیرا مادرش در دوران کودکی هر سال خانواده‌شان را در نیوکاسل جابجا می‌کرد.

اگرچه مادرش که عاشق املاک و مستغلات بود، رویای بازیگر شدن را در سر داشت، هانام می‌گوید، و مادربزرگش پرتره رسمی هر شهردار جدید نیوکاسل را نقاشی می‌کرد. خانواده‌اش انتظار نداشتند که او وارد هنر شود. پدرش تصور می‌کرد که هانام در نهایت کسب‌وکار پررونق او را اداره خواهد کرد.

تلاش‌های هانام برای ورود به دنیای هنر

هانام می‌گوید: “پدرم یک تاجر فلزات قراضه بسیار سخت‌گیر در صنعتی بی‌رحم بود.” او به نوعی پادشاه شهر ما بود. او می‌خواست من کسب‌وکارش را به دست بگیرم و من فقط می‌دانستم که نمی‌توانم در آن دنیا زنده بمانم. او توصیف می‌کند که دانستن اینکه پدرش را ناامید کرده به عنوان “نه یک پشیمانی، بلکه زخمی که باید با خود حمل کنم.” “پسران آنارشی”، نمایشی که به شدت به روابط بین فرزندان و والدین می‌پردازد، راهی برای التیام بود.

اما «پسران آنارشی» که از سال ۲۰۰۸ تا ۲۰۱۴ پخش شد، پس از سال‌ها کار تدریجی در تلویزیون به نمایش درآمد. موفقیت هانام در بریتانیا در سال ۱۹۹۹ و در سن ۱۸ سالگی با سریال «Queer as Folk» بود. او در این سریال نقش یک نوجوان ۱۵ ساله را بازی می‌کرد که در حال کشف صحنه همجنس‌گرایان منچستر بود.

پیشگامی در نمایش زندگی همجنس‌گرایان

این سریال که بعدها برای مخاطبان آمریکایی بازسازی شد، در زمانی که نمایش زندگی همجنس‌گرایان و روابط جنسی همجنس‌گرایانه در تلویزیون هنوز تابو بود، پیشگامانه بود. این نقش با برخی شهرت‌های ناخواسته همراه بود. هانام که دگرجنس‌گرا است، در خیابان مورد آزار قرار گرفت. او در ایستگاه قطار در شهر پرستون در شمال انگلستان، با مردی درگیر شد که به نظر می‌رسید به خشونت منجر شود.

واکنش پدر هانام

در مورد پدرش، او کاملاً متوجه نشد و پرسید آیا من همجنس‌گرا هستم و آیا این نمایانگر زندگی است که من دارم. اما در نهایت پادشاه ضایعات فلزی با این موضوع کنار آمد.

در عرض یک هفته از آغاز سریال «Queer as Folk»، هانام در لس آنجلس برای تست بازیگری حضور داشت. او بودجه محدودی داشت و با دوچرخه BMX به تست‌ها می‌رفت. پس از انقضای ویزای ۹۰ روزه‌اش، به بریتانیا بازگشت. دوباره در یک رستوران ایتالیایی مشغول به کار شد و پس‌انداز کرد تا دوباره به آمریکا برگردد.

او در نهایت نقشی در سریال کوتاه‌مدت «Young Americans» که اسپین‌آفی از «Dawson’s Creek» بود، در شبکه WB به دست آورد. برای هر قسمت بیشتر از کل سریال «Queer as Folk» درآمد کسب کرد. سپس در کمدی دانشگاهی کوتاه‌مدت جاد آپاتو به نام «Undeclared» نیز بازی کرد.

هرچند شهرت او در خانه به سرعت افزایش یافت، اما این موفقیت به اندازه‌ای نبود که او را از سرو کردن بشقاب‌های فتوچینی پس از پخش “Queer as Folk” بی‌نیاز کند. نفوذ به ایالات متحده برای او ناامیدکننده بود. به عنوان مثال، در طول آزمون بازیگری هانام برای “Undeclared”، دزد دسته‌ها و چرخ‌های دوچرخه‌اش را دزدید. او در سال ۲۰۰۲ نقش اصلی در اقتباس گسترده “نیکلاس نیکلبی” را بازی کرد و در تولیدات بزرگی مانند “کوهستان سرد” و “فرزندان انسان” نقش‌های کوچکتری ایفا کرد.

سپس «پسران هرج و مرج» آمد. هونام نقش جکس تلر را بازی کرد که باید میراث پدر فقیدش را به عنوان رهبر یک باشگاه موتورسواری غیرقانونی ادامه دهد. او می‌گوید: «به آن قسمت‌های اولیه نگاه می‌کردم و فکر می‌کردم نمی‌دانستم چه کار می‌کنم. مهارت‌های بسیار پیشرفته‌ای نداشتم.»

افتخار به فصل‌های پایانی

هونام اضافه می‌کند: «به فصل‌های ۶ و ۷ واقعاً افتخار می‌کنم، انگار کارم بالاخره به سطح آرزوهایم رسیده بود.» در فصل‌های بعدی، جکس به چیزی شبیه به جنون فرو رفت و خشونت و انتقام را به نمایش گذاشت. شاید این یک نمونه اولیه از تمرکز هونام بر انسان درون هیولا بود.

هنگامی که “Sons” در سال ۲۰۱۴ به پایان رسید و جکس در قسمت پایانی جان خود را از دست داد، هونام تعادلی بین پروژه‌های تجاری و پروژه‌های مورد علاقه‌اش پیدا کرد. او این تعادل را تنها گاهی اوقات و با کمی نگرانی برهم زد.

تجربه هونام با فیلم “Pacific Rim”

به عنوان مثال، فیلم اکشن “Pacific Rim” به کارگردانی گیرمو دل تورو، به شکلی ناخوشایند در ذهن باقی مانده است. هونام می‌گوید: “فکر کردم این یک فرصت عالی برای کار با کارگردانی است که واقعاً دوستش دارم. من اصلاً به مبارزه ربات‌های غول‌پیکر با هیولاهای غول‌پیکر اهمیتی نمی‌دادم. فیلمنامه را خواندم و هیچ تجربه احساسی با آن نداشتم.”

قبل از آن، هونام هرگز فیلمی نساخته بود که برای دیدنش به سینما عجله کند. اما احساس می‌کرد به تیمش بدهکار است. او می‌گوید: “این یکی از معدود دفعاتی بود که این قانون را شکستم.” دو ماه پس از اکران فیلم “حاشیه اقیانوس آرام” در سال ۲۰۱۳، هونام به عنوان نقش اصلی مرد در فیلم “پنجاه سایه گری” معرفی شد. اما در همان سال از آن کنار کشید. او می‌گوید: “هرگز به عقب نگاه نکردم”، و با خنده ادامه می‌دهد. او اخیراً هم‌بازی احتمالی‌اش داکوتا جانسون را در یک محفل اجتماعی دید. “او به شکلی بسیار سرگرم‌کننده کمی به من سخت گرفت.” او هرگز فیلم‌ها را ندیده است. درباره قبول این کار در ابتدا می‌گوید: “فقط به درستی فکر نمی‌کردم.” و اضافه می‌کند: “هیچ پشیمانی ندارم.”

تصمیمات و بازنگری‌های هونام

او به همین ترتیب تمایلی به بازنگری در تصمیمش برای کنار گذاشتن بازیگری برای مدتی ندارد. او با اشتیاق درباره کار بر روی کتاب مقدس فیلمنامه‌اش برای FX صحبت می‌کند. اما او نیاز داشت به بازیگری بازگردد و چیزی پیدا کند که او را بترساند. او در بیکار نشستن خوب نیست: “وقتی کار نمی‌کنم، اوضاع کمی ترسناک می‌شود.”

از طرفی، مورفی مدت‌هاست که به دنبال گین بوده است. وقتی او ۸ ساله بود، والدینش او را برای مراقبت از برادر ۳ ساله‌اش تنها گذاشتند. در آن زمان، مورفی فیلم «روانی» را در تلویزیون دید. او می‌گوید: «به مادربزرگم زنگ زدم و او مجبور شد بیاید. من آرام نمی‌شدم.» پس از جستجو درباره فیلم در دایرةالمعارف، مورفی درباره شخصیت واقعی که الهام‌بخش جنایات نورمن بیتس بود، آگاه شد.

«می‌خواستم درباره آن موضوع صحبت کنم، درباره اینکه چگونه هر نسل برای خود یک هیولای خیالی می‌سازد»، مورفی می‌گوید. «هر نسل باید سطح خشونت را بالا ببرد، زیرا به آن عادت می‌کنید.» با فصل گین از «هیولا»، مورفی لنز را به سمت مخاطب برمی‌گرداند و مصرف رسانه‌ای گین و خودمان را بررسی می‌کند.

تأثیر هیولاهای خیالی بر نسل‌ها

به هر حال، حتی اگر ندانیم چه کسی واقعاً الهام‌بخش آنها بوده است، از نورمن بیتس، لدر فیس و بوفالو بیل هیجان‌زده می‌شویم. این خلقیات چیزی درون ما را تحریک می‌کنند. همان‌طور که ایان برنان، هم‌خالق این نمایش، درباره گین می‌گوید: «داستان او مانند یک تصویر خمیری پیچیده و تابیده شده بود. جالب‌ترین لایه این بود که دوربین را به سمت خودمان برگردانیم — به سمت رایان و من، و به سمت مخاطب. اوه، نگاه کن، ما هم همین کار را می‌کنیم. ما به این مرد وسواس داریم.»

یک داستان ترسناک به تنهایی می‌تواند مخاطبان را جذب کند. اما برای ادامه دادن به تماشا، نیاز به اجراکننده‌ای است که حاضر باشد به عمق برود. دو فصل اول با بازی ایوان پیترز در نقش دهمر و کوپر کوچ و نیکلاس الکساندر چاوز در نقش برادران منندز همراه بود. این فصل‌ها مطالعات عمیق شخصیت‌ها را به نمایش گذاشتند. پیترز برنده گلدن گلوب شد و نامزد جایزه امی نیز شد. در حالی که کوچ برای هر دو جایزه نامزد شد.

تأثیر فصل منندز بر مخاطبان

ارائه منشوری فصل منندز از سوءاستفاده‌ای که برادران متحمل شدند، درخواست‌هایی برای آزادی اریک و لایل واقعی به وجود آورد. مورفی درباره تصمیم اخیر هیئت عفو کالیفرنیا که هر دو برادر باید در زندان بمانند، می‌گوید: «آرزو می‌کردم که آنها آزاد شده بودند و وقتی شروع به کار روی آن کردم، کاملاً برعکس فکر می‌کردم.»

تا کنون، این نمایش بر رویکردی واقع‌بینانه نسبت به اشتباهات موضوعات خود تأکید کرده است. همچنین کنجکاوی در مورد کشف روان‌شناسی آن‌ها را نیز نشان داده است. این به معنای آن بود که هونام وظیفه بزرگی پیش رو داشت: راه رفتن بر لبه باریک تبدیل کردن گین به چیزی بیش از یک روان‌پریش، بدون افتادن در دام کلیشه‌ها.

چالش‌های هونام در کشف روان‌شناسی گین

هونام از ترس، کار دیگری را قبل از شروع فرآیند کشف گین به تعویق انداخت. او می‌گوید: «حدود دو ماه مانده بود.» تا جایی که ممکن بود آن را به تعویق انداختم. بنابراین شروع به خواندن کردم — و سپس واقعاً ترسیدم.» گزارش‌های جدی نسبی درباره گین وجود ندارد. هونام کتاب‌هایی را که توانست پیدا کند به عنوان «جشنی از زشتی، جشنی از انحراف» توصیف می‌کند.

این راه ورود هونام نبود. البته نیاز به مقداری آگاهی از حقایق پرونده وجود داشت. در دفترش، یک تخته سفید با جدول زمانی از رویدادهای شناخته شده زندگی گین وجود دارد. اما او نیاز داشت که حقیقت احساسی را نیز پیدا کند.

او می‌گوید: «شما باید مقدار زیادی عشق و همدلی برای شخصیتی که بازی می‌کنید داشته باشید تا بتوانید در آن زندگی کنید.» زیرا با وجود اینکه اد در اعمالش نفرت‌انگیز بود، من می‌خواستم انسانیت را در او پیدا کنم.

این مجموعه در سال ۱۹۴۵ آغاز می‌شود، زمانی که گین هنوز قتلی انجام نداده بود. در آن زمان، آگاهی از اردوگاه‌های مرگ در اروپا، هوا را با سادیسم و تفکر توطئه پر کرده بود. به شیوه‌ای شبیه به نوار موبیوس، گین به جنایت وسواس پیدا می‌کند. شکوفایی سمی این وسواس به قتل، جهان را مجذوب خود می‌کند. ما گین را می‌بینیم که به دلیل کودکی محدود و سوءاستفاده‌آمیز، در حال خیال‌پردازی درباره فرمانده اردوگاه تمرکز است. این فرمانده با ویژگی‌های سلطه‌گرانه‌ای که به عنوان “سگ ماده بوخنوالد” شناخته می‌شود، در ذهن او نقش می‌بندد.

در نقش ویکی کریپس، حضور طولانی این نازی در قسمت اول با حال و هوای شرارت عادی «منطقه علاقه» همراه است. اما این حضور با عجیب و غریب بودن فیلمی از باز لورمن نیز ترکیب شده است. این یک حرکت بزرگ دیگر است.

وینکلر می‌گوید: «خانواده‌ام در اردوگاه‌ها کشته شدند. برای من بسیار مهم بود که این را به درستی نشان دهم. آنها به خاطر کارهایی که انجام دادند، هیولا هستند. برخی از آنها واقعاً جذاب بودند و شبیه ویکی کریپس به نظر می‌رسیدند. همچنین یهودیان را به چراغ تبدیل کردند. این چیزی است که یک هیولا می‌تواند به آن شکل باشد.»

این کار مهم با استانداردهای بالایی همراه است که تعیین می‌کند چه داستان‌هایی ارزش گفتن دارند. در بررسی موضوعات احتمالی، برنان و مورفی برخی را به طور قطعی رد کرده‌اند. برای مثال، تد باندی هیچ جرقه‌ای در مورفی ایجاد نمی‌کند. او می‌گوید: “وقتی به آن جنایات نگاه می‌کنید، چه موضوعاتی در آنجا وجود دارد؟ این به شما هیچ سؤالی درباره جامعه نمی‌پرسد.”

داستان‌های در انتظار

داستان‌های دیگر هنوز آماده نیستند. مورفی می‌گوید: “ما یک پرونده ‘شاید یک روز’ داریم.” او اشاره می‌کند که فصل “هیولا” درباره لوئیجی منگیونه را در نظر گرفته بود اما آن را برای ادامه کار زود دانست. او اضافه می‌کند: “ما هیچ چیزی درباره او نمی‌دانیم.”

این فصل شامل پرش‌های تخیلی است. گین با یک مستند برنامه‌ریزی‌شده درباره زندگی‌اش که توسط ارول موریس و ورنر هرتزوگ ساخته می‌شد، درگذشت. این مستند هرگز تکمیل نشد. شهادت‌های گین قابل باور نیستند. برنان می‌گوید: «او راوی غیرقابل اعتمادی درباره زندگی خودش است.» این خلاء به نویسندگان و بازیگر اجازه داد تا مردی را درون قاتل پیدا کنند.

هانام نسبت به ژانر وحشت احساس دوگانه‌ای دارد. او می‌گوید: «من شخصاً دوست ندارم مجبور شوم با تاریک‌ترین و شوم‌ترین عناصر وضعیت انسانی روبرو شوم.»

راهکار هانام برای مواجهه با ژانر وحشت

راه او برای عبور از این موضوع، پیدا کردن ارتباط با شخصیتی بود که اعمالش غیرقابل درک به نظر می‌رسید. هانام می‌گوید: «قطعاً می‌توان دید که به من اتهام می‌زنند که نسبت به او بیش از حد حساس بودم و او را بیش از حد راحت رها کردم. امید من این بود که، اگرچه به وضوح عملکرد این نوع داستان‌ها را نمی‌فهمم، اما می‌دانم که مردم به شدت به آن‌ها جذب می‌شوند. من باید گین را به صادقانه‌ترین و انسانی‌ترین شکل ممکن به زندگی بیاورم.»

هونام با لحنی تقریباً حسرت‌آمیز از الهام اولیه برای شخصیت صحبت می‌کند. سال‌ها پیش، او از نمایشگاه سیار “بدن‌ها” بازدید کرد و به اجساد حفظ‌شده‌ای نگاه کرد که پوستشان برداشته شده بود. او در آن زمان منزجر شد. اما سال‌ها بعد، فکر کردن به مردی که به بدن انسان به شیوه‌ای بسیار ماکابر علاقه نشان داده بود، چیزی را در هونام برانگیخت. او می‌گوید: “وقتی او دستگیر شد، یک نسخه از ‘آناتومی گری’ در خانه‌اش بود.” علاقه‌ای به آنچه در زیر سطح اتفاق می‌افتد وجود داشت.

علاقه بازیگری و ترس

این نیز علاقه یک بازیگر است. “من با بازیگران دیگری کار کرده‌ام که متفاوت از این هستند، اما او می‌خواست بترسد،” مورفی می‌گوید. او می‌خواست هر روز با این ترس عظیم حاضر شود، مثل: آیا می‌توانم این کار را انجام دهم؟ او برای من قسمت ماقبل آخر فصل را توصیف می‌کند که عنوانش “رادیو هم” است. جایی که گین با یک روانپزشک می‌نشیند که به او می‌گوید او در واقع یک هیولا نیست: او بیمار روانی است.

«این صحنه خاص واقعاً صحنه‌ای سخت بود که او از آن می‌ترسید»، مورفی می‌گوید. «او آن را در یک برداشت انجام داد و همان است که در نمایش است.»

آماده‌سازی شدید هانام برای نقش‌ها

هانام برای آماده‌سازی شدید معروف است. برای حماسه ماجراجویی ۲۰۱۶ «شهر گمشده زد»، او تنها با یک فیلمنامه و یک دست لباس کار را آغاز کرد. او به مدت ۱۴ هفته با شریکش یا مادرش صحبت نکرد. یک سال بعد، برای بازسازی درام زندان «پاپیون» در سال ۲۰۱۷، او ۳۵ پوند وزن کم کرد. همچنین، یک هفته را در انفرادی بدون غذا یا آب گذراند.

تجربه فیلم‌برداری در شیکاگو

بنابراین، سخت نبود که تصور کنیم آیا اد گین در طول شش ماه فیلم‌برداری در زمستان شیکاگو او را در شب‌ها تسخیر کرده بود یا نه.

«احساس نکردم که نیاز دارم وزن او را به خانه ببرم»، هونام می‌گوید. کار طاقت‌فرسا و گاهی اوقات مضحک بود. او توصیف می‌کند که چگونه رقص و نواختن آکاردئون را یاد گرفت. اما به گفته او، بی‌وقفگی تولید، جایی برای دلسوزی به خود باقی نگذاشت. «در بیشتر مواقع آن‌قدر تاریک به نظر نمی‌رسید. من ابتدا از تاریکی و ترس زیادی عبور کردم. در نهایت احساس امنیت و شادی کردم.» هونام صدای متمایز گین را در طول فیلم‌برداری حفظ کرد. اما حتی این را هم به راحتی می‌پذیرد: «من به طور خاص آگاه نبودم که برای مردم آزاردهنده باشد. و من در آن به گونه‌ای نماندم که کار سختی باشد. من فقط در حال لذت بردن بودم — نباید بگویم در حال لذت بردن. من از فرآیند لذت می‌بردم.»

بعداً به وینکلر اشاره می‌کنم که پس از همکاری با هونام در درام بوکس “جنگل‌لند”، او را برای این سریال پیشنهاد داده بود. به نظر می‌رسید هونام از این فرآیند چندان عذاب نکشیده است. وینکلر با صدای بلند می‌گوید: “او دروغ می‌گوید!” او خودش را برای شش ماه گرسنگی داد و بسیار گرسنه بود. او توصیف می‌کند که چگونه هونام به شدت تلاش می‌کرد وزن خود را پایین نگه دارد. حتی در روزهای فیلمبرداری در فضای باز که دمای هوا قهوه اعضای گروه را یخ می‌زد. هونام به وضوح در حال رنج بود، اما شکایتی نمی‌کرد. وینکلر می‌گوید: “او از تظاهر خالی است.” این چیزی است که من در مورد او دوست دارم. چارلی پسر یک کارگر ضایعات فلزی از نیوکاسل است. چارلی مالیات‌های خودش را انجام می‌دهد.

آنچه در آینده برای هونام پیش رو است، ممکن است شامل بیشتر “هیولا” باشد. وقتی از او درباره گزارش‌هایی که او نقش پدر لیزی بوردن (الا بیتی) را در فصل چهارم “هیولا” بازی خواهد کرد، پرسیده شد، چشمان هونام برق می‌زند و از اظهار نظر خودداری می‌کند. بعداً، وقتی خبر منتشر می‌شود، مورفی به من می‌گوید که این نقش پیچیده است. این فصل به بررسی تاریخ زنان بدنام، از جمله آیلین وورنوس و الیزابت باتوری، نجیب‌زاده مجارستانی، خواهد پرداخت.

بازگشت به دنیای مورفی

بنابراین جای تعجب نیست که او بازگشت به دنیای مورفی را خوش‌آمد بگوید. اتفاق عجیبی در صحنه “هیولا” افتاد، با وجود تمام سرما و تلاش فیزیکی. “آیا می‌توانی بگویی ‘سرگرم‌کننده’ درباره چیزی مثل آن؟” متکالف می‌اندیشد. “اما واقعاً این‌طور بود. همه آماده الهام‌گیری و بازی و اختراع بودند.”

هونام تمایل دارد خود را در کار غرق کند. ترک عزیزانش در فیلم «شهر گمشده زد» ممکن است افراطی به نظر برسد. اما هونام هیچ کاری را به سادگی نمی‌گیرد. بنابراین وقتی فیلم «هیولا» را به پایان رساند، با تمام فداکاری‌هایی که نمی‌تواند به یک خبرنگار اعتراف کند، وقت آن بود که راه خروج خود را پیدا کند.

چالش‌های پایان دادن به کار

هونام می‌گوید: «پایان دادن به کار یکی از چالش‌های بزرگ است. زیرا اگر واقعاً جذاب و فراگیر باشد، دوره طولانی‌ای وجود دارد که در آن زندگی شخصی به شدت نادیده گرفته شده است. من زندگی را واقعاً چالش‌برانگیز می‌دانم. در صحنه فیلمبرداری، شما بخشی از یک پروژه بزرگ به عنوان بخشی از یک تیم هستید. در خانه، “اوه، خدایا، باید برگردم و توالت را تمیز کنم.” 

برای اینکه نیاز هونام به کاهش کار را برآورده کند، شریک زندگی او به مدت ۲۰ سال، طراح جواهرات مورگانا مک‌نیلیس، قانونی دارد: «برو کار خودت را انجام بده، اما وقتی به خانه می‌آیی، آماده باش که مرا ببینی، چون آن وقت تو مال من هستی، لعنتی.» هونام دو روز پس از پایان تولید به قبر گین سفر کرد. محل استراحت او بدون علامت است اما به راحتی پیدا می‌شود. زیرا نزدیک به سنگ قبرهای خانواده‌اش است و به دلیل اینکه محل قبر تکه‌تکه است؛ مردم تیغه‌های علف یا توده‌های خاک را به عنوان یادگاری برمی‌دارند.

هونام می‌گوید: «می‌خواستم چند چیز بگویم و روشن کنم که او قرار نیست به این سفر ادامه دهد. در حالی که کاملاً به وحشت اعمالی که او مرتکب شده است آگاه هستم، تمام کار من این بود که حقیقت را پیدا کنم. احساس کردم مجبورم این را به او بگویم.»

من می‌پرسم که آیا پس از انجام آن اعلامیه در کنار قبر، هونام احساس تغییر انرژی یا آرامش کرد. زندگی واقعاً چالش‌برانگیز است، اما شاید برای لحظه‌ای کمتر چنین احساسی داشت؟ او می‌گوید: «نه، احساس کردم که سفر به پایان رسیده است.»

تبلیغ و انتظار برای واکنش بینندگان

تنها کاری که باقی مانده بود، تبلیغ آن بود. این کار به روشی انجام شد که سال‌ها از او خواسته نشده بود. سپس باید منتظر می‌ماند تا ببیند میلیون‌ها بیننده چگونه به داستان واکنش نشان می‌دهند. داستانی که از بازآفرینی‌های داستان‌های ترسناک به چیزی که به دنبال حقیقت ساده است، تبدیل شده است. خالقان این نمایش امیدهای زیادی دارند. برنان می‌گوید: «فکر می‌کنم این نمایش پر سر و صدا و بلند خواهد بود و مردم را تحت تأثیر قرار خواهد داد و ناراحت خواهد کرد.» به عبارت دیگر، این بازگشت به فرم کامل برای بازیگری است که پیچیدگی را ترجیح می‌دهد.

اگر فیلم‌برداری سخت بود، بخشی از آن به این دلیل بود که از هونام خواسته شده بود کاری تقریباً غیرممکن انجام دهد. او باید مردی را دوباره معرفی می‌کرد که تنها به خاطر شکارگری‌هایش شناخته می‌شود. این مرد باید به گونه‌ای معرفی می‌شد که ممکن است برای او احساس کنیم. اما هونام نمی‌تواند شکایت کند. او و وینکلر، به گفته خودش، آزادی داشتند تا در حین کار خلاقیت به خرج دهند. حتی در تاریک‌ترین داستان‌ها نیز بازیگوش و خلاق بودند. هونام با خنده می‌گوید: «این لحظه‌ای اوج خلاقیت و حرفه‌ای بود. دیوانگان کنترل آسایشگاه را به دست گرفته بودند.»

چگونه چارلی هونام به قاتل سریالی جهنمی تبدیل شد: نگاهی به صداگذاری‌ها، فروپاشی‌های روانی و قتل‌های وحشتناک در سریال جدید «Monster» رایان مورفی