📋 خلاصه مقاله:
فصل دوم سریال «Wizards Beyond Waverly Place» با افشای راز بزرگ الکس روسو به پایان رسید که مادر بیلی است. این افشاگری و ماجراهای هیجانانگیز پیرامون لرد مورساس و تلاش برای نجات جهان، طرفداران را مشتاق فصل بعدی کرده است.
هشدار: این داستان شامل افشای داستان برای قسمت پایانی فصل دوم سریال «Wizards Beyond Waverly Place» است.
سریال «Wizards Beyond Waverly Place» فصل دوم خود را با افشای یک راز بزرگ درباره الکس روسو (سلنا گومز) به پایان رساند. او مادر بیلی (جنیس لیآن براون) است. این افشاگری باعث شد تا طرفداران سریال با شگفتی و هیجان بیشتری منتظر فصل بعدی باشند.
در ابتدای اسپینآف «جادوگران محله ویورلی» که در سال ۲۰۲۴ پخش شد، الکس بیلی را نزد برادرش جاستین (دیوید هنری) آورد تا او را در جادو آموزش دهد. الکس به عنوان یکی از اعضای آژانس اجرای قانون دادگاه جادوگران، با این جادوگر جوان و قدرتمند آشنا شد. او پس از شنیدن پیشگوییای که میگفت تنها کسی است که میتواند جهان را از یک آخرالزمان قریبالوقوع نجات دهد، به بیلی نزدیک شد. هیچکس نمیدانست خانواده بیلی چه کسانی هستند یا او از کجا آمده است. این موضوع به دلیل یک طلسم پاک کردن حافظه بود که در قسمت پایانی دو قسمتی فصل دوم با عنوان «جادوگر در انتهای جهان» فاش میشود.
در قسمت پایانی، بیلی متوجه میشود که عشق او، کوئنتین (رکر ایانس)، در واقع یک اورک است. او به نمایندگی از یک جادوگر شیطانی به نام لرد مورساس اعتماد بیلی را جلب کرده است. کوئنتین در نهایت به بیلی احساس پیدا میکند و تصمیم میگیرد قبل از فرار به او اعتراف کند. بیلی سعی میکند او را پیدا کند، زیرا میداند که پس از خیانت به لرد مورساس در خطر خواهد بود. اما جاستین یک طلسم روی خانه میگذارد که خروج او را غیرممکن میکند. بیلی با اجرای یک جادو که هر اتاق خانه را پر از خرسهای ژلهای میکند، واکنش نشان میدهد. این کار جاستین را مجبور میکند که خانواده را به طور موقت به آپارتمان الکس منتقل کند.
الکس، جاستین و همسرش جیادا (میمی جیانوپولوس) بچهها را در خانه میگذارند و به دادگاه جادوگران میروند تا اطلاعاتی درباره لرد مورساس پیدا کنند. در آنجا، متوجه میشوند که یکی از اعضای دادگاه به نام بیگلو مکفیگلهورن (کیرستن وانگسنز) تحت طلسمی است که او را مجبور به کار برای جادوگر شیطانی میکند. آنها موفق میشوند او را آزاد کنند.
در همین حال، بیلی به طور مخفیانه بیرون میرود و مکانی که مورساس کوئنتین را نگه میدارد پیدا میکند. اما وقتی به آنجا میرسد، کوئنتین تنهاست. زیرا مورساس به شکل جاستین تغییر شکل داده تا بتواند رومن (آلکایو تیل) و میلو (مکس ماتنکو) را فریب دهد و وارد آپارتمان الکس شود. او آنها را به بیلی و کوئنتین میبرد. رومن بلافاصله از چوب جادوییاش استفاده میکند تا کوئنتین را پس از دیدن او در شکل ارکاش به “منطقه هیچکجا” بفرستد.
در دادگاه، فیگلهورن میگوید که نام اول مورساس تورودوس است. جیادا متوجه میشود که “تورودوس مورساس” در واقع جابجایی حروف برای “نابودی روسوس” است. یک مجسمه سخنگو به نام “سنگ شایعه” به آنها میگوید که نام واقعی او پنولف است. این نام برای الکس آشنا به نظر میرسد. وقتی به خانه میرسند، او یک جعبه چوبی پیدا میکند. این جعبه با قلم و گرگ طلایی تزئین شده و یک قفل طلایی درون آن است. اما نمیتواند آن را باز کند. مهمتر از همه، بچهها ناپدید شدهاند. روی زمین، او و جاستین دکمهای را پیدا میکنند و فشار میدهند. این دکمه از کوئنتین گرفته شده بود و کاربرانش را مستقیماً به لرد مورساس میبرد.
از آنجا که مورساس هنوز خود را به جای جاستین جا زده است، بیلی با پرسیدن از آنها که آیا از او به خاطر فرار برای پیدا کردن کوئنتین عصبانی هستند یا نه، متوجه میشود که کدام جاستین واقعی است. مورساس، که سعی دارد بیلی را به خود جلب کند، میگوید که عصبانی نیست. اما جاستین اعتراف میکند که عصبانی است و بیلی میداند که او حقیقت را میگوید.
مورساس خود واقعیاش را نشان میدهد و سپس با جادو همه را به جز بیلی میبندد و آنها را گروگان میگیرد. او بیلی را مجبور میکند که به او کمک کند تا شکافی را باز کند که دنیای آنها را به دنیای جادوی تاریک متصل کند. وقتی بیلی در حال کار بر روی پورتال است و درد او را میبیند، الکس شروع به گریه میکند. اشکی بر روی گردنبند پنولف میافتد و این باعث میشود که یک خاطره فراموش شده برای همه در اتاق آشکار شود.
در این خاطره، الکس در حالی که او و جاستین بیلی جوان را به مدرسه شبانهروزی جادوگران میبرند، گریه میکند. بیلی که حدوداً هفت ساله به نظر میرسد، میگوید: «نمیخوام برم. میخوام با تو بمونم، مامان.»
الکس میگوید: «من هر کاری میکنم که با تو باشم، اما الان کسی هست که میخواد تو رو پیدا کنه و من نمیتونم بذارم این اتفاق بیفته.» جاستین به الکس یادآوری میکند که باید بروند و اینکه پدربزرگ بیلی هرگز نباید بفهمد که او وجود دارد. بنابراین الکس به بیلی قول میدهد که دوباره همدیگر را پیدا خواهند کرد. سپس جادویی اجرا میکند که حافظه او و جاستین از بیلی و بالعکس پاک میشود. به این ترتیب، پیدا کردن یکدیگر برای جادوگر شرور سختتر خواهد شد.
مورسوس وقتی میفهمد که بیلی نوهاش است، میگوید پسرش هرگز اجازه نمیداد حافظه پاک شود. الکس پاسخ میدهد که این ایده پسرش بود. در پایان قسمت، سنگ شایعه توضیح میدهد که مورسوس، معروف به دامیان پنولف، پدر دامیان پنولف بود. او نیز شرور بود تا زمانی که عاشق الکس شد. میلو موفق میشود به چوب جادویش برسد و جادویی برای باز کردن همه اجرا کند. اما خیلی دیر شده است. شکاف باز است و فقط از طرف دیگر میتوان آن را بست. پس از یک آغوش اشکآلود با بیلی، الکس تصمیم میگیرد خود را فدا کند. او به مورسوس حمله میکند و هر دو از طریق پورتال سقوط میکنند که پشت سرشان بسته میشود.
اگرچه بیلی با پیدا کردن مادرش و سپس از دست دادن سریع او به گریه میافتد، اما قسمت با گرمی به پایان میرسد. بیلی و روسوها یکدیگر را در آغوش میگیرند و اکنون میدانند که بیلی به بیش از یک روش خانواده است.




