📋 خلاصه مقاله:
ایتن اسلیتر پس از استراحتی چند ماهه، برای تور تبلیغاتی فیلم «Wicked: For Good» آماده میشود و همزمان روی نمایشنامهای درباره مارسل مارسو کار میکند. او به عشق به تئاتر و تجربههایش در برادوی اشاره کرده و از آهنگهای جدید فیلم دوم «Wicked» تمجید میکند.
ایتن اسلیتر در آرامش قبل از طوفان «Wicked» قرار دارد.
آمادگی برای تور تبلیغاتی
پس از یک دوره استراحت چند ماهه، بازیگر برادوی که نقش مانچکین بوک را در اقتباس سینمایی بازی میکند، آماده میشود تا به یک تور تبلیغاتی برای «Wicked: For Good»، نیمه دوم این بلاکباستر دو قسمتی، بپیوندد. او قبل از سفر به لندن، ژاپن و دیگر نقاط دوردست برای تبلیغ فیلمی که در ۲۱ نوامبر به سینماها میآید، در اتاق تمرین برای یک پروژه تئاتری کاملاً متفاوت بوده است.
در زمانی که او از سرزمین اوز دور بود، مشغول کار بر روی نمایشنامهای جدید به نام “مارسل در قطار” بود. این نمایش درباره مارسل مارسو است و قرار است در اوایل سال ۲۰۲۶ در خارج از برادوی به نمایش درآید. او علاوه بر همنویسی این نمایش، در نقش این میم معروف نیز بازی میکند. مارسل مارسو مدتها قبل از اینکه به جهان شناخته شود، به مقاومت فرانسه پیوست و کودکان یهودی را با قاچاق به مکان امن نجات داد.
“من عاشق فیلم هستم”، اسلیتر میگوید. او نامزد جایزه تونی برای موزیکال “باباسفنجی شلوارمکعبی” است. “اما اولین عشق من تئاتر بود و امیدوارم بتوانم حداقل سالی یک کار روی صحنه انجام دهم.”
تجربه تبلیغ “ویکد” و سپس دانستن اینکه باید کمتر از یک سال بعد دوباره برای “ویکد: برای همیشه” این کار را انجام دهید، چگونه بود؟
این یک تجربه منحصر به فرد است و به سرعت دوباره اتفاق میافتد. واقعاً هرگز پایان نیافت، زیرا سپس [استودیو] فیلم را در Peacock منتشر کرد. همیشه لحظات کوتاهی وجود داشت که به یادماندنی بودند.
چگونه زمان استراحت خود را میگذرانید؟
من خوششانس بودهام که روی پروژههای مختلفی کار کردهام، مانند “مارسل در قطار”. همچنین توانستم ماهها در نیویورک بگذرانم. در این مدت، من در حال پرواز بودم و فقط سه روز در هفته در خانه بودم.
هر کسی که نمایش برادوی را میشناسد، میداند که پرده اول و دوم بسیار متفاوت هستند. در این نمایش، عمق زیادی در شخصیتها وجود دارد. این یکی از امتیازات واقعی ساخت دو فیلم بوده است. به طور خودخواهانهای، من مشتاقم که مردم ببینند چه اتفاقی برای بوک و نسا میافتد. ما توانستیم زمان بیشتری را با آنها بگذرانیم. دیدن اینکه چگونه رابطه آنها هم شکوفا میشود و هم خود را میخورد، هیجانانگیز است.
آنچه میخواهم بگویم این است: آهنگهای جدید در فیلم دوم واقعاً خوب هستند. یکی از آنها، آهنگ مورد علاقه من است. استفن شوارتز، آهنگساز، فوقالعاده است. جالب است که دو آهنگ داریم که با صدای سینتیا اریوو و آریانا گراند نوشته شدهاند.
چه چیزی از آزمون بازیگری خود به یاد دارید؟
من یک ویدئوی خودساخته ضبط کردم. در آن، صدای دیگر شخصیتها را از قبل ضبط کرده بودم. من نقش گلایندا و نساروز را بازی میکردم و سپس صحنه را با خودم اجرا کردم. یادم میآید که فکر میکردم، “خب، این بدترین کاری است که تا به حال انجام دادهام.” دو ماه بعد، یک تماس مجدد با کارگردان، جان چو، در زوم داشتم.
«ویکد» سالهاست که بخشی از زندگی شماست. پایان دادن به آن چگونه خواهد بود؟
این یک فصل زیبا از زندگی من بوده است. فکر نمیکنم احساس کنم که خداحافظی میکنم. یک روز فقط متوجه میشوم که این اتفاق افتاده است.
یا “خیابان ۴۲” بود یا “ویکد”. باید حساب کنم. من در حیرت بودم. این یک نمایش پرهیجان است. همیشه بچهای بودم که میگفتم، “میخواهم آن بالا باشم.”
چه چیزی از اولین حضور خود در برادوی در “باباسفنجی شلوارمکعبی” به یاد دارید؟
این تجربهای ترسناک و دلهرهآور بود. به یاد دارم که اشک در چشمانم جمع شد. در طول پیشنمایشها، همه درباره شب افتتاحیه به عنوان اولین نمایش صحبت میکردند. اما من قبلاً ۲۰ پیشنمایش انجام داده بودم. سپس شب افتتاحیه فرا رسید و تغییری رخ داد. نمیتوانم دقیقاً بگویم چه بود، اما انرژی افتتاحیه برادوی چیزی است که هیچگاه تجربه نکردهام.
چگونه موفق میشوید که هشت نمایش در هفته اجرا کنید؟
فقط سعی میکنم آسیب نبینم و سالم بمانم. دنی کی جوکی دارد که شخصیت پتروف متفکر میگوید: “چگونه میتوانی تا ۱۰۰ سالگی زندگی کنی؟ تا ۹۹ سالگی زندگی کن و بسیار، بسیار مراقب باش.” این چیزی است که من به آن فکر میکنم.
چگونه “مارسل در قطار” به رادار شما رسید؟
من در حال تحقیق درباره باستر کیتون بودم که من را به چارلی چاپلین رساند. چارلی چاپلین، و من از علامت نقل قول استفاده میکنم، “متهم به یهودی بودن” شد. بنابراین من در گوگل “چارلی چاپلین یهودی” را جستجو میکردم چون خودم یهودی هستم. این جستجو من را به داستانی درباره مارسل مارسو رساند — که عاشق چارلی چاپلین بود — و این حکایت درباره نجات کودکان یهودی توسط او. این داستان به دو چیزی که واقعاً برایم مهم است اشاره داشت: یکی کمدی فیزیکی؛ و دوم انسانیت کودکان. این چیزی است که همه ما باید بتوانیم بر سر آن توافق کنیم، اما همیشه اینطور نیست.




